میزان برای قضاوت!


تاکید بر فردیت شخصی وفضای دموکراتیک در احزاب و جریان های سیاسی ایران بمنزله آن نیست که فضای درونی این احزاب وسازمان ها کاملا دموکراتیک بوده وتمامی تصمیم گیریها وفعالیت آنها درون یک فضای دموکراتیک و کاملا وفادار به حقیقت وجدا از منافع گروهی ،فردی ودسته بندی های داخلی صورت می گیرد. بهر حال کوشندگان درون این تشکیلات ها تربیت شده همین جامعه هستند.آموزه ها ،چشم دیدها

میزان برای قضاوت! 

 تاکید بر فردیت شخصی وفضای دموکراتیک در احزاب و جریان های سیاسی ایران بمنزله آن نیست که فضای درونی این احزاب وسازمان ها کاملا دموکراتیک بوده وتمامی تصمیم گیریها وفعالیت آنها درون یک فضای دموکراتیک و کاملا وفادار به حقیقت وجدا از منافع گروهی ،فردی ودسته بندی های داخلی صورت می گیرد. بهر حال کوشندگان درون این تشکیلات ها تربیت شده همین جامعه هستند.آموزه ها ،چشم دیدها ،تجربیات  ورفتارهای شکل گرفته وشرطی شده در مناسبات اجتماعی همین جامعه! شخصیت، بن مایه، کاراکتر فردی واصلی همین کوشندگا ن راتشکیل میدهد.

اگر چه این افراد با دست یابی معینی به شعور سیاسی،اجتماعی وفرهنگی ، نفی استبداد وآرزوی سیستمی دموکراتیک خود را از بدنه عقب مانده جامعه منفک کرده و با قرار گرفتن درون یک تشکل سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی که خواهان تغیر وبرپائی یک جامعه دموکراتیک است  تلاش می کنند که در این راستا فعالیت نمایند.

 اما این افراد با وجود تلاش فکری ،نظری وتلاش برای فرم دادن به کاراکتر خود از طریق دانش اندوزی،ظاهر شدن درسیمای یک شهر وند مبادی آداب که رسیدن به حکومتی سکولار ودمکرات منطبق باموازین حقوق بشری که آزادی وعدالت اجتماعی ایده آل آنهاست.اما متاسفانه در عمل کاراکترواقعی، پنهان شده درذهنیت غایب و تاریخی آن ها در بزنگاه های سخت وپیچ در پیچ وارد صحنه گردیده ومانع از عمل کرد انقلابی آنان در عرصه کندن جامه های کهنه و پوشیدن لباس تازه می گردد.

  ذهنیت تاریخی وغایب ماایرانیها با قدرت طلبی ،منیت شخصی ،خود خواهی ، تکروی،یارگیری،نوچه پروری،جایگاه جوئی، لجاجت ،خود محوری، قانون گریزی ،مستبد بودن در درون، غرور کاذب نسبت به اندک اندوخته ذهنی وقرارگرفتن احساسی در دسته بندی های درون گروهی از دسته جات مذهبی گرفته تا جریان های چپ با تفاوت های نه چندان زیاد با این موئلفه های یاد شده گره خورده است.گره خوردگی که بصورمختلف مانع ازبرداشتن قدم های جدی برای شکل دادن بیک اجماع عمومی،همکاری حتی نه چندان دراز مدت  با دیگر جریان سیاسی میگردد.بطور مثال ائتلاف جهت سرنگونی جمهوری اسلامی.

در سازمان های سیاسی" منهای فرقه مجاهدین خلق که صرفا سانترالیسم در شکل عبد وعبیدی در آن حاکم است !" با وجود تاکید بر اصل سانترالیسم دمکراتیک،در کشمکش قدرت و گروه بندی های درون تشکیلاتی!  بخش دموکراتیک کم رنگ و سانترالیسم  پررنگ ترعمل میکند ونقش رهبران قدیمی که سال ها بدون تغیر در جایگاه خود می مانند در بالاکشیدن افراد نزدیک بخودوتقویت گروهبندی ها لطمات جدی به دمکراسی درون تشکیلات وارد می سازد ومانع ازعرض اندام نیروهای مستعد پائین تشکیلات که در جناح بندی ها قرار نمی گیرند میگردد.

 این دسته بندی ها افراد درون تشکیلات  و با درجه ای کمتراعضا وهوادران بیرون تشکیلات را داخل یک بازی تلخ وبی پایان مجادلات سیاسی،کشمکش های درون گروهی نا لازم مینماید که بخش زیادی ازانرژی افراد را می گیردو نا امیدی بجای آن می نهد.

  مجردات ذهنی و تئوریکی که بخش زیاد آن در حیطه کارآکادمسین های رشته های مختلف از تاریخ گرفته تا اقتصاد وعلوم اجتماعی ،فرهنگی ....که در حوزه تحقیقی وتخصصی آکادمیک قرار دارند به درون بحث های تشکیلاتی می کشند و چنان برجسته می کنند که گوئی بدون پرداختن به آن ها نمی توان قدم از قدم برداشت.مسائلی مجرد که سال هاست به انحاءمختلف طرح میگردند و بدلیل مجرد بودن و نداشتن میدان عمل اجتماعی مرتب به اشکال گوناگون بدون آن که یک مورد از آنها در عینیت جامعه بازتاب یافته ودر عمل مورد ارزیابی قرار گیرندادامه می یابند. 

بحث های پایان نا پذیرمشغولیت ذهنی تشکیلات روشنفکری دور افتاده از مردم و عادت کرده به بحث های طویل که رضایت ذهن روشنفکری را اقناع می کند. مشغولیت عمده ای که مانع ازدیدن واقعیت های اجتماعی وضرورت هائی که لازم بپاسخگوئی آن ها هستند میگردد!  رصد ستاره در آسمان می کنند و دزد در خانه نمی بینند

 نتیجه چنین حصار کشی بدور خود! باد دادن خرمن های کهنه! باعث غربت وعدم انطباق سازمان سیاسی با جامعه، عدم درک نیازهای اجتماعی ودورماندن ازمبارزه جاری وروزانه مردم وناتوانی در طرح شعار ها وخواسته های مردم و کلی گوئی میگردد ! این گروه بندی های درون سازمانی افراد را به تقابل با یکدیگر، یار ویار کشی وانشعاب میکشاند و موجب تحلیل رفتن مدام تشکیلات وکم رنگ وکم بنیه شدن نقش این احزاب و  سازمانها در صحنه مبارزه سیاسی ، اجتماعی  و فاصله گرفتن از مردم بخصوص نسل جوان میشود.

چنین سازمان های سیاسی وافراد درون آنها مانند ساکنان یک جزیره اند که از درجه معین سلسله مراتبی سازمانی  بر خوردارهستند. همه همدیگر را می شناسند و طی سال ها فعالیت مشترک بهم عادت کرده ووابسته گردیده اند!از هم صحبتی ،حتی کشمکش با هم لذت برده بیک خانواده بزرگ تبدیل شده اندکه بیشترازهرچیزتداوم همان روال ،همان عنوان و آرامش جزیره خود را خواهانند.

این جزیره هرچند هم که مرتب در اثر امواج خاک وبدنه آن فرسوده وسائیده می گردد اما آن ها در این کهنه سرا احساس راحتی وامنیت بیشتری می کنند.بالا رفتن سن آن ها را محافظه کارتر ومتعصب ترنسبت به سازمانشان ، افکار و عمل کردشان می کند و مانع از نو آوری ، ریسک پذیری و قرار گرفتن دراتحاد ها و ائتلاف هائی که دقیقا همرنگ با خواست ومعیار آن ها نباشد میگردد.

ترس از تغیروخارج شدن کنترل از دست سهامداران اصلی مهم ترین عامل این سکت بودن ، نه پیوستن این تشکل های سنتی وکم بنیه وپر مدعا به اتحادبا سایر گروه های سیاسی قوی تر وجوان تر از خود می باشد.

کمی لشگر! پیری سرداران که دیگر قادر به ایفای نقش هژمون و تعین کننده نیستند عامل مهمی درانزوا طلبی و فردیت گروهی است. ایراد گیری با ظاهر انقلابی ! نوعی سپر دفاعی است که بی عملی را توجیه می کند وهمه مسائل را در حوزه نظری به بحث های کشدار می کشاند. بی آن که قصدی برآن باشد! چنین کاری ضربات جدی به ائتلاف ها و شکل گیری جبهه متحد ضد استبدادی وارد میسازد.

زیاد بخود غره نشویم که انسانی مدرن!  یابا تعریف دلخوش کنک قدیمی احزاب کمونیستی "انسان طراز نوین" گردیده ایم.اما آن چه در عمل پیش می رود  بیعملی آمیخته با روح محافظه کاری وفاصله نگرفتنن از نگاه و عمل کرد قدیمی است که هنوز نمی تواند نه با گذشته ،نه با مبارزه ضد امپریالیستی نه با خط ضد لیبرالی،نه انقلاب بهمن،نه باافتادن پشت سراصلاح طلبان ونه حتی بدون اما واگر با تمامیت حکومت اسلامی تسویه حساب کند.جایگاه خود را در جبهه مبارزه با  حکومت جمهوری اسلامی تدقیق نماید!

اندک نیروی باقی مانده خویش را در خدمت به شکل دادن یک گفتگوی سازنده ،تلاش برای یافتن راه هائی برای تعامل، گوش دادن و تحمل نظر مخالف، تامل بر این نظرها ،یافتن نقطه نظرهای مشترک جهت نزدیکی واتحاد عمل معین در قبال جمهوری اسلامی بنماید.هنوز روال کار،دستورجلسات ، بیانیه ها،سند ها و راه کارهای احزاب وسازمان های سنتی در کنگره های خودبرهمان سیاقی است که سالیان سال است تکرارمی شود.بدون آن که صریح وروشن برمشخص ترین موارد لازم وقابل اجرا انگشت بگذارند

مطمعنا جلب اعتمادمردم بیک نیروی جدی و یک پارچه بدون گذار ازاین تعصب فردی و گروهی توام با منیت  که سال ها و سال هاست باعث دوری فرد ایرانی وسازمان های سیاسی از یک دیگر گردیده است!ممکن نیست !

 بدون پیشداوری و محکوم کردن از قبل! بدون پذیرش این که تمامی حقیقت پیش ما نیست!موضعگیری روشن ومشخص واعتقاد بریک جبهه گسترده که اکثریت نیروهای اپوزیسیون را در خود جمع و یاری رسان مبارزات مردم باشد! سخنی از اعتفادبه مبارزه جدی ،درک رشد یافتگی، آزادی خواهی ودمکرات بودن نمی توان زد! میزان برای قضاوت مردم بخصوص نسل جوان حاضر! تلاش و نقشی است که افرادو سازمان های سیاسی  یرای تشکیل این وفاق ملی از خود نشان می دهند ووظیفه برعهده خودمی گیرند! همین!  ابوالفضل محققی

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: