معنی قاشقاییAraz,Azərbaycan,Kassı, Qaşqayı

1-دریای کاس پی، 2-رود آراز( آراس)، 3-آذربایجان( آذ-ار-بای-جان)،
هر سه نام خود را از قوم کاسی( کاش، کاش کا kaş-ka، کاس، آس، آذ) گرفته اند...

 

 

قشقاییqəşqai یا قاشقایی qaşqayı) qaşqai) نام مردمی ست که عمدتاً در استان فارس زندگی می کنند، که قسمتی از کوههای زاگروس را در برمیگیرد. 
همینطور در استانهای کهگیلویه وبویراحمد، چهارمحال و بختیاری، خوزستان، اصفهان نیز ساکن اند.
جمعیت آنها را بیش از 2.5 دو -و- نیم میلیون نفر تخمین میزنند. و زبان شان ترکی قشقایی ست. در زبان ترکی آذربایجان این نام را qaşqay نوشته اند. 
تلفظ دیگر آن qaşqayı است . 
در نظر داشته باشیم که استان فارس و خورستان کنونی شامل قسمتی از منطقه تمدن باستانی عیلام و کوهستان زاگروس است.

**
آنالیز:
qaş ابرو، نگین، افق، کمره کوه، بُدو، فرار کن ، غیر مستقیم  بکوچ،  
qaş-qa = qəş-qə پیشانی ، خال سفید در پیشانی، بین دو ابرو، وسط پیشانی،
qaş-qa/ kaş-ka= qaç-an ( کوچنده، فرار کننده)، در نام ایل به معنی " کوچنده، کؤچری" استعمال شده. ( کوچ گر).
شخصی که جوابهای گزنده دارد( qaşqa adam) ، کسی که حساس است و زود عصبانی میشود
( qaynayıb kükrəyən/tez hirslənən adam)
qəşqə=alın/ann پیشانی
qaş-qay مخفف qaşqa-ay ماه خال دار ( خالهای ماه که به دیده نیز میایند)
qaş-qayı استحکام طرف جلو ( پیشانی، نگین) در جنگ ، ( قسمتی از قوشون که نوک پیکان حمله است)
saq-qayı استحکام طرف راست، sol-qayı استحکام طرف چپ ( در قوشون کشی)
qəyi-m=qayı محکم bərk ، نیرومندی 
qəyə/qaya ( جای محکم سنگی) صخره .  

نتیجه: معنی:
qaşqayı قاشقایی: با توجه به معانی بالا می توان جمعبندی کرد که این نام به معنی:
1- کوچ گر (کوچنده)، کؤچریqaşqa ( با توجه به معنی بن qaş/kaş )
2- جناح پیشانی در جنگ ( qaş-qayı استحکام طرف جلو، با توجه به بخش qayı-)، منظور نوک پیکان محکم و قدرقمند حمله. ( جناح پیشاهنگ در نبرد).
3-خال و  نشان دارqaşqa، ( غیر مستقیم منظور ستاره و ستاره دار ، کسی که مقام ستاره بودن را داراست)
4-شخصی که حساس و حاضر جواب است و جواب سخت و شکننده ای به طرف میدهد: qaşqa adam

**
qaşqayı قاشقایی،  تلفظ های  زیر را هم دارد  :
qaşqa, qaşğa, kaşka,
kaska , kaskey,
kaşkay, qaşqay, qaşqa 

در منابع گرجی kaşaq، بیزانس  kasoqi نوشته اند.
**
با توجه به اشکال مختلف نام مورد بحث محققینی مانند (Q.A.Melikişvili, İ.M.Dyakonov  و ...) معتقد اند qaşqayı قاشقایی، ریشه در همان قوم معروف kassı دارد. 
**


 


قوم کاسیKassı: 
محل سکونت این مردم را در زاگروس، لرستان کنونی  و همسایه با عیلام و حتی از نظر زبانی نزدیک به آن نوشته اند. تاریخ پیدایش کاسی ها در زاگروس  و بعداً حدود 500 سال حاکمیت در بابل، 
مانند تاریخ پیدایش عیلام و حتی سومر ، آن قدر دور از میلاد است که دقیقاً روشن نیست.  ولی گویا احتمالاً همزمان با عیلامی ها در منطقه حضور دارند. مانند لولوبی-قوتی ها. که به نوعی همسایه کاسی ها بودند.
بهرحال  کاسی ها در هزاره سوم قبل از میلاد در منطقه زندگی میکنند. توجه کنینم که ایل هخامنش در اوایل هزاره اول قبل از میلاد در حاکمیت عیلام ساکن شد . 
در کل از نظر پژوهندگان بسیاری ریشه اقوام اتصالی زبان مختلف از جمله سومریان، عیلامیان، کاسی ها، لولوبی-قوتی، و ماننا و هوریان و اورارتوها و دهها قوم و ایل دیگر
به آسیای میانه برمیگردد، ولی مدارک کافی برای کوچ این اقوام وجود ندارد. تنها تئوریها متکی به یک سری نشانه ها(آثار باستانی و نام جاها) و تحلیل هاست. که می توانند چنین و چنان باشند.
در طول تاریخ ( از عیلام تا صفویه) ایل و اقوام مختلفی از ترک و غیر ترک در منطقه مورد بحث رفت و آمد کرده و سکونت گزیده اند، در هر حال اینجا به « ریشه باستانی مردم قشقایی» اشاره میشود. 

این قسمت از منطقه خاورمیانه و ایران زمانی کم و بیش مسکن نئاندرتالها بوده و از 13 هزاره پیش نیز انسان جدید کشاورزی را شروع کرده است.
از سوی دیگر دوره ی برده داری کلاسیک مانند رم و یونان را هم تجربه نکرده است.  نه در سومر و نه در عیلام و دوره کاسی ها و دیگر اقوام قدرتمند.

 

جانور ترکیبی معروف به Lamassu 

 

ولی دستاوردهای  فرهنگی و تمدنی خود را به همراه مصریان قدیم به مناطقی دیگر مانند روم و یونان و کل ایران هدیه کرده است. اساطیر یونانی به نوعی کپی اساطیر تمدنهای اقوام باستانی این منطقه ( اساطیر سومری، عیلامی، مصری) است. 
منهای همه چیز، دست کم نگاه کنید به "هنرترسیم پیکر و پیکرسازی در اساطیر"، که اغلب  آمیزه ای از جانور و انسان اند، و یا جانوران مختلف  باهم را ، نشان میدهند. این تکنیک در اولین گامها از هنرهای سومریان است. 
سمبل گرفته شده ضحاک( که متعلق به فرهنگ سومری ست و D. NIN.GIŠ.ZI.DA گفته میشود) سمبل مداوای بیماری ها و تضمین سلامتی و" زندگی" ست، نه سمبل قتل جوانان و خوردن معز آنها.
"خدای سلامتی" را گرفته اند و تبدیل اش کرده اند، به "ضحاک"! شاه کله خور!
بهر جهت، شاید این هم برای خودش هنری ست.
اینجا برده داری پدیده ی ضعیفی بود. و بردگان را معمولاً اسرای جنگی و مقروضین تشکیل میدادند. ( آنان که اسیر دوره بندی مکانیکی جوامع بشری به برده داری اند، بهتر است در تئوری خود اندیشه کنند).

1-دریای کاس پی، 2-رود آراز( آراس)، 3-آذربایجان( آذ-ار-بای-جان)، 
هر سه نام خود را از قوم کاسی( کاش، کاش کا kaş-ka، کاس، آس، آذ) گرفته اند.

بهتراست این موارد را کمی روشن کنیم تا موقعیت خلق قاشقایی هم تا حدودی مشخص شود:

Az-ər-bay-can
0-معنی آذربایجان، آذرآبادگان نیست که وارونه و جعل کرده و به آتش ربط داده و فارسریزه نموده اند.
 معنی آن: Az-ər-bay-can/qan  است. سرزمین خلق آذ (جای اهل [ و] بیک آذ).

Araz
1-رود آراس ( آر-آسAr-as)، آراز Ar-az یعنی  شکرو ستایش آذ ، شهرت وسعادت آذ(Az /As قوم).
Ar (لغت کاسی، ریشه در سومری): ستایش (شکرِسعادت  praise) ، شهرت( اسم معروفیت).

آراس، از نام خود "قومas/az" و کلمه "آر" به معنی شکر وستایش چیزی که (  رودی که ) موجب سعادت است، تشکیل شده.
در کل مفهوم " ستایش و شهرت و سعادت" را میرساند. رود خانه " سعادت و شهرت و شکر و نیایش" . 
با همین ریشه است که در ضرب المثل "od uraz"( آتش سعادت است)، کلمه uraz/araz معنی مجازی "سعادت و خوشبختی" را حفظ نموده.

نکته: 

ar-lı آر-لی، در ترکی کسی ست که " خصوصیات اخلاقی مثبت و قابل ستایش" دارد. فرد قابل ستایش. با شرم و با حیا.
اصطلاح: آرلی(ar-lı) ناموس لی، نیز بر این امر دلالت میکند.
کلمه ی " عار"، عربی( عیب و ننگ) معنی میدهد، که چیز دیگری ست و ربطی به مسئله ar در زبان آذربایجان ندارد. 
ریشه ar-lı به لغت قدیمی ar (ستایش) بر میگردد. 
ar همان کلمه ای ست که در ar-az نیز می بینیم. و امروزه با ترکیب " آراز"  استعمال می کنیم.
*
ar2--sar نوشتن یک نیایش. یا نویسنده نیایش. در زبان سومری گفته شده. ar از کلمات مشترک درزبانهای خویشاوند" کاسی، سومری و ترکی" است. به معنی همان " آر"( ستایش، قابل ستایش، با حیا) که اکنون در ترکی آذربایجان به کار می بریم .

-قابل ذکر است که قوم کاسی( کاش، کاش کا kaş-ka، کاس، آس، آذ)، ضمن اینکه در دوره ای مناطق بسیار وسیعی از سرزمین اطراف خزر و آذربایجان و زاگروس را در تسلط خود داشت،
حدود 500 سال هم در میان رودان بر بابل  فرمانروایی کرده است. در شعر معروف نین "کاسی"، ( زبان سومری)،  نیز این نام  ذکر شده : 
...d Nin-ka-si
ama-zu d nin-til3, nin abzu-a 
Nin-ka-si ( نین کاسی!)
مادرت Nin-til ( الاهه ی زندگی)، الاهه بانوی شهر Abzu ست...
منبع: 
Altorientalische Studien zu Ehren von Pascal Attinger
s. 303
*

as/az کوتاه شده kas، ریشه در سومری دارد.( تلفظ و تبدیل s به z مانند: səqqə یا zəqqə استخوان مفصل زانوی راست گوسفند، قاب)
kas سومری(  to run) در ترکی معنی kaş /qaç/qaş میدهد. که صورتهای دیگر kas اند.
خود kaş ترکی ، در سومری به شکل اصلی  kaš4  یعنی  to run حفظ شده است.

 در زبان کاسی و سومری ، kas و kaş  هر دو لغت هم معنی اند، و یک کلمه. 
xəzər به معنی gəzər، و " گزر" دقیقاً  معنی  kas/kaš4 /kaş را  ترجمه و برگردانده است. 
gəzmə /gəzər/kaş/ kaš4/kas یعنی: نگهبان، محافظ، سیار( از مصدردویدن و فرار کردن، کوچیدن)،  کوچنده
اینها و مانند اینها خویشاوندی زبانهای اتصالی کاسی و سومری و ترکی را به خوبی نشان میدهند.
فعلها یا اسامی ایکه از فعلها ساخته شده اند، مانند نامهای دیگر، به زبانهای مختلف وارد نمی شوند،
اینگونه کلمات تنها در زبانهای خویشاوند و هم خانواده وجود دارند.
 

2-دریای کاس پی Kas-pı دریای قوم کاس. Kas: در ترکیkaş/gəzər.  پی pi/bi وند تعلق: اش، است. 
دریای کاس پی، خزر، به نام همین خلق (  kas/as/az ) خوانده شده که  قوم آس یا آذ:( به معنی گزرgəzər محافظ و سیّار)، کوچنده، کؤچری نامیده میشد.
**

فعل az-maq( گمراه شدن،  گم کردن راهی ، گم شدن در راهی، گردش و حرکت در جهت هدفی که پیدایش نمی کنید) با مفهوم gəz-mək (سیر و گردش کردن) ریشه درkas یعنی فعل
kaş-maq ( دویدن) دارد. اینها از نظر مفهوم و معنی هم ریشه و هم خانواده اند، هر چند امروزه معانی مختلف و خاص خود را دارند.
بن فعلهای -kaş( kas-), az-, gəz دلالت بر مفاهیم نزدیک به هم دارند. و حتی " واحد".

gəz  خودش از دو بن درست شده: g و əz ؛ که g کوتاه شده بن ge/gi می باشد، به معنی حرکت. و مشترک است با همتای خود در زبان سومری.
əz نیز همان az است که تحت تأثیر قانون آهنگ زبان ( ترکی) قرار گرفته. ge/gi و əz/az  هر دو بن به معنی " حرکت" می باشند. امر به حرکت.
صدا های g/q/k نیز تلفظ مختلف یک پدیده و حرکت اند. مانند: g/ge در gəz    و k در kas/kaş . به توضیح دیگر : g=q=k=gi/geحرکت.

این دو بن( -g و əz-) با معنی واحد ترکیب شده اند: مثل du( به منظور و معنی برو) و get ، که هردو معنی واحدی را می رسانند، حرکت( du-get برو) را.
du کوتاه dur می باشد .
همینطور است در(gə-əz/(gəz سیرکن، حرکت و گردش بکن. 
gə-z-ər /xə-z-ər درست شده از : gə-əz-ər ( حرکتِ انسانِ آذ) ge-az-ər .
در زبان کاسی همان خود کلمه ی kas-pi (bi)/ka-si یا در ترکی az-ər می باشد. 

xəzər به صورت gəzəri  و kosri در زبان لاتین ( مرده) با تلفظ Gazari \ Cosri  آمده است. و در واژه gəzər با تبدیل صدای g به  x  نام خزر رایج شده .
اما  تلفظ اسم نزدیک به اصل، در زبان لاتین که همان gəzəri/ kosri باشد ، موجود است.  یکی بودن دو اسم ( kosri و گزری gəzəri) از استعمال آنها در زبان لاتین (  مرده)  مشخص میشود. kosri تلفظ لاتینی، در واقع شکلی از تلفظ کوچری köçəri و (کاسی kasi)  در زبان لاتین می باشد. گزر و خزر نیز همین معنی " کوچری" را میرسانند. کاسی، کاسبی ، کاسپی ، گزری، خزر(ی) کوس ری(لاتین)، همه معنی کوچری köçəri میدهند: köçəri / köçərgi کوچ کننده.

آنالیز این نامها خویشی نزدیک زبانهای کاسی، سومری، ترکی را به خوبی نشان میدهد.
 خویشی زبانی اینسو و آنسوی زاگروس، در ایام حاکمیت کاسی، با 5 قرن فرمانروایی این قوم  در میانرودان، می تواند بی تأثیر نبوده باشد.
در همسایگی لولوبی-قوتی، که زبان نزدیک به هم داشتند.

پدیده ی ترکیب دو بن، با معنی و مفهوم واحد ، در خود ترکی، و مشترکاً، بین ترکی و سومری، به میزان قابل توجهی مشاهده میشود.
علت میتواند یکی شدن دو لهجه یا زبان بین انسانها باشد. ترکیب بنها نشانه ترکیب  طوایف و ایل ها ست که در لهجه و یا زبان با هم متفاوت بودند. 
**

Kas-pı : متعلق به کاس، اهلِ وعضو قوم کاس. ( در عین حال دریای متعلق به کاس).
kas/as/az  نام قوم.

3-آذربایجان: سرزمین خلق آذ : 
-Az/As نام قوم( تبدیل صدای s بهz قانونمند).
 -ار ər: اهل یا اهالی قوم، ایگیت (دلیر: دختر و پسر)، مرد، جوانمرد.
جمع: ər-lər : igit-lər : ( مره ارلر، نه کیشی دیر بو عزیراییل؟  سازیمین سؤزو؛ سهند بولود قاراچورلو).
-بای bay  یا بئی bəy : بیک، بزرگ قوم.

-"ər bay" دو اسم اند که بدون " و" طبق قاعده زبان ترکی، کنار هم آمده اند. ər اینجا به معنی " اهل و عضو قوم" است. مفهوم جمع نیز دارد( اهالی).
ər-lər : igit-lər
 "ər bay": دو اسم مفرد اند ولی به معنی دو اسم جمع: "(ər bay: ər bəy-lər: (ər-lər bəy-lər" 
 استعمال دو اسم  بدون واو: ər arvad ; arvad uşaq و غیره. 

 -قانqan( یا جان ): نسل. و پسوند مکان(جا، سرزمینkan/qan/can) . جان : در "هارا-جان" . وند مکان.
-آذربایجان: سرزمین خلق آذ ( تحت اللفظی: جای اهل [ و] بیک آذ) 
-در حالت جمع: سرزمین اهالی و بیک های خلق آذ
-در حالت صفت: سرزمین دلیران و بیک های خلق آذ

پروسه ی az ازkas  در زمان : kaş/kas.../has/xas.../as.../az
نام خزر(X/g/-əzər ) هم از kas( سیار ومحافظ gəzər) به وجود آمده است، یگذریم.
زبان سومری به خاطر قدمت و خویشاوندی با زبانهای اتصالی باستانی، بخشی از لغت های این زبانها را در خود حفظ کرده است.

1-دریای کاس پی، 2-رود آراز( آراس)، 3-آذربایجان( آذ-ار-بای-جان)، 
هر سه نام خود را از قوم کاسی( کاش، کاش کا kaş-ka، کاس، آس، آذ) گرفته اند.

----

منابع
1- فرهنگهای بهزادی
2- فرهنگ بزرگ ترکی Doğan
3- ویکی پدیا زبانهای مختلف
4- تاریخ ماد  ای.م. دیاکوف ( 159ص بخش کاسی)
5- فرهنگ سومری e PSD
6- Altorientalische Studien zu Ehren von Pascal Attinger
7- تصاویر مربوط به مردم قشقایی

Ninurta ( خدای زراعت و شکار و جنگ)  به دنبال  Anzû ( پرنده) که لوحه سرنوشت را دزدیده است. از هنرهای باستانی میانرودان

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
-آزماق\آزماخ" گمراه شدن ( گم شدن در راهی، گردش و حرکت کردن در جهت هدفی که پیدایش نمی کنید)

عنوان مقاله: 
پان فارسیست قیرمیزی باز هم گل کرد...
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ســالام دوســـلار...
آقای پان فارسیست قیرمیزی.... مسخره کردن یک مقاله خیلی ساده است ولی به نقد کشیدن مقاله ای همچون مقاله ائلیار عزیز, هم سواد میخواهد و هم مطالعه............
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یونانی ها ترک بودند و یونان و پایتخت آن را ترک ها ساختند و یونان و آتن واژه هائی ترکی هستند! چون ترک ها به تراشیدن "یونماخ" می گویند و به تراشنده "یونان" می گویند! آتن نیز "آتان" است که واژه ای ترکی است! ترک ها به انداختن "آتماخ" و به اندازنده "آتان" می گویند!

یونانی های ترک نژاد و ترک تبار و ترک زبان سرزمین خاور دریای سیاه را قفقاز نامیدند و قفقاز هم که واژه ای ترکی است! قفقاز یعنی کوه قاف را بکن! (قافی قاز!)

یونانی ها نام سرزمین جنوب "قافی قاز" را نیز "آزاربیگ جان" گذاشتند! چون یکی از پادشاهان پان ترک یونان به نام "پانوس بیگ" در سرزمین جنوب "قافی قاز" چند بار گم شد و همسر این پادشاه که او را بسیار دوست داشت نام این سرزمین را "آزاربیگ جان" گذاشت! (در زبان ترکی به گم شدن "آزماخ" گفته می شود!) و "آزاربیگ جان" سرانجام شد "آذربایجان!"

منبع: تاریخ تراشی پان ترکی نوشته پروفسور پانتابی!