چرا هنوز برخی ها نمی توانند دل از جمهور اسلامی بر کنند؟

ما محصول یک چرخه استبداد وخشونت تاریخی هستیم که در آن حاکمان مستبدان بالفعلند و محکومان مستبدان بالقوه!
گاه ما محکومان بر مستبدان می شوریم در میان دریائی از خون و دلاوری مستبدی را از اریکه به زیر می کشیم وبجای او مستبد دیگری را می نشانیم ! دردا !که همیشه آرزوی عدالت و آزادیخواهی مان در عمل مغلوب شرایط بهم ریخته بعد سرنگونی،ترس از توده های بی سربر آمده از اعماق جامعه ، ذهنیت تاریخی

 

ما محصول یک چرخه استبداد وخشونت تاریخی هستیم که در آن حاکمان مستبدان بالفعلند و محکومان مستبدان بالقوه!
گاه ما محکومان بر مستبدان می شوریم در میان دریائی از خون و دلاوری مستبدی را از اریکه به زیر می کشیم وبجای او مستبد دیگری را می نشانیم ! دردا !که همیشه آرزوی عدالت و آزادیخواهی مان در عمل مغلوب شرایط بهم ریخته بعد سرنگونی،ترس از توده های بی سربر آمده از اعماق جامعه ، ذهنیت تاریخی ، عدم انسجام و وحدت عمل گروهای شرکت کننده در مبارزه می گردد. ذهنتی بر آمده از ترس ، نا امنی ، خو کرده با خشونت وعادت کرده به زندگی در سایه یک قدرت که دشنامش می دهیم اما ازنبودش نیزهراس داریم.
چرا که هرگزپروسه دموکراتیک همراه با درک عمیق آزادی را طی نکرده و تجربه یک حکومت دموکراتیک مبتنی برکرامت انسانی بدور از خشونت مبتنی برآزادی را هرگز نداشته ایم.
عدالت، آزادی و دمکراسی در ذهن ما چیزی جز یک مفهوم انتزاعی نبوده و نیست که پیوسته با کلمه نخست! "امنیت " کم رنگ شده به آینده حواله گردیده است.هرگزازآزادی، آزادی خواهی و دمکراسی مفهومی جزکلماتی تهیج گر برداشت نگرده و آنها را با پوست و گوشت خود احساس ننموده ایم !چرا که هرگزدمکرات و آزادی خواه نبوده و نیستیم! حتی در حال حاضر.
هرگز از چرخه تاریخی خشونت ،نفرت آمیخته با منیت ،خودرائی فردی و گروهی فاصله نگرفته ایم!
چگونه می توانستیم از آزادی سخن بگوئیم زمانی که سلاح بر کمر می بستیم و بخود اجازه می دادیم که زیر نام انقلابیگری و آزادی خواهی حق زندگی کردن دیگری راسلب کنیم!
درکدام خانه تیمی استوار شده بر قوانین بسیار سخت ومن درآوردی که فکر و عمل دائما با سلاح و مبارزه مسلحانه برای سرنگون کردن حکومت عجین شده بودمی توانستی از آزادی سخن بگوئی ؟جائی که اظهارعشق وعاشقی مجازات مرگ با خود داشت چگونه می شداز نهال شاداب زندگی و عشق به منزله شیرین ترین میوه آن دفاع نمود؟
ما محصول یک نفرت وخشونت تاریخی شرطی شده بودیم . تکیه داده بر خود رائی ،خود محوری ،عصیان خشن وعمل کردی خشن تر زیر عنوان مبارزه مسلحانه برای آزادی.
هر کدام از ما را که تکان می دادی مستبدی کوچک از درونمان بیرون می زد ،قاضیان خود رای دردادگاه های بدون هیئت منصفه ووکیل برای متهم که در خانه های تیمی محاکمه می شدند. ما قاضیانی که در زیرلوای دادگاه خلق اعمال هرگونه خشونت را در قالب انقلابی گری ومبارزه با استبداد توجیه می کردیم .
ترور تیمسار فرسیو ارتشی ، فاتح کارخانه دار، شهریاری نفوذی ،سرگرد مجیدی سرکوب گر همه وهمه عملی بود انقلابی که باید مورد تقدیس قرار می گرفت. ما تروراحمد کسروی ،رزم آرا ،حسنعلی منصور توسط فدائیان اسلام رادر ظاهر تقبیح می کردیم در حالی که خود نیز مبشر همین خشونت فکری و فیزیکی بشیوه خودبودیم!
از این رو اعدام هویدای دولت مدار ، فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش ، خسرو داد امیر ارتش . حبیب الله القانیان کارخانه دار در همان روز های اول انقلاب در پشت بام مدرسه رفاه هیچ تعجب،عکس العمل واعتراضی را در ما بر نیانگیخت! بلکه عملی لازم وانقلابی تلقی شد که خواهان تداوم آن بودیم .چرا که ذهن ما نیزدرانطباقی تاریخی ، درکی مشابه خمینی از قدرت وعمل انقلابی داشت !
از همین رو اورا نه در قالب مستبدی خون ریز وجنایتکار! بلکه منجی بزرگی می دیدیم که قرار بود بر سلطه چند صد ساله استبداد از طریق صلابت انقلابی نقطه پایان بگذارد و از دید آن روز ما حکومتی مردمی بر پا نماید.
حتی یک بار هم آن همه جنایت و سرکوب را بچالش نکشیدیم. از محدود شدن روزانه دامنه آزادی ها هراسان نگردیدیم.
بازگشت چادر این پدیده متحجر ذهن عقب مانده آخوندی "یا روسری یا توسری " راندیده گرفتیم وبجای آن خواستار اجرای "بند جیم ودال "شدیم. دوران شرم آوری که زیر سایه بوم رفتیم ودر هماهنگی شعار ضد امپریالیستی خود با شعار مرگ بر آمریکای خمینی بر دامنه توهم توده های عامی و روشنفکران جوان وهیجان زده ای که در آن روز ها با هزاران امید وشور دورمان جمع شده بودند افزودیم.
بر تسخیر سفارت امریکا مهر تائید زدیم وهزاران دانش جو و دانش آموز را درتظاهرات خیابانی که من خود یکی از سازمان دهندگان آن بودم در خیابان ها چرخاندیم ومقابل سفارت امریکا مستقر کردیم .
"هرگزآمدن با عجله آقای فرخ نگهدار، مهدی فتاح پور و علی کشتگربه جلسه مسئولان پیشگام در نخستین روز تسخیر سفارت ،نوشتن اعلامیه در پشتبانی از این عمل و مجذوب شدن خود و مجموعه مسئولان پیشگام در استدلال آن ها را فراموش نمی کنم.همه شبیه هم بودیم !
گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را مانند "کیانوری "که" آنرا شنلی که تنها می توانست بر دوش خمینی استوارباشد "جدی نگرفتیم وساده انگارانه جانشین مستبد وخود شفته ای مانند خامنه ای راداخل حساب نیاوردیم .
هر حکم حکومتی وی را که به بهای گرفتن یک بخش از آزادی و بی خاصیت تر کردن قانون اساسی بود به شعار های ضد امریکائی اوو امنیت داخلی پیوند زدیم و به تغیر رویه او دلخوش کردیم. "باوری که هنوز متاسفانه در دید برخی از رهبران دیروز فدائی ، کنشگران امروزسیاسی عمل می کند"!

از تمامی عقب ماندگی ،کینه جوئی ،سرکوب روشنفکران وتحصیل کردگان توسط خمینی حتی زمانی که زیرعنوان انقلاب فرهنگی دست به تهاجم ،کشتاروبستن دانشگاه ها زد وشروع به کشتار وسیع مخالفان ،دگر اندیشان از سعید سلطان پور تا بچه های خردسال مجاهدین که تنها اعلامیه ای پخش کرده نمود. ما زیر عنوان عدم تضعیف مبارزه ضد امپریالیستی وتقویت جبهه "خط امام " فرضی در مبارزه من در آوردی "که برکه" سکوت کردیم.چرا که مبارزه با امپریالیسم برای ما ارجح تر از آزادی و دمکراسی بود.

بار ها در خلوت خود می اندیشم چرا حزب توده و سازمان فدائی از خمینی دفاع کردند ؟قادر نبودند حرکت روزانه جمهوری اسلامی در محدود کردن دامنه آزادی ها ،سرکوب احزاب و گروه های سیاسی را بینند؟ اعتراض کنند؟چاره بیاندیشند و در حد امکان مقابله نمایند؟
بعد ها بعد ازدیدن اردوگاه "سوسیالیستم واقعا موجود" از نزدیک ! دیدن فضائی که در آن هیچ حزب سیاسی حتی اجتماعی و فرهنگی جدا از حکومت حضور نداشت ومردم هویت فردی و اتکا به نفس خود از دست داده وکلمه ای بعنوان اعتراض را فراموش کرده بودند. این نگاه احزاب برادربه نوع حکومت برایم مفهوم یافت.نگاهی که اگر آن ها هم بر سر کار می آمدند حضور وانتقاد هیچ حزب و منتقدی را بر نمی تافتند.
زمانی که از سیستم تک حزبی و سرکوب مخالفان فکری کشورشورا ها زیر عنوان دشمنان خلق جانانه دفاع می کردیم! چگونه می توانستیم بر عمل کرد "دمکرات انقلابی "اولیانفسکی ساخته ای مانند خمینی انتقاد و اعتراض کنیم ؟ ادامه دارد ابوالفضل محققی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: