قانون اساسی شجریان، راه سوم قاسم شعله سعدی، پیمان نوین رضا پهلوی

قانون اساسی پیشنهادی زنده یاد شجریان سپرده به دکتر عباس میلانی به آگاهی عموم رسیده است. منشور «راه سوم» نیز توسط دکتر قاسم شعله سعدی در ایران ارائه شده است. پلاتفرم «پیمان نوین» نیز توسط شاهزاده رضا پهلوی ارائه شده است. بیانیه «بیایید بهم بپیوندیم» توسط بخشی از تشکلها و افراد ارائه شده است. چرا متفکرین و نیروهای سیاسی بر سر نکات مشترک این پیشنهادات بحث نمی کنند و گاه راه نفی و حذف را بر میگزینند؟

 

  در این سالهای پس از انقلاب، نیروها و احزاب و انجمنهای گوناگونی روییدند، برخی رفتند و برخی ماندند. «حزب چپ»، غالبا متشکل از هواداران (سازمان فدائیان خلق ایران - اکثریت) پس از ده سال مجادله و بحث پای گرفت. ده سال! و ده سال یک عمر است! آیا پایه گذاران حزب توده، سازمان مجاهدین خلق، سازمان فدائیان و سایر نیروها و احزاب که  قبل و یکی دو سالی پس از انقلاب برپا شدند ده سالی برای تشکیل مرامنامه و اساسنامه طول دادند؟ اما اسلاف آن رفتگان امروز برای پایه ریزی منشوری بر عقاید شان ده سالی وقت صرف میکنند که معضلی است. و علت این معضل همان ترامای «پیمان اتحاد» داوطلبانه و یکطرفانه با امام امت است. که در واقع پیمانی در کار نبود بلکه تسلیم بود. اشتباهی بس دهشتناک که اثرش نیاز به بازگو کردن ندارد. اما عوارض آن اشتباه خوفناک پس از 40 سال هنوز هم گریبانگیر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از چپ تا راست است. از همان روست که نیروهای سیاسی از ترس رو دست خوردن و مال خود شدن زحمات شان با احتیاطی بس افراطی به نوشتن پیمان نامه ها و منشورها می نشینند و گاه مثل حزب چپ ده سال طولش میدهند. این درست نیست. نیروهای سیاسی ایرانی باید بتوانند از گذشته شان درس عبرت بگیرند اما در عین حال باید خود را از عوارض ناگوار روحی آن تسلیم برهانند. وقت اعتماد و اندکی چشم پوشی است. آن تسلیم شدن به خمینی اشتباه بود و این مو را از ماست کشیدن امروز برای رسیدن به توافق و عهدنامه ای صد درصد بدون نقص نیز اشتباه است. هرگز نمیتوان به یک توافق و منشور بدون نقص دست یافت. اگر همه ما مورچه بودیم وظیفه مان مشخص بود و عهدنامه مان در غریزه مان نهفته بود. اما چون انسان هستیم، هیچ عهدنامه کاملی نمیتوانیم فراهم آوریم چرا که خود ما ممکن است فردا انسان دیگری شویم و نظرمان تغییر کند. برای موجوداتی مانند ما کانسنسوس و همرایی و درک متقابل و از همه مهمتر گذشت و به کمتر راضی شدن  راه مناسبی میتواند باشد. «به کمتر راضی شدن» را رادیکالها «خیانت به خلق» به حساب می آورند چرا که همواره آن دو سه درصد خالی لیوان را نگاه میکنند. در کشوری مانند ایران، اگر بتوان به توافقی که نه صد درصد، آمال ما، بلکه هشتاد درصد آنرا هم فراهم کند باید راضی بود. 

 بخشی از این توافق ملی، منشور ملی همان قانون اساسی آینده است. امروز یک قانون اساسی از زنده یاد شجریان به آگاهی عموم رسیده است. هیچ استقبالی از آن نشد به کنار، حمله و انتقاد هم از چگونگی ارائه آن و شک به ارائه کننده دکتر عباس میلانی را هم به دنبال داشت. این برخورد اشتباه است. یعنی حتا یک نظر موافق که آقا ببینیم شجریان چه گفته و به مفاد آن بپردازد هم نباید نسبت به این پیشنهاد پیدا شود؟ پیدا نشدن یک نظری که آقا حالا ببینیم چی نوشته، کجاش درست است و کجاش نادرست قبل از آنکه مشکل شجریان باشد مشکل نگاه سیاسی ایرانیان است. هیچ اشکالی ندارد که کسی یک پیشنویس قانون اساسی ارائه دهد. این به نفس خود اشتباه نیست حتا اگر نظرات یک نفر باشد چه برسد به این که شجریان گفته که این متن با نظر حقوقدانان تهیه شده است. بالاخره ایران آینده به یک قانون اساسی نیاز دارد. ما که برای تشکیل یک گروه از همفکران مان ده سال طولش میدهیم چرا از هم اکنون به فکر ارائه پیشنویس قانون اساسی نباشیم؟ و اگر کسی دست به این کار زد چرا اینقدر برخورد نفی و حذف و ندید گرفتن و بی اعتنایی؟

اینچنین است در مورد ارائه راه پیشنهادی قاسم شعله سعدی در ایران. قاسم شعله سعدی نیز منشوری تحت عنوان «راه سوم» برای گذار از جمهوری اسلامی تهیه کرده است. او با آینده نگری و واقع بینی راهی هم پیش پای نهادهای قدرت جمهموری اسلامی نهاده است که چگونه بدون صدمه دیدن در آینده دست از قدرت بردارند و قدرت را به نمایندگان مردم بسپارند.

 پیشنهاد «پیمان نوین» شاهزاده رضاپهلوی نیز باز با همین برخورد روبرو شد. یعنی یا بی اعتنایی و یا نفی و رد. ایضا تلاش دکتر جمشید اسدی در حرکت «نامه سرگشاده» شان.  ادامه این بی اعتنایی ها اگرچه به قول انگلیسی ها «No news good news»  است اما این عمر ما مردم ایران نیز هست که در راه «نو نیوز گود نیوز»  بر باد میرود. حیف است این عمر بی حاصل تلف شود. ما مردم ناچاریم بر روی حد اقلها  که بسیار بیش آن است که جمهوری اسلامی میدهد باهم سازش کنیم. 

.. و امروز بیانیه «بیایید بهم بپیوندیم» دست به دست میگردد و امضاء میشود. اینها همه نشان از آن دارد که گویا ما مردم میدانیم که نیاز به یک راه حل داریم اما راههای رسیدن به آنرا هم غالبا یا سد میکنیم و یا به فراموشی می سپاریم.  برای نیروهای سیاسی فعال متعلق به کشوری در شرایط ایران صحیح  این است که هر نیرویی از نگاه خود قانون اساسی یا راهکار ایده آلش را برای ایران ارائه کند. سایر نیروها بجای برخورد نفی و حذف، نگاهی به آن بیاندازند و اول نکات مشترک را با پیشنهاداتی از قبیل «پیمان نوین»، «راه سوم»، «قانون اساسی شجریان» و نظایر آن را بیابند و کناری بنهند. سپس موارد مورد اختلاف را جدا کرده و بر روی آن بحث کنند و در مورد آن بحث کنند. من فکر میکنم در یک جمع بندی اولیه، ما میتوانیم دستکم روی هشتاد درصد مفاد یک پیشنویس قانون اساسی یا راهکار مبارزاتی همنظر باشیم و آن بیست درصد را به بحث و مجادله بگذاریم. دستکم از نظرات یکدیگر بطور ملموس تری آگاه میشویم. این امر به ما کمک میکند که با هم سازش کنیم. دقیقا سازش منظورم است. یعنی از مطالبات حد اکثری خود بکاهیم و به نفع دیگری امتیاز بدهیم. این امر را میتوان با هوچی گری به خیانت به آرمانها تعبیر کرد. اما اگر نیمه پرلیوان را بنگریم می بینیم که رسیدن به هشتاد درصد از خواسته ها دستکم 80 درصد خدمت به آرمانهاست. آن بیست درصد را هم با توجه به اوضاع و شرایط میتوان به آینده واگذار کرد که آیندگان تصمیم بگیرند. برای نسل ما فعلا همین مقدار مقدور بود. یک پیشنهادی بکنیم و کم و زیاد بکنیم دست کم در فردای سقوط این رژیم چیزی در دست داریم که بعلت شناسایی قبلی و تبلیغ پیرامون آن نزد مردم شناخته شده است و مثل قبل نمایندگان مجلس موسسان ناچار نخواهند بود با عجله یک قانون اساسی ترسیم کنند که مردم همه ضرر کنند. برخی بخشها را نمتیوان در خارج معین کرد و لازم است که نمایندگان مجلس موسسان تکلیف آنرا روشن کنند اما همان نمایندگان نیز از هم اکنون پیشنویسی در دست دارند. اکنون یک قانون اساسی پیشنهادی و یک «بیانیه یا منشور راه سوم» و نیز بیانیه « بیایید بهم بپیوندیم» ارائه شده است. بسیار مناسب و بایسته است که این موارد توسط صاحبنظران عمیقا بازبینی شود و مورد بحث قرار بگیرد. 

آنچه از این بحث ها نتیجه میشود، هرچه که باشد باید با توجه به مطالبات مردمی باشد که به صحنه می آیند و جمهوری اسلامی را به چالش میکشند. نباید نتیجه ای گرفت که آن گروه را خوش نیاید چرا که امید تنها به آنهاست. 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: