فانتسم شاهو حسینی و کابوس بعدی ایران

موضوع مهمتر اما این است که حال لااقل آقای شاهو حسینی و این دوستان جرات کردند حرف دلشان را بزنند و خیال می کنند زمانش رسیده است، رازشان و خواست اصلیشان را آشکار بکنند، آیا نیروهای دمکرات و مدرن ایرانی که این کابوس و برادرکشی جدید را می بینند، حاضر می شوند که آنها نیز قدم بعدی را بردارند و جایشان را محکم و مشخص بکنند؟ یعنی آیا آنها می توانند با «صداقت مدرن» و با نه گفتن قوی به هر گونه کابوس بازگشت به خویشتن قومی و برادرکشی نو حال وارد عرصه ی جدید دموکراسی و مدرنیت ایرانی شوند

داریوش برادری کارشناس ارشد روانشناسی/ روان درمانگر 

خوب آقای شاهو حسینی از حزب دمکرات آخر حرف دل خودش و همه ی گروههای طرفدار «هفت ملت» را زد و  اینکه «چیزی به نام ملت ایران را قبول ندارد و به رسمیت نمی شناسند.1.» این ادعای اصلی و پنهان بود که از روز تشکیل کنگره هفت ملت و حتی قبلش مشخص بود و من نیز بارها در نقدهام بر این موضوع و حتی بر سخنان آقای مهتدی گفتم که بحث این است و از ایشان خواستم لااقل حرفشان را صادقانه بزنند و اینکه بحثشان اصلا «فدرالیسم» نیست.2. بلکه بحث و اتوپیایشان به ظاهر یک سیستم «کشورهای متحد مثل اروپا» در قالب «مرزهای جغرافیایی ایران» و  بحث «هفت ملت» است. آنهم آوردن چنین طرحی مثل اروپای واحد یا شورای کشورهای سوسیالیستی سابق به ایران با سیاستمدارانی چون آقای شاهو حسینی و دیگران سیاستمدان ایرانی، با ساختار و سیستم سیاسی و فرهنگی که تازه می خواهد از «دیکتاتوری» بیرون بیاید و بدون توجه به پروسه ی تاریخی و «توان فرهنگی و مدرن» این اقوام  مختلف ایرانی و کل جامعه و ملت ایران. خنده دارتر و مضحکانه تر و از طرف دیگر دردناکتر و کابوس وارتر از اینهم مگر می شود نظر داد؟

 اصل مطلب و زیربنای این سخنان غلوآمیز و نارسیستی یا خودشیفتگانه مانند «اینکه من اصلا به عنوان کرد با فارس یا با آذربایجانی مقیم ایران چیزی مشترک ندارم، فقط تفاوت دارم، فقط در چهارچوب جغرافیایی قرار داریم یا مجبورمان کرده اند باشیم»،  نیز همان «فانتسم یا توهم» نارسیستی و همزمان هولناک  «بازگشت به خویشتن قومی» است. روی دیگر همان سکه شوونیسم ایرانی است. زیرا پان ترک و پان کرد و شوونیست فارس یا ایرانی دو روی یک سکه هستند. اینکه به خودت دروغ بگویی که گویی هویت و بهشت گمشده ای داشته ای که قوم فارس و دیگری ازت دزیده اند و اینگونه بحث مدرن «تبعیض قومی» را به به بحث کابوس وار «آپارتاید قومی» و «فانتری تجاوز.3» تبدیل بکنی. زیرا نمی خواهی قبول بکنی که اصولا مدرنیت به عقب نمی نگرد و هویت مدرن و یا هویت مدرن یک «ملت» دقیقا متفاوت از هویت قومی یا ایرانی دوران فئودالی است. از آن می گذرد و به جای پیوندهای قومی یا فئودالی سابق یک پیوند نو و مدرن به عنوان «ملت واحد» یا «ملت واحد و رنگارنگ» بوجود می آورد. زیرا موضوع مدرنیت همین است که بدانی «اصلی نیست» و تو نمی توانی به اصل پادشاهی، مذهبی یا قومیت برگردی و وقتی اینکار را بکنی بایستی «فاجعه و کابوس» و بحران بیافرینی. همانطور که «ممالک محروسه» شکل اولیه حکومت فدرال و مدرن در ایران نبوده اند بلکه حکومت ملوک الطوایفی بوده اند که هر سیستم مدرن بایستی بر آن چیره می شد. اما اگر درست چیره می شد هم دولت مدرن و دموکراسی ایران رشد می کرد و به دیکتاتوری شاهی و اسلامی تبدیل نمی شد و هم سیستم ایالتی و ولایتی در مسیر  منطقی خویش به اشکال نوین فدرالیسم تبدیل می شد.

 

 اما موضوع آقایان شاهو حسینی و یا مهتدی و دوستانشان در کنگره هفت ملت این «مباحث ظریف و بس مهم و اساسی« پروسه مدرنیت کشورشان نیست» و اینکه چگونه یک خطا و حرکت تند می تواند در این پروسه ی مهم فاجعه بیافریند. زیرا آنها فکر می کنند وقتش رسیده است که «نان را به تنور بچسبانند» و به آرزوی «آقا شدن، شاه شدن» دست یابند. فاجعه اینجاست. اینکه بخواهی به جای اینکه جلو بروی و پروسه دولت/ملت مدرنت را به پوست اندازی مهم برسانی و به جای اینکه «تبدیل به ملت واحد و رنگارنگ بشی»، بخواهی برگشت به عقب بکنی و بگی هر کی برای خودش و فرداست که جنگ سر این باشه که آیا نقده مال ملت کرد است یا ملت آذربایجان. زیرا دقیقا دوستانی ناشناس و افراطی چون شاهوحسینی یا هواداران آذربایجان مستقل که امروز به قول خودشون به راحتی از «ارثیه مشترک» و تاریخ مشترکشان می گذرند، از نیمه مشترکشان می گذرند و می گویند ملت ایران وجود ندارد، فردا برای حتی یک وجب خاک مقدسشان خون دیگری را می ریزند. ازین تحول و مسخ فراری نیست اگر این راه پیشنهادی را برویم. یعنی این «کابوس نهایی» است و ادامه ی همان کابوس بازگشت به خویشتن پادشاهی، اسلامی و  انگار بعضی باور دارند تا« سه نشه بازی نشه» و ما بایستی این حماقت نهایی و  هولناک و بازگشت به خویشتن قومی را نیز انجام بدهیم، به جای اینکه جلوتر رویم و کارمان و پروسه مدرنمان را به پایان مقطعی خویش برسانیم و گفتمان واحد «دولت/ملت/فرد مدرن» را سرانجام برپا سازیم.

 

اما شاهو حسینی و دیگر دوستان کوتاه بینش که در نهایت تکرار مسخره تراژدی دکتر قاسملوی بزرگ خواهند بود و مثل او در نهایت اسیر میل دستیابی به قدرت سریع می شوند، متوجه یکسری تفاوتهای مهم میان ایران و عراق نیستند و اینکه جامعه ایران چنان در هم تنیده است که با تمامی اختلافات و درگیریهای قومی و غیره یک حس پیوند درونی عمیق وجود دارد و اینکه مسیر همانی است که باید برود.یعنی اینکه پروسه دولت/ملت مدرنش را جلو ببرد و به پوست اندازی اولیه و اصلی برساند، بر پایه هویت مدرنش به عنوان «ملت ایرانی واحد و رنگارنگ» ساختار دموکراسی و تقسیم قدرت خویش را بدست آورد و  سپس بر پایه این ساختار مدرن و  هویت جدید «ایرانی واحد و رنگارنگ، ایرانی کرد، ایرانی فارس و ایرانی ترک و غیره» در مسیر تحولش، با تحول منطقی سیستم استانی کشور  به سیستم فدرالیسم نو که به معنای  قبول مسئولیت بیشتر  و مالیات بیشتر توسط هر استان و منطقه نیز هست، به تحول مهمتر و  به یک سیستم فدرالیسم هر چه مستقلتر و همزمان در پیوند با دولت مرکزی دست یابد. یا بتواند سپس به مرحله بعدی و «کثرت در وحدت ایرانی» و  حالت «کرد ایرانی، ترک ایرانی و فارس ایرانی و غیره» برسد و دولتهای فدرال مستقلتر و همزمان همپیوند با پارلمان و دولت مرکزی دست یابد، مثل پروسه های همه ی کشورهای موفق فدرال و گونه های مختلفشان از آلمان، آمریکا تا کانادا و هند و غیره. کشورهایی که هر کدام بر مسیر تاریخ و ساختار خویش و طی کردن مراحل و بحرانهای خویش به فدرالیسم کنونی خویش دست یافته اند و همزمان ملتی واحد و قوی هستند.

 

موضوع مهمتر اما این است که حال لااقل آقای شاهو حسینی و این دوستان جرات کردند حرف دلشان را بزنند و خیال می کنند زمانش رسیده است، رازشان را آشکار بکنند، آیا نیروهای دمکرات و مدرن ایرانی که این کابوس و برادرکشی جدید را می بینند، حاضر می شوند که آنها نیز قدم بعدی را بردارند و جایشان را محکم و مشخص بکنند؟

 

یعنی آیا آنها  می توانند با «صداقت مدرن» و با نه گفتن قوی به هر گونه کابوس بازگشت به خویشتن قومی و برادرکشی نو حال وارد عرصه ی جدید دموکراسی و مدرنیت ایرانی شوند و به زبان ساده معیاری بدست همگان بدهند که دوست و رقیبشان را چگونه می شناسند؟

 

عرصه و صحنه جدیدی که در واقع بایستی با این چهار معیار اصلی مرزهای فعلیش را تعیین بکند و در این چهارچوب عمل بکند و هم آنچیزی را که می خواهد بدست آورد و هم جای دوست و رقیب را نشان دهد و آنچه می طلبد و از آن نمی گذرد. این چهار اصل و عرصه ای است که در چهارچوب آن هر نیروی مدرن ایرانی از هر گروه و سلیقه ای بایستی خویش را قرار بدهد و بر پایه آن برای تحول مدرن ایران و تغییر مدرن تلاش و گفتگو بکند. این صحنه جدید و چهار ستون یا معیار آن چنین هستند :

 1/ خواهان دموکراسی/ سکولاریسم و تقسیم قدرت بودن

  2/ قبول حقوق بشر و برابری قومی، جنسیتی، جنسی و غیره

 3/ دستیابی به این خواستها در «چهارچوب ایران کنونی و واحد» و هویت مدرن «ملت واحد ایرانی و رنگارنگ»

 4/ قبول نظریات و سلیقه های مختلف در چهارچوب این همیپوندی محوری و ضرورت این «وحدت در کثرت». اینکه بایستی در عین قبول سه اصل کلی بالا به حضور نظرات و راههای متفاوت جا داد. در عین قبول این مباحث محوری می توان و بایستی درباره ی شکل تحقق و یا محتوایشان بحث کرد و به اجماع جمعی دست یافت. اینکه این سه اصول پایه ای همزمان با حفظ مبانی اصلی قابل تغییر و تفسیرند.یعنی بایستی به اختلاف نظر و نظرات مختلف درباره ی حالت اصول بالا و پروسه ی دموکراسی، جدایی دین از  دولت و تقسیم قدرت و گذار به فدرالیسم و یا شکل دیگری از تقسیم قدرت جا و مکان داد. زیرا دموکراسی و مدرنیت یک «پروژه همیشه ناتمام» است. مدرنیت «پارادوکس تحول از مسیر بحران و چالش مداوم است»و بر بستر تاریخ فردی و جمعی و ویژگیهای خویش است. مدرنیت پارادوکس چالش بر بستر رواداری متقابل وقبول این اصول اولیه به سان بستر اولیه و ساختار اولیه است. همانطور که پس از بدست آوردن این خطوط اولیه و تغییر ساختاری می توان مفاهیم نو از این ساختارها آفرید و یا مطرح کرد. اما مهم وفاداری به این اصول و معیارهای اولیه و تلاش برای دستیابی به آنها به کمک «سیاست مدرن»، به کمک یک «وحدت در کثرت مدرن» نیروهای همسو و متفاوت است. سیاستی مدرن که در عین اینکه  از  شیوه ی عمومی سیاست مدرن یعنی «مذاکره، چالش،عدم خشونت و راههای مدنی» استفاده می کند اما این سیاست مدرن را به معنای ناتوانی و  کتک خوری تعبیر نمی کند و می داند که سیاست مدرن مجموعه ای از تاکتیکهای مختلف از مذاکره تا نافرمانی، اعتصاب یا حتی قیام شهری و مقابله با خشونت و بازگرداندن قانون و مذاکره را بنا به شرایط در بر می گیرد.

 

تنها با پا گذاشتن به «این عرصه ی نوین» و «صحنه ی جدید» است که سرانجام این «وحدت در کثرتی» که یکایک ما مرتب صحبتش را می کنیم بوجود می آید و هم می دانیم که با دوستان نادانی چون آقای شاهو حسینی و دیگران که در حال پی ریزی کابوسی نو هستند، چگونه به شیوه مدرن برخورد بکنیم و به شیوه طنز پارادوکس مدرن بخندیم و بگوییم:« نه بابا. اگر چیز دیگه ای هم می خواهید بگویید. لطفا تعارف نکنید. خانه خودتان است» و به شیوه ی مدرن این خطاها را ایزوله و تبدیل به انگیزه ای دیگر برای دستیابی به  ضرورت «وحدت در کثرت»  می کنیم. تا هم از دیکتاتوری بگذریم و هم از چاه در نیاییم و به  سوراخ سیاه و بدون ته جنگ قومی و هفت دیکتاتور جدید دچار نشویم. (همانطور که حال بایستی مشخص باشد که آقای شاهو حسینی و مهتدی و این احزاب مستقل و هفت ملت در نهایت آرزویی جز «حمله ی آمریکا به ایران ندارند و نخواهند داشت، حتی اگر خودشان ندانند ویا نخواهند بدانند». زیرا همانطور که در مقاله ای دیگر مطرح کردم این مسیر منطقی و نتیجه منطقی فانتسم و توهم بالا است. زیرا لااقل مثل عراق بایستی یک قدرت مسلحی چون آمریکا و آقا بالاسری باشد تا به کمک خشونت و آقابالاسر از روی پروسه ی منطقی و ضروری بظاهر بپرند و به  جان هم نیافتنند. چیزی که قبلا در رابطه با نظرات آقای مهتدی در مقاله ی لینک داده شده به نام « تکرار فانتسم  بوف کور در گفتمانهای مام وطن و هفت ملت.2» مطرح کرده بودم)

 

موضوع این است که حال نیروهای دمکرات و مدرن ایرانی از هر گروه و اندیشه و سلیقه ای چقدر جرات صداقت و نه گفتن صادقانه و مدرن به این کابوسهای نو را دارند و تا کجا به وظیفه سیاسی و مدرن یا مدنی خویش عمل می کنند؟  آیا آنها با ورود فردی و گروهی  به این صحنه ی نو و قبول این چهار اصل می توانند متحد و در کنار یکدیگر قرار بگیرند بدون آنکه حتی بخواهند از جایشان بلند شوند و کنفرانس تشکیل بدهند. زیرا ورود به یک صحنه ی جدید مثل صحنه ی بالا باعث می شود که این پیوند مشترک چون شوری خندان و انقلابی از یک تن  به تن دیگر سرایت بکند و امکان دیدن بهتر را فراهم بکندو  اینکه لااقل کنفرانسهای بهتر و پرثمرتری بگذارند و نافی یکدیگر و کنفرانس دیگری نباشند.

 

لااقل امیدوارم این دوستان پراگی و غیره، یا طرفداران منشور نود و یک، جمهوری خواه،سلطنت طلب، روشنفکر قومی و ملی ایرانی،  سیاستمداران زن و مرد نوین ایرانی با هر گرایش چپ یا لیبرال و مذهبی و غیره این صداقت نهایی را از این دوستان کرد و مهمتر از همه از ایرانیان کرد عزیز یاد بگیرند و بگویند که چه می خواهند و چه نمی خواهند. بایستی مرزها را مشخص کرد و اینکه سرانجام جایت کجاست. بایستی ابتدا وارد این «صحنه ی نو شد» و «صحنه ی مبارزه و چالش را تعیین کرد» و به دیگری نشان داد که چه می خواهی و در مورد چی حاضر نیستی بحث بکنی و وقتت را تلف بکنی. اینکه بتوانی نشان بدهی که حرف این دوستان «فدرالیسم» نیست و از اصل مهم فدرالیسم دفاع بکنی و پیوندش با دموکراسی و وحدت در کثرت. حتی اگر اعتقاد به تقسیم قدرت دیگری داری. اما از اصول مدرن دفاع بکنی و نگذاری مثل سابق مسخ بشوند. موضوع این است. تنها آنکه «قادر به تعیین صحنه بازی و سیاست باشد»، بازی مدرن، سیاست مدرن و توانایی تغییر را یاد گرفته است. بحث این است.

 

پانویس 1: در واقع آقای شاهو حسینی می خواهد با این بیان مستقیم نظرش همین صحنه بازی و گفتگو را مشخص بکند اما خوب او هنوز سیاستمدار مدرن نیست. هنوز باید راه بیاید تا بداند سیاست مدرن و فرد مدرن چگونه عمل می کند و چرا فرد مدرن و سیاست مدرن از خرد نهفته در پروسه و شرایط  یک ملت یا فرهنگ، با شناخت معضلات و قدرتهای خویش حرکت می کند.یعنی می داند که چرا به قول هگل « آنچه واقعی است، عقلانی است و آنچه عقلانی است، واقعی است».

پانویس 2: فانتسم یا وهم یک واژه کلیدی در روانکاوی لکان و در روانکاوی امروزی است و به معنای ساده به این معناست که فرد یا گروه فکر می کند با بدست آوردن این یا آن چیز سرانجام به «بهشت گمشده اش» دست می یابد. همانطور که حال فکر می کند مقصری وجود داشته که نتوانسته است خوشبخت شود و خودش باشد. واحد باشد. چه این مقصر قوم فارس یا زن یا مرد و دیگری باشد. همیشه مقصری است. البته فانتسم بخشی از مسیر تحول بشری است و همزمان تکیه گاه تمنامندی است اما مهم عبور از آن برای دستیابی به فردیت و جهان نمادین خویش یا ب مدرنیت متفاوت است وگرنه اسیر کابوس و تکرار کابوس وار می شوی و یا تکرار هولناک و از چاله به چاه می افتی.

ادبیات:

1/ http://nnsroj.com/fa/detiles.aspx?id=3489&ID_map=20

2/ http://www.iranglobal.info/node/10432

3/ http://www.iranglobal.info/node/7761

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ظاهر قراره از از چاله حکومت دینی وارد سیاه چاله قومیت گرایی بشیم .تنها چیزی که این عالیجنابان توجه ندارند منقضی شدن سیستم حکومتی یا اداری یا هر چیز دیگری برپایه مذهب و نژاد (کرد و ترک و...)رنگ پوست و ....است.از آن مبتذل تر هم یاری جستن از ادبیات وابسته به چپ و تفسیر دلبخواه از قوانین حقوق بشریست به نفع ارتجاع قوم گرایی!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فدرالیسمی که شما انتظارش را دارید آنیست که نوری مالکی اعلام کرده که بارزانی بدون اجازه وی حق خروج از کشور را ندارد. همه این امور درسی است برای ملیتهای تحت سلطه ایران که کلاه اینجوری سرشان نرود که بعداً فرمانروایان روان پریش تهران برای مسئولین کوردستان اجازه حرف زدن صادر بنمایند یا نه. حق تعیین سرنوشت را نمی توان از ملت کوردستان سلب نمود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یک نوع آچاربنام *شیفت*که درفارسی(بقول شما ایرانی!!!)بنام *آچارفرانسه ترجمه کرده اندکه به هرپیچی میخوردشماروشنفکران فارس(بقول خودتان ایرانی!!!)بدون تخصص درهرزمینه ای بانظردهی های خودفریبانه ومثل آگهی های تجارتی ،روانسناس وروانکاوارشدو...خوب عزیزجان بروبکاروتخصص خودبرس!!!توکه هنوزبااینهمه روشنگری خودرابنام روشنفکرایرانی!!! (ونه روشنفکرفارس)جامیزنی بامطول نویسی وعوام فریبی،مسائل راوارونه دیده وآقای شاهوحسینی
راکه ازهم میهنان کردبایدباشدرانادان خطاب میکنی،ازاین تنیدگی های قومی مگردریوگسلاوی نبودکه آقای میلوسویج مثل شما
که فرهنگ فارسی رابانام فرهنگ وزبان ایرانی باشیادی بخوردمردم میدهید،فرهنگ صربها رابانام فرهنگ همه یوگسلاوها تبلیغ نمیکرد؟تاریخ روشنگرخوبی است.بنوشته فرهادقابوسی مراجعه کنیدتاشایدخابتان به پره!آمین
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49281

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سخنان نارسیستیک و شوونیستی آقای شاهو حسینی دایر بر اینکه «من اصلا به عنوان کرد با فارس یا با آذربایجانی مقیم ایران چیزی مشترک ندارم، فقط تفاوت دارم» همان رَجـَز-خوانی ِبلشویسم ست که بخاطر تعصبات ایدئولوژیک؛ حاضر می شود قیصریه را برباد دهد.
نظریه پوپولیستی/ مارکسیستی حق تعیین سرنوشت خلقها با توجه به درهم آمیختگی فرهنگها در جغرافیای سیاسی این مرز و بوم، نتیجه ای جز جنگ داخلی و جابجائی های خونبار ِاقلیمی ببار نخواهد آورد.
در قالب افراط‌-گریهای قومی، جریانات تشنه قدرت سعی در تاکید بر هویت قومی و نفی هویت مشترک ایرانی می کنند. آنها زیر شعار فدرالیسم و ملیت-سازی، در پی ایجاد هویت های نوبنیاد و تمامیت خواه هستند. آنها در جهت دستیابی به قدرت نارسیستیک خویش، حاضرند حمّام خون براه بیاندازند.