نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) قسمت 2
28.10.2012 - 20:13

 صورت مسئله:

تقریباً 80 سال است که حکومتهای ایران با سیاست « یک زبان، یک ملت» موجودیت و حقوق مردمان گوناگون( ملت یا ملیتهای مختلف) را « ندیده» گرفته اند. حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آنان را نقض کرده ، وکوشیده اند خودشان را  در داخل « مردم فارسی زبان» ذوب کنند. آغاز این سیاست برمیگردد به رضا خان - دوره اوج نازیسم آلمان و پای «سومکایی» آن در ایران - و زمان قدرتمندی ناسیونالیستهای کمالیست در کشور همسایه. حکومت پهلوی از زاویه اندیشه و جو مسلط - یکسان سازی را تحت تأثیر این دو عامل و پانیرانیسم آغاز نموده - و بعد ها حکومت مذهب سیاسی حاکم ، آنرا ادامه داده است. نتیجه این سیاست و نقض حقوق-در مقابل اعتراض- تا کنون کشتار روحی میلیونها انسان- و جسمی بیشماری از آنان گردیده است. که من آنرا جنایت علیه بشریت نامیده ام. فشرده این نقض حقوق در تاریخ سیاسی ایران مقوله « ستم ملی» را - از سوی نیروهای چپ و آزادیخواه- بوجود آورده است. 
فرهنگ زبان مادری  در کل - ویا تقریباً در کل - ممنوع بود و هست - تبعیض. در سیاست، اداره امور داخلی ملیتها به دست خود ممنوع بود و هست- تبعیض و نقض حقوق اساسی مردم. در زمینه رشد اقتصادی- مرکز و بیشتر- مناطق فارسی زبان مورد توجه بوده- و ملیتهای پیرامونی در رده آخر قرار داشته و دارند- تبعیض. 

راه حل مسئله  رفع نقض حقوق است. برابری همه مردمان گوناگون در همه عرصه ها- تنظیم و حفظ حقوق فرهنگی- سیاسی و اقتصادی ملیتها در امور محلی و کلان کشور. از راه سیستم کشورداری غیر متمرکز . با حفظ حق انتخاب هر مردم در باهمزیستن یا نزیستن. اتحاد داوطلبانه و مسالمت آمیز. نه اجباری- توسط توپ و تانک. 

از دید من اینجا یک مسئله حقوقی مطرح است و نه چیز دیگر. مبارزه برای کسب حقوق هم نیازی به  ایده لوژی ناسیونالیسم ندارد. از این نظر آنان که برای کسب این حقوق میکوشند- راهشان با رهروان ترکیسم که صورت خجالتی پانترکیسم است جداست. در آمیختن مبارزه ی حقوقی با ایده لوژی ناسیونالیسم به بیراهه بردن آن است. ضرورت دارد مبارزه ی رفع تبعیض و رفع ستم ملی راه خود را از ناسیونالیسم موجود جدا کند.
 تفاوت ترک و ترکیست
لازم است توجه نمود که تعلق به خانواده ترکی زبان داشتن - که اصطلاحاً شخص را ترک مینامند - با « ترکیست و ترک گرایی » که تعلق شخص را به ایده لوژی ناسیونالیسم ترک میرساند متفاوت و متضاد است.
همینطور « وطن دوستی و مردم دوستی» با ناسیونالیسم یکی نیست و بسیار متفاوت است. اما ناسیونالیست براحتی آنها را با اهداف و باورهای خود در هم میامیزد و و به آن پایه ایده لوژیک میدهد.

اتاق فکر ناسیونالیسم موجود 
چگونه به مسئله نگاه میکند و چه میگوید؟ این اتاق خالی ست. نه اندیشمندی در آن هست و نه نویسنده قابل توجهی که بشود از آثارش نقل قول کرد. و این عجیب نیست. ناسیونالیسم مکتبی ندارد که اندیشمندی داشته باشد. قلمزنانی هستند که اینجا و آنجا با نظریات شخصی قلم میزنند و هر کس چیزی میگوید. ناسیونالیسم موجود تئوری منسجمی ندارد. مقولات مختلفی را عنوان کرده و بر اساس آنها حرکت میکند. ملت حاکم فارس. ملت محکوم آذربایجان. دولت حاکم فارس. دولت استعمارگر داخلی فارس. آذربایجان مستعمره. ترک (به معنای ترکیست). استقلال( جدایی) . مثبت بودن دخالت نیروی خارجی در کسب استقلال و دموکراسی. اتحاد با آذربایجان شمالی - دنیای ترک. و بر این پایه : دموکراسی- حقوق بشر- عدالت اجتماعی . برابری حقوق زن و مرد. و غیره.

نظریه  اتاق فکر با ترکیب مقولات : 
80 سال است آذربایجان مستعمره است.  مستعمره ی ملت حاکم فارس و عالیترین اورگان آن- دولت استعمارگر داخلی. ملت و دولت استعمارگرفارس حقوق فرهنگی-سیاسی- و اقتصادی ملت آذربایجان را ندیده گرفته و نابود کرده است. راه چاره جدایی آذربایجان از ایران است و اتحاد با آذربایجان شمالی و دنیای ترک به ویژه با ترکیه. در این رابطه دخالت نیروی خارجی که عالیترین شکل آن دخالت نظامی ست به نفع آذربایجان ترک است. در حالتی که آذربایجان مستقل است  اجرای دموکراسی- حقوق بشر، عدالت اجتماعی ، برابری حقوق زن و مرد. و غیره بطور کامل - نه ناقص- میسر است.  آذربایجان ترک و ترکهای ایران ضروریست تشکلهای زنان ترک -کارگران ترک- دانشجویان ترک و غیره  را ایجاد کنند.*

این نظریه یک خیال پردازی محض است که هیچ سروکاری با واقعیات موجود ندارد. اتحاد با دنیای ترک که همان پانترکیسم است و متضاد با حق تعیین سرنوشت و استقلال- اگر هم به فرض عملی بشود صد ها سال طول میکشد. اتحاد با آذربایجان شمالی هم باز کار نسلهای بسیار دور آینده است. 
 ملت حاکم 
بسیار روشن است که در ایران هیچ ملتی حاکم نیست و حتی ملت فارسی زبان. تنها فرقی که هست طبق سیاست نادرست« یک ملت یک زبان» زبان آن رسمی ست. فرهنگ حکومتی اش آزاد است و غیر حکومتی اش ممنوع. نمایندگان واقعی این ملت بیرون از حکومت هستند. مجلس و دیگر قوا در اختیار نمایندگان واقعی این ملت نیستند. یعنی در ایران ملت فارس حاکم به سرنوشت خود نیست. از اینرو نمیتواند حاکم بر سرنوشت دیگر ملتها باشد. دولت و حکومت هم ارگان و نماینده ملت فارس نیست. حکومت و دولت ارگان قدرت نظامیان و روحانیت است. و در خدمت گروههای اجتماعی متمول و سرمایه دار خودی. حکومتهای دیکتاتوری عموماً در خدمت گروههای اجتماعی - نظامی یی هستند که آنها را بوجود آورده اند و نه در خدمت ملت یا ملتها- و نماینده واقعی این گروههای خودی میباشند. تفاوت بین ملیتها و مردمان فارسی زبان در اینست که تبعیض کمتری در مقایسه با آنها متحمل میشوند. هردو بخش از دیکتاتوری در رنجند. برای هردو تبعیض وجود دارد ولی ملیتها علاوه بر اینها از ستم ملی نیز رنج می برند. حکومت نظامی-روحانی حاکم همه ایران را غارت میکند نه فقط آذربایجان یا کردستان و بلوچستان و غیره را. یک بخش این غارت را صرف برنامه و تشکیلات خود میکند و بخش دیگر را به خدمات عمومی - البته با تبعیض و خودی و غیر خودی کردنها اختصاص میدهد- که بتواند به حیات خود ادامه بدهد.
نظریه استعمار داخلی 
 از شباهت سازی با وضعیت دوران استعمار- مستعمره گرفته شده است. و پایه منطقی درستی ندارد. نتیجه کاربرد «منطق ناقص» است و نادرست. 

چرا بکارگیری منطق تمثیلی متد درستی در شناخت پدیده ها نیست؟

این روش عملاً در شناخت فنومن ها به شباهتهای ظاهری آنها اکتفا کرده و از بکنار زدن هماندیهاو کشف ویژگیهای مختلف ماهیتهای گوناگون عاجزاست . به ظاهر قضیه توجه نموده و از تحلیل ماهیت مشخص پدیده باز میماند ، همیشه سطح را میبیند و نتایج سطحی میگیرد.

برای مثال دو لیوان پلاستیکی هم شکل و هم اندازه را در نظر گیرید که یکی نسوز و دیگری در حرارت بالا فرم خود را از دست میدهد.

وقتی بامنطق تمثیلی به لیوانها توجه میکنیم به دیگری رهنمود میدهیم:« لطفاً آنهارا گرم نکنید چون از جنس پلاستیک اند و ذوب میشوند. » در صورتیکه حکم ما در مورد یکی درست و در باره دیگری غلط است. این نوع منطق در شناخت جنس نسوز لیوان دوم کاربرد ندارد و حکم نادرستی به ما ارائه میدهد.

بررسی وضعیتی در یک نقطه با این «هدف» که رخداده های همانندش در نقطه ء دیگر «تکرار »شوند ، غلط است. در تجزیه تحلیل، «هدف و پیشداوری» را باید کنار گذاشت. لازم است بپرسیم آیا میتوانند تکرار شوند یانه؟

رخداده ء همانند میتواند «به وقوع بپیوندد، نپیوندد و یا ناقص الخلقه» تکرار شود. بستگی به وضعیت مشخص نقطهء دیگر دارد. این ویژگیها میتوانند «عوامل تاریخ، فرهنگ و سیاست، اقتصاد، روابط خارجی و جهانی، جغرافیایی، و وضعیت نیرو های متضاد» باشند.

حرکت تونس در مصر تکرار شد ولی هیچ دلیلی ندارد که «حتماً » در عربستان نیز تکرار شود. در عراق هم همینطور. تز تکرار رخداده قطعیت ندارد. قطعیت بخشیدن بدان به معنای استعمال«منطق ناقص» وعدم توجه به ویژگیهاست. احتمال تکرار رخداده، از قاعده سگانه پیروی میکند. یعنی «رخداده ء همانند میتواند به وقوع بپیوندد، نپیوندد و یا ناقص الخلقه تکرار شود». رخداده ها را نمیشود کپی کرد. هر وضعیت مشخصی عمل مشخصی میطلبد.

دخالت نیروی خارجی
غلط است . تغییرات را خرابتر میکند.  چلبی سازی میکند. و خسارات جبران ناپذیر به وجود میاورد. برای منافع خود برنامه ریزی کرده و مردم را فدای آنها میسازد. راحت برای خود نوکر درست میکند. هرجا هم دخالت کرده این کارها را به وفور انجام داده است. جهان پر است از این نمونه ها. 

زحمتکشان و تبعیض دیدگان را به ترک و غیر ترک تقسیم کردن بین آنها در مبارزه علیه مانع اصلی- حکومت- جدایی انداختن در خدمت دوام دیکتاتوری و ستم ملی ست.  راه درست همبستگی همه زحمتکشان و تبعیض دیدگان و ستمکشان زیر سلطه دیکتاتوری فاشیستی ست. ناسیونالیسم موجود با ایده لوژی سرکوبگری که دارد هرگز قادر به پیاده کردن حقوق بشر- دموکراسی و عدالت اجتماعی و غیره  نیست . این ناسیونالیسم قادر به یک دیالوگ مدرن نیست چگونه میخواهد این شعار های به عاریت گرفته شده از دموکراتیسم را عملی کند؟!

---------
*منبع:« مصاحبه با مهران بهاری»
نقل قولهایی از« مصاحبه با مهران بهاری» که مورد استفارده قرار گرفته است:
دولت ملت فارس- استعمار و مستعمره:
« آذربايجان جنوبي مستعمره داخلي فرهنگي، سياسي و اقتصادي اين دولت است

هويت ائتنيك-ملي اين دولت از طرف خود وي و جهتگيريهاي سياسي، سياستهاي كلان و منافع ملي اي است كه اين دولت براي خود مشخص كرده و بدنبال حفظ آنهاست مي باشد

استعمار داخلي: «آذربايجان مستعمره داخلي دولت ايران است

«مجادله ملت محكوم ترك در ايران، مبارزه براي حق تعيين سرنوشت خود-خارجي است و لزوما با دمكراتيزاسيون جوامع فارس و ترك و حتي دولت ايران، به هدف غائي خود واصل نمي شود. زيرا در اين مورد عامل بوجود آورنده مشكل، استعمار داخلي، اشغال، قتل عام، رقابت ائتنيكي تاريخي، رقابت براي اقتدار سياسي و ... است

«دولت جمهوري اسلامي عاليترين تشكل سياسي عنصر قومي فارس است

دموکراسی با حمله عامل خارجی و داخلی

 « در خاورميانه تجربه دمكراتيزاسيون پايدار تنها در صورتي مي تواند محقق شود كه دو عامل خارجي (از بالا به پائين، توسط دولتهاي خارجي كه قبلا به دمكراسي نهادينه شده دست يافته اند و به دلائلي نيت گسترش اين نظام در يك كشور خاص را دارند) و عامل داخلي (از پائين به بالا، نهادسازي و سنتهاي دمكراتيك) همزمان و همسو در كار باشند. در غير اين صورت حتي با فرض آغاز روند دمكراتيزاسيون نظامهاي سياسي در اين كشورها به صورت خودجوش، ديكتاتورها پس از بهار آزادي و استقلال بسيار كوتاه مدت، قدرت سياسي را به انحصار خود در خواهند آورد. نمونه انقلاب مشروطيت و انقلاب بهمن مويد اين ادعاست.
 عامل خارجي مي تواند در اشكال فشار خارجي و دخالت خارجي تظاهر كند. حمله نظامي فرم حدي دخالت خارجي است.
 بدون وجود اين دو عامل، به ويژه عامل خارجي هيچ تغيير دمكراتيكي در خاورميانه نمي تواند محقق شود، اميد به دمكراتيزاسيون ايران نيز خيالي بيش نيست

"حركت ملي دمكراتيك ترك-آذربايجان"

«اين حركت به دنبال سعادت ملي خلق ترك ساكن در آذربايجان و ايران، به دنبال تعيين سرنوشت خود و بنياد گزاردن دولت ملي خويش است و با توقف ستم ملي متوقف نخواهد شد. ضرورتهاي تاريخي، سياسي و امنيتي مذكور اند كه تعيين سرنوشت را ضروري مي سازند. ستم ملي صرفا ملت محكوم را مي آفريند، اما به تنهائي براي آفريدن حق تعيين سرنوشت اين ملت محكوم ناكافي است.»
« مجادله، مجادله اي سياسي براي كسب اقتدار؛ كارزار رقابت دو عنصر رقيب فارس و ترك بر سر حاكميت بر ملت ترك و سرزمين آذربايجان است. اين مجادله واكنش و عكس العملي به ستم ملي نيست، فعال شدن دوباره رقابت تاريخي ترك-فارس (تاجيك) است.»

 ___________

نگاهی به مقولات ناسیونالیسم موجود در آذربایجان (ایران) قسمت 1

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

آ. ائلیار
ویژه ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما