منشاء قدرت 3

« سوسیالیسم دموکراتیک» که بر جامعه آزاد، تشکلهای آزاد و مستقل ، فعالیت احزاب مختلف، بر آزادی و برابری همه شهروندان تکیه کند، دموکراسی مستقیم و حداکثری را رعایت کند ارزش آزمایش دارد. به نظر میرسد به بسیاری از مشکلات پاسخ مثبت دهد. از جمله به برابری، عدم تبعیض، عدالت اجتماعی، عدم اعدام و شکنجه، رقابت سالم سیاسی، شرکت مستقیم همه شهروندان در تصمیم گیریها، محیط زیست، رشد فرهنگهای مختلف ، توسعه اقتصادی، جدایی دین و حاکمیت، و مالکیت و کاهش و لغو بهره کشی، و مسایل بسیار دیگر...

در دو بخش این نوشته گفتیم :
- قدرت " برایند تصمیم گیری آگاهانه ی یک-یک شهروندان" است.
- چشمه ی قدرت جامعه نام دارد که قدرت از آن می جوشد، و به همه شهروندان تعلق دارد.
- کانون های قدرت واقعی « تشکلهای مدنی» اجتماع هستند.
- رأی دهی " تصمیم گیری» نیست.
- حکومت چند حزبی مثبت است و  حکومت دیکتاتوری منفی. هرچند جامعه نیاز به طی دوره ی « حاکمیت احزاب» داشته باشد لازم است « تشکلها»، این کانونهای اصلی قدرت، تشکیل شده،
استقلال خود را حفظ کرده و احزاب و دولت را به تحقق برنامه های خود سوق دهند، بدون اینکه دونباله رو احزاب باشند.
- دموکراسی در حاکمیت احزاب ظاهری ست، و دموکراسی واقعی بر پایه تشکلهای مدنی، با شرکت مستقیم  شهروندان در « اداره امور زندگی اجتماعی و کار» شکل میگیرد. با هدف
" کار خود گردان- جامعه خودگردان". 
- با تبدیل سیستم نمایندگی به سیستم تصمیم گیری، پل عوام و « عوام گرایی» خراب میشود.
- راه دموکراسی در ایران، جهت تحقق سیستم فدرالیسم دموکراتیک، از « تشکلهای دموکراتیک محلی» ، در ایالات مختلف، میگذرد. 
-ذهن متفکر در ایران، هنوز در چهارچوبه ی « درستی و نادرستی خطوط سیاسی، راه جناح های سیاسی، راه این و آن فلسفه و اقتصاد و غیره، اسیر است»، در حالی که چگونگی
نوع « سیستم سیاسی، و اقتصادی-اجتماعی» جامعه را تصمیمات آزاد و داوطلبانه و آگاهانه ی همین « تشکلهای مستقل شهروندان» تعیین میکند، نه این حزب و آن احزاب.
**
برپایه نکات بالا، نوشته :
-به جای حاکمیت احزاب ، اگر با اصطلاح کلاسیک بگوییم ، "حاکمیت شورایی تشکلهای مدنی" همه اقشار اجتماعی را، مد نظر دارد.
- به جای رأی دهی ، "شرکت مستقیم همه شهروندان در تصمیم گیریها" را پیش رو میگذارد.

- تصمیم گیری پیرامون " نوع نظام سیاسی و اقتصادی-اجتماعی" را به عهده ی تشکلهای ی اجتماعی، و همگان  میگذارد.
- و سرانجام حل تضاد بین جامعه و نظام حاکم را « رسیدن به یک نقطه انفجار اجتماعی» در روند درگیری با حکومت می بیند. بدون اینکه تلاش و مبارزه را فراموش کند.
**

در ادامه موضوع، پاره ای از  مسایل مهم باقیمانده  را مورد توجه قرار میدهیم: 
الف:
1- کاپیتالیسم، امپریالیسم نو، سوسیالیسم، 2- حکومت های جمهوری، سلطنتی، مذهبی
ب:
-شکل تغییر نظام دیکتاتوری مذهبی حاکم .
-رقابت احزاب برای کسب قدرت سیاسی.
-تسخیر ارگانهای قدرت حکومت حاکم.
-قدرت، از آن جامعه است، و باید به آن هم برگردد.
**

 -کاپیتالیسم ( سرمایه داری)، امپریالیسم نو( سرمایه داری جهانی انحصاری -مالی قرن 21)، سوسیالیسم ( اجتماعی گرایی دموکراتیک): 
بحث و نوشتن در مورد مسایل مذکور ضروری ست. هر کس و هر جریانی میتواند جمع بندی و نتایج خود را در این خصوص داشته باشد، همچنان که تلاش میکنند داشته باشند.
چیزی که اینجا خیلی مهم به نظر میرسد آن است که، کجا میتوان درستی و نادرستی نتایج را آزمایش کرد؟ آزمایش کنندگان کیستند؟ آیا می توانند « ایده و تز» امتحانی را « تکمیل و تصحیح» کنند یا نه؟ 

بحث این سه مسئله، بی پایان است. «تزها» وقتی درستی و نادرستی خود را نشان میدهند که « جامعه در کل و توسط تشکلها» آنها را امتحان کند. اینکه مشکلی از زندگی افراد اجتماع را حل میکنند یا نه؟ تا کنون 
چه در ایران و چه در نقاط دیگر، سیستم « استثمار، بهره کشی از کار» که هسته نظام سرمایه داری و همینطور سرمایه داری انحصاری-مالی جهانی را تشکیل میدهد، نتوانسته « زندگی شایسته و انسانی» نصیب بشر کند، هر چند که در صنعت و تکنیک،
انقلابات شگرفی را پدید آورده است. آنچه نصیب انسان شده « نشستن برده داری نوین به جای برداری کهن» بوده است. اما با تمام اینها باز این « خود جامعه» است که مجبور است در مورد « نظام » دلخواهش تصمیم بگیرد ، با حفظ حق تکمیل و اصلاح و تغییر.

سوسیالیسم تک حزبی،
سوسیالیسم را آنگونه که در عمل پیاده اش کردند، تک حزبی ها، عملاً پاسخ مثبت نداد و به « دیکتاتوری و فقر و  سرمایه داری دولتی و بروکراتیسم عظیم» تبدیل شد. اکنون درسطح جهان جامعه یی نیست که بتوان آن را « نمونه یک جامعه سوسیالیستی» معرفی کرد.
با درس آموزی از این تجربه تاریخی-جهانی، میتوان گفت این نوع سوسیالیسم قابل امتحان کردن نیست و آزمایش آن فاجعه ی دیگری ست.

اما « سوسیالیسم دموکراتیک»
که بر جامعه ی آزاد، تشکلهای آزاد و مستقل ، فعالیت احزاب مختلف، بر آزادی و برابری همه شهروندان تکیه کند، دموکراسی  مستقیم و حداکثری را رعایت کند، عدالت اجتماعی را تحقق بخشد، ارزش آزمایش دارد. به نظر میرسد به بسیاری از مشکلات پاسخ مثبت دهد. از جمله به برابری، عدم تبعیض، عدالت اجتماعی، عدم اعدام و شکنجه، رقابت سالم سیاسی، شرکت مستقیم همه شهروندان در تصمیم گیریها، محیط زیست، رشد فرهنگهای مختلف ، توسعه اقتصادی، جدایی دین و حاکمیت، و  مالکیت، و کاهش و قطع بهره کشی، و مسایل بسیار دیگر. 

در مورد «سرمایه داری جهانی انحصاری -مالی قرن 21» توجه کنیم که یک پدیده جهانی ست. رهایی از مصیبتهای آن هم به تلاش جهانی همه جوامع بشری نیاز دارد. با شعارهای کودکانه «مرگ بر»، چیزی حل نمی شود و برعکس، انسان به کج راهه نیز میرود. همبستگی با جنبشهای مدنی جهانی، تنها کار مهمی ست که میتوان در این مورد انجام داد. در رابطه با جامعه محلی نیز لازم است «با حفظ منافع عملاً ممکن خود، رابطه کشور را با این نظام بهره کشی جهانی » تعیین کرد. 
واضح است که تصمیم در مورد سوسیالیسم دموکراتیک نیز به تصمیم آگاهانه جامعه بستگی دارد. که رد کنند یا بپذیرند.

تعیین تکلیف با حکومت های- جمهوری، سلطنتی، تئوکراتیک، نیز باز با جامعه است. دو نوع آنها را امتحان کرده ایم، ارزش دارد نوع جمهوری نیز امتحان شود.
**
-شکل تغییر نظام دیکتاتوری مذهبی حاکم :
حکومت آن درایت را ندارد که « داوطلبانه» کنار برود. لاجرم تحت « اجبار» جامعه کنار خواهد رفت. به نظر میرسد «با خیزش سه چهارم » جمعیت کشور.
احتمال کودتا، جنگ با نیروی خارجی، راه اندازی جنگ داخلی توسط خود حکومت، نیز منتفی نیست. « رشد تشکلهای مدنی و ائتلافات سیاسی» میتواند آنها را خنثی کند.
سراسری شدن اعتراضات از راه « برخاستن به اعتراض در پشتیبانی از همدیگر» ممکن است. و میتواند راه جنبش جامعه را بگشاید. تکیه به تشکلهای مدنی از افتادن جنبش به دامن آفت « عوامیسم» جلوگیری میکند.
عوامیسم میتواند دیکتاتور جدید را به جای دیکتاتور قبلی بنشاند ولی از آن دموکراسی بیرون نمی آید.

حکومت چه «ساختارش به هم بریزد و چه نریزد»، وقتی جامعه به نقطه انفجار رسید مانند « جنبش دی» خواهد ترکید. اینجا وجود « تشکلهای مدنی»، «ائتلافات سیاسی» عواملی هستند که میتوانند
« خیزش» را به سمت درست، جهت برکناری حکومت، راهنمایی  و کنترل کنند. در غیر این صورت آینده خیزش نمی تواند روشن باشد. و معمولا نیز چنین حرکاتی شکست میخورند. 
راه حل  مسئله « برخاستن به اعتراض در پشتیبانی از همدیگر»، و رشد « تشکلهای مدنی» و «ائتلافات سیاسی» است. 
**
-رقابت احزاب برای کسب قدرت سیاسی:
با شکست سلطه حکومت حاکم ، رقابت احزاب برای رسیدن به قدرت اوج خواهد گرفت. و هرکس تلاش خواهد کرد که سهم بیشتری از قدرت را صاحب شود.
چیزی که میتواند این روند را از افتادن به ورطه « دیکتاتوری و حذف یکدیگر» حفظ کند باز « رشد تشکلهای مدنی و ائتلافات سیاسی» است.
در غیر این صورت روند « حذف یکدیگر» میتواند هزینه های جبران ناپذیری ببار آورد. 
نیروی چپ جامعه، زحمتکشان، تبعیض دیدگان ، آزادیخواهان، اگر میخواهند بار دیگر قربانی دیکتاتوری نشوند لازم است کار « رشد تشکلها و ائتلافات سیاسی» را جدی بگیرند.
وگرنه بره ی قدرت را درندگان خواهند درید.

- ضرورت تسخیر ارگانهای قدرت  دیکتاتوری حاکم، در شرایط اعمال اجبار، از سوی جامعه:
ضرورت دارد « نیروی چپ جامعه، زحمتکشان، تبعیض دیدگان ، آزادیخواهان، ائتلافات مترقی»، برای تسخیر « ارگانهای قدرت حکومت حاکم» از پیش برنامه ریزی داشته باشند. در شرایط « اعمال اجبار»،
لازم است « همه این ارگانهای دیکتاتوری» تسخیر شده و « حفظ» شوند. در غیر این صورت « نیروهای استبداد پیشه» این کار را انجام خواهند داد. و « تشکلهای مدنی و ائتلافات مترقی» را نیز نابود خواهند کرد.
برای« پیروزی دموکراسی» بی قید و شرط ضرورت دارد « ارگانهای دیکتاتوری حاکم» طبق « سازمان یابی قبلی و برنامه ریزی شده» در شرایط اعمال اجبار، تسخیر شده حفظ شوند. اگر دموکراسی قصد پیروزی دارد.
در غیر این صورت میتوانند از همین حالا شکست خود را از « نیروهای استبداد پیشه» پذیرا باشند.

قدرت، از آن جامعه است، و باید به آن هم برگردد.
قدرت جدا ازجامعه  باشد، بیگانه با جامعه میشود و  تبدیل به "سلطه" میگردد. که حاصل اش " از خود بیگانگی" جامعه " است. یعنی الوداع آزادی.
استبداد و دیکتاتوری، " سلطه گری و سلطه پذیری" است. سلطه سیاسی-نظامی، و سلطه اقتصادی فرهنگی. در شرایط سلطه، جامعه فاقد " آزادی مثبت" است.
و بیگانه با خود. یعنی آزادی الوداع گفته شده است. هرجا آزادی نیست سلطه فرمان میراند. و بعکس.
" تو نباید در خدمت « چیزها» باشی، این چیزها هستند که باید در خدمت تو باشند. " حکمت قدیم.
قدرت از آن جامعه است و نباید از جامعه، یعنی مجموع همه شهروندان، بدون استثنا، جدا باشد.
"خود بودگی" جامعه یعنی آزادی. یعنی " تصمیم گیری یک- یک افراد " در مورد چگونگی سرنوشت خود. یعنی " قدرت". و رهایی از سلطه.

 ---
- منشاء قدرت 1
https://iranglobal.info/node/70942
-منشاء قدرت 2
https://iranglobal.info/node/71104
- منشاء قدرت 3
https://iranglobal.info/node/71223

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: