عرق جبینی کە مایە تردید شد

عرقی کە بر جبین دوستانی مانند اژدر گرامی پدیدار می شود، علیرغم پنهان بودنش بەحکم دنیای دیجیتال، اما از همان ابتدا بذر تردید را در مورد پروژە حزب چپ در میان بخش مهمی از اکثریتی ها افکند. اژدر خود نیک می داند کە نمی شود با عرق جبین و با روحیە شرم با دیگران همخانە و همرزم شد. از همان ابتدا چنین روحیەای میان تعدادی از رفقای حزب چپ عیان و مشخص بود و همین بر خود پروژە در میان بخش مهمی از فدائیان چربید.

مهرزاد وطن آبادی مقالەی در دفاع از هویت مستقل سازمان اکثریت نوشتە، و دوست عزیز اژدر بهنام نیز جوابیەای تحت عنوان "با همە توان علیە حزب چپ" علیە آن انتشار دادەاست. هر دو مطلب در سایت ایران گلوبال درج شدەاند.

برای من کە سالها با اژدر عزیز در کارآنلاین، نشریە اینترنتی سازمان فدائیان خلق ایران ـ اکثریت، همکار بودەام (او بعنوان مسئول و یا همکار فنی، و من بعنوان عضو شورای سردبیران)، خواندن مطلب او از چند جهت برایم تعجب آور و در همان حال بسیار تاسف برانگیز بود. البتە چنانکە از نوشتار او پیداست علیرغم گفتەاش، حول حق اکثریتی ها برای تداوم سازمانشان، اما او از ادامە حیات سازمان اکثریت و عدم انحلال آن در حزب چپ بشدت برآشفتە است و سازمان را اساسا نیروئی معرفی می کند فاقد توان و ظرفیت پیشبرد وحدت. اما در اینجا بحث من بر سر این مورد نیست. آنچە توجە مرا جلب نمودە موارد دیگری اند کە در اینجا سعی می کنم بە ترتیب بە آنان اشارەای داشتەباشم:

ـ  اژدر آنگاە کە بە تاریخ مراجعە می کند آن را وارونە و یا در بهترین حالت تحریف می کند. او می نویسد سازمان اکثریت بعد از انقلاب دو سال حامی و متحد جمهوری اسلامی بود. او در ادامە از کلمات حمایت و اتحاد می گوید. خوب است دوست عزیز ما آنگاە کە بە تاریخ مراجعە می کند امانتداری را از یاد نبرد. آنچە در آن دو سال اتفاق افتاد در اسناد رسمی از آن بعنوان سیاست پشتیبانی و انتقاد از جمهوری اسلامی نام بردەمی شود. نویسندە با حذف انتقاد و در واقع با تحریف تاریخ تلاش می کند سازمان اکثریت را بە حامی بی چون و چرای جمهوری اسلامی در آن سالها تبدیل کند. او دوست دارد بگوید این سازمان کاملا در کنار جمهوری اسلامی قرارگرفت!

ـ دقت اژدر در بکاربردن کلمات متحد و اتحاد هم کاملا نادقیق است. کلمە اتحاد چنانکە خود اژدر عزیز واقف اند دارای بار سیاسی معین و مشخصی است. اتحاد روند و یا پروسەای است کە دو یا چند جریان با هم بر سر برنامە مشخصی توافق می کنند. اما آنچە در آن سالها اتفاق افتاد هرگز اتحاد نبود. مشی شکوفائی جمهوری اسلامی مشی بود یکطرفە کە ناظر بە تاثیرگذاری بر حاکمیتی بود کە بعد از انقلاب شکل می گرفت و در آن نیروها و جناحهای مختلفی شرکت داشتند. سازمان در آن سالها فعالیت نیمەعلنی داشت. رفقای ما همیشە تحت فشار بودند و جلسات سازمانی با احتیاط کامل و رعایت اصول امنیتی تشکیل می شدند. آیا سازمانی با این خصوصیات را می شود متحد جمهوری اسلامی در آن سالها فرض کرد؟

ـ اژدر می نویسد "مدت این حمایت و اتحاد کمتر از دو سال بود. دو سال فاجعەبار! دو سالی کە وقتی بە یاد می آورم... عرق شرم بر پیشانی ام می نشیند." با خواندن این جملات من بەیاد سالهای طولانی همکاری خود با اژدر عزیز در کار آنلاین افتادم، و ناگهان بە این حقیقت واقف شدم کە من انسان شریفی را در کنار خود داشتم کە هر هفتە یکبار در جلسات سازمانی با او می نشستم (حال گذشتە از پیامهائی کە مرتب در جریان کار ردوبدل می شدند)، انسانی با جبینی لبریز از عرق شرم از همان سازمانی کە او با آن همکاری مستمر و نزدیکی داشت و امور فنی نشریەاش را رتق و فتق می کرد! نشریەای کە مقالات اکثریت هائی را منعکس می کرد کە بە گمان او هنوز برخی از نام آوران آن همچنان در همان خط شکوفائی جمهوری اسلامی هستند! واقعا ماندەام کە من در نشریە با کدام اژدر نشست و برخاست داشتەام، اژدر عرق بر جبین یا اژدر حامی مستمر مشی شکوفائی!

اژدر عزیز! صادقانە از شما می پرسم و دوست دارم کە شما هم صادقانە جواب بدهید، من عرق شرم شما را باور کنم و یا همکاری طولانی مدت شما را با همان سازمانی کە بیرحمانە بە آن حملە می کنی و آمادە نیستی کلامی در مورد سالهای طولانی بعد از آن دو سال مشی شکوفائی اش هم بگوئی؟! از اعدام صدها رفیق، از سالهای طولانی زندان و شکنجە و نیز سالهای سنگین مهاجرت!... از ادامە کار شاق سیاسی و تلاشهائی کە صدها رفیق هنوز بهترین لحظەهای عمر خود را قربانی آن می کنند!

در پایان باید گفت عرقی کە بر جبین دوستانی مانند اژدر گرامی پدیدار می شود، علیرغم پنهان بودنش بەحکم دنیای دیجیتال، اما از همان ابتدا بذر تردید را در مورد پروژە حزب چپ در میان بخش مهمی از اکثریتی ها افکند. اژدر خود نیک می داند کە نمی شود با عرق جبین و با روحیە شرم با دیگران همخانە و همرزم شد. از همان ابتدا چنین روحیەای میان تعدادی از رفقای حزب چپ عیان و مشخص بود و همین بر خود پروژە در میان بخش مهمی از فدائیان چربید.

اژدر عزیز! ما عرق پیشانی شما را باورکردیم نە لبخندهای دروغین و ظاهری را. اما هنوز یک موضوع پیش من بعنوان یک راز باقی ماندەاست، آن هم اینکە چگونە شما با چنین عرقی سالها با ما همکار بودید!؟ شاید اگر این همکاری در دنیای مجازی و در پشت کامپیوترها اتفاق نمی افتاد چە بسا سریع تشخیص می دادیم و خود بە شما می گفتیم بدرود دوست عزیز، بدرود، لطفا بیشتر از این خود را بە عذاب وجدان آلودە نکنید. اما ،...اما شاید عرق جبینی کە شما از آن می گوئید هرگز وجود نداشتە، و این قدرت و ماندگاری سازمان اکثریت بودە کە بیش از هر چیز شما را متاثر کردە و نە تاریخی کە شما از آن بظاهر شرم دارید. شما می دانید آنانی کە تلاش کردند ناب باشند، از شدت ناب بودن سریع آب رفتند! مگر شما چند سازمان سیاسی جدی و تاثیرگذار سراغ دارید کە عطای ناب بودنشان را بە لقای بودنشان ندادە باشند!

دوست گرامی! شما از عدم انحلال سازمان اکثریت در حزب چپ برآشفتەای، نە از سالهائی کە گویا هنوز عرق شرم بر جبین شما می اندازند. و تاسف برای رفقائی کە چنین عرق جبینی را در تعدادی می دیدند و اما کماکان اصرار بر پیشبرد تشکیل حزب چپ داشتند.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: