منشاء قدرت 2

آلترناتیو حکومت، با شکست اختناق، توسط خیزش سراسری، می تواند به وجود آید. نفی قدرت حاکم به صورت " طبیعی" تنها میتواند توسط خیزش عمومی جامعه تحقق یابد.
منشاء قدرت جامعه است و مالک قدرت یک-یک شهروندان. راه جامعه دموکراتیک، زندگی انسانی و شایسته، از تشکلها، و خود تصمیم گیری مستقیم شهروندان، در کار و امور زندگی، می گذرد...
 

در قسمت آغازین این نوشته- منشاء قدرت -گفتیم: چشمه نیرو "جامعه" است. و قدرت هم به جامعه تعلق دارد.
خود قدرت "تمرکز و برایند تصمیم گیری آگاهانه ی یک-یک شهروندان" است، بدون استثنا،
که به شکل " تصمیم گری اکثریت به علاوه ی اقلیت" ( دو قطب جدایی ناپذیر از همدیگر، با رعایت حقوق متقابل، توسط قوانین و دیالوگ در پهنه اجتماعی) ، میتواند بروز کند و اغلب میکند. 
البته در جایی که دموکراسی لازم وجود دارد.

اینکه در عدم دموکراسی لازم عملاً ظهور آزادانه پدیده های " اکثریت، اقلیت، حقوق طرفین، یک مجموعه بودن دوقطب، در جامعه نقض شده و رعایت نمی شود، فعلاً میماند که اینجا مورد بحث نیست".
 نخست به چگونگی دو پدیده می پردازیم: فنومن " رأی فردی" و فنومن " تصمیم گیری فردی" ، و به تفاوت آنها نسبت بهم.
و اینکه « لازم است " سیستم تصمیم گیری توسط شهروند" بر مقام خود نشیند و " سیستم نمایندگی از سوی شهروند"الوداع گفته شود.
و حالات حرکت جامعه را در شرایط حکومت احزاب، نیروی تعیین کننده عوام، و تسلط دیکتاتوری مد نظر قرار میدهیم. و دست و پا زدنهای حکومت حاکم را.

**

 وقتی "عنصر تشکل" ملکه عمل است
اجتماع به سوی " کار و امور خود گردان "، و نتیجتاً  به مقصد " جامعه خود گردان" میرود.

 گفته ایم تاکنون جامعه، توسط یک فرد، یک حزب، یا چند حزب، و اکثریت یا اقلیت شهروندان، اداره شده است، بدون اینکه « بهزیستی مورد نیاز انسان» حاصل شود.
منهای عوامل طبیعی و دیکتاتوری، علت شکست آن است که یک-یک شهروندان(یعنی همه)، نتوانسته اند در مورد سرنوشت زندگی "فردی و جمعی" خودشان « آگاهانه تصمیم گیری کنند و قانونی شده این تصمیمات را جهت بهزیستی اجرا نمایند».

دلیل این ضعف، اگر دیکتاتوری و استبداد را کنار بگذاریم، نشاندن عمل «رأی دهی» به جای عمل" تصمیم گیری" بوده است. که نتیجه اش به صورت اجتماعی جایگزین شدن " صندوق رأی" به جای " تصمیم گیری جمعی تشکلها ی جامعه" چهره نموده. 

منظور از فنومن " تشکل" عبارت است از همه اشکال تشکل جمعی در اجتماع، هم کلاسیک و هم غیر کلاسیک: انجمن، کانون، مجلس، شورا، سندیکا، اتحادیه، حزب، جبهه، دفتر، هیئت ، گروه، سازمان، و مانند اینها. 
در کنار این نهادهای جامعه مدنی، نهادهای دولتی و شخصی هم داریم. مثل نام  همه ادارات و سازمانهای دولتی و کارخانه و کارگاه و غیره . 

یعنی تا کنون یک جامعه توسط فرد ، اقلیت و اکثریت اداره شده، بدون اینکه بتواند توسط همگان یا به شکل عمومی اداره شود.  میخواهیم بگوییم : 
- اداره جامعه توسط همگان، یا به صورت عمومی، ممکن است. (البته  به صورت نسبی یا کلی). و آنهم به شکل " مستقیم".
- نشاندن صندوق رأی به جای « تصمیم گیری جمعی تشکلها» ناقض اداره جامعه توسط عموم مردم است.
صندوق رأی نشانه دموکراسی ظاهری ست. و بعکس « تصمیم گیری جمعی تشکلها پیرامون مسایل» نشانه دموکراسی واقعی ست.
و نشانه شرکت مستقیم شهروند در تصمیم گیری برای چگونگی زندگی خود. 

 تشکلهای جامعه

انسان در جامعه نهاد دولت تشکیل داده، که آن هم نهادهای دولتی مختلف را زیر چتر خود پدید آورده است. از سوی دیگر نهادهای غیر دولتی را هم دارد که اصطلاحاً به آنها نهادهای جامعه مدنی گوییم. 
و همه را تحت عنوان « تشکلهای اجتماعی» میتوان نام برد. یا « نهادهای جامعه». 
اصل این است که همین « نهادهای جامعه» یا « تشکلهای اجتماعی» لازم است پیرامون زندگی اجتماعی، تصمیمات ضروری را بگیرند و بعداز تصویب آنها در مجالس مربوطه به صورت « قانون» به اجرا بگذارند.

این روند عملاً با شرکت مستقیم و داوطلبانه افراد در انتخاب چگونگی زندگی خود تحقق می یابد. 
توجه کنیم، وقتی تصمیمات در عرصه دولتی و غیر دولتی توسط « شرکت مستقیم و داوطلبانه ی شهروندان» انجام می گیرد، سرشت دولت کلاسیک هم تغییر می یابد و به نهادی دموکراتیک، 
ابزار شهروند، گوش به فرمان آگاه او تبدیل میشود. چنین دولت و نهادهایی نمی توانند بدون تصمیم گیری جمعی ارگانهای خود، در صورت لزوم بدون تصمیم گیری عمومی، کاری انجام دهند. 

اینجا سخن از جامعه، و نهادهای آنگونه جامعه ای میرود که در آن « دیکتاتور، حزب و احزاب، اقلیت یا اکثریت»، جامعه را اداره نمی کنند، بل «جامعه توسط عموم شهروندان» اداره می شود.
با شرکت مستقیم و داوطلبانه آنها در تصمیم گیری پیرامون مسایل زندگی اجتماعی.

 تشکلها، لوکموتیو جامعه 

اساس سازمان یابی چنین جامعه ای فنومن « تشکل داوطلبانه» است. احزاب به دنبال تشکلها حرکت میکنند و دولت نیز. موتور جامعه « تشکلها ست». نهادهای جامعه. 
که با تصمیمات جمعی کار میکنند. و در مسایل بزرگ به صورت شهری یا ایالتی و کشوری با شرکت عموم شهروندان تصمیمگیری می نمایند.
با به کارگیری تکنولوژی جدید امکان شرکت همگان در تصمیم گیری ها ساده و عملی ست. « صندق رأی» تنها در حالت اسثثنایی یا ناچاری میتواند مورد استفاده قرار گیرد. 

سیستم تصمیم گیری، سیستم نمایندگی

«عمل رأی دهی» ، همان عمل « تصمیم گیری» نیست. مکانیسم این دو عمل کاملاً از همدیگر متمایز اند. 
در استفاده از « صندوق رأی» و « عمل رأی دهی» فرد به  « شخص، اشخاص،یا حزب و احزاب» اجازه میدهد ، « کاری را طبق خواسته رأی دهنده» انجام دهند. اما نمایندگان نمی توانند « خواسته شهروند» را تحقق بخشند. آنها برنامه  جناح و حزب خود را پیش می برند و عملاً قصدشان از صندوق رأی و رأی گیری « نشستن بر صندلی نمایندگی و دنبال کردن برنامه خودشان» است. 

اینجا رأی شهروند و خود او به عنوان وسیله مورد «سوء استفاده» قرار میگیرد. از این رو « تصمیم گیری» همان « رأی دهی» نیست. و « نماینده» نیز نمی تواند « خود شخص» به حساب آید.
کاری را که نماینده انجام میدهد کار و خواسته خود برگزیننده نیست. در مجموع روند « نمایندگی» نه تنها متفاوت با روند «تصمیم گیری» ست، بل حتی " متضاد و خلاف» آن است. 
اینکه مشاهده میشود در جامعه با وجود « صندوق رأی » و « انتخابات آزاد» چرخ زندگی رضایتمندانه نمی چرخد، علت اش همین تضاد رأی و تصمیم گیری ست.
نماینده کار خود را انجام می دهد، نه کار شما را. عملاً شما برای او وسیله ای بیش نیستید. و تضاد همینجا آشکار می شود. فرد در جریان عمل فکر و تصمیم اش را میتواند عوض کند، و نماینده طبق دیدگاه و تجارب خود. این دو عمل میتوانند ضد همدیگر باشند و اغلب نیز چنین است.

نتیجتاً به جای اینکه شهروند، عمل کننده باشد حاشیه نشین میشود. به جای اینکه خواسته اش تحقق یابد فراموش می شود. به جای اینکه صاحبکار باشد سرکوب می شود. 
این روند به خاطر آن است که « سیستم نمایندگی از سوی شهروند» به جای « سیستم تصمیم گیری توسط شهروند» نشسته و بر ضد شهروند بیچاره، اعمال میشود.
این چرخ ضرورت دارد « واژگون» شود.
چاره ای جز این نیست که « سیستم تصمیم گیری توسط شهروند» بر مقام خود نشیند و « سیستم نمایندگی از سوی شهروند» الوداع گفته شود.

**

حکومت احزاب و حکومت دیکتاتور

حکومت احزاب با سیستم نمایندگی پدید میاید. هر چند نسبت به حکومت یک دیکتاتور و گروهش خوب است اما همانطور که در سطح جوامع جهانی مشاهده میکنیم ، با جامعه خودگردان، با جامعه ایکه شهروند در مورد « امور خویش» مستقیماً تصمیم میگیرند، فرسنگها فاصله دارد. و انسانها از یک زندگی شایسته و خوب برخوردار نیستند. بهزیستی انسان تأمین نمی شود. 
هر دوی این حکومتها ( هم دیکتاتوری و هم حاکمیت احزاب) عمدتاً نیروی خود را از منشاء « عوام» ، انسانهای ساده اندیش، تأمین میکنند. که  هر زمان اکثریت جمعیت جامعه را تشکیل میدهند. هر کس توانست « رأی» بخش عظیمی از آنها را با « وعده و وعید، با ایمان و اعتقاد» به دست آورد و آنها را به دنبال خود بکشاند در اداره جامعه « صاحب قدرت میشود، و توان به کارگیری قهر علیه همین عوام » را نیز دارد. که اغلب هم آنرا اعمال میکنند. با تبدیل سیستم نمایندگی به سیستم تصمیم گیری، پل عوام و « عوام گرایی» خراب میشود.
اگر در شرایط حاضر احزاب، در جامعه ایران حکومت تشکیل بدهند، با توجه به وضعیتی که دارند، میتواند یک حکومت « راست نیمه دموکراتیک» باشد. بیش از این توان ندارند. ولی نسبت به حکومت کنونی خوب است. 

حکومت حاکم( جمهوری اسلامی) به عنوان یک حکومت دیکتاتوری:

این حکومت عمدتاً  با استفاده از« نیروی عوام» به قدرت رسید و چهار دهه است که پابرجاست. یکسال است  آشکار شده حداقل 70 در صد مردم از او بریده اند. 
او از سیستم نمایندگی، به خصوص نمایندگی ناسالم، در اداره جامعه سود میجوید. و قوای قهر را علیه همین «عوام» که او را به قدرت رسانده اند، به کار میگیرد.

نیروهای فعال در جامعه
در داخل جامعه عمدتاً سه نیرو کار میکنند: تشکلهای مدنی سرکوب شده مردم، حکومت، احزاب سرکوب شده. 
به کار و مقصد "تشکلها" اشاره کردیم. و همینطور به مقصد احزاب، که حکومت عمدتاً راست شان باشد. اما دیکتاتوری حاکم چه میخواهد؟
او میخواهد خودش را حفظ کند و همچنان فرمان راند. و یا اگر خود را در معرض سرنگونی حتمی ببیند میخواهد کشور را به « سوریه ویران شده» تبدیل کند.
با انتقال گروههای اسلامی به ایران از کشورهای مختلف. این خواست جناح تندرو حکومت است. 
احتمالاً در آینده نزدیک این جناح  شرکای حکومتی اش را کنار زده و خود تام و تمام قدرت را قبضه خواهد کرد. کم احتمال دارد که بتواند قدرت را با شرکایش تقسیم کند. 

فعلاً حکومت خود را فرمانروا می بیند و احزاب و تشکلها و اعتراضات را سرکوب میکند. راه خروج از این بن بست شکست اختناق توسط اعتراضات به هم پیوسته است.
لازم است اعتراضات به پشتیبانی از همدیگر به اعتراض برخیزند و عرصه خود را عمومی سازند. با سراسری شدن اعتراضات، یخهای موجود آب میشوند.
جامعه اجازه نمی دهد حکومت از گروههای اسلامی خارجی برای سرکوب استفاده کند. 

آلترناتیو حکومت حاکم

آلترناتیو حکومت، با شکست اختناق، توسط خیزش سراسری، می تواند به وجود آید. نفی قدرت حاکم به صورت " طبیعی" تنها میتواند توسط خیزش عمومی جامعه تحقق یابد. 
جامعه در روند درگیری خود با حکومت به نقطه انفجار خواهد رسید و زنجیرهای اسارت اش را خواهد گسست. تشکل و سازمان یابی، دفاع از اعتراضات همدیگر ، رمز پیروزی ست.
منشاء قدرت جامعه است و مالک قدرت یک-یک شهروندان. راه جامعه دموکراتیک، زندگی انسانی و شایسته، از تشکلها، و خود تصمیم گیری مستقیم شهروندان، در کار و امور زندگی، می گذرد. 
احزاب و دولت آینده لازم است به دنبال تشکلها حرکت کنند و نه برعکس.

 سیستم فدرالیسم دموکراتیک
در شرایطی که جامعه کثیرالمله ی تحت تبعیض، بنیاد سیاسی خود را بر تشکلهای دموکراتیک خود تصمیم گیرنده، در مناطق بومی، بنا کند، میتواند مطمئن شود که « قدرت» دارد و قادر است به اهداف سیستم فدرالیسم دموکراتیک برسد. در غیر این صورت 
توان تحقق اهداف اش را نمی یابد. نباید فریب «شعارهای خوب خوب» این و آن نیرو را بخورد. رمز پیروزی تنها و تنها در تشکلهای دموکراتیک جامعه محلی ست. 
راه دموکراسی در ایران از « تشکلهای دموکراتیک محلی» ، در ایالات مختلف، میگذرد. جز نیروی شهروندان محلی خود نباید به هیچ وعده و وعیدی خوش بین بود و تکیه کرد. تا قدرت نداشته باشی کسی شما را داخل آدم حساب نمی کند.
چه رسد به اینکه شما را شریک قدرت کنند یا حق و حقوق ات را رعایت نمایند. آنچه ضامن کسب حقوق شماست، قدرت شماست. قدرت یک-یک شهروندان متشکل در نهادها و تشکلهای مدنی و محلی شماست. یعنی برایند تصمیم گیری آگاهانه ی آنها.

 
---
منشاء قدرت 3
https://iranglobal.info/node/71223

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: