تاریخ سیاسی ایران

نویسنده،کارگردان،منتقد،تئوریسین،پژوهشگر،مورخدان،سیاستمدار،اقتصاددان،کارشناس اطلاعاتی، جنگ طلب و مداخله گرا

تاریخ ایران: 1941-1979 - از جنگ جهانی دوم تا انقلاب اسلامی با تحمل غرب ، محمدرضا از 1950 به بعد به مقام تنها حاکم رسید. در سال 1963 ، آیت الله روح الله خمینی برای اولین بار از نظر سیاسی فعال شد و بعداً به شخصیت هویت آفرین انقلاب اسلامی تبدیل شد.

در سال 1978 بارها و بارها تظاهرات بزرگ علیه شاه مانند اینجا در تهران برگزار شد. معترضین به جهات مختلف سیاسی تعلق دارند. (© picture-alliance / AP) سربازان انگلیس و شوروی در آگوست 1941 در جریان جنگ جهانی دوم به ایران حمله کردند. در نتیجه ، رضا شاه ، که در سال 1925 سلسله پهلوی را بنیان نهاد ، در 16 سپتامبر 1941 مجبور به کناره گیری شد و به آفریقای جنوبی اخراج شد ، و در آنجا در سال 1944 درگذشت. پس از تصویب قدرت های اشغالگر انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی ، پسرش محمد رضا (1919-1980) جانشین وی شد که با متفقین همکاری می کرد و متحد آنها محسوب می شد. حکومت محمد رضا تنها پس از پایان اشغال در سال 1946 واقعاً مستقل شد. به نظر می رسد در این برهه از زمان ، شاه جدید در مورد آینده سیاسی ایران بلاتکلیف بوده است. پارلمان تصویری ناامیدکننده ارائه داد: در زمان پدرش رضاشاه فقط وظیفه علیبی داشت ، اکنون دوباره به مبارزات حزبی سقوط کرد و بنابراین عملاً ناتوان از عمل بود. در سال 1949 یک سو assass قصد به محمد رضا ناکام ماند. حزب کمونیست توده ("حزب مردم") که در سال 1941 تأسیس شد ، به این عمل متهم شد و متعاقباً توقیف شد. احتمالاً هر دو - ناتوانی مجلس و سو قصد - شاه را به این نتیجه رساند که دولت را نمی توان با ابزارهای دموکراتیک اداره کرد. در نتیجه ، محمد رضا دو هدف را دنبال كرد: از یك طرف ، سلسله خود را از طریق وارثی تاج و تخت كه پس از دو طلاق از همسر سومش برای او متولد شد ، تأمین كند و از طرف دیگر ، قدرت خود را در هزینه مجلس کودتا علیه مصدق در اوایل سال 1949 ، با اصلاحیه قانون اساسی به شاه اجازه داده شد پارلمان را منحل کند. در همان سال مجلس لردها ایجاد شد که نیمی از 60 عضو آن را منصوب کرد. اما با انتخاب رهبر اتحاد حزب جبهه ملی ، محمد مصدق (1880-1967) ، به عنوان نخست وزیر ، به زودی درگیری با شاه درگرفت. در اول ماه مه 1951 ، مصدق ملی شدن صنعت نفت ایران را اعلام كرد تا پول حاصل از تجارت نفت در این كشور را حفظ كند. نتیجه تحریم ایران توسط تقریباً تمام شرکت های بین المللی نفتی و بحران مالی در این کشور بود. با این وجود ، وی به مدت دوازده ماه اختیارات ویژه ای از مجلس دریافت کرد.

نخست وزیر مصدق می خواست صنعت نفت ایران را ملی کند ، که برای این کار توسط هوادارانش جشن گرفته شد. اما در سال 1953 توسط بخشهایی از ارتش ایران و با کمک سرویس مخفی آمریکا سیا سرنگون شد. (© picture-alliance / AP) مصدق مجهز به این اختیارات ، اصلاحات ارضی را دستور داد که بر اراضی موروثی شاه که اکنون تحت مالکیت عمومی بودند نیز تأثیر بگذارد. بودجه دربار قطع شد و شاه از مذاکره مستقیم با دیپلماتهای خارجی ممنوع شد. مسئولیت اینگونه تماسها فقط به عهده وزارت امور خارجه بود. پس از تلاش ناموفق محمدرضا شاه برای برکناری مصدق از دفتر خود و درگیری درگیری بین طرفداران دو مخالف ، شاه به خارج از کشور فرار کرد. در تاریخ 19 آگوست 1953 ، بخشهایی از ارتش ایران با کمک سرویس مخفی ایالات متحده CIA کودتایی موفقیت آمیز انجام دادند: ایالات متحده از نزدیک شدن مصدق و اتحاد جماهیر شوروی ترس داشت. مصدق تسلیم دولت جدید ایران شد و شاه از تبعید بازگشت. باید دید آیا این ، همانطور که گاه گاهی اوقات گزارش کردند ، آخرین فرصت هدر رفته برای ایران برای حفظ یک دولت لیبرال با مشروعیت پارلمانی بوده است یا خیر. برای بسیاری از ایرانیان از آن زمان به بعد روشن شده است که ظاهراً همه تصمیمات مهم سیاسی در ایران از خارج گرفته شده است. این تا انقلاب 1979 صادق بود. به طور مشخص ، نخست وزیر جدید فضل الله زاهدی بود ، ژنرالی که کودتای مصدق را رهبری کرده بود. او با شدت علیه هرگونه مخالفت احتمالی اقدام کرد. برای راه اندازی مجدد اقتصاد ، کنسرسیومی متشکل از 9 شرکت نفتی بین المللی در سال 1954 تشکیل شد که سود خود را با شرکت ملی نفت ایران شرکت ملی نفت ایران (NIOC) تقسیم کرد. با این درآمد ، به ویژه ارتش ایران - با حمایت ایالات متحده - مدرن و بزرگتر شد. همچنین با کمک خارجی ، شاه سرویس مخفی مخوف خود ساواک را ایجاد کرد که از سال 1957 شروع به کار کرد. حاکم تنها محمد رضا شاه در سالهای پس از آن ، تا سال 1962 ، به دلیل فشارهای ایالات متحده تلاشهای نیمه جانانه ای برای دموکراتیک سازی صورت گرفت. سرانجام ، شاه به مقام تنها حاکم رسید و ایران را در روحیه خود مدرنیزه کرد ، که اساساً به معنای همسویی با "غرب" ، یعنی با اروپا و ایالات متحده بود. از این مرحله به بعد ، محمد رضا در مورد "انقلاب سفید" وقتی برنامه توسعه خود را شامل می شد ، از جمله اصلاحات ارضی - که در نهایت ناموفق بود - صحبت کرد. در برابر این برنامه های اصلاحی ، که در ابتدا توسط اکثریت مردم پشتیبانی می شد ، ناآرامی های جدی در اواسط سال 1963 آغاز شد و به طرز وحشیانه ای سرکوب شد. رهبران مذهبی کشور ، روحانیون شیعه ، برای اولین بار در این ناآرامی ها نقش عمده ای داشتند. بیش از هر چیز ،

 

 

 

روحانیون از دست دادن زمین های خود ، انتشار برنامه ریزی شده دولت برای انتشار محتوای آموزشی سکولار در میان روستاییان و معرفی حق رأی زنان ترس داشتند. به همین ترتیب ، برای اولین بار مهمترین چهره سیاست در آینده فعال شد: آیت الله ("نشانه خدا" ، یک عنوان عالی مذهبی) روح الله خمینی (1909-1989). پس از اینکه شاه روحانیت را به عنوان مرتجع ، انگلی انگلیس و عوامل انگلیس نفرین کرد ، خمینی در پاسخ تند پاسخ داد. پس از دو مدت اقامت کوتاه در زندان ، وی مجبور شد در سال 1964 به ترکیه تبعید شود. همانطور که بسیاری از روحانیون مخالف قبل از او چنین کرده بودند ، از آنجا بلافاصله به ندجف در عراق رفت. نجف یکی از اماکن مقدس شیعه است. در اکتبر 1978 ، به درخواست شاه ، خمینی از عراق اخراج شد و به نوافل له شاتو نزدیک پاریس رفت و از آنجا به جنگ با شاه ادامه داد. کاست های صوتی با سخنرانی ها و خطبه های خمینی که خواهان سرنگونی شاه بودند به تعداد زیادی در کنار اعلامیه هایی با همان محتوای در ایران پخش می شد. به نظر می رسد که دولت و سرویس مخفی در ابتدا اهمیت این وقایع را نادرست ارزیابی کرده اند. اگرچه ساواک روحانیون مخالف را نیز مورد آزار و اذیت قرار می داد ، اما شبکه ای از ارتباطات متشکل از مساجد و مدارس (مدارس قرآن) ، گروه های بحث مذهبی و انجمن های مذهبی تشکیل شد. جنبش انقلابی در حال رشد است - پایان دوره شاه آغاز واقعی انقلاب اسلامی را می توان به طور دقیق تعیین کرد: در 7 ژانویه 1978 ، روزنامه اطلاعات تهران مقاله ای را منتشر کرد که در آن خمینی به شدت مورد توهین قرار گرفت. این نویسنده که هنوز هویت وی مشخص نیست ، احتمالاً از محافل عالی حکومتی بوده است. در نتیجه ، تظاهرات و اعتراضات بی شماری صورت گرفت که با خونریزی توسط پلیس سرکوب شد. این فرایندها بارها و بارها تکرار می شدند. امنیت

تعداد زیادی از معترضین از همه زمینه های سیاسی نیروهای سیاسی را غافلگیر کردند. قسمت اصلی تظاهرات ساکنان فقیر روستایی بودند که در جستجوی شرایط بهتر زندگی به شهرها نقل مکان کرده بودند. انقلاب ایران انقلابی در شهرها ، به ویژه پایتخت بود. فقیران که ناموفق و ریشه کن بودند ، به محافل مذهبی روی آوردند که به آنها احساس امنیت خاصی می داد. این افراد فقیر و محروم از حقوقی بودند که خمینی از آنها به عنوان مستضعفین ، "ضعیفان" یاد کرد و به آنها سریعاً اعتماد کرد.

فشار دادن EPUB و PDF را تدوین کنید تقسیم کردن توییت 8.1.2020 | از جانب: مونیکا گرونکه تاریخ ایران: 1941-1979 - از جنگ جهانی دوم تا انقلاب اسلامی با تحمل غرب ، محمد رضا شاه از دهه 1950 به بعد به عنوان تنها حاکم تبدیل شد. در سال 1963 ، آیت الله روح الله خمینی برای اولین بار از نظر سیاسی فعال شد و بعداً به شخصیت هویت آفرین انقلاب اسلامی تبدیل شد. مونیکا گرونکه وقایع را خلاصه می کند. تظاهرات گسترده ای علیه شاه در مرکز شهر تهران ، 9 اکتبر 1978. در سال 1978 مکرراً تظاهرات بزرگ علیه شاه برگزار می شود ، مانند اینجا در تهران. معترضین به جهات مختلف سیاسی تعلق دارند. (© picture-alliance / AP) سربازان انگلیس و شوروی در آگوست 1941 در جریان جنگ جهانی دوم به ایران حمله کردند. در نتیجه ، رضا شاه ، که در سال 1925 سلسله پهلوی را بنیان نهاد ، در 16 سپتامبر 1941 مجبور به کناره گیری شد و به آفریقای جنوبی اخراج شد ، و در آنجا در سال 1944 درگذشت. پس از تصویب قدرت های اشغالگر انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی ، پسرش محمد رضا (1919-1980) جانشین وی شد که با متفقین همکاری می کرد و متحد آنها محسوب می شد. حکومت محمد رضا تنها پس از پایان اشغال در سال 1946 واقعاً مستقل شد. به نظر می رسد در این برهه از زمان ، شاه جدید در مورد آینده سیاسی ایران بلاتکلیف بوده است. پارلمان تصویری ناامیدکننده ارائه داد: در زمان پدرش رضاشاه فقط وظیفه علیبی داشت ، اکنون دوباره به مبارزات حزبی سقوط کرد و بنابراین عملاً ناتوان از عمل بود. در سال 1949 یک سو assass قصد به محمد رضا ناکام ماند. حزب کمونیست توده ("حزب مردم") که در سال 1941 تأسیس شد ، به این عمل متهم شد و متعاقباً توقیف شد. احتمالاً هر دو - ناتوانی مجلس و سو قصد - شاه را به این نتیجه رساند که دولت را نمی توان با ابزارهای دموکراتیک اداره کرد. در نتیجه ، محمد رضا دو هدف را دنبال كرد: از یك طرف ، سلسله خود را از طریق وارثی تاج و تخت كه پس از دو طلاق از همسر سومش برای او متولد شد ، تأمین كند و از طرف دیگر ، قدرت خود را در هزینه مجلس کودتا علیه مصدق در اوایل سال 1949 ، با اصلاحیه قانون اساسی به شاه اجازه داده شد پارلمان را منحل کند. در همان سال مجلس لردها ایجاد شد که نیمی از 60 عضو آن را منصوب کرد. اما با انتخاب رهبر اتحاد حزب جبهه ملی ، محمد مصدق (1880-1967) ، به عنوان نخست وزیر ، به زودی درگیری با شاه

 

 

درگرفت. در اول ماه مه 1951 ، مصدق ملی شدن صنعت نفت ایران را اعلام كرد تا پول حاصل از تجارت نفت در این كشور را حفظ كند. نتیجه تحریم ایران توسط تقریباً تمام شرکت های بین المللی نفتی و بحران مالی در این کشور بود. با این وجود ، وی به مدت دوازده ماه اختیارات ویژه ای از مجلس دریافت کرد. نخست وزیر محمد مصدق در 27 سپتامبر 1951 در مقابل ساختمان پارلمان در تهران جشن گرفته می شود. اما در سال 1953 توسط بخشهایی از ارتش ایران و با کمک سرویس مخفی آمریکا سیا سرنگون شد. (© picture-alliance / AP) مصدق مجهز به این اختیارات ، اصلاحات ارضی را دستور داد که بر اراضی موروثی شاه که اکنون تحت مالکیت عمومی بودند نیز تأثیر بگذارد. بودجه دربار قطع شد و شاه از مذاکره مستقیم با دیپلماتهای خارجی ممنوع شد. مسئولیت اینگونه تماسها فقط به عهده وزارت امور خارجه بود. پس از تلاش ناموفق محمدرضا شاه برای برکناری مصدق از دفتر خود و درگیری درگیری بین طرفداران دو مخالف ، شاه به خارج از کشور فرار کرد. در تاریخ 19 آگوست 1953 ، بخشهایی از ارتش ایران با کمک سرویس مخفی ایالات متحده CIA کودتایی موفقیت آمیز انجام دادند: ایالات متحده از نزدیک شدن مصدق و اتحاد جماهیر شوروی ترس داشت. مصدق تسلیم دولت جدید ایران شد و شاه از تبعید بازگشت. باید دید آیا این ، همانطور که گاه گاهی اوقات گزارش کردند ، آخرین فرصت هدر رفته برای ایران برای حفظ یک دولت لیبرال با مشروعیت پارلمانی بوده است یا خیر. برای بسیاری از ایرانیان از آن زمان به بعد روشن شده است که ظاهراً همه تصمیمات مهم سیاسی در ایران از خارج گرفته شده است. این تا انقلاب 1979 صادق بود. به طور مشخص ، نخست وزیر جدید فضل الله زاهدی بود ، ژنرالی که کودتای مصدق را رهبری کرده بود. او با شدت علیه هرگونه مخالفت احتمالی اقدام کرد. برای راه اندازی مجدد اقتصاد ، کنسرسیومی متشکل از 9 شرکت نفتی بین المللی در سال 1954 تشکیل شد که سود خود را با شرکت ملی نفت ایران شرکت ملی نفت ایران (NIOC) تقسیم کربیش از هر چیز ارتش ایران - با حمایت ایالات متحده - مدرن و بزرگتر شده است. همچنین با کمک خارجی ، شاه سرویس مخفی مخوف خود ساواک را ایجاد کرد که از سال 1957 شروع به کار کرد. حاکم تنها محمد رضا شاه در سالهای پس از آن ، تا سال 1962 ، به دلیل فشارهای ایالات متحده تلاشهای نیمه جانانه ای برای دموکراتیک سازی صورت گرفت. سرانجام ، شاه به مقام تنها حاکم رسید و ایران را در روحیه خود مدرنیزه کرد ، که اساساً به معنای همسویی با "غرب" ، یعنی با اروپا و ایالات متحده بود. از این مرحله به بعد ، محمد رضا در مورد "انقلاب سفید" وقتی برنامه توسعه خود را شامل می شد ، از جمله اصلاحات ارضی - که در نهایت ناموفق بود - صحبت کرد. در برابر این برنامه های اصلاحی ، که در ابتدا توسط اکثریت مردم پشتیبانی می شد ، ناآرامی های جدی در اواسط سال 1963 آغاز شد و به طرز وحشیانه ای سرکوب شد. رهبران مذهبی کشور ، روحانیون شیعه ، برای اولین بار در این ناآرامی ها نقش عمده ای داشتند. بیش از هر چیز ، روحانیون از دست دادن زمین های خود ، انتشار برنامه ریزی شده دولت برای انتشار محتوای آموزشی سکولار در میان روستاییان و معرفی حق رأی زنان ترس داشتند. به همین ترتیب ، برای اولین بار مهمترین چهره سیاست در آینده فعال شد: آیت الله ("نشانه خدا" ، یک عنوان عالی مذهبی) روح الله خمینی (1909-1989). پس از اینکه شاه روحانیت را به عنوان مرتجع ، انگلی انگلیس و عوامل انگلیس نفرین کرد ، خمینی در پاسخ تند پاسخ داد. پس از دو مدت اقامت کوتاه در زندان ، وی مجبور شد در سال 1964 به ترکیه تبعید شود. همانطور که بسیاری از روحانیون مخالف قبل از او چنین کرده بودند ، از آنجا بلافاصله به ندجف در عراق رفت. نجف یکی از اماکن مقدس شیعه است. در اکتبر 1978 ، به درخواست شاه ، خمینی از عراق اخراج شد و به نوافل له شاتو نزدیک پاریس رفت و از آنجا به جنگ با شاه ادامه داد. کاست های صوتی با سخنرانی ها و خطبه های خمینی که خواهان سرنگونی شاه بودند به تعداد زیادی در کنار اعلامیه هایی با همان محتوای در ایران پخش می شد. به نظر می رسد که دولت و سرویس مخفی در ابتدا اهمیت این وقایع را نادرست ارزیابی کرده اند. اگرچه ساواک روحانیون مخالف را نیز مورد آزار و اذیت قرار می داد ، اما شبکه ای از ارتباطات متشکل از مساجد و مدارس (مدارس قرآن) ، گروه های بحث مذهبی و انجمن های مذهبی تشکیل شد. جنبش انقلابی در حال رشد است - پایان دوره شاه آغاز واقعی انقلاب اسلامی را می توان به طور دقیق تعیین کرد: در 7 ژانویه 1978 ، روزنامه اطلاعات تهران مقاله ای را منتشر کرد که در آن خمینی به شدت مورد توهین قرار گرفت. این نویسنده که هنوز هویت وی مشخص نیست ، احتمالاً از محافل عالی حکومتی بوده است. در نتیجه ، تظاهرات و اعتراضات بی شماری صورت گرفت که با خونریزی توسط پلیس سرکوب شد. این فرایندها بارها و بارها تکرار می شدند. نیروهای امنیتی توسط تعداد زیادی معترض از همه زمینه های سیاسی غافلگیر شدند. قسمت اصلی تظاهرات ساکنان فقیر روستایی بودند که در جستجوی شرایط بهتر زندگی به شهرها نقل مکان کرده بودند. انقلاب ایران انقلابی در شهرها ، به ویژه پایتخت بود. فقیران که ناموفق و ریشه کن بودند ، به محافل مذهبی روی آوردند که به آنها احساس امنیت خاصی می داد. این افراد فقیر و محروم از حقوقی بودند که خمینی از آنها به عنوان مستضعفین ، "ضعیفان" یاد کرد و به آنها سریعاً اعتماد کرد. در دسامبر 1978

 

 

 ، حدود یک میلیون نفر در تهران برای تظاهرات ضد شاه جمع شدند. در جریان اعتراضات گسترده علیه شاه ، بارها و بارها شباهت آیت الله خمینی به وی نشان داده شد: خمینی دولت اسلامی می خواهد ، اما گروه های چپ نیز در پیروزی انقلاب شرکت کردند. (© AP) شخص شاه دیگر در برابر این حوادث سیاست ثابت را دنبال نمی کرد. وی تقویم اسلامی را که در سال 1976 به نفع تقویمی که به آغاز امپراتوری باستان هخامنشی ایران (550 قبل از میلاد) برمی گشت ، مجدداً معرفی کرد ، زندانیان سیاسی را آزاد کرد و محدودیت های موجود برای مخالفان ایرانی مخالف خارج از کشور را لغو کرد. هنگامی که محمد رضا شاه نیز در پایان سال 1978 در یک سخنرانی تلویزیونی اعتراف کرد که دولت او تحت الشعاع فساد و بیرحمی قرار گرفته است ، از مردم تقاضای بخشش کرد و انقلاب را تأیید کرد ، ارتش ، که ممکن بود حکومت او را نجات داده باشد ، از نظر اخلاقی قادر به اقدام نیست . بیابان ها افزایش یافت مخالفان از خارج به ایران هجوم آوردند. شاه در 16 ژانویه 1979 از ایران خارج شد و خمینی در اول فوریه از پاریس به تهران پرواز کرد. بازگشت آیت الله خمینی اولین قدم خمینی پس از ورود او د. با این درآمد

بعدی در ایران انحلال دولت انتقالی تحت حکومت شاپور بخشیار بود که هنوز توسط شاه نصب شده بود. وی در 5 فوریه مهندس دینی مهدی بازرگان را مأمور تشکیل یک دولت انقلابی کرد. با این انتخاب یک تکنسین غیر روحانی ، خمینی اطمینان بیشتری را به محافل بزرگ در ارتش و رهبران بازرگانی که مظنون بودند روحانیون شیعه می توانند قدرت را به دست بگیرند ، داد. اما خمینی با یک مشکل بزرگتر نیز روبرو شد: گروههای چپ در ایران نقش عمده ای در پیروزی انقلاب داشتند ، به ویژه مژاهدین خلق ("مجاهدین خلق") که به عنوان مقاومت علیه شاه جنگ کرده بودند. گروه از سال 1965 ، و از نظر نظامی بسیار کارآمد بودند. رهبر آنها مسعود رادجوی خواستار اصلاحات عادلانه زمین ، حق آزادی بیان و برابری حقوق زنان شد. سایر گروههای چپ از این هم فراتر رفتند و خواستار ملی شدن همه کارخانه ها و اعدام افرادی شدند که قبلاً مسئول این امر بودند. برای خمینی ، که هدفش یک دولت اسلامی بود ، باید به این مقطع از زمان نگاه می کرد انگار که انقلاب "او" در حال تبدیل شدن به یک مبارزه طبقاتی مارکسیستی است. جمهوری اسلامی ایران - طبق قانون اساسی تا حکومت دینی بنابراین خمینی وانمود کرد که به برخی خواسته ها پاسخ می دهد و به طور فزاینده ای شعارهای رادیکالی را در هم تنیده می کند که برای گروه های چپ در سخنرانی های خود آشنا به نظر می رسد. در همان زمان ، روحانیون به استانها فرستاده شدند تا پولهایی را بین مردم فقیر روستایی ، بیشترین مزعفین توزیع کنند و بدین ترتیب با گروههای چپ رقابت کنند و حداقل تا حدی نفوذ آنها را سرکوب کنند. پس از این مقدمات ، خمینی دستور رفراندوم در تاریخ 30 مارس 1979 را صادر كرد ، كه در آن از مردم خواسته شد كه به استقرار جمهوری اسلامی رأی دهند ، كه آنها با اکثریت قاطع انجام دادند - در صورت نبود گزینه های دیگر قابل پیش بینی است. جمهوری اسلامی در اول آوریل سال 1979 رسماً اعلام شد و قانون اساسی مربوطه با همه پرسی در تاریخ 2 دسامبر تصویب شد. این قانون اساسی توسط مجلسی از خبرگان ، که اکثریت آنها روحانیون بودند ، تهیه شده است. طبق این قانون اساسی ، جمهوری اسلامی ایران یک حکومت دینی است ، یعنی خدا یا امام دوازدهم پنهان به عنوان نماینده وی تنها حاکم است. شیعه دوازده گانه از سال 1501 در ایران مذهب دولتی است: آموزه اصلی امام ، که زنجیره خاصی از دوازده امام ، یعنی رهبران مشروع جامعه شیعیان را فرض می کند. طبق تعالیم شیعه دوازده امامی ، امام دوازدهم درگذشت ، بلکه در خفا زندگی می کرد. او فدیه دهنده ای است که روزی برمی گردد و پادشاهی عدالت را بر روی زمین برقرار می کند. تا زمان بازگشت امام دوازدهم پنهان ، اصل به اصطلاح ولایت فقیه ، "قاعده عالم حقوقی" ، که به طور برنامه نویسی توسط خمینی در رساله خود حکومات اسلامی ("حکومت اسلامی") تنظیم شده است ، لازم الاجرا می شود پس از آن ، رهبر جامعه شیعه ، در این حالت دولت ، به جای امام پنهان توسط رهبر دینی به دست می آید. این همگرایی نقش جانشین روحانیت در اعمال حاکمیت سیاسی واقعی در شیعه سنتی پیش بینی نشده است و نه دفتر عالی ترین روحانی و سیاسی از نوع خمینی پیش بینی نشده است. ایده شیعه فعال سیاسی جدید بود و اصولاً به روشنفکران ایرانی قرن 20 برمی گردد. قانون اساسی اختیارات گسترده ای به رهبر دینی داد. از جمله ، او رهنمودهای سیاست خارجی را تعیین می کند ، فرماندهی ارتش ، روسای سپاه پاسداران با نفوذ ، اعضای شورای نگهبان را تعیین می کند. این شورای نگهبان که از حقوقدانان روحانی و سکولار تشکیل شده است ، از جمله موارد دیگر ، مطابقت قوانین مصوب مجلس با اسلام را کنترل می کند. به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی ، شورا نگرش های دینی - اسلامی نامزدها را بررسی می کند ، در صورت لزوم ممکن است از پذیرش آن خودداری کند. با لازم الاجرا شدن این قانون اساسی در دسامبر 1979 ، جمهوری اسلامی به واقعیت تبدیل شد.

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: