چرا نسل جدید ایران ما را نمی شناسد؟ قسمت ششم

بزرگترین اشکال جریان های سیاسی اپوزیسیون این است که هنوز قادر نیست تغیرات عمیقی را که طی این چهل سال در افکار عمومی بخصوص در تفکرنسل جوان رخ داده ببیند و قبول کند .نسلی که با تمام نارسائی های حاصل از سلطه استبداد وحکومت ارتجاعی که زیرعنوان مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب که با بگیر،ببند ،تبلیغات وسیع وصرف هزینه های هنگفت و جاری کردن انواع محدویت ها ،برپائی هئیت های گزینشی از مدرسه تا دانشگاه ومراکز استخدامی توام بود تا امروز مقاومت کرده و تن به این تفکر
 
بزرگترین اشکال جریان های سیاسی اپوزیسیون این است که هنوز قادر نیست تغیرات عمیقی را که طی این چهل سال در افکار عمومی بخصوص در تفکرنسل جوان رخ داده ببیند و قبول کند .نسلی که با تمام نارسائی های حاصل از سلطه استبداد وحکومت ارتجاعی که زیرعنوان مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب که با بگیر،ببند ،تبلیغات وسیع وصرف هزینه های هنگفت و جاری کردن انواع محدویت ها ،برپائی هئیت های گزینشی از مدرسه تا دانشگاه ومراکز استخدامی توام بود تا امروز مقاومت کرده و تن به این تفکر اسلامی نداده است.
جمهوری اسلامی نه تنها قادر به مبارزه با تفکر غربی! بهتر است بگوئیم تفکر عصر حاضرنشد !بلکه منجربه تقابلی سخت ودرونی اکثریت جامعه با حکومت اسلامی گردیده است. آنچه رژیم میخواهد ودر ظاهربه نمایش می گذارد با آن چه زیر پوست جامعه ایران جریان دارد صد وهشتاد درجه متفاوت است.
من در جریان نوشتن این مطلب تلاش کردم تا جائی که ممکن بود به نوشته ها وتحیقات دانشگاهی داخل کشورمراجعه کنم وبا طیف های مختلف چه مستقیما وچه از طریق آشنایان تماس بیشتر بگیرم تا بتوانم تصویری نزدیک به واقعیت ارائه دهم. برایم بسیار جالب بودنوع نقد و نوع نتیجه گیری!
نسل جوان می توان گفت با وجود فشار وارعاب حاکمیت بیشتر ارزش های اجتماعی بخصوص آن ارزش های دینی که رژیم بر آن ها تاکید دارد زیر پا نهاده بدیده نوعی سرشکستگی و تمسخر در آنها می نگرد! در همین راستاست که بازگشت به دوران گذشته و برجسته کردن آزادی ها ونگاه مدرن غربی آن دوره چنین بسط و گسترش یافته است . ازازدواج سفید گرفته تا هواداری از برنامه های تلویزیونی غرب.فالو کردن فردی مانند تتلو نه از حب علی بل از بغض معاویه نوعی دهن کجی به رژیم! از شکل لباس ،تاکید برمارک دار بودن که نوعی ارزش شمرده می شود، الگوی زندگی مدرن ،زندگی سلیبرتی ها در بین نه تنها جوانان اقشار متوسط اجتماعی بلکه در بین جوانان مناطق محروم حتی حاشیه نشینان نیز کم نیست.از این روست که نوعی هم خوانی بین جوانان اقشار پائین با اقشار متوسط اجتماعی با وجود شرایط زندگی بوجود آمده که وجه اصلی آن مخالفت با رژیم است! بخصوص در بین اقشار متوسط به پائین عمیق تر و قابل لمس تر! چراکه فشار اقتصادی بر آن ها بیشتر و چشم اندازها برایشان تیره تر می باشد .این بخش از جوانان اکثریت غریب به اتفاق با هر وسیله ای که شده گوشی های هوشمند تهیه می کنند. عمده سرگرمی وکانال ارتباطی آن ها مدیای غربی و دنیای مجازی است لا اقل در این عرصه هیچ یک ازاین جوانان از جوانان بخش متوسط کم نمی آورند.
این جوانان دغدغه تقریبا شبیه بهم دارند که بخش شورش گری دراقشار کم بضاعت قوی تر است.اکثرا در گیر با گشت های متعددو متاسفانه در گیربین خود. برای آن ها اپوزیسیون خارج از کشور صرفا در شکل و شمایل اپوزیسیون حاضر در تلویزیون من وتو وسیلبرتی دنیای مجازی،کسی مانند مسیح علی نژاد قابل تجسم است.
گسترده تر شدن نوستالوژی دوران پهلوی و میل به آقای رضا پهلوی بعنوان نمادی از تداوم همان نوستالوژی وسیمای مدرن غربی است . فردی متجدد وبزرگ شده غرب که دست بر نیاز نسل جوان می گذارد ونوعی از زندگی مورد علاقه جوانان رادر برنامه وچشم انداز خود دارد.همین علاقه مندی به غرب و دیدن او بعنوان حامل این نوع فرهنگ وزندگی است که اورا مورد قبول بخش زیادی ازجوانان ومیان سالان کرده است . "
واقعیت هائی که ما اپوزیسیون همه چیز دان و مقدس حاضر به قبول آن نیستم !نه تنها قبول نداریم بلکه در تغابل با آن بوده وهمان نگاهی را به این گرایشات اجتماعی و شخص آقای رضا پهلوی داریم که جمهوری اسلامی دارد. بی آن که بعنوان اپوزیسیون که خود را جدی تر از همه می دانیم زحمت بررسی و نتیجه گیری درست وکامل بر اساس فاکت ومنطق بر خود بدهیم .
زمانی نه تنها ما بلکه اکثر روشنفکران سخت دلبسته پوپر بودیم البته هنوز هم بسیاری از ما نظرات اورا قبول داریم اورا "معتقد بود شکاف میان چارچوب‌های فکری مختلف معمولاً قابل پر شدن است و حتی اگر هیچ فرض مشترکی هم وجود نداشته باشد، دست‌کم حول یک محور با هم توافق داریم: بقا!" امروز بقای ما در اتحاد عملی است که باید در مبارزه با جمهوری اسلامی با دیگر جریان های مخالف رژیم آن دسته که حاضر به نشستن وگفتگو می باشند باید داشته باشیم.
ما جریان چپ حتی حاضر نیستیم برای حضور و گسترش خود هم که شده مانند "مارکس " که درزمان ایجاد حزب کارگری مستقل که نیروی کارگران آگاه برای شکل دادن به چنین حزبی کم بود و لزوم یک فضای دمکراتیک برای پرورش وجذب کارکران لازم می نمود! به این نتیجه رسید که برای توسعه دموکراسی بایستی با دموکرات‌های پیشرو بورژوایی همکاری کرد. از نظر او تلاش برای آزادی مطبوعات و استقرار یک قانون مدرن در کشور می‌توانست راه را برای تبلیغات کمونیستی و آگاهی بیشتر کارگران باز کند!
اما ما مانند کاراکتر "والد کودک " که فاقد استقلال فکری بوده و همیشه بدون استدلال ذهنیت والد را تکرار می کند. متفرعنانه آقای رضا پهلوی را بازیچه موردی غرب می نامیم بی آنکه دلیل این همه مخالفت را بطور روشن ومستدل بیان کنیم .در تمامی این سال ها همین نگاه، همین بر خورد، همین دوری و بستن گوش وچشم بر حرکت آقای رضا پهلوی ودیگر گروه ها در بین اپوزیسیون چپ وجمهوری خواه که رگ وریشه چپ داردوجود داشته باعث گردیده هرگز به مسیری که او طی کرده بخصوص مواضع اخیر ایشان در ارتباط با تجمع حول یک شعار مبارزاتی و نهادن سرنوشت نوع حکومت به فردای رفتن جمهوری اسلامی وانتخابات کاملا آزاد توجه نکنیم!
عنادی که به نظر من بیشتر ریشه در گذشته ما ، مبارزه ما که هنوز وجه ضد امپریالیستی آن بر وجه ضد ولایت فقیهی آن می چربد دارد. اگر واقعا اراده ای جدی برای مبارزه با حکومت "جمهوری" اسلامی وجود دارد ؟چرا حاضر نیستیم حتی سر یک مورد مشخص یک اتحاد عمل داشته باشیم ؟چرا نمی خواهیم بطور یک پارچه شعار تحریم انتخابات ریاست جمهوری را مشترکا بعنوان نقطه امید بخشی در این روز های سخت وتاریک وطن بنمایش بگذاریم؟ ادامه دارد ابوالفضل محققی
 
 
 
 
 
 
بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: