چگونه است که شما «همه چیز دان ها» از متخصصان حقوقی سوئدی بیشتر می دانید؟

از آن بدتر مصاحبه آقای رضا معینی با آیدا قجر در ایران وایر است، رضا معینی مسئول دفتر ایران، افغانستان، و تاجیکستان در سازمان گزارشگران بدون مرز در فرانسه است. او بدون ذکر نام با اشاره به این اتفاق می گوید: «باید توجه داشته باشیم که شاهد یا شاکی که از این کشتار جمعی جان به دربرده است، مقابل دادگاهی قرار گرفته و وقایعی را در زمان حال روایت می‌کند که دیروز شاهد آن بوده است.
سال‌ها پیش در سوئد به دکتری مراجعه کردم، در مطبش نشسته بودم و پا روی پا انداخته بودم و برایش درباره درمان و دلیل بیماری ام می گفتم، همینطور مسلسل وار برایش می گفتم که مردم میگن اینطور، مردم میگن آنطور! بالاخره خانم دکتر سوئدی صبرش لبریز شد و با چشم‌های آبی سردش به من نگاه کرد و با تعجب از من پرسید اینها کی هستند که این حرف‌ها رو میگن؟ برای لحظه ای سکوت کردم به نوعی غافلگیر شدم! تا آن لحظه به هویت این اشخاص فکر نکرده بودم، به این فکر نکرده بودم که اینها کی اند که از هر دکتری دکترترند و تا میگی مریضم هزار جور نسخه برایت می پیچند!
حالا حکایت پرونده حمید نوری و دادگاه حمید نوری است! اشخاصی پیدا شده اند که از دادستان و وکلای پرسابقه دادگاه متخصص ترند، به صورت زنجیره ای و هدفمند مصاحبه، پشت مصاحبه می کنند و انتقاد، پشت انتقاد! آنها به دست اندرکاران و متخصصان حقوقی دادگاه انتقادهای زیادی دارند! واقعا کسی نیست از این کارشناسان دلسوز بپرسد آیا شما تخصص حقوقی دارید؟ آیا تجربه کار در چنین پرونده هایی را دارید؟چگونه است که شما «همه چیز دان ها» از متخصصان حقوقی سوئدی که تجربه دادگاه رواندا را با موفقیت پشت سر گذاشته اند بیشتر می دانید؟ این «همه چیز دان ها» کار را به جایی رسانده اند که به جای اینکه از آقای مهرزاد دشتبانی انتقاد کنند، از او بپرسند چرا پلیس و وکلای پرونده را عامدانه به اشتباه انداخته است، به وکلا و پلیس سوئد ایراد می گیرند و میگویند آنها اشتباه فهمیده اند! واقعا موضوع جالب و جالب‌تر می شود! آخر ای عزیزان، عین گفته های آقای دشتبانی در دسترس عموم قرار دارد! مهرزاد دشتبانی در پلیس گفته «من تعدادی از کسانیکه در گوهردشت در سال ۱۳۶۷ به قتل رسیده اند را می شناسم» بعد شروع به نام بردن از جانباختگان کرده است، او از «بیژن» نام برده و بلافاصله گفته لیست اسامی را میفرستم. سپس نام ۳۲ نفر را لیست کرده و به پلیس سوئد ایمیل کرده! از روی این لیست وکلای ما به ما گفته اند که مهرزاد دشتبانی، عزیزان شما را می شناخته و شناسایی کرده! بعد در روز دادگاه یعنی شانزدهم دسامبر سال گذشته مهرزاد دشتبانی در شهادتش در دادگاه همه چیز را انکار کرد! تنها بیژنِ این لیست ۳۲ نفره «بیژن بازرگان» برادر من است. اما در کمال تعجب او در دادگاه می گوید اصلا بیژن بازرگان را نمی شناسد و حتی نمیداند آیا او در گوهردشت بوده یا اوین! وقتی من به او اعتراض کردم که پس چرا در پلیس از برادر من نام برده و درلیست سی و دو نفره، نام برادر من را قید کرده، او منکر همه چیز شد! او گفت که لیستی به اداره پلیس نفرستاده! او انقدر نادان است و ناآگاه که با سازوکار دمکراتیک این کشور بورژوایی که او سالهاست ساکن آن است آشنا نیست و نمی داند که دستگاه قضائی این کشور بسیار شفاف عمل می کند و همه بازپرسی های پلیس و مدارکی که به پلیس داده شده در دسترس عموم قرارداد و مردم این کشور می‌توانند با پرداخت مبلغ کمی آن را بخوانند و من حرف های او را خوانده ام و او نمی تواند انکار کند!
از آن بدتر مصاحبه آقای رضا معینی با آیدا قجر در ایران وایر است، رضا معینی مسئول دفتر ایران، افغانستان، و تاجیکستان در سازمان گزارشگران بدون مرز در فرانسه است. او بدون ذکر نام با اشاره به این اتفاق می گوید: «باید توجه داشته باشیم که شاهد یا شاکی که از این کشتار جمعی جان به دربرده است، مقابل دادگاهی قرار گرفته و وقایعی را در زمان حال روایت می‌کند که دیروز شاهد آن بوده است. بدون شک ممکن است احساسات جریحه‌دار شده‌اش، بغض‌ و نوع نگاه او در شهادتش تاثیر بگذارند اما بیشترین تلاش خود را برای کشف حقیقت انجام‌می‌دهد. ولی من این حق و اجازه را ندارم که رفتاری فراقانونی با شاهدان و شاکیان که خود قربانی هستند، داشته باشم. آن‌ها جان به در برده‌های عزیز ما و نزدیک‌ترین افراد به یاران و کشته‌های ما بوده‌اند که با زحمت و شهامت، پذیرفته‌اند که شهادت بدهند».
گویی نه مهرزاد دشتبانی بلکه من رفتار فراقانونی داشته ام! جل الخالق! به جای انتقاد از دشتبانی که رفتار فراقانونی داشته و شهادتش را در پلیس عوض کرده این من هستم که متهم می شوم که رفتار فراقانونی داشته ام! من تنها به رفتار غیر اخلاقی آقای دشتبانی اعتراض کردم! متأسفانه دشتبانی به جای پذیرش مسئولیت و پاسخ به آن، در مصاحبه اش با «پژاره» عزیز تنها به جعل کردن پرداخت و گفت که من به او گفته ام که باید بگویی برادرم را میشناسی! در حالیکه آنروز بعد از اینکه او دادن هرگونه لیستی را انکار کرد من تنها به او گفتم که لیست را خودم دیده ام و او نمی تواند شهادتش را عوض کند! اتفاقا سؤال من از آقای دشتبانی این بود که وقتی برادرم را نمی شناخته چرا پلیس را گمراه کرده و از بیژن نام برده؟ بعد چرا در دادگاه انکار کرده؟ با توجه به مصاحبه های قبلی، آقای دشتبانی گفته بود که دادگاه را قبول ندارد و این دادگاه بورژوائی است! سؤال اینجاست که چرا به گفته آقای معینی ایشان قبول زحمت فرموده وآمده به دادگاه و چنین شهادت متناقضی ارائه داده؟ البته من برای عقیده دیگران احترام قائلم. آقای دشتبانی می‌تواند به هر دلیلی دادگاه را قبول نداشته باشد اما او حق ندارد روی پرونده برادر جان باخته من یا دوستان جان باخته برادر من مثل «کاک محمدعلی پژمان» تأثیر منفی بگذارد! آقای معینی خلط مبحث می کنند و می گویند دادگاه فقط باید اثبات کند که حمید نوری در فاصله قتل عام درگوهردشت بوده، درحالیکه این کافی نیست بلکه باید ثابت شود که جانباختگان هم در آن فاصله زمانی در گوهردشت بوده اند! دقیقا به همین خاطر وکلای پرونده از شاهدین در دادگاه درباره افراد جانباخته در لیست (C) سؤال می‌کنند. لیست رفقای چپ به لیست (C) معروف است که نام برادر من و زنده یاد «محمدعلی پژمان» هم در آن هست! وکلای پرونده نام اشخاص این لیست را از شاهدان می پرسند که آیا آنها را می شناسند یا نه! من خودم شاکی و شاهد پرونده هستم ‌و به قتل برادرم در زندان گوهردشت شهادت داده ام، من همچنین در دادگاه به ‌اعدام رفیق محمدعلی پژمان، برادران بهکیش و زنده یاد محسن رجب زاده در زندان گوهردشت شهادت دادم چرا که خانواده ما با خانواده آنها دوست بودند ورفت و آمد داشتند و من درقبال این عزیزان جانباخته احساس مسئولیت می کنم به خصوص که بیژن ما به کاک محمدعلی پژمان علاقه زیادی داشت و همیشه در ملاقاتها درباره او صحبت می‌کرد و وقتی در تقسیم بندی های سال ۶۶ از او جدا شد خیلی اظهار ناراحتی و تأسف کرد! اما آقای دشتبانی در کمال تعجب در دادگاه شهادت دادند که زنده یاد محمدعلی پژمان در اوین به قتل رسیده! در حالیکه همه میدانند که رفیق پژمان معروف به کاکو تا شروع قتل عام در بند ۹ گوهردشت بوده و بعد به انفرادی برده شده و سپس در حسینیه گوهردشت اعدام شده! من فقط نگران بیژن نیستم بلکه بیشتر نگران دیگرانی هستم که اعضای خانواده شان در این دادگاه حضور ندارند! آقای دشتبانی به این رفقای جانباخته تعهداخلاقی دارند! تعهدی که متأسفانه به آن پشت پا زدند. آقای دشتبانی لیست اسامی‌ای ۳۲ نفر را به پلیس ایمیل کرده بود. از این عده نام ۱۲ نفر در لیست دادستان معروف به لیست (C) وجود دارد و از آن ۱۲ نفر فقط خانواده ۳ نفر از آنها (بیژن ما، حسین حاج محسن, عادل روزدار) از شاکیان پرونده هستند و اسم برادران بهکیش هم ثبت شده است, اما بقیه افراد برای اثبات هویت احتیاج به شهادت شاکیان و شاهدان پرونده دارند. آقای دشتبانی با کتمان اینکه لیست را او درست کرده است به پرونده ان ۹ نفر و به یاد و خاطر ۲۰ نفری که در پرونده نیستند ضربه زده و من به این دلیل به او اعتراض کردم و اصرار داشتم که لیست را خودم دیده ام! آخر آقای دشتبانی که بقول خودشان دور ایران سفر کرده اند و اسامی جانباختگان را گردآوری کرده اند، پس چرا نتوانستند یک لیست ۳۲ نفره به دادگاه ارائه دهند و از آن لیست دفاع کنند؟
اما ای شمایی که چپ و راست علیه من مطلب مینویسید، دیگر این قضیه بیشتر به طرف کشی, دفاع و حمایت خونی یا قبیله ای از یک
”رفیق” شبیه شده تا مواضع اصولی. فرض کنید من بدترین انسان روی کره زمین که بدترین رفتار را با آقای دشتبانی داشته ام، آیا این بدترین انسان روی کره زمین حق ندارد بگوید که چرا دشتبانی اسم برادرم بیژن را در دادگاه نیاورد در حالی که قبلا در شهادت نزد پلیس از او نام برده بود؟ آیا این رفتار دشتبانی نباید نقد شود که چون با من درگیری داشته، تلافی را سر نام یک جانباخته آورده؟ پس پایبندی به پرنسیب چه می شود!
ای دوستان «همه چیزدان» بهتر است که حب و بغض را کنار بگذارید و به جای نکوهش پرسشگری من، کمی به وجدان خود رجوع کنید و به دنبال حقیقت باشید!
لاله بازرگان (ژانویه ۲۰۲۲)
جلوی در سالن ۳۷، سالن #دادگاه_حمیدنوری در استکهلم، من البته متأسفانه از حضور در این سالن توسط قاضی ساندر منع شده ام! طبق گفته وکیلم یکی از دلایل اخراجم هم به همراه داشتن این تابلو بوده
May be an image of 1 person
 
 
بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: