● ادبیات

رضا مقصدی

یک دختر از سرود ِ ستاره.

از کوچه باغهای بهاره –

مارا صدا زده ست
ابوالفضل محققی
 این یک انقلاب است. سعی نکنید با تعرف های کلاسیک به آنالیز آن بپردازید .انقلاب است! چون همه چیز را تغیر داده یا در حال تغیر آن هاست .منظورم سکه یک پول شدن  نرم ها و قوانین اعمال شده اسلامی است ! بازگشت و جای گزینی  یک فرهنگ زیبای میل به زندگی ،شادی وتعامل است.اخلاق مداری بین آدم هاست .!
ابوالفضل محققی
آنگاه آن کلمه را خواهی یافت.

آزادی را !

در قامت شکوهمند یک انسان عبور کرده از میان آتش وخون .
نگذارید به شعورتان توهین کنند!
رضا بی شتاب
این مادرِ من که خُفته اینجا
نازک دل وُ نازنینِ من بود
آغوشِ گشاده اش بهشتم
باغِ من وُ عطرِ یاسمن بود...
ابوالفضل محققی
اقیانوس درتلاطم است.موجهای بی تاب،ایستاده در مقابل تندر،شلاق خورده،زخمی شده را سر باز ایستادن نیست.

هر بار فرو می افتد. خروشان تر،جری تر ،نیرومند تر از قبل برمیخیزد.
ابوالفضل محققی
چشم هایم را بر هم می نهم در میان این همه تصاویر تلخ، دراین همه میان اشگ وخون قادر به فکر کردن ، به نوشتن نیستم.

هر بار چهره هائی جوان وزیبا باصدائی محزون که از ابدیت بر میخیزد در برابر دیدگانم ظاهر می شوند.راه برمن می بندند. "بکدامین گناه؟"
ابوالفضل محققی
کدام بسیجی مزدور سلاح برکف ؟کدام سپاهی خالی از عشق !خالی از شکوه آزادگی ،بری ازهمراهی مردم! مردمی که با نفرت در او می نگرند توان ایستادن طولانی مدتش درچنین میدان نبردیست؟

نبرد با ملتی که کودک هشت ساله اش شعار "زن ،زندگی ،آزادی" سر میدهد.دختران جوانش پیشاپیش مردان حرکت می کند.سینه در برابر نیزه سپر کرده فریاد می زنند." یا مرگ یا آزادی."

صدائی که در تمامی جهان می پیجد.جهانیان رابه شگفتی وا میدارد .به حمابت و پشتیبانیشان می کشد. آیا روح زنده شده یک ملت را می توان کشت؟ ملتی که می خواهد در فضای آزا
ابوالفضل محققی
متولوژی و تاریخ ماانباشته از وجودعاشقانی است که در صور گوناگون،با خواست های گوناگون برصحنه حیات ظاهر می شوند. رسم عاشقی، که جان بازی شرط آول قدم آن است را بجای میاورند. مهر خود بر صحیفه عالم نهاده ومی روند.
رضا بی شتاب
روزِ پنج شنبه 21 مهر: مادری در نازی آبادِ تهران با شمشیر به خیابان آمد
ابوالفضل محققی

 دیروز نه صد هزار ایرانی بلکه میلیون ها ایرانی در برلین راهپیمائی کردند.
چرا که این نه همایش وراهپیمائی ایرانیان خارج از کشور. بل راه پیمائی میلیون ها ایرانی خواهان آزادی بود. که نه با جسم خویش، بلکه با روح خود، درکنارراهپیمایان راه می سپردند و
آزادی را فریاد می زدند.
مادران خاوران بودند.بازو در بازوی هم.
ابوالفضل محققی
 تنها فیلم بجا مانده از یک جنایت .تالاری بزرگ که نوری زرد ودلگیر فضای آن را سخت غم انگیز ساخته است.زنی را نشان می دهد. که به آرامی با پیراهن بلند گل دار از میان صندلی های آهنی نهاده شده بر دو سوی تالار می گذرد.به زن نگهبانی که میان صندلی ها ایستاده است نزدیک میشود.چیزی می گوید.دستش را به آرامی بالا می آورد. گلهای سفید پیراهن کردیش تاب بر می دارند .توان ایستادنش نیست .دست بر نخستین صندلی می گیرد. مظلوم و آرام بسان فرو افتادن باشکوه یک درخت . نه فرو افتاد
کافی‌ست این یک قانون مانندِ دیگر قوانین ثبت و اجرایی شود، قوانینی مانند حجاب، سانسور، قصاص، سنگسار... و ده‌ها قانونِ وحشیانه، متحجر و خبیث دیگر برای ماندگاری دیکتاتور...!
راه؛ پُرسنگلاخ اما هموار شدنی‌ست و مهم آن آینده‌ی شیرین است نه بود و نبودِ ما...
نیکی صادقی
شد طناب دارت ای ابتذال کهنه، ای زن ستیز
یک زمان بود وصل عشقم با زال رستم در فسانه 
اینزمان شد داس مرگت دیو خونخوار زمانه 
یکزمان بود گهواره و طفلکان آرمیده در برش
این زمان شد پرچمی افراشته در نبرد میهنم 
پرچم کاوه بر زمین افتاده ماند اندکی، اهرمن آسوده ، مغز و جانت چاشت کرد بهر مار حرص و آز خود بی دغدغه.
رضا بی شتاب
نیکا شاکرمی:«یه دل میگه برم برم،یه دلم میگه نرم نرم، طاقت نداره دلم دلم، بی تو چه کنم...».
ابوالفضل محققی
عصیان بر مسلک و آئینی که باز میدارد انسان را از تکاپو .عصیان بر ابدولوژی های دگم و بی سوال .بر جامعه بسته وخمود .جامعه تعزیه ،مرگ وشیون ،برقوانین محدود کننده قرون وسطائی .عصیان بر کسانیکه خنده برلب ها می خشکانند وعشق را به تازیانه می بندند . عصیان جوانی عصیان آگاهی بر جهل روشنائی بر تاریکی.نهایت آزادی! بردیکتاتوری
رضا بی شتاب
 

زنانِ سرزمینِ ایران؛ستایش انگیز وُ شگفت وُ با شکوه اند... درود به زنانِ آزاده وُ بزرگ وُ بزرگوارِ ایرانزمین که جهان از آنان؛آزادی وُ زندگی می آموزد...خیزشِ خروش وُ خشمتان خجسته وُ پاینده باد...
راشل زرگریان
کبوترها از ناراحتی بخار شدند. احساس کردند همه اکسیژن .فضا توسط قدرتی نامرئی مکیده شد.
ی. صفایی
من یک زنم بر فراز سكوی بلند تاريخ

عصیانم را در كتيبه‌ها و دست‌نوشته‌ها
رضا بی شتاب
مادر به خدا دلم گرفته ست

آغوش گُشا پناهِ جانم

آغوشِ تو آشیانۀ من

گیسویِ مرا تو شانه میزن

سرمایِ دلم تو چاره می کن
دانمارک فیلم «عنکبوت مقدس» ساخته علی عباسی، کارگردان ایرانی‌تبار را برای شرکت در رقابت‌های بهترین فیلم بین‌المللی اسکار انتخاب کرد.
سروده منوچهر برومند م ب سها
از قاچ زین اسب 

به  فنر زیر زین دوچرخه 

رسیدیم و دیدیم:  

چگونه

نعلین 
....
در هوای دوست عنوان سه دفتر از سروده های نغز و دلنشین دکتر فریدون وحیدا ست که به همت انتشارات لویه در تهران طی سالها ۱۳۹۹_ ۱۴۰۰_ ۱۴۰۱ انتشار یافته و‌ مجموعه ای گرانقدر از شعر فارسی را در قوالب گوناگون شعر سنتی ایران از قصیده و غزل گرفته تا مثنوی و رباعی و دوبیتی به شیوه سرایندگان عراقی  عرضه داشته است . مجموعه ای که نشان می دهد در موسمی که جز  باد های زهر آگین که بر طرف باغ و بستان ادب فارسی نمی وزد،‌همچنان  رایت فریدونی ادب کهن سال پارسی در دست سخنوران سخته گو اهتزازی جادوانه دارد .
امیر ممبینی
کتاب «بیاد آن پرواز» نوشته‌ی رقیه دانشگری، فران، اثریست همنهاد از سه عنصر اصلی، عاطفه، پژوهش و داوری، در باره‌ی سیر زندگی و چگونگی دستگیری و اعدام علیرضا اکبری شاندیز، همسر پیشین فران و از اعضای رهبری فداییان خلق ایران. از این سه عنصر، عاطفه‌ی سرکشی که در این اثر است قلمرو شخصی فران است که ما شاهد آن میشویم و گاه به آن وارد
گلناز غبرایی
شاید برای شناخت بهتر برنارد شلینگ باید الگا را خواند. داستان زنی که به خداحافظی مداوم عادت دارد. او در خردسالی پدر و مادرش راکه هر دو کارگرند بر اثر یک بیماری واگیر از دست می‌دهد
هادی خرسندی
به مدت یک سال و نیم، علیا حضرت ملکه بریتانیای کبیر وقت و بی‌وقت روی صندلی رو به روی آقای لوسین فروید می‌نشست و تکان نمی‌خورد تا ایشان یک تابلوی فسقلی ۱۵ در ۲۴ سانت، از صورت ایشان بکشد.
دکتر خلیفه موسوی
تنها جبران بد شانسی ها و رنج و بدبیاری نبود که باعث شد ،رویاهای دیگری را دنبال کنم ،آن همه تبعیض بین شهر و روستا ،آن همه ریخت وپاش و تجمل در شمال شهرها و محرومیتی که مردم ده و حومه ی مردم یا آن مواجه بودند را خودم با جسم وروحم تجربه کردم .
اصغر نصرتی (چهره)
راستی من در این اواخر کشف کردم که ما پا به سن گذاشته‌ها چقدر وضع بهتری از جوان‌ها داریم. این اصطلاح “پا به سن هم” دچار نوعی سانسور شده‌‌. باید در اصل گفته بشه پا روی سن گذاشته‌ها. یعنی دیگه چیزی از سن‌شًن نمونده. یعنی پا رو گذاشتن روی سن و حسابی له‌ش کردن. آره داشتم می‌گفتم که ما پا به سن گذاشته‌ها خیلی خوشبخت‌تر از جوان‌ها هستیم. چون هرچی سالمندتر می شیم، بیشتر از اعضای خودمون با خبر می‌شیم. شما وقتی جوان هستید، هر وقت دلتون می‌خواد می‌خورید، می‌نوشید و ‌بعدش هم فوری و راحت می‌خوابید. اون هم یک
منوچهر برومند (م. ب. سها)
من آن پیر دیرم که پنداشتم
چو مهر وطن در دل انباشتم
پیرمرد، پس از پنجاه‌وهفت، در دوران پیری و فرسودگی، به همان اتهام وزارت لابد، و سپاهی که برای دانش ترتیب داده بود نه کار دیگر، صد روز زندان افتاد و زمانی هم که بیرون آمد از زندان، همه‌ی آزادی‌های انسانی، مثل داشتن حساب بانکی و حقوق ماهیانه‌ از او ستانده شد؛ او که در آراستگی و شیک‌پوشی زبانزد ادیبان و دوستان بود، واپسین روزهای عمرش حتا اجازه نداشت از حساب بانکی‌اش برای تعمیر ماشین ریش‌تراشِ خود پولی بردارد.
مسعود آذر
سال ۱۴۰۱ هنوز به نیمه نرسیده که پنج نویسنده و شاعر ممتاز ایران، خارج از وطن‌شان فوت کردند.
احد قربانی دهناری
آیا اسلام با مدرنیته سازگار است؟ برای پاسخ به این پرسش باید دید که ویژگی مدرنیته چیست و اسلام چه رابطه‌ای با هر یک از این ویژگی‌ها دارد.
احد قربانی دهناری
دلایل زیادی وجود دارد که ما باید به منابع اطلاعات با دید انتقادی و با شک و تردید نگاه کنیم:
۱. ما نمی خواهیم فریب بخوریم.
۲. ما نمی خواهیم (ناخواسته) شخص دیگری را با به اشتراک گذاشتن اطلاعات نادرست فریب دهیم.
۳. ما نمی خواهیم با فشار دادن ناآگاهانه‌ی یک دکمه‌ی همرسانی، دستور کار و برنامه‌ی شخص دیگری را اجرا کنیم و آلت دست و مجری برنامه‌ی نادرست و مغرضانه دیگران شویم.
به این امید که در آینده، همواره پیش از فشردن دکمه‌ی همرسانی به آنچه در این مقاله خواندید فکر کنید.
ابوالفضل محققی
عشق این اکسیر جاودانگی انسان که شور حیات می بخشد. دست ترا می گیرد بی مهابا از سخت راه ها از میان غم واندوه ازمیان شادی ودرد عبورت می دهد .به سرا پرده گل می برد اگر در تو جوهری یابد گوشه ای از پرده حیات را بالا می زند قرعه فال بنام تو میزند وبار امانت بر دوشت می نهد.