ما ايرانيها در شعار نويسي يدبيضائي و دهان بازي داريم، اما درعمل؟چه عرض کنم

مرتب درفه یسبوک شعارها وجملات قصاری، نظیر این هارا که دروغ نگوئیم، تهمت نزنیم، مؤدب، صادق و انتقادپذیر باشیم، دیگران را آزار ندهیم، وجدان داشته باشیم، ازکسی بت مقدس نسازیم، انتقامجو نباشیم، نظافت رارعایت کرده واحساساتی برخورد نکنیم وغیره، می خوانیم، ولی آیا در عمل هم همین طور هستیم؟! این فقط یک پرسش است، مانند پرسش بالا، اگر نیستیم، آیا خودما مقصریم یا تعلیم و تربیت غلط در جامعه؟! بهرحال آرزو داشتم و دارم که جامعه ما نه فقط ازیوغ دیکتاتوران رها شود، بلکه...

مرتب درفه یسبوک شعارها وجملات قصاری، نظیر این هارا که دروغ نگوئیم، تهمت نزنیم، مؤدب، صادق و انتقادپذیر باشیم، دیگران را آزار ندهیم، وجدان داشته باشیم، ازکسی بت مقدس نسازیم، انتقامجو نباشیم، نظافت رارعایت کرده واحساساتی برخورد نکنیم وغیره، می خوانیم، ولی آیا در عمل هم همین طور هستیم؟! این فقط یک پرسش است، مانند پرسش بالا، اگر نیستیم، آیا خودما مقصریم یا تعلیم و تربیت غلط در جامعه؟! بهرحال آرزو داشتم و دارم که جامعه ما نه فقط ازیوغ دیکتاتوران رها شود، بلکه ازیوغ ظاهر سازان و دو روی دو زبانها نیز رهائی یابد. یعنی ما طوری در آینده فرزندانمان را تربیت کنیم که حد اقل راستی ودرستی وصداقت به درون آنهارسوخ کند و باخونشان عجین وبه عادت نیک تبدیل شود. ترک عادت بد، ازخود ما تقریبا گذشته است، یعنی اگر تغییری در مسیر مردم و خود درما حاصل شود، می توان گفت: یک معجزه و یاشهامت است که من به معجزه هیچ باور ندارم. آرزو دارم روزی فرا رسد که آدم، به عنوان نمونه اگر صددلاری بی زبانی را دریکی از خیابانها یافت، آن راتوی جیب نگذارد، بلکه بداند، حتما کسی آن صد دلار را گم کرده است و احتمالا به آن نیاز دارد و فوری آن را به دفترگم شدگان و یابندگان ببرد، آن زمان است که بی تردی، دیگر برتری طلبان ومشت آهنین خواهان، شانسی بدست نخواهند آوردکه قادر باشند سالها، مانند اکنون، بر جامعه ستم دیده ما با خیال راحت حاکمیت کنند. گر چه این حاکمیت می تواند موقت باشد، اما نسلها باید در این راه بروند تاروزی فرزندان، فرزندان ما بتوانند، به آن پایه برسند که صددلاری یافته شده راتوی جیب نگذارند و آزادی و جامعه ای خالی از نیرنگ و دروغ و انتقام جوئی و غیره را بچشم ببینند و در عمل تجربه کنند. چند تا از آن شعارها را من برای نمونه درلیست زیر، از فه یسبوک کپی کرده ام و دراینجا بصورت رسم  و عکس می آورم.

 

طبیعتا این ها که در لیست خوانده می شوند، صفات بدی هستند که اکثر انسانها بظاهر می خواهند با آنها مبارزه کنند. اما برخی از این انسانها درهنگام گیر کردن درتنگنا (از خطر مرگ گرفته تا از دست دادن شیئی و مالی)، دست به انواع و اقصام نیرنگ هاو دروغها که از شعارهای دوری از آنهاست، برای نجات خود ازچنگ چنین خطری و یا حفظ مال وثروتی، می زنند. البته شکی درآن نداریم که این عمل بطور کلی در جامعه عمومیت ندارد. بعضی از انسانها هستند که نمی خواهند بهر قیمتی و بهرنحوی زندگی کنند. برای نمونه صادق هدایت در اواسط قرن بیستم میلادی، نمی خواست درجامعه ظاهر ساز و ناآگاه زمان خود زندگی کند. یکی از شعارهای او این بود که "من ازبرهنگان تن فروش بیزار نیستم، بلکه از پوشیدگان شرف فروش بیزارم". صادق هدایت عاقبت، چون بنظر من ضعیف بود، دست به خود کشی زد، زیرا اومحال می دید که جامعه اصلاح شود. برعکس صادق هدایت من زیاد خوشبینم و باور دارم که جامعه اصلاح خواهد شد و عادتهای زشت و بد کنار گذاشته می شوند. بهرحال اگر از شعار بگذریم، در میان این افراد نیکجو، برخی حتا به مصلحان جامعه تبدیل می شوند که آرزو دارم این انسانهای شریف مارا به شاگردی و پا دوی خود بپذیرند. بایست پذیرفت، این یک امرطبیعی است که در دنیای امروزی متأسفانه هنوز شخصیتهای نیکجو و فدا کار و از خود گذشته در اقلیت هستند. دراینجا این یک امر جداگانه و استثنائی است که کمتر مورد بحث ما است. چیزی که اغلب در جوامع ساده و پاک دل، مورد سوء استفاده قرار دارد، از جمله نکات زیر اند؛ که آن را دروغ گفتن رسمی یا دروغ مصلحت آمیز ویا در واقع دروغ احساس برانگیز می نامند و موعظه می کنند. این نوع دروغها که احتمالا خود گوینده یا موعظه گر، در بعضی موارد به آن، اصلا  باور ندارد، ازجمله تشویق انتحاریون در راه خدا و وعده یک ویلا با حوریان بهشتی دادن از جانب برخی ملاهای مسلمان را می توان نام برد. اگر جوان تیز هوشی از گوینده بپرسد؛ آقا ببخشید که جسارت می کنم، اگر واقعا و بنا به احادیث پیامبر اسلام ویلائی با هفتاد حجره و در هر حجره هفتاد تخت و برهر تخت هفتادقالی وبر هرقالی هفتادحوری درانتظار یک شهید درراه خدا باشند، خود حضرت عالی چرا به عنوان الگو، در راه خدا انتحار نمی فرمائید که ما هم قدرت قلب بگیریم و به دنبال شما بیائیم؟ پاسخ خیلی ساده و عوامفریبانه است. او باکمی فکر کردن، می گوید: "اگر من بروم، چه کسی موعظه کند؟ پس من باید به عنوان ارشاد کننده بمانم و در اینجا باید باتأسف زیاد بگویم، نمی توانم از این فیض الهی بر خوردار بشوم، و گر نه می کردم". آن جوان تیز هوش، ضمن اینکه تأیید می کند فرموده آقا را، خیلی مؤدبانه و صادقانه می پرسد، حالا که بحق شما نمی توانید ازاین فیض و برکت خداوندی برخوردار باشید، پس چرا آقازاده ها از این فیض برخور دار نمی شوند؟ آقای موعظه گر می بیند که با یکی از جوانان با هوش و ذکاوت و پرسشهای درست و خطرناک رو بروست. لذا خیلی خون سر دانه و با متانت، شانه را بالا می اندازد ومی گوید:"نمی دانم! آنهاخودشان نمی خواهند"! در واقع اگر آنها نمی خواهند، بسیار منطقی می اندیشند و بدرستی نمی خواهند که به قول خیام، نقد را با نسیه عوض کنند و کور کورانه به دنبال پدران بیافتند. بی ربط نیست اگر سندی از رهبر آئینی یارسانیان، یعنی سلطان سهاک برزنجه ای، حدود هفتصد سال پیش در این رابطه بیاوریم که در یکی از سرودهای آئینی گفته است: "یاران مگندی ئه و شون باوه + خه ریک موودی ومله گاوه" یعنی دوستان یا پیروان، (چشم بسته) بدنبال پدرتان نیافتید بر سر دو راهی (بزنگاه) معطل خواهید ماند. پس به قول محمد بن احمد غزالی، قرن پنجم هجری قمری و یکی از فیلسوفان اسلامی، رد هر تئوری و هر تصمیمی باید از روی مطالعه و تحقیق باشد. بهر حال جوان تیز هوش نیز به ظاهر سکوت می کند. اما در مغز و افکارش، می گوید: منهم نمی خواهم و تعداد این حوریان بهشتی را که 70 بتوان 4 هستند به لقای خودتان می بخشم وپیرو مکتب همان عمرخیام نیشابوری خواهم ماندکه در یکی ازدو بیتی ها به درستی گفته است: "گويند بهشت و حورعين خواهد بود                                                                        آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود
                                                                    گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک

                                                                      چون عاقبت کار همين خواهد بود"

جالب است که این موعظه گران بویژه درمیان طالبانها و القاعده ایها فراوانند و این گونه در میان قربانیانی که انتخاب کرده و برای ماندگاری و حفظ خود، شستشوی مغزی، داده اند، موعظه اغراق آمیز می کنند و اجازه هم نمی دهند چنین پرسشهائی مطرح شود. ناگفته پیداست که این پرسشها در ایران احتمال خطر فراوان و حتا سر به نیست شدن، دارد. به علاوه موعظه گران چنین جوان تیز هوشی و پرسش گری را درمحفل خود راه نمی دهند. زیراچنین پرسشهای بیدار کننده ای خطرناکند و عواقب خوبی برای موعظه گران نخواهند داشت. خوب ازهمه اینها بگذریم، بدون تردید ما، واژه شستشوی مغزی راکه به آن اشاره شد، در ادبیات سیاسی زیاد به شکل منفی آن بکار می گیریم. درواقع شستشوی مغزی وآماده سازی بدین ترتیب در آدم ثابت می ماند. تا جائی که تبلیغات غیر واقعی به بخشی از اعتقاد افراد تبدیل شود. یعنی به آن عادت کنند و یک قسمت مهم از باور انسان بشود، آن زمان است که برای رسیدن به هدف، ازجان هم مایه می گذارند. همانطور که مدافعان طبقه زحمت کش چنین کاری را می کنند و در زندان های شکنجه گران دیکتاتور، تا پای جان هم مقاومت می کنند. منتها با یک فرق فاحش، آنها به واقعیت امر پی برده اند و با اطمینان و از روی مطالعه به این اعتقاد رسیده اند و بوعده و وعید هیچ نیروی غیبی هم باور ندارند و هیچ انتظاری هم جز حقوق برابر انسانها از مبارزه ندارند. به دیگر سخن نمی خواهند بهر قیمتی زندگی کنند. اما مذهبیون از روی احساسات (نه مطالعه) و طمع برای رسیدن به حوریان بهشتی و چیزی که اثبات آن بر معجزه و افسانه استوار است، نه فقط حاضر اند کافران را با ارره سر ببرند و با ریختن بنزین بر آنها و آتش می زنند کافران را، بلکه آماده اند جان خودرا هم بدهند. پس ما همیشه ازشستشوی مغزی فقط جوانب منفی و آن اعمال وحشیانه را در نظر می گیریم، در صورتی که اگر عادت بکارهای نیک و شست شوی مغزی از غبار عقب افتادگی و دوری ازافسانه ها باشد، کار بسیار خوبی است. بهر صورت تمام این صفات نیک و بد در روند تعلیم وتربیت فرا گرفته می شوند وکمتر طفلی آن را از روز زادن ازمادر همراه خود می آورد. دلایل علمی تعلیم و تربیتی فراوان برای این ادعا وجود دارد. ما اکنون از همان دروغ گفتن آغاز می کنیم. چه عواملی باعث دروغ گفتن می شود؟ یکی از عوامل را گفتیم، انسان هنگامی که در تنگنا گیر می کند و راه در روی به سود خویش ندارد، یکی از شگردهای نجات از آن تنگنا دروغ گفتن است که به آن متوصل می شود. دوم ترس و تهدیدی است که از بچگی به ما عادت داده اند و تلقین کرده اند و می کنند و ما مرتب آن را شنیده و می شنویم که بعادت تبدیل شده و سخت است ترک این عادت. مثال زنده و روز مره، والدینی که روزی چند بار بچه شان را به دروغی تهدید به کشتن یا مرگ می کنند و آن کار را هرگز انجام نمی دهند، نمونه بارز دروغ گفتن و تهدید که به بخشی از تعلیم تربیت شده است. برای نمونه؛ پدر یا مادری روزی چند بار چشم بچه شان را با تهدید ازحدقه در می آورند، زبانش را می برند و انواع تهدیدات دیگر. طبیعی است که مغز بچه مانند کامپیوتر آن را ضبط می کند و ازخود می پرسد، چرا والدینم بحرف شان تحقق نبخشیدند؟ این نکته به دروغ گفتن کودک کمک می کند، زیرا والدین و معلم برای بچه ها الگو هستند. در اینجا، اسلام برای این نوع تربیت غلط یک توجیه گری و رفع مسئولیت به والدین آموخته است و آن دروغ مصلحت آمیز است که می بایستی از راست فتنه انگیز بهتر باشد! خوب این نوع تربیت، در خلال 1400 سال به عادت تبدیل شده است و حتا آن را بخشی از احادیث پیامبر می نامیده اند که بیشتر مورد باور باشد. از قول پیامبر اسلام گفته اند: "پيامبر صلى الله عليه و آله: إِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ أَحَبَّ الكَذِبَ فِى الصَّلاحِ وَأبغَضَ الصِّدقَ فِى الفَسادِ؛ خداوند عزوجل، دروغى را كه باعث صلح و آشتى شود دوست دارد و از راستى كه باعث فتنه شود بيزار است".(من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 353، ح5762)

در صورتی که، گویا پیامبر چنین حرفی نزده بوده. اوایل انقلاب من از یکی از رهبران دانش جوئی اسلامی، بطور خصوصی، ایراد گرفتم که چرا دروغ می گوئید و سفسطه می کنید، در پاسخ گفت: درحدیث است که پیامبر گفته است، دروغ مصلحت آمیز بهتراز راست فتنه انگیز است و چون نمی خواهیم فتنه باشد دروغ در بعضی موارد جایز است! من عین آن را در یک محفل بحث دیگر که اسلامیون حضور داشتند، طرح کردم. یک فرد تقریبا آگاهی در باره اسلام اعتراض کرد که این درست نیست و آن را به زبان پیامبر اسلام بسته اند. حالا درست یا غلط این آقایان اسلام پناهها، تبلیغش را می کنند و متأسفانه در همه جوامع اسلامی این دروغ گفتن بخشی از تعلیم و تربیت شده است. بهر صورت از همان بچگی دروغ را بر زبان بچه می گذارند. مثلا اگر کسی زنگ در یا تلفن را زد و بچه کنجکاو گوشی را برداشت یا بطرف در دوید. سفارش اول پدر به بچه با صدای آهسته یا با اشاره آنست که اگر فلانکس بود، بگو: بابا یا مامان خانه نیستند. در صورتیکه هردو خانه هستند. گاهی اوقات یک بچه پاکدل و صادق نمی داند و می گوید: بابا می گوید: "که بگویم بابا و مامان خانه نیستند" و بدین ترتیب به ندرت دست دروغگو باز می شود، اما این کافی نیست. در واقع مسئله ی دروغ مسلحت آمیر در هنگام نو جوانی و در روند زندگی مورد استفاده بچه قرار می گیرد. مثلا اگر پدری دیکتاتور مآبانه به بچه هایش، در جوامع اسلامی بیشتر به دخترها، امر ونهی کند و تهدید نماید، بچه ها یا نو جوانان برای جلو گیری از جنگ و دعوای خانوادگی وراضی نگهداشتن پدر، مجبور می شوند، دروع بگویند و این دروغ گفتن آن گونه که اشاره شد، به عادت تبدیل می شود و در زندگی انسانی تأثیر می گذارد. اگر دروغ ثابت شود دیگر اعتماد از دست می رود و بی اعتمادی یکی ازفرآورده ها وزیان دروغگوئی است.

مسئله دیگر تهمت زدن است. نخست تعریف آن، بطوریکه همه موافق این مسئله هستند که تهمت زشت ترین کاری است که یک انسان به حتا دشمن خود بزند. در شعار، و بویژه اسلامیون از آن، حد اکثر استفاده را می کنند. در واقع تهمت زدن از بدترین نوع دروغ گفتن است. آنگونه در سایتها و ویکی پیدیا آمده است و همه با آن موافق اند، تهمت عبارتستاز این که انسان در حق دیگری دروغ بگوید و به عبارت دیگر چیزی را به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب هیچ عمل زشتی نشده است به انجام آن متهم کند و یا چیزی را به او بچسباند که طرف مقابل از آن اطلاعی ندارد و یا قضیه وارونه جلوه داده شود.

اسلامی ها که خود قبح تهمت و بهتان را برای بکرسی نشاندن ادعای پوچ، هیچ رعایت و بیان نمی کنند، و حتا می گویند: "چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت نیز به حساب می ‌آید و انسان اگرچنین کاری کند، در واقع مرتکب دو عمل زشت می شود یکی دورغ است و دیگری غیبت". نقل به معنی. حالا ببینیم دیگر شخصیتهای سرشناس درباره تهمت چه گفته اند و چه کسانی برای تمهت زدن آمادگی دارند؟

ناپلئون بناپارت، بعد از انقلاب کبیر فرانسه و برقراری مجدد امپراتوری در آن کشور در اوایل قرن نوزدهم، گفته است: "كسيكه مي تواند چاپلوسي كند، تهمت زدن نیز براي او بسيار آسان است". پس چاپلوسان اولین گروه تهمت زنان می توانند باشند وبعد فرصت طلبان و کسانی که برای ارزش انسانی هیچ احترامی قایل نیستند وبرای آنها مادیات دررأس همه چیز قرار دارد.

 آرتور شوپنهاور (17881860 میلادی) فیلسوف لهستانی الاصل، آلمانی در باره کسانی که بدون نام و نشان تهمت می زنند، گفته است: "لازم است بر سر نويسنده بي نام و نشان، يعني در واقع يك شارلاتان ادبي داد کشید، که اگرشجاعت آن رانداريد كه آنچه را درباره مردم مي گوييد آشكارا تصديق كنيد بهتر است زبان تهمت خود را ببندید".

دررابطه با مقابله به مثل که متأسفانه درکشورهای ما زیاد اتفاق می افتد، جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا گفته است: "درانجام وظايف خود ماندن و خاموشی اختیار کردن، بهترين پاسخ به تهمت زن است". پس به قول جورج واشنگتن، سکوت بهترین مقابله بمثل است. این مقاله را من در اینجا پایان می دهم که خسته کننده نباشد و بقیه را می گذارم برای بعد. آرزو دارم خوانندگان عزیز و صاحب نظران محترم با دید انتقادی به آن برخورد کنند و برای تکمیل کار وبیان نظرات خود، بنده را محروم ننمایند. نام شخصیتهای انتقاد کننده و نظر دهنده بدون اجازه خود آنها انتشار نخواهد یافت و مطلقا محفوظ خواهد ماند. سپاس گذارم.

              - ادامه دارد.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 8.10.2012                             دکتر گلمراد مرادی مشاور خانواده

g-moradi@t-online.de

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.