نقدی بر بیانیه راهبردی حزب پان ایرانیست در باره تحولات تازه قفقاز

محاصرۀ ایران بوسیلۀ اسرائیل، تکرار حرف های خنده دار رژیم است. جواب این ادعاها را هم که هفت هزار تروریست(سوریه ای) ترکیه فاتح جنگ قرباغ بودند واقعیت های غیرقابل انکار جنگ، داده است، جمهوری آذربایجان در این بیست وهفت سال، صدهزار قشون مجهز به اسلحۀ مدرن آماده کرده بود، و از میان هشت صدهزار آواره، پدرکشتگان زیادی بودند که با انگیزۀ حقیقت پرستی، عدالت دوستی و خون خواهی در قره باغ جنگیدند، از نظر نویسندگان پان ایرانیست بیانیه ارتش آذربایجان اشتباه بودند

تمام تکمله ها وخطاها را با خط برجسته و داخل پارانتز نوشتم: (ض.ص:) ضیاء صدرالاشرافی

یکم : حقایق تاریخی ایالت قره باغ، همراه با ۱۶ ایالت، ولایت، اولکای و خان نشینهای قفقاز در نبردهای روسیه علیه ایران، برپایهی دو قرارداد گلستان و ترکمانچای، از ایران تجزیه شده اند.

(ض.ص: دراصطلاح نظامی، این دوشکست، که منجربه دو قرارداد گلستان- 1813- و ترکمانچای-1828- شد، نبرد یعنی درگیری موضعی و کم اهمیت نبودند، ایران قاجار دو بار- جنگ – را باخت).

دوم : حقوق جانشینی دولت جمهوری اسلامی ، جانشین دولتهای قاجاریه و پهلوی در ایران است ( بدون ورود به مسائلی مانند مشروعیت و … ) . از این رو، حق دارد که نسبت به مسائل قفقاز( مانند دیگرمناطق تجزیه شده از ایران در سده ی ۱۸ و ۱۹ میلادی )، حساسیت لازم را به خرج دهد و در صورت نیاز، اقدام عملی انجام دهد.

سوم : مرزهای خون وجب به وجب سرزمین  قفقاز، در نبردهای ۱۳ساله ی روسیه علیه ایران، به خون ایرانی ساکنان قفقاز و دهها هزاران ایرانیان از سرتاسر فلات ایران، آغشته است. جوادخان فرمان روای گنجه همراه پسران و خانواده و هزاران تن از مردم گنجه در دژ و شهرگنجه در راه دفاع از ایران، جان باخته اند؛ حسینقلی خان فرمانروای بادکوبه در دفاع ازاین شهر و به راه ایران، به شهادت رسیده است و در کنار دژ باکو، دلیران ایران، تسیتسی یانف فرمانده کل قوای روس و قاتل جوادخان را کشتند.

(ض.ص: پس ازشکست ایران در آن دوجنگ، اینها نبردهای محلی بودند. زیرا حاکمان محلی نمی خواستند خود را تسلیم استعمار روسیۀ تزاری کنند، آنها از جمله زنده یاد جواد خان، برای آزادی خود می جنگیدند که برخلاف تسلیم دولت ایران -عباس میرزا و فتحعلیشاه- بود، قیام شان نوعی نافرمانی به ایران و شاه آن نیز محسوب می شد. تزارهای زردگنجه را به انتقام مقاومت کم نظیر اهالی گنجه، به نام ملکه روسیه به (الزابت ویل) و تزارهای سرخبه کیروف آباد مبدل کرده بودند که گاه بدلایلی خیروف آباد تلفظ میکردند!)

چهارم : مطامع روسیان در قفقاز روسیه ( امپراتوری سیاه و سرخ در جامه ی روسیه ی فدراتیو) با این که پس از فروپاشی اتحاد شوروی اعلان کرد که دست از پیگیری راهبرد ( یا وصیتنامه ) پتر برداشته است؛ اما با تجاوز به گرجستان و جدا سازی آبخاز و اوستی جنوبی ازاین کشور و نیز اشغال نظامی شبه جزیره کریمه و هم چنین جداسازی بخشهای خاوری اوکراین از این کشور، نشان دادکه از همان راهبرد پتر در راستای تجاوز نظامی و گسترش سرزمینی، پیروی میکند. کور بینی جمهوری اسلامی درباره ی مقاصد شوم روسیان، جای پرسش بسیاردارد.

پنجم : مطامع ضد ایرانی حکومت ترکیه امپراتوری خونریز و جنایتکارعثمانی، از سال ۱۴۷۳میلادی تا پایان

عمراین امپراتوری درسال ۱۹۲۲.

(ض.ص: این تاریخ از بی اطلاعی پان ایرانیست های نویسندۀ بیانیه است: تاریخ 1453میلادی درست است که تاریخ فتح قسطنطنیه، بوسیلۀ سلطان محمد فاتح (سلطنت از1451:تا1481) و تبدیل شهر کونستانتین، به اسلامبول – شهر اسلام- یا استانبول کنونی است و گرنه تأسیس عثمانی درسال 1299 بوسیلۀ عثمان پاشا، در مرز شرقی بیزانس یا روم شرقی صورت گرفت که از بقایای سلاجقۀ روم بودند: بعد از جنگ ملازگرد / در1071 میلادی= 449 ه.ش/ و اسارت امپراتور روم شرقی: رومانوس دیوجانوس بدست سلطان آلب ارسلان(دراصل ترکی: آلپ-اَر-اَصلان: شیرمرد آزاده) سلجوقی، اجداد عثمان پاشا، نظیر دو میلیون خانوار دیگر، در بیست سال سلطنت ملکشاه و بیش از دویست سال اعقابش، از آسیای مرکزی و از طریق ایران در سرزمین بیزانس قدیم(روم شرقی) و ترکیۀ کنونی مستقر شدند.

در ضمن تبلیغ و اتهام نادرستی است که امپراتوری پر از تسامح عثمانی را بامعیارهای زمانش، امپراتوری خون ریز و جنایتکار می نامید. طبعاً هیچ جنگی ازجمله فتح استانبول بقول درست ناپلئون بادستکش صورت نمیگیرد، اما محمدفاتح اهالی آن شهر را تأمین داد و قتل عام نکرد. در عثمانی ما شاهد جنایات مذهبی-سنی کشی- شاه اسماعیل صفوی در ایران از جمله درشهر تبریز نبودیم. برعکس از کشتار مسیحیان، یهودی های اروپا، به عثمانی پناهنده می شدند. رئیس بانگ عثمانی در فرانسه درقرن نوزدهم یک ارمنی بود، ادوارد بالادور متولد ازمیر نخست وزیر فرانسه شد)

یعنی دردرازای ۴۴۹ (ض.ص:ازفتح استانبول:469) ، سال درحال تجاوز، اشغال و تجزیه ی سرزمینهای ایرانی-نشین، کشتارایرانیان و ایرانی تباران و نیز وابستگان مذهبی و فرهنگی ملت ایران بود.

(ض.ص: عثمانی ها تا تجاوز اوزون حسن آق-قوینلو و سپس نوۀ دختری اش شاه اسماعیل صفوی، به قلمرو عثمانی:حمله به بغداد و نَبش قبر امام ابوحنیفه ، با حکومت های ایران کاری نداشتند و بیشتر به تصرف شمال افریقا و مخصوصاً اوروپا سرگرم بودند، تا بسبب ازدواج اوزون حسن آق قوینلو، با دخترشاه مسیحی ترابوزان آن زمان، همچون متحدان اروپای مسیحی درآمدند، و عثمانی ها را درنامه هایشان به پادشاهان اوروپا، دشمن مشترک خطاب میکردند که تا اواسط صفویه(شاه عباس) نیزادامه داشت. نادرشاه بعدی، در وثیقه یا کنگرۀ مغان بدرستی این سیاست نوکر استعمارگران اوروپا شدن صفویه را، جمع بندی کرده و به نقد کشید. متاسفانه بدلیل نفوذ مخرب آخوندهای شیعه، نه در دورۀ قاجار، نه پدر و پسر پهلوی و طبعاً نه در ولایت فقیه خمینی- خامنه ای، کسی به سخنان نادرشاه توجه ننمود تا معنی سیاست مستقل ملی را بامصداقش در تاریخ ایران بفهمیم).

بافروپاشی امپراتوری” خون و جنایت ” عثمانی، میراث خواران نیز از همان سیاست علیه ایران پیروی میکنند. چنانچه، جمهوری ترکیه در عمر کمابیش یکصد ساله خود، از همان سیاست ضد ایرانی و ضد وابستگان تباری و مذهبی و فرهنگی وابسته به ملت ایران پیروی کرده و پیروی میکند. با واگذاری آرارات کوچک به جمهوری ترکیه درسال ۱۳۱۱، میراث – خواران عثمانی توانستند بایک باریکه ۱۲کیلومتری به قفقاز از راه نخجوان همیشه ایرانی، متصل شوند.

(ض.ص: انکار واقعیت های موجود با استناد به تاریخ های گذشته، آنهم درصد و نود و دو سال پیش: 1828، در جهان کنونی، با حقوق بشر، حقوق بین الملل و سازمان ملل متحد، معنی دار نیست. با این استدلال چرا نخجوان همیشه ایرانی است و ایراوان ارمنستان یا تفلیس گرجستان، و عشق آباد ترکمنستان و هرات و حتی کابل افغانستان و سمرقند و بخارا در ازبکستان در شرق، و عراق و بغداد- بمعنی خدادداد- با ایوان مداین اش، همیشه ایرانی نیست! ظاهراً خیالپرداری سیاسی حد و مرزی نمی شناسد، ولی سیاست، بقول درست بیسمارک عمل به ممکنات است ونه آرزوها و آرمانها و خیالپردازی های سیاسی).

ازسال ۱۳۱۱، میراثخواران امپراتوری عثمانی ، در پی آن بوده و هستند که با نیرنگ و دسیسه و اکنون جنگ، نخجوان را از بالای مرزهای ایران به جمهوری آران( با نام جعلی و دروغین آذربایجان ) پیوند دهند وراه خود رابه سوی سرزمینهای همیشه ایرانی خوارزم و فرارود (آسیای میانه) بگشایند و به رویای” شتر و پنبه دانه ” پانترکیسم ، تحقق بخشند.

(ض.ص: درضمن جمهوری آذربایجان کنونی، از قدیم بخشی از آذربایجان بود و (اَران یا آرآن) درترکی ما بمعنی دشت، در برابر کوهستان است. قشلاق دشت مغان هم (اَران یا آرآن) است / مثلی است درترکی آذربایجانی: یایدا آیران نان قالدیخ، قیش دا آران نان: در تابستان به دوغ دسترسی نداشتیم و در زمستان از آران که قشلاق است بازماندیم/، ازجمله دربرهان قاطع که یک اهل منطقه نوشته است یعنی محمدحسن بن خلف تبریزی، تصحیح دکتر محمدمعین، که درزمان صفویه(1030 ه.ش=1651میلادی) و267سال پیش از حکومت مساوات(1918 تا1920) و استالین (1924 تا1953) تالیف شده مینویسد:

اَرآن بر وزن َپرآن ولایتی است از آذربایجان، و گنجه و بردعه از اَعمال (توابع) آنند.

میرزاعلی خان امین الدوله ی آنگلوفیل و رئیس دارالشورای سلطنتی ناصر -الدین شاه، که دوسال قبل از مشروطیت در 1904 درگذشته است -چهارده سال قبل از حکومت مساوات در/1918تا 1920/ درخاطرات خود در مورد آن/ اران/ مورد نظرشما می نویسد: استبداد جاهلانه سبب شد که قسمتی از آذربایجان را، باخسارت به روس دادند، انگلیس را از خود نومید کردند! نگاه کنید به: خاطرات سیاسی میرزا علی خان امین الدوله، بکوشش: حافظ فرمانفرمائیان، چاپ کتاب های ایران،1341، صفحۀ: 10).

تا پیش از شعله ورشدن جنگ در قره باغ و تلاش حکومت ترکیه در پنهان نگاهداشتن مقاصد خود، امروز هیات حاکمه ی ترکیه، مقاصد خود را آشکار کرده است وحتا پیش ازجنگ تازه قره باغ، اردوغان رییس جمهور ترکیه، با صدای بلند اعلام کرد که: لیبی، میراث عثمانی است. نزدیکی به روسیه، جنگ زرگری با حکومت اسرائیل را باید در راستای اجرای این سیاست شوم دانست.

ششم: بازندگان و برندگان بازنده ی اصلی مردم و ملت ایران به دلیل پیروی حکومت جمهوری اسلامی از راهبرد” نرمش قهرمانانه ” یا به سخن درست تر” خمش ذلیلانه”.

(ض.ص: یعنی ارمنستان بازندۀ اصلی نیست!).

برندگان: روسیه، اسرائیل، کمابیش ترکیه

(ض.ص: و باز جمهوری آذربایجان جزو برنده های اصلی نیست).

روسیه که پس از فروپاشی اتحاد شوروی درسال ۱۳۷۰خورشیدی ، ناچاربه شمال کوههای قفقاز عقب نشینی کرده بود، با یورش به گرجستان در برابر سکوت کامل جمهوری اسلامی و تجزیه ی آبخاز و اوستی جنوبی(ایرونستان) ، خود را به جنوب کوههای قفقاز رساند. باید توجه داشته باشیم که آبخاز و اوستی بر اثر قرارداد گلستان از پیکر ایران تجزیه شدند.

(ض.ص: فراموش کرده اید یا نمیدانید که پس ازفروپاشی شوروی، در زمان یلتسین، جمهوری های اکراین، گرجستان و آذربایجان و ارمنستان وارد پیمان نظامی جدید روسیه نشدند که جانشین پیمان ورشو شده بود، یلتسین تنها از ارمنستان خواست که وارد آن پیمان شود، زیرا ارتش روسیه در آنجا مستقر بود. اما چون امتناع دولت ارمنستان را دید، هشت روستای ارمنی نشین قره باغ را ارتش روسیه تخلیه کرد، و خواست به آذربایجان بدهد که ارمنستان فوراً تسلیم شد و وارد پیمان نظامی جدید روسیه شد، یعنی ارتش و سازمان اطلاعات روسیه، در ارمنستان، همانند عصر شوروی و تزارها، همچنان مستقر بوده و هست و همسایه ایران میباشد! ارمنستان، همانند نخجوان آذربایجان همسایۀ ایران است. اما گرجستان با ما، هم مرز نیست، یادمان باشد جنگ اول ایران با روسیه، بخاطر تمایل حاکم محلی گرجستان به روسیه، و خواست جدا شدنش از ایران، شروع شد).

در مناقشه و صلح قره باغ، میبایست جمهوری اسلامی به دلیل این که در درازای تاریخ، قفقاز بخشی ازایر بود که با جنگ و تحمیل قراردادهای تجزیه از ایران جدا شده است، نقش تاریخی خود را اجرا میکرد ؛ اما با ندانم کاری(به باور بسیاری) با”دانم کاری” در کنار اسرائیل، روسیه وحکومت نوعثمانی ترکیه موضع گیری کرد. درنتیجه: پای ارتش سرخ به چندکیلومتری مرزایران رسید.

 

(ض.ص: محاصرۀ ایران بوسیلۀ اسرائیل، تکرار حرف های خنده دار رژیم است. جواب این ادعاها را هم که هفت هزار تروریست(سوریه ای) ترکیه فاتح جنگ قرباغ بودند واقعیت های غیرقابل انکار جنگ، داده است، جمهوری آذربایجان در این بیست وهفت سال، صدهزار قشون مجهز به اسلحۀ مدرن آماده کرده بود، و از میان هشت صدهزار آواره، پدرکشتگان زیادی بودند که با انگیزۀ حقیقت پرستی، عدالت دوستی و خون خواهی در قره باغ جنگیدند، از نظر نویسندگان پان ایرانیست بیانیه ارتش آذربایجان اشتباه بودند

و تنها آن هفت هزار نفر تروریست سوریه که مزدور ترکیه بودند، کار ارتش ارمنستان را با تمام تجهیزاتش یکسره کردند! در مورد ارتش ارمنستان نگاه کنید به ویکی پدیای فارسی و انگلیسی، و اینکه نیکول پاشینیان، نخست وزیر ارمنستان، امضاء قرارداد شکست را بخاطر نجات جان بیست و پنج هزارنظامی تحت محاصرۀ ارتش جمهوری آذربایجان اعلان کرد!، و یکی ازفرماندهان ارمنی نیز، از ده هزار سرباز فراری ارمنی ومعدم امکان محاکمه آنها صحبت نموده!، معلوم میشود که همۀ این معجزات از همان هفت هزار نفر تروریست مزدور ترکیه ظهورکرده است! و نه از سربازان بی بند و بار و الکلی باکو! در سیاست و جنگ عقل چیز شریفی است.)

https://en.wikipedia.org/wiki/Armed_Forces_of_Armenia

/https://fa.wikipedia.org/wiki ویکی پدیای فارسی)
ازسوی دیگر، انفعال کامل همراه با همراهی جمهوری اسلامی در زیان رسانی به منافع ملی ایران در قفقاز و بازکردن پای ارتش سرخ به پشت مرزهای ایران و تروریستهای زیرفرمان عثمانی در کنار مرزهای ایران، آب فراوان به آسیاب عوامل جدایی خواه، که آسیاب آن را سردار آجرلویی در قالب باشگاه تراکتورسازی نوین بنا کرده بود، ریخت که آثار آن در روزهای آینده دیده خواهد شد. پاینده ایران دوشنبه ۲۶ آبان ( ماه کورش بزرگ ) ۱۳۹۹ دفترمرکزی حزب پان ایرانیست )هیات اجرایی/ هاج( Holen Sie sich Outlook für Android

(ض.ص: در پایان، باید اضافه کنم همچون یک انسان معتقد به: پنج اصل: 1-حقوق بشر، 2- دموکراسی در معنای (آزادی های قانونی منطبق با حقوق بشر، برابری انسانی شهروندان یعنی رفع هر نوع تبعیض جنسیتی، زبانی، دینی، عقیدتی و سکولاریسم)، 3- عدالت اجتماعی در معنای (تامین: کار، بهداشت ، تحصیل و مسکن)، 4- مدارا و تسامح، و 5- عدم تمرکز در ایران، در این بیانیۀ جانبدارانه، شما پان ایرانیست ها، آگاهانه برجنایات ارمنی ها در آذربایجان غربی ایران مان و غربی ایران تان، چشم پوشی شده است. از جمله: بر جنایات آندرانیک اوزانیان و پطروس، در سال پایانی جنگ اول جهانی در آذربایجان غربی از شهر و دهات ماکو تا اورمیه: نگاه کنید بطور خلاصه در ویکی پدیای فارسی : نبرد خوی1918

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D...(%DB %B1%DB%B9%DB%B1%DB%B8)

و با شرح کافی، در تحقیق بسیار ارزندۀ زنده یاد صمد سردارنیا بنام: ( قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس) که میتوان ازطریق (پی. دی. اف) مطالعه نمود)

https://s5.picofile.com/file/8116644392/1008_Turko... qirimi_Fars_Ebced_Urmu_Turuz_2014.pdf.html

درضمن هیچ اشارتی به کشتارهای شائومیان در آذربایجان شمالی نمی شود که بظاهر سنگ آنرا هم به سینه میزنید: حملات ارمنیها ودسته های بلشویک برهبری استفان شائومیان ارمنی، و متظاهر به بلشویسم، با ازهمپاشی حکومت تزار، در اکتبر1917 شدت بیشتری پیدا کرد. این گروههای ارمنی و بلشویک از 30 مارس تا سوم آوریل 1918 بیش از 50 هزار آذربایجانی را در باکو، شاماخی، قوبا، خاچماز، لنکران، حاجی قبول، سالیان، زنگه زور، قره باغ، نخجوان و دیگر مناطق آذربایجان قتل عام کردند. حیدرعلی اف رئیس دومین جمهورجمهوری آذربایجان، درسال 1998 طی حکمی 31 مارس را به عنوان «روزقتل عام آذربایجانیها» نام گذاری کرد.

باز هیچ اشاره ای از فروپاشی شوروی، به قتل عام در شهرها و روستاهای جمهوری آذربایجان (ازجمله خوجالی در1992 و…) و تصرف بیست درصد خاک آن کشور، توسط داشناک های ارمنستان و کشتار و زخمی کردن سی هزار نفر و آواره کردن حدود یک میلیون انسان بی دفاع، و تصرف شهرها و روستاهای آبادشان نشده است (آیا برای شما همانند نازی ها، خون انسان ها باهم فرق دارد!). نگاه کنید به:

First Nagorno-Karabakh war:.20 Feb1988s to May 1994, : (6 years, 2 months, 3 weeks and 1 day)

https://en.m.wikipedia.org/wiki/First_Nagorno- Karabakh_war

ترجمه: جنگ قره باغ کوهستانی از 20 فبریه 1988 تا 12 مای 1994 طول کشیده است: یعنی شش سال و دو ماه و سه هفته و شش روز پس از شکست اخیر نظامی ارمنستان ( لابد با همان هفت هزار نفر تروریست های مزدور ترکیه!) همه آن شهر و دهات را، ارمنیان اشغالگر، نابودکردند و زمین سوخته، تحویل صاحبان اصلی اش دادندکه هم یادآور هیروشیمای ژاپن بودند و هم بیانگر درجۀ تمدن یا توحش دولت ارمنستان و ارمنی های داشناک.

سخن را با این کلام درست برتولد برشت در مورد این جنگ پایان میدهم: آنکه حقیقت (آشکار) را نمی داند ابله است و آنکه میداند و آنرا دروغ مینامد تبهکار است. بنظرمن: خطا کاران را میتوان بخشید، اما تبهکاران را هرگز، زیرا باعث توسعۀ بعدی تبهکاری ها می شود.

برگرفته از: 
ایمیل ارسالی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: