در ابتدا کلمه بود؛ خیر در آغاز عمل بود


در جهانی که پیچیدگی های سیاست به اندازه‌ای گسترش یافته و پویایی اش عملاً همه چیز را تحت تأثیر خود قرار داده است، اجرایی کردن و پیشبرد فرآیندهای هر تغییری در هر زمینه‌ای هر لحظه دشوارتر میگردد، و زمان مناسب و معقول برای آغاز اقدامات منسجم در این راستا میتواند به همان سرعت به تأخیر افتد و یا از دست برود.

یک سیاست کارآمد در برابر رژیم اسلامی که بتواند حس منسجم بودن را به مردم، بعنوان یک واقعیت آشکار و در چهارچوب یک اجماع ملی انتقال د

 

در جهانی که پیچیدگی های سیاست به اندازه‌ای گسترش یافته و پویایی اش عملاً همه چیز را تحت تأثیر خود قرار داده است، اجرایی کردن و پیشبرد فرآیندهای هر تغییری در هر زمینه‌ای هر لحظه دشوارتر میگردد، و زمان مناسب و معقول برای آغاز اقدامات منسجم در این راستا میتواند به همان سرعت به تأخیر افتد و یا از دست برود. 

 

یک سیاست کارآمد در برابر رژیم اسلامی که بتواند حس منسجم بودن را به مردم، بعنوان یک واقعیت آشکار و در چهارچوب یک اجماع ملی انتقال دهد، هرگز بر مبنای گفتگو (آنهم بدون اتخاذ هیچ تصمیمی) و همکاری (آنهم بدون هیچ اقدام مشترکی) امکان پذیر نیست و تنها به ناامیدی بیشتر و شلختگی گفتمانها و آشفتگی نظرات دامن میزند و در نهایت منجر به بی اثری چنین فعالیت‌ها میگردد، چنانکه تاکنون شده است. افکار و عقاید مانند ابزارهایی برای حل چالش‎ها و دشواری ها و مشکلات جوامع بشری هستند، نه برای «دورهمی» های سیاسی. راهکارهایی هم که اینجا و آنجا ارائه می‌شوند اغلب تهی از معرفت سياسی است و چون در حوزه مطالعات آسیب شناسی صورت نگرفته است، نه چاره‌ ساز هستند و نه درمانگر و کمکی به از بین بردن کمبودها و نواقص نخواهد کرد.

 

بی قراری ذهنی و نبود تفکر منطقی و تحلیلی در مبحث سیاست و مفاهیم بنیادین، آنرا چنان تقلیل داده است که مهمترین بحث‌های سیاسی در محدوده جمهوری – پادشاهی و چپ – راست  باقی‌ مانده است و غایت‌گرایی سیاست که تدبیر امور است به دست فراموشی سپرده میشود. حتی چپ و راست هم دیگر مفهوم قدیم خود را ندارند و در خیلی از زمینه‌ها اشتراک هایی میان این گرایش های سیاسی وجود دارد که تا چندی پیش در انحصار یکی از آن‌ها بود. 

 

یک نگرش پیشرو که توانایی ایجاد جهت‌دهی و ارتباط گفتمانی تأثیرگذار را داشته باشد، که با مدیریت راهبردی میان فرایندهای منابع انسانی و با بهره‌برداری از فرصت‌ها تغییرات منسجمی را در مواقع حساس و در راستای تحقق اهداف ملی بوجود آورد، نگرشی است که تمرکز کمتری بر روی اتحاد همه نیروها - که هرگز عملی نخواهد شد - دارد و اولویت اش را بر عمل و اقدام و معیارهای مؤثر جهت‌دهنده و شکل دهی و معناسازی به‌منظور یکپارچگی پیرامون گفتمان مسلط قرار میدهد. زیرا هر قدرتی تنها در برابر مقاومت تن به عقب نشینی و شکست میدهد.

 

اینک که الگوهای دست و پا گیر گذشته در حال منسوخ شدن هستند و روشهای جدیدی با زبان سیاسی تازه‌ای وارد فضای سیاست ایران شده است و پارامترهای دیگری غیر از کسب قدرت سیاسی در جایگاه بالاتری از اهمیت قرار دارند، که الگویی است برای تغییرات ساختاریافته، 

نظام مند و شجاعانه، باید به سیاست بعنوان یک «دانش عملی» بیشتر تاكيد داشت.

 

سیاست بعنوان حکمت عملی به ما می‌آموزد که ما باید تعادلی میان توصیه های توصیفی و رهنمودهای تجويزی بوجود آوریم. در رابطه با ایران تأکید باید بیشتر بر رهنمودهای عملگرایانه و اقدام گرایی مد نظر باشد. البته این بدان معنا نیست که ما باید از شناخت معضلات وضع موجود دست برداریم و تنها به توصیه‌های تجويزی اکتفا کنیم، اما تأکید بیش از حد بر توصیف و تفسیر وضعیت جاری کشور، که اغلب بر عدم شناخت و دور از واقعیت‌ها استوار است، ما را از دستیابی به ابزارهای مورد نیاز برای رسیدن به راه‌کارهای منطقی، مطلوب و مورد پذیرش همگان باز میدارد.

علوم تجویزی سیاسی تنها با مطالعه انتزاعی و مجردسازی مفاهیم به هدف نمیرسند و به جامعه منتقل نمیشوند، بلکه دانشی است که با اندیشیدن سر و کار دارد تا بتواند راهکارهایی بایسته درباره‌ی روش و چگونگی تغییراتی که باید رخ دهند ارائه دهد تا مناسب‌ترین مسیر برای دستیابی به اهداف مطلوب پیموده شود.  

نادیده گرفتن سیاست بعنوان یک دانش عملی که طلایه دارانش بر آن تأکید داشتند ما را بیش از این در چنبره تئوری‌های تو خالی و اغلب نادرست توصیفی و تفسيری مشغول میکند و به از دست رفتن فرصت های مناسب برای تغییرات اساسی و دگرگون کردن وضعیت کنونی کشور منجر خواهد شد.

راهکارهای غیر سیاسی کنونی که همیشه با پند و اندرز همراه است و بیشتر شبیه موعظه میماند، با سیاست بعنوان تدبیر امور و معرفت چاره‌انديشی به منظور دگرگون کردن وضع موجود و رسیدن به شرایط مطلوب هیچگونه ارتباطی ندارد و عملاً  آب را از آنچه که هست بیشتر گل آلود میکند.

 

اکنون که نیاز به تغییر وضع موجود هم از نظر محتوا و هم از نظر زمانی، بسیار گسترش یافته است، کنش و پیکارهای کارساز نیز باید در امتداد آن افزایش یابد، که این خود مقوله «تصمیم‌گیری» مناسب و جهت دهی به امر براندازی را افزایش میدهد، همین امر عنصر «رهبری» را به طور چشمگیری بیش از گذشته لازم و ضروری کرده است. رهبری بخشی از نظم انسانی در هر جامعه‌ای است و عامل مهمی در جلوگیری از هرج و مرج دارد و معیاری برای بوجود آمدن نظمی پایدار است، زیرا انسان نیاز به هدایت و رهبری دارد.

 

رفتار و واکنش نیروهای سیاسی با جنبش اخیر سیستان و بلوجستان نشان داد که آنها هنوز درسهای لازم  را از خیزشهای دی ماه 96 و آبان ماه 98 نگرفته‌اند و این از ضعفهای اساسی بشمار میرود. و تا هنگامی که حداقلی از انسجام میان نیروهای مخالف موجود نباشد، نمتوان وارد فرایند «تصمیم‌گیری» شد و به همین علت تفکر منطقی و تحلیلی در اینگونه زمانها نمیتواند خطرات احتمالی را پیش بینی و محاسبه کند و معیارهایی که برای ارزیابی چنین رویدادهایی مورد استفاده‌ قرار میگیرند به راه حل‌های بهینه منتهی نخواهند شد. این خیزش همجنین نشان داد که اعتراضات آتی مردمی دیگر تنها جنبه دفاعی نخواهد داشت و اگر چنین خیزش هایی در پایتخت و شهرهای بزرگ کشور روی دهند، که بزودی رخ خواهد داد، کنترل و مهار آن در عرض چند روز از دست نیروهای سرکوبگر رژیم حارج خواهد شد و با اپوزیسیون و نیروهای مخالفی که آمادگی های لازم را ندارند، نتایج حاصل از این بن‌بست منجر به بروز تحولاتی تصادفی می‌شوند که آنها را دوار فضای سیاسی میکند که حتی منطق ارسطویی هم نمی‌توانند کارساز باشند. و چون نمیتواند با سرعت حوادث هماهنگ و همگام شوند، از این هم بی اثرتر خواهند شد و نمیتوانند کنترلی بر رخدادها و جریانات داشته باشند و فرآیند سلسله دگرگونی ها بر آنها تحمیل می‌شود که این خودش آنان را به انجام تصمیمات اشتباه و غیرقابل جبران سوق میدهد. و اگر رژیم جن زدگان برای انحراف افکار عمومی با کارت تمامیت ارضی بازی کند و  نگرانی‌هایی پیرامون این موضوع ایجاد کند، دشواری این روند در حالت عدم اطمینان پیچیده‌تر خواهد شد، زیرا در این حالت دیگر فرایند تصمیم گیری وجود ندارد و تنها مسئله انتخاب است و چون تحت عدم قطعیت گرفته می‌شوند، تصمیمات بیشتر دفاعی هستند که تنها به نتایج تصمیم توجه دارد و نه به نحوه اتخاد خود تصمیم، که ممکن است در کوتاه مدت نتایج مشخصی به همراه داشته باشد، اما در بلندمدت وضع را از پیش بغرنج تر خواهد ساخت.

 

در این زمانه پر تشنج و تلاطم، که جمهوری اسلامی به مراحل پایانی سقوط اجتناب ناپذیرش نزدیک میشود، راهکارهای سياسی باید تنها از بستر دست یافتن به امر مطلوب و تغییر نظام مستقر نگریسته شود؛ با رویکردی عمل گرایانه و اقدام گزینشی.

 

درستی و حقیقی بودن یک عقیده و اندیشه تنها با کارآمدی آن در «عمل» ثابت می‌شود و واقعیت یابی و مفید بودن  هر دیدگاهی تنها بر اساس نتایج «عملی» آن مورد سنجش قرار میگیرد.

 

در ابتدا کلمه نبود؛ هر چه بود عمل بود و عمل بود و عمل.

  

عنوان مقاله از نمایشنامه‌ «فاوست» نوشته شاعر، نویسنده و اندیشمند آلمانی، یوهان ولفگانگ فون گوته وام گرفته شده است. 

 

 

منبع: 
iranglobal
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: