"چگونه می توانیم در جنگ سرد دوم پیروز شویم"؟

استیونس پیشنهاد می کند که آمریکا بایستی رهبران بودائی، طریقت دینی فالون گونگ، کلیساهای مستقل مسیحی چین، و رهبران مسلمانان چین را به واشنگتن دعوت و در کاخ سفید از آنها پذیرایی کند. آنها بایستی به وسیله فشار از داخل و در هماهنگی با تحریم های اقتصادی، و بازدارندگی نیرومند نظامی از خارج عمل کنند. ما تنها بدین وسیله است که می توانیم در جنگ سرد دوم علیه چین، پیروز شویم.

 

 

در رابطه با سیاست های استراتژیکی که آمریکا در دوران آینده، در خصوص رو در روئی آمریکا - چین باید اتخاذ کند، مقاله مهمی در نیویورک تایمز با عنوان، "چگونه می توانیم در جنگ سرد دوم پیروز شویم" بقلم "برت استیونس"، منتشر شد.  استیونس معتقد است که آمریکا نباید در مقابل چین عقب نشینی کند، و پیشنهاد های خود را که شامل راه حل های نظامی هم می شود ارائه می دهد.  انتشار چنین تحلیل هایی، آنهم در روزنامه ای مانند نیویورک تایمز، بیانگر طرز نگاه آمریکا - اروپا به رقابت با چین است.

استیونس می نویسد:  در رقابت بین آمریکا - اتحاد شوروی در دوران جنگ سرد، آمریکا از سلاح "کمونیسم" استفاده کرد.  یعنی، با تمرکز تبلیغات علیه کمونیسم بر علیه مدل اقتصادی ناکارآمد شوروی که قادر به رقابت با اقتصاد بازار آزاد آمریکا نبود، استراتژی خود را پیش برد.  استیونس با تکیه بر تجربه جنگ سرد علیه شوروی معتقد است که چین، برخلاف شوروی در زمینه اقتصادی پیشرفت های عظیمی کرده، و از جنبه شاخص مصرف (قدرت خرید)  آمریکا را پشت سر گذاشته، و به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شده است.

او معتقد است که جنگ سرد جدیدی بین آمریکا - چین در جریان است.  این جنگ نه تنها جنگ منابع، بلکه یک جنگ ایدئولوژیک نیز می باشد.  وقتی در اجلاس آلاسکا، وزیر خارجه آمریکا، چین را متهم به، "تهدید نظم جهانی که بر پایه قواعد حفظ ثبات جهانی قرار دارد" کرد.  نماینده چین نیز پاسخ داد، " تحمیل دموکراسی خود به کشورهای دیگر را پایان دهید".  (1)

استیونس، دقت ها را بر روی روابطی که چین در دیپلماسی، در معنای استراتژیک آن، توسعه داده است جلب می کند.  او روی "تفاهم نامه" 25 ساله چین با ایران که حجم آن به 400 میلیارد دلار میرسد اشاره کرده و می گوید، این تفاهم نامه جایگاه ویژه ای در جبهه ای که علیه آمریکا تشکیل شده است، دارد، و مبارزه آمریکا با این جبهه رو به گسترش، بسیار مشکل است.  از طرف دیگر، تفاهم نامه، شامل همکاری در توسعه مشترک تسلیحات، و تبادل اطلاعات امنیتی است.  لذا، همه آنها برعلیه نظمی است که براساس قواعدی که آمریکا آنرا تعیین و رهبری می کند، میباشد.

استیونس می گوید، چین در سالهای گذشته در چارچوب "ابتکار کمر بند و راه" سرمایه گذاری های بزرگی در کشورهای مختلف جهان انجام داده و روابط استراتژیک خود را با بسیاری کشورها گسترش می دهد.   دیدار اخیر وزیرخارجه چین "وانگ یی" از  6 کشورآسیای غربی،{عربستان، ترکیه، ایران، امارات متحده عربی، عمان، بحرین} نشان میدهد که ما به دورانی رسیده ایم که چین در آسیای غربی حرف زیادی برای گفتن خواهد داشت.  تفاهم نامه بین ایران - چین  مثال بارز آن است.  استیونس می گوید، "احمقانه خواهد بود که تصور کنیم اتفاقات خوبی خواهد افتاد" و اضافه می کند، موضع سازشکارانه حکومت بایدن، جز جسارت دادن به پکن کاری انجام نداده است.  استیونس معتقد است که اوباما و ترامپ سیاست بهتری در قبال چین داشتند.  چین بشکلی که قبلا حتی تصورش را هم نمی کرد، توانسته است در مقابل آمریکا بایستد.

استیونس تاکید می کند، برای پاسخ به اقدامات چین علیه آمریکا، و تضعیف چین، آمریکا از یک طرف بایستی تحریم های تجاری و استفاده از نیروی نظامی در دریاها را مورد استفاده قرار دهد، و از طرف دیگر ضرورت دارد، تا به برنامه ریزی اقدامانی دست بزند تا بتواند از این طریق، هرج و مرج در داخل چین را تحریک کند.  (2)

ضعف های ذاتی  چین:

استیونس معتقد است که آمریکا باید از ضعف های ذاتی چین استفاده کند.  این ضعف ها عبارتند از:

ملی گرایی،  استیونس می گوید، چین از اندیشه مارکسیسم ارتدوکس دور و ملی گرایی را به یکی از ستون های مشروعیت خود تبدیل کرده است.  ستون دیگر رشد مدام و قابل ملاحظه "رفاه اجتماعی" در چین است.  لذا هر تصمیمی که آمریکا برعلیه چین اتخاذ کند، نباید موجب رشد ملی گرایی در چین گردد.  از طرف دیگر، باید سیاست تضعیف روابط چین با همسایگانش را دنبال کند.  بویژه آمریکا باید به "قرار داد شراکت تجاری ماورای آتلانتیک" باز گردد، که ترامپ آنرا ترک کرده بود.  از این طریق، هدف این است که با ژاپن، ویتنام، کره جنوبی، و کشورهای دیگر منطقه روابط خود را گسترش دهد تا بتواند جبهه جدیدی علیه چین باز کند.  یعنی با تحریک ملی گرایی کشورهای حوزه دریای چین، و اقیانوس آرام، سدی در مقابل گسترش روابط اقتصادی و سیاسی و همکاری این کشورها با چین ایجاد کند.  قدرت یابی چین لاجرم زمینه نگرانی همسایگانش را فراهم می کند، و آمریکا باید این نگرانی ها را تحریک کند.

کیش شخصیت، استیونس می گوید،  در چین کاریزمای "شی جینگ پینگ" بشکل قابل ملاحظه ای افزایش یافته است.  او بعد از مائو تسه دون بزرگترین رهبر چین است که توانسته است اوتوریته خود را تحکیم کند.  این نظر، تنها مربوط به استیونس نیست، بلکه بسیاری از تحلیل گران علوم سیاسی غرب بر همین نظرند.  شی جین پینگ توانسته است با مبارزه علیه فساد در داخل و ارتباط نزدیک با مردم چین و خواست های آنها، اراده خود را تا حد زیادی نیرومند تر کند.  او توانسته اعتماد مردم را جلب و به رهبری بسیار موثر و تاثیر گذار تبدیل شود.  بویژه در روند کووید - 19 با توجه به روش های متعصبانه غرب، شی جین پینگ مورد حسادت آنان قرار گرفته است.  در جریان کووید - 19 کشورهای اروپا حتی تا بدانجا پیش رفتند که بر روی ماسک های همدیگر دست گذاشتند و دچار بحران مدیریت شدند، و در این آزمایش شکست خوردند.  ولی چین با موفقیتی که زمینه مدیریت بحران بدست آورد، درس بزرگی به "دموکراسی" های غرب داد.

استیونس، در مقابل تابلویی که بدرستی  از چین در فوق ترسیم می کند، پیشنهاد می کند،  هر قدر، قدرت رهبر چین گسترش یابد، آسیب پذیرتر شده و دچار بیماری کیش شخصیت خواهد گردید، همچنانکه در شوروی اتفاق افتاد، آمریکا باید از این ضعف رهبری چین، در تضعیف چین استفاده کند.  

باورهای دینی،  به نظر استیونس، یکی از مهم ترین ابزارهایی که که می توان علیه چین استفاده کرد، دین و باورهای دینی مردم چین است.  به نظر او برای هدایت مردمی که دارای باورها و اعتقادات دینی هستند، استفاده از دین شیوه مؤثری می تواند باشد.  بویژه، این ابزار مطابق ابتکار "دیالوگ بین ادیان" است.  او با اشاره به اینکه بایدن در گذشته از رهبران "بودایی" مانند "دالایی لاما" در کاخ سفید پذیرایی کرده، اکنون نیز زمان برقرار کردن ارتباط رسمی با جماعت دینی "فالون گونگ" (Falun Gong) فرا رسیده است.  آمریکا باید با نهاد های دینی ارتباط برقرار کرده و نقش آنها را تقویت کند.

استیونس پیشنهاد می کند که آمریکا بایستی رهبران بودائی، طریقت دینی فالون گونگ، کلیساهای مستقل مسیحی چین، و رهبران مسلمانان چین را به واشنگتن دعوت و در کاخ سفید از آنها پذیرایی کند. آنها بایستی به وسیله فشار از داخل و در هماهنگی با تحریم های اقتصادی، و بازدارندگی نیرومند نظامی از خارج عمل کنند.  ما تنها بدین وسیله است که می توانیم در جنگ سرد دوم علیه چین، پیروز شویم. (3)

توضیحات:

(1)  یک روز قبل از اجلاس عالی ترین هئیت های وزارت خارجه آمریکا و چین در آلاسکا، آمریکا 24 تن از مسئولین بلند پایه چین را تحریم کرد که در میان آنها 14 نماینده مجلس ملی خلق چین  و برخی از نمایندگان مجلس ملی هنگ کنگ قرار داشتند.  در این اجلاس، رئیس کمیسیون روابط خارجی چین Yang Jiecgi خطاب به  هئیت نمایندگی آمریکا گفت:  " کشورها را اشغال و رژیم هایشان را تغییر می دهید، سیاه پوستان را می کشید، به "دموکراسی" شما، حتی بسیاری از مردم خود آمریکا نیز باور ندارند"!

(2)  در دیداری که در فوریه 2012 شی جی پینگ رئیس جمهور چین از ترکیه کرد، از نخست وزیر وقت ترکیه اردوغان خواست، تا از فعالیت های مخرب "حزب اسلامی ترکستان شرقی" و دیاسپورای اویغور که در ترکیه علیه چین انجام می گیرد جلوگیری کند.  اردوغان در پاسخ به رهبر چین تاکید کرد:  "ترکیه، همیشه سیاست "یک چین" را دنبال کرده، و جمهوری خلق چین را تنها نماینده مشروع  چین می داند، و به هیچ  فعالیتی که حاکمیت و تمامیت ارضی چین را خدشه دار کند، اجازه نخواهد داد".

(3)  "فالون گونگ" که مرکز آن در آمریکاست تا اواخر سالهای 1990 در چین فعال بود، ولی در سال 1999 غیر قانونی اعلام شد.  رهبر طریقت فالون گونگ  "لی هونگ زی" Li Hongzi  -  مانند رهبر فرقه مذهبی - ترور فتح الله گولن (FETÖ) که بخش مهمی از بدنه گلادیوی آمریکا  در ترکیه بود -  زیر چتر حمایتی آمریکا زندگی و فعالیت می کند.  او نیز در چین تحت تعقیب است و در خارج از چین، در مرکز فعالیت های ضد چین قرار دارد، و تاکنون "جوایز" متعددی نیز از طرف آمریکا دریافت کرده است!  از نقش فالون گونگ در چین، بعنوان بخشی از پروژه ی "دیالوگ بین ادیان" در چین بسیار استفاده شده است.  فالون گونگ نیز مانند FETÖ  که در چارچوب "دیالوگ بین ادیان" فعالیت می کند و دارای دفتر و دستک بزرگی در آمریکاست.

*  در این رابطه، در روزنامه "واشنگتن پست" نیز، مقاله ای تحت عنوان "شیطان نشان دادن چین نفعی برای آمریکا ندارد"  بقلم Micheal O Hanlon نوشته شده است.  نویسنده، "افزایش شدت بی وقفه و نامتعادل" آمریکا علیه چین را مورد انتقاد قرارداده و می نویسد:  "آمریکا باید از مداخلات خود در ویتنام در دوران جنگ سرد، و عراق درس آموزی کند.  آمریکا در مبارزه علیه چین باید دارای نقشه راه بوده و متعادل بودن را رعایت کند.  تبدیل چین به بزرگترین اقتصاد جهان از منظر شاخص مصرف، و پشت سر گذاشتن پیروزمندانه بیماری کرونا با رشد فزاینده اقتصادی، حتی تحلیل گران آمریکایی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.  شیطان نشان دادن چین، آمریکا را با فلاکت های جدیدی رو در رو قرار می دهد".

 https://www.nytimes.com/2021/03/29/opinion/biden-c...

https://www.brookings.edu/blog/order-from-chaos/20...

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: