می توانم مرده را زنده کنم با این قلم

می توانم چهره اش را چون فرشته یا که گل/
در میان بوستان دیده کنم با این قلم/
می توانم با سرانگشت خیالم هر زمان/
آن مقدس مریمم بنده کنم با این قلم
                              
می توانم مرده را زنده کنم با این قلم
می توانم زنده را مرده کنم با این قلم
 
می توانم پادشه را با دروغ محض خود
تاج و تختش خرد و بازنده کنم با این قلم
 
می توانم آن خدا را از بلندای زمین
پیش چشمش محو و نادیده کنم با این قلم
 
می توانم چهره اش را چون فرشته یا که گل
در میان بوستان  دیده کنم  با این قلم
 
می توانم با سرانگشت خیالم هر زمان
آن مقدس مریمم  بنده  کنم با این  قلم
 
می توانم با صدای گریه ام هرروزو شب
یک جهان را سرد و افسرده کنم با این قلم
 
می توانم عاشقانه روزو شب گویم زعشق
عشق را از عشق آکنده کنم با این قلم
 
می توانم نیش زهرآگین زنم بر قلب عشق
عشق را تحقیر و درمانده کنم با این قلم
 
می توانم جنگ خونین در جهان روشن کنم
شعله اش گسترده تابنده کنم با این قلم
 
می توانم صلح دائم در جهان بر پا کنم
ملک دنیا را پر از خنده کنم با این قلم
 
می توانم گل برویانم به روی سنگ و کوه
بوستانش ساده  پژمرده کنم با این قلم
 
می توانم ظلم ظالم برکنم از این جهان
ریشه اش سوزانده خشکانده کنم با این قلم
 
می توانم ملتی را زیر آواره حقارت
در خرافه تا ابد بنده کنم با این قلم
 
می توانم می توانم شاعرم من  شاعرم من
می توانم خویش پاینده کنم با این قلم
 
یا که ازروی هراس و ترس و لرزوسانسور
خویش  را اینگونه شرمنده کنم با این قلم
 
مهناز هدایتی لندن
تیر ماه  دوهزارو دوازده
 
« اشاره به این  نکته می کنم  اینکه دو حرف مشترک
د/ه درکل قافیه ها مد نظرهست»
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.