سخنی با همیهنان رنجیده خاطرِ بلوچ از آنجا بلوچ اَم که ایرانی ام

این روزها، بسیاری از دوستان، همشهریان و همرزمانِ بلوچِ من، در سایتها، وبلاگها و رسانه های انترنتی و مُبایلی خویش، تلاش دارند شناسنامه‌ی بلوچ بودن مراگرفته، تهدید می کنند که ازین پس اشعار تورا کَسی از ما نخواهند خواند. چون که من واژه‌ی "ایران"را به بلوچستان می افزایم و اصرار دارم که ما "ایرانی و بلوچ" می باشیم. چون روشن است که نخستین دولت ایران را کردها و بلوچها که از یک تبار بودند ایجاد کرده اند. البته، این سخنان را از این رو نمی نویسم تا از "بلوچ بودنِ" خود در برابرِ این منطقِ نابخردانه...

سخنی با همیهنان رنجیده خاطرِ بلوچ

از آنجا بلوچ اَم که ایرانی ام               ز ماد و دلیران اشکانی ام

 

این روزها، بسیاری از دوستان، همشهریان و همرزمانِ  بلوچِ من، در سایتها، وبلاگها و رسانه های انترنتی و مُبایلی خویش، تلاش دارند شناسنامه‌ی بلوچ بودن مراگرفته، تهدید می کنند که ازین پس اشعار تورا کَسی از ما نخواهند خواند. چون که من  واژه‌ی "ایران"را به بلوچستان می افزایم و اصرار دارم که ما "ایرانی و بلوچ" می باشیم. چون روشن است که نخستین دولت ایران را  کردها و بلوچها که از یک تبار بودند ایجاد کرده اند. البته، این سخنان را از این رو نمی نویسم تا از "بلوچ بودنِ" خود در برابرِ این منطقِ نابخردانه و غیر سیاسی، دفاع نمایم. چراکه من:

" بلوچی سخن می گویم، بلوچی می نویسم، بلوچی  می سرایم و حتّا بلوچی خواب می بینم." پس می بینید که بلوچ بودن من، در زندگی ام نقش بسته و آجین گشته است و کَسی آنرا از من نمی تواند بگیرد تا به دفاع از آن بر خیزم.

آنچه اکنون در این باره می گویم برای روشن کردنِ پاره ای از نکته هاست که برخی آگاهانه، خود از آنها میگریزند.

بارها گفتم و نوشتم که نگاه من، در باره‌ی سیستم اداریِ فردای ایران، سیستمی فدرالیست و همه‌ی ایرانیان دموکرات و حقوق بشری جامعه‌ی ما نیز، اندیشه ای فدرالی دارند. چرا؟ برای اینکه منشور ملل متحد و قوانین حقوق بشری، سیستم فدرالی را، بهترین سیستم اداری و دموکراتیک یک کشوردانسته  و می داند.

پرسش اینجاست که اگر چنین است، پس چرا بیشتر احزاب و سازمانهای بویژه مرکزی ایران، از پیش کشیدن فدرالیسم در این شرایط از کشوَر می ترسند؟ چنین ترسی آنهم به شکل هیولایی آن، از کجا بر آمده است؟

این رمندگی از فدرالیسم، که خود به آن باور دارند، از چیست و از کجا ناشی شده است؟

چرا آنها آمادگی دارند هر آنچه را که در فدرالیسم نهفته است در سیستمی به نام "عدم تمرکز سیاسی" بدهند از قبیل:

۱ ـ تقسیم برابر قدرت دولتی  تا حدّ دادن پست ریاست جهموری همه‌ی کشور، به هر یک از ان مردم

۲ ـ داشتن پارلمان داخلی

۳ ـ داشتن قدرت قانون گذاری در برخی موارد که در تضاد با قوانین سراسری کشور نباشند

۴ـ گردانندگی امور اداری آن مناطق به دست خود آن مردم

۴ ـ عدم دخالت دولت مرکزی در گزینش و انتخاب مقامات دولتی در آن مناطق

۵ ـ آموزش زبان مادری همپای زبان فارسی در مدارس

همه‌ی این موارد، آن چیزهایی هستند که در یک نظام فدرالی جهان کنونی موجودند.

همه‌ی احزاب و سازمانهای سیاسی ایران از چپ و راست، جمهوری و پادشاهی مشروطه خواه، این موارد را به رسمیت شناخته و در اساسنامه های خود دارند. امّا همه ‌ی آنها نیز یکدست و همسان، از ذکر واژه‌ی فدرالیسم هراسانند. راستی چرا؟

پاسخ روشن است. برای اینکه انان همراه با فدرالیسم، "حق تعین سرنوشت" را نیز به فدرالیسم مورد نظرشان می افزایند. واین  به هیچ مانای دیگری نمی تواند باشد،  به جز اینکه :

"به ما اجازه‌ی جدایی از ایران را نیز بدهید." پس خود می بینید که منشاء این ترسِ هیولایی برای هر آن کَسی که خود را ایرانی می داند و "چارچوب روشن و معینی، حداقل درین دویست ساله از مرزهای سیاسی کشورش دارد، از کجا ناشی می شوَد و چرا از این واژه آنقدر می هراسند؟!

با درکِ چنین واقعیت هایی است که میشود فهمید:

*چه کَسانی، دانسته و نادانسته، دست در چشم خود کرده و فدرالیسم پذیرفته شده‌ی در اندیشه‌ی هر ایرانی دموکراتی را لولو خور خوره نموده اند؟

*چه کَسانی با طرح های افراطی و مضمونهای جدایی طلبانه‌ی نهفته و مخفی شده در دل و جان و زبان و کردارشان، چنین ترس و هراسی را باعث و بانی شده اند؟!

فهم و درکِ نمایندگان سیاسی احزاب و سازمانهای به اصطلاح مرکزی ایران، در در شناخت، زبان و واژه های پیش کشیده شده‌ی از سوی نمایندگان سیاسی اقوام، کمتر از آنها نیست، لذا هر واژه، کلمه و اصطلاح بکار گرفته‌ی آنان و مقاصد درونی شان  را موردِ ارزیابی قرار می دهند و از موارد زیر، به هراس می افتند:

۱ ـ آنان به نیکی می بینند که برخی از این احزاب و سازمانها آنقدر" ایران بیزاری" می نمایند که از" نام ایران" در پسوند و پیشوند سازمانی خویش ،"آگاهانه و با وسواسی ویژه خود داری" می کنند.

۲ ـ سخن از حق تعین سرنوشت در کشورسر می دهند

۳ ـ خواستار حاکمیت ملّی میباشند

۴ ـ گاه سخن از ملّت بودن خود در مقابل ملتِ ایران، سر میدهند که بدنبالش سد در سد کشور و دولت جداگانه را خواهانند.

۴ ـ گاه حتّا یگانگی زبان سراسری کشور را مورد پرسش قرار داده و یا خواستار زبان انگلیسی به جای فارسی رایج در همه‌ی کشور پیش می باشند.

۵ ـ همه‌ی ستم های روا داشته شده‌ی تاریخی  در آن مناطق را از دست و چشم آن همیهنانی می دانند که با زبان فارسی سخن

 می گویند.

و حال آنکه می دانند در درازای ۸۰۰ سال، کَسانی که بر مسند حکومت و فرمان بوده اند، شاهانی مستبد، دیکتاتور، دین زده از ترکان سلجوقی، غزنوی و قاجاری بوده اند.

البته، آنها این فرامینِ دیکتاتوری خود را با زبان فارسی بکار برده اند. امّا زبان فارسی در آن ایّام،  همان گستردگی را داشته است که در بسیاری از کشورهای پهناورتر از ایران نیز، زبان درباری و لشکری حکام و سلاطینی ، مانند هندوستان و سلطانهای ترکیه و بسیاری دیگر از همسایگان ایران زمین بوده است. لذا همه‌ی آن ستم  های رواداشته شده را بر گردن فارسی گویان انداختن، بی انصافی و حکمی بسیارغیر دموکراتیک می باشد.

اگر لشکر ترکان زمانی بر بلوچها یورش برده و سران دلیر مردان بلوچ را در قلعه‌ی بمپور بریده است و به دارالخلافه برده است، می دانیم که همان حکام،  بیشتر مردم کرمان فارسی گوی را نیز کور کرده و از سرهایشان  برج ها ساخته اند.

آن بلاها را آنچنان بر سر مردانی چون لطفعلی خان زند آورده اند که تاریخ از ذکرشان شرم می کند. و حال آنکه آن ستمدیدگان هم ایرانی بوده و فارسی نیز سخن می گفتند.

اکنون اگر همه‌ی این مواردِ ذکر شده‌ی پنجگانه‌ی بالا  را در کناراین قضاوتِ غیرواقعی، بیرحمانه و غیر منصفانه، کنار هم بگذاریم و به برسی آن بیزاری مفرط تا حدّ نام نبردن ایران برسیم. چه نتیجه ای به دست خواهد آمد؟

یا اگر نماینده‌ی سیاسی کرد و بلوچی در انتریوهای خود به روشنی بگویدکه:

"کردستان از آن کردها و بلوچستان از آن بلوچ هاست" و دیگر ایرانیان به آن سرزمینهای کشورشان حقی ندارند، آیا ایرانیان دیگر، نباید به ایرانی بودن آنها شک کرده و از "طرح فدرالیست خواهی و حق تعین سرنشت کردن شان وحشت نمایند؟

دوستان!

این چنین است که من نیز بعنوان یک بلوچ ایرانی، از سرنوشت مردم خود در بلوچستان وحشت کرده، جنگ و کشتاری خاموش نشدنی را بر رویِ" پُلِ "آن فدرالیسمی می بینم که با"هدف نهایی جدایی" پیش کشیده می شود. از همین ترس است که نام آنرا:

"عدم تمرکزسیاسی میگذارم".

امروزه روز، دامنه‌ی سیاست پیشگی های بی پدر و مادر و پوپولیستی و عوام فریبانه، به سر رسیده است.

دیگر نمی توان با مردم و به ویژه به نمایندگان سیاسی تیزبین کشوری، با زبانی غیر دموکراتیک و راستین سخن گفت.

امروز دیگر:

*نمی توان خواستارراستینِ فدرالیسم درکشوری چون ایران شد، امّا از ذکر نام آن کشور بیزاری جست

"نمی توان خواستاری راستینِ فدرالیسم شد که درجهان، برای "پیوستن و یگانگی" بکار گرفته شده، اما نخستین فریادت:

"حق تعین سرنوشت برای جدایی" باشد.

*نمی توان خواستار فدرالیسم دریک کشور شد، امّا "حق حاکمیت سیاسی اش" را انکار کرد.

*نمی توان خواستار فدرالیسمِ راستین در کشوری شد که آنرا اشغالگر تاریخی خود می نامیم .

* نمی توان کشوری فدرالی داشت که ضمن داشتن حق زبانِ مادری خود، زبان مشترکِ همه‌ی آن اقوام را به انواع ترفندها مورد پرسش های تحقیر آمیز قرار می دهیم. نه، نه، امروز دیگر در پوشش هیچ نیت و باطن عوام فریبانه  ای نمی توان رفت. روزگارما، روزگارِ دموکراسی و آشکاریت جهانی است. کَسانی که چنین سیاست های مزورانه ای را پیش می کشند و به آن دامن می زنند، همین امروز و یا فرداست که مردمی ستمدیده‌ی تاریخی  را به جنگ و روبه رویی فتنه انگیزی خواهند کشاند.

بیزاری ازنام و کلمه ایران امروز، از سوی هر کدام از این احزاب قومی، برای مردم ایران، به ویژه همان فارس زبانهای کشور که بر آنان انگشت می نهند، یعنی: جنگ. و جنگ یعنی: تباهی و بربادی  مردم و جامعه ای کوچکترو ناتوان تر.

ازیزانِ من، گران مایگانِ فرزانه‌ی بلوچ، خود به روشنی می بینید، که مردم بلوچ آن  سوی  ما  که "حقِ مسلم شان جدایی از مردم پنجابی" است و تاریخ سیاسی و اجتمائیی شان، از تاریخِ آن کشور ساختگی بیشتر است، با وجود جمعیتی ده ملیونی در مقابل دولتی گدا صفت که حتّا پول انتخابات کشورش را از شیوخ سعودی دریافت می دارد، طی پنجاه سال نتوانسته اند به حق تعین سرنوشتِ خود دست یابند.

از سویی نیز، مردم کردستان عراق  را می بینیم که هیچ یگانگی و سِنخیتی با اعراب و زبان و رسم و رواج شان ندارند. با وجودیک همه پرسی مثبت، از سوی کردها، نتوانستند به حق تعین سرنوشت دست یابند.

 حال تصور کنید که ما بلوچ های ایران، با جمعیتی دوملیونی، در برابر دولتی از نظر مالی و فرهنگی پرقدرت تر ازپاکستان بخواهیم برای جدایی، :شعار حق تعین سرنوشت" سربدهیم و با بیزاری خود از "نام ایران و مردم فارس زبانی" که:

دارای فرهنگی تقریبا نزدیک به هم، با زبانی که هشتاد درسد یگانه است و تازه مادر زبان فارسی امروزین نیز می باشد، به قصد جدایی، زیر پوشش سیاست های بی پدر و مادر و نا روشنی و عوامفریبانه برویم؟!

حداقل با بهره برداری از خرد وجستجویی رئالیستی از خود بپرسیم که چرا باید چنین کنیم؟ چرا دست به سیایست هایی بزنیم که فردای آن، نتیجه اش به جز جنگی خانمان سوز و بر باد ده نخواهد شد؟ چرا دست وپای فرزندان کارگرو کارمندان و روشنفکران بلوچ را در بودن با همیشگی این سر زمین تاریخی،  در سایر شهرهای آباد و دوست داشتنی این میهن، برای هیچ ببندیم؟ چرااستقلال، حیثیت ملّی و غرور بلوچ را، در مقابل ابر قدرتهای جهانی مثلا آمریکا و انگلیس یا حتّا پاکستان،  در صورت یک اختلاف مرزی، لگد مال کنیم؟! آیا اگرمن برای  برگزیدنِ یک سیاستِ صلح آمیز، روشن با مضمونی فدرالیستی که در" عدم تمرکز سیاسی" بدون جنگ و خشونت باشد، چیزی گفته و اندیشیده باشم، به بلوچ و بلوچستان خیانت کرده ام و اشعارم باید از اذهان مردم بلوچ پاک گردند؟ آیا اگر من دیروز سروده ام که:

 جانم فدای بلوچستان باد. ماهتاب بلوچستان رنگ و زیبایی بی مانندی دارد. بلوچستان و مردم بلوچ از هر ستمی از بیگانگان رهایی یابند، سوگند به نام "نامی همّل جیند" که وطن را از دست پرتغالیها نجات داده است و آنرا از دست دشمنان رها خواهیم کرد، امروز که می گویم نباید از ایران جدا شد، آنها را نباید تکرارکنیم؟!

این شد استدلال؟ اگر بگویم زیر سیاستهای دروغین و عوام فریبانه که رنگ و بوی جنگ و ستیزِ فردا و بوی بیزاری از یکدیگررا  دارند، باید ضد بلوچ شناخته شوم؟ نه، دوستان! من بار دیگر تکرار میکنم که یک ایرانی بلوچ هستم به ایرانی بودن و بلوچ بودنم افتخار میکنم.

"بلوچی می نویسم، بلوچی می سرایم و بلوچی می آموزم و حتّا بلوچی خواب می بینم. و اگر بلوچها  در ایران،حق تعین سرنوشت نخواهند، اکنون نیز یک فدرالیست هستم".  رای من اکنون، داشتن "سیستمِ عدم تمرکزسیاسی" در ایران است.

"بلوچستان، پارلمان بلوچستان، زبان مادری، آکادمی زبان بلوچی،  گرادنندگی امور آن به دست مردم بلوچستان، حتّا داشتن پرچم بلوچستان در کنار پرچم همیشگی ایران کشورم." این خواستها،  آرزو و شعارم تا دم مرگ خواهند بود.

با وجود همه‌ی اینها اگر، اشعارم را نخوانید، تندرست باشید و پیروز، امّا من بلوچی خواهم سرود، اگرچه شما نخوانید.

زنده و جاوید، سر سبز و شاداب باد، بلۆچستان من، در دامان رنگی کشورم ایران.

بلۆچستان! بلۆچستان! مردادئے تئو بلۆچانی               توئے جاگه مزارانی  نهنگێن  پِسّ و  پیرانی

کسم پر هملّئے ناما نبێن بندی کَسے مرچی                وطن ماتا کنێن آزات و اے کئول اِنت بلۆچانی

                                                                            ازیز دادیار۲۱ مارس ۲۰۱۹

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: