در رابطه با رفراندوم برای "استقلال" آذربایجان!
14.12.2012 - 20:02

در سایت ایران گلوبال ، امروز نوشته ای دیدم بر این منوال  که، "9 تشکیلات آذربایجانی،" نامه ای به  دبیرکل سازمان ملل  نوشته و ضمن آن ، بر اساس و پایه مصوبه 1966—2200آن سازمان، خواستار برگزاری رفراندوم   در " آذربایجان جنوبی،" -- منظور آذربایجان ایران است – شده اند. رفراندومی در "محدوده اراضی تاریخی" آذربایجان، به منظور به رسمیت شناخته شدن حق تعیین سرنوشت . به عبارت دیگر حق جدا شدن آذربایجان از ایران. نگارش چنین نامه ای به دبیرکل سازمان ملل، گرچه تعجب آور و غیر منتظره نیست، اما سوآل بر انگیز و در خور تعمق است.  باید دید به چه منظوری و به امید چه پی آمدها و نتایجی،  برخی از نیروهای سیاسی سازشکار آذربایجانی، کار مبارزه علیه یکی از جنایت کارترین  رژیمهای ارتجاعی و شوونیستی موجود در جهان را  به نامه پراکنی به  دبیر کل سازمان ملل  و در خواست رفراندوم از  وی، کشانده اند.در رابطه با این مساله  حساس که به امر پیشبرد مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و نتیجه این مبارزه، مربوط می باشد، لازم میدانم مطالب  زیر رابرای تنویر افکار عمومی،  مطرح سازم.

 نخست اینکه، گروه های سیاسی آذربایجانی که نامه مزبور را به دبیرکل سازمان ملل نوشته اند، از جانب توده های محروم و ستمدیده آذربایجانی  که طی ده ها سال، زیر یوغ رژیمهای سلطنتی و اسلامی، بدترین  بیدادگریها و تعدیات را  متحمل شده اند، نمایندگی نداشته و حق اظهار نظر از جانب آنها را ندارند. به یقین می توان اذعان داشت که میلیونها توده آذربایجانی تا کنون حتی اسم بسیاری از این گروه ها را نشنیده اند. این 9 تشکیلات، گرچه بعنوان افراد و گروه های سیاسی، میتوانند در هر زمینه و موضوعی که مربوط به آینده آذربایجان  باشد،اظهار نظر کرده و به هر سازمان جهانی که بخواهند در این مورد، نامه پراکنی کنند، اما  دروغ گویانی بیش نخواهند بود اگر خود را نماینده میلیونها توده  آذربایجانی، قلمداد کنند.

 البته این نخستین بار نیست که کسانی از اپوزیسیون رژیم، برگزاری رفراندوم را برای پیشبرد اهداف سیاسی خود ،مطرح می سازند.   در گذشته، طی سالها از جانب نیروهای فرصت طلب مخالف رژیم، در مورد برگزاری رفراندوم، طرح های متفاوت فراوانی ارائه داده شده است و این 9 تشکیلات آذربایجانی  در این رابطه، تنها مقلدین و دنباله روان آن سازمانهای سیاسی سازشکار می باشند. منتها آن رفراندوم و همه پرسی کذائی را که طیف های سیاسی  سازشکار سرتاسری در مورد کل ایران  میخواستند و هنوز هم میخواهند، این 9 تشکیلات سازشکار آذربایجانی، در مورد  بخشی از کشور، طلب میکنند. این ها نیز،  نظیر دیگر رفرمیست ها و سازشکاران، برای پیشبرد مقاصد فرصت طلبانه خود، از رژیم جنایت کار جمهوری اسلامی، این بدترین دشمن آزادی و دموکراسی، این انتظار واهی را دارند که تحت فشار و اصرار و ابرام سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی، به  رفراندوم و همه پرسی  در مورد تعیین سرنوشت آذربایجان تن داده و در این  راه، مانع و رادعی ایجاد نکند! زهی خیال باطل!  اگر انجام رفراندوم و همه پرسی  در ایران، تحت سلطه رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی امکان پذیر بود، توده های محروم و ستمدیده،  مدتها پیش از چنگال ظلم و استثمار  رژیم دار و شکنجه، رهائی یافته بودند و اکنون اوضاع دیگری در ایران، حاکم بود.  این  یک واقعیت است که رژیم جمهوری اسلامی  به خواست رفراندوم و همه پرسی از جانب هر نهاد و مرجعی باشد، بهیچوحه تن در نمیدهد.انتظار تن دادن به برگزاری رفراندوم و همه پرسی از رژیمی که در شکنجه و اعدام مبارزین و زندانیان سیاسی و تجاوز به آنها، حد و حدودی نمی شناسد، انتظار عبث و بیهوده ای بیش نیست. تاریخ چند سال گذشته، به روشنی نشان داده است که طیف های مختلف نیروهای سیاسی سازشکار مخالف رژیم، با تمام تقلاهای ارتجاعی خود، از این طریق به جائی نرسیده اند. در مقابل رژیم  آزادیکش تا دندان مسلح جمهوری اسلامی، تنها و تنها توسل به زور  و قهر انقلابی میتواند، کارگر باشد. توسل به سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی برای واداشتن  رژیم جمهوری اسلامی  به  رفراندوم  در جهت "تامین اصل تعیین حق سرنوشت"، همان اندازه  بیخردانه و سازشکارانه  است که خواست سلطنت طلبان و دیگر نیروهای سازشکار در صفوف اپوزیسیون  به منظور برگزاری  همه پرسی تحت نظارت نهاد های بین المللی "حقوق بشر" و ...،  جهت تعیین حکومت آینده کشور!

باید امیدوار بود که در بین این" 9 تشکیلات آذربایجانی" که  برای برگزاری رفراندوم در آذربایجان، دبیر کل سازمان ملل را به یاری طلبیده اند، کسی طرفدارحمله نظامی آمریکا  یا اسرائیل به ایران  نباشد! چون، در این روزهای حساس در تاریخ سیاسی خاورمیانه و در شرایطی که رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی در چنگال بحرانهای شدید اقتصادی و سیاسی دست و پا میزند، کم نیستند نیرو ها و عناصر سیاسی  سازشکار و مرتجعی که برای حمله نظامی  امپریالیست ها و اسرائیل به ایران، دقیقه شماری میکنند. این نیروها و عناصر سیاسی سازشکار،  به غلط  چنین می پندارند که در نتیجه حمله نظامی، رژیم جمهوری اسلامی از بین رفته و آرزوی این عناصر جاه طلب و سودجو  در نیل به خواست های حقیر خود که همانا چنگ زدن به مقامات سودآور حکومتی می باشد، برآورده خواهد شد. برای این قبیل عناصر و نیرو های سازشکار، کشتار ها و ویرانیهائی که در نتیجه حملات نظامی اسرائیل و امریکا به وجود می آید، کوچک ترین اهمیتی ندارد. اینها هر وسیله ای را برای نیل به هدف، جایز میشمارند. راستی حمله نظامی امریکا به عراق و افغانستان، چه سودی برای توده های محروم و زحمتکش این کشورها داشت که  کسی که اندکی عقل و شعور و حس انسان دوستی دارد، آنرا برای دیگر کشورهای منطقه، آرزو کند! رژیمهای ارتجاعی را تنها با تکیه به نیروی لایزال توده های زحمتکش و توسل به قهر انقلابی، میتوان نابود و سرنگون ساخت. تنها در این صورت است که توده های محروم و ستمدیده از چنگال انواع ستمدیدگی ها و از آنجمله ستم ملی می توانند، خلاص گردند.   در صورت حمله نظامی امپریالیست ها و ایادی آنها، نه تنها توده ها از چنگ رژیم های ارتجاعی و از گرداب فقر و فلاکت واستثمار  و ستم های ملی و مذهبی و... رها ئی پیدا نمی کنند، بلکه آنها بیشتر از هر کس دیگری از این تجاوزات امپریالیستی که به منظور  بر آورد امیال آزمندانه استعماری و کسب مناطق نفوذ انجام می پذیرد، دچار رنج و خسارت میشوند.  حق را از چنگال رژیم های زورگو و استبدادی نظیر رژیم حاکم در ایران، تنها با تکیه به نیرو و توانائی خود، میتوان بدست آورد نه از راه  امید بستن به حمله نظامی ویرانگر اسرائیل و امریکا.  این را هم لازم میدانم یادآور شوم که یکی از عواقب و نتایج وخیم و زیانبار حمله نظامی امریکا یا اسرائیل به ایران این میتواند باشد که ملتهای مختلف این کشور به جان هم افتاده و ریختن خون یکدیگر را جانشین مبارزه متحد انقلابی در جهت رهائی از یوغ ارتجاع، امپریالیسم و انواع ستمگریها سازند.

در ایران  تحت ستم کنونی، انواع ستمدیدگی ها و حق کشی ها وجود دارد.  فقر و بی خانمانی و بیکاری در این کشور بلادیده، بیداد میکند. کارگران و در میان آنها کارگران زن و کودک، به بدترین وجهی از جانب سرمایه داران خون آشام، استثمار گردیده و رژیم زور و سرمایه، به فریادهای حق طلبانه آنها با حبس و شکنجه و اعدام، پاسخ میدهد. در حقیقت امر، ستم اصلی در جامعه ما همانا ستم طبقاتی است که اکثریت عظیم اهالی کشور، از آن رنج میبرند. در کنار ستم طبقاتی، ستم های بیشمار دیگری هم البته در ایران وجود دارد. یکی از آنها، ستم بر زن و دیگری  ستم ملی است که بر بیش از نصف اهالی کشور طی ده ها سال، از جانب رژیمهای  سرکوبگر و  شوونیست، تحمیل شده است. اگر کارگران و زحمتکشان خلق فارس در معرض ستم طبقاتی-  استثمار کارگران توسط بورژوازی – قرار دارند، خلق های غیر فارس ایران، -   ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، و عرب – هم از ستم طبقاتی  رنج میبرند و هم از ستم ملی.  رژیمهای سرکوبگر پهلوی و جمهوری اسلامی، زبان فارسی را که تنها زبان یکی از ملتهای ساکن در ایران است، بر ملتهای غیر فارس، تحمیل کرده و مانع دخا لت این ملت ها  در امور داخلی خود شده اند. ستم ملی بر ابعاد ستم طبقاتی افزوده و شرایط زندگی را برای  توده های زحمتکش  خلقهای غیر فارس ایران، تحمل ناپذیرتر ساخته است. به همین جهت نیز، ملت های غیر فارس، سالهاست علیه ستم ملی و تعدیات و اجحافاتی که در این مورد بر آنها روا داشته میشود، مبارزه میکنند. در این راه، این ملت ها قربانیهای فراوانی هم داده اند.  زمان آن رسیده است که در کشور پهناوری نظیر ایران  که دارای زبانها و فرهنگ ها و آداب و سنن مختلف می باشد، برای همیشه به ستم ملی پایان داده شود.  در کشوری مختلف المله مانند ایران،  ضروری است که ملت ها حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند. یعنی هر ملتی حق داشته باشد سرنوست خود را خود، تعیین کند. اگر ملتی  نمیخواهد با دیگر ملتها در یک کشور واحد زندگی کند،  قادر باشد از کشور مربوطه جدا شده، کشور جداگانه ای تشکیل داده راه مشخص خود را برود. کسی نمیتواند این حق مسلم را از این یا آن ملت مشخص، با زور سرنیزه و سرکوب، سلب کند. وقتی  این واقعیت ملموس را به نمونه خاص ایران اطلاق میکنیم،  با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی و اجتماعی کنونی این کشور، آشکارا می بینیم که تا رژیم سرکوبگر و شوونیست جمهوری اسلامی، بدست توده های زحمت کش همه ملتهای ساکن ایران سرنگون نشده است،  امکان  اینکه ستم ملی در ایران از بین برود،  این احتمال که ملتهای غیر فارس، از ستم ملی  رهائی یافته و قادر به تعیین سرنوشت خود باشند، به هیچوجه وجود ندارد. هدف سردمداران مکار جمهوری اسلامی، همانا اختلاف و نفاق انداختن بین  خلقهای ایران و جلوگیری از اتحاد و همبستگی آنها در مبارزه مشترک علیه انواع ستمگریها می باشد. تاریخ پر تلاطم مبارزات توده های زحمتکش ایران، به روشنی نشان میدهد که همه جنبش ها و قیامهای حق طلبانه توده های زحمتکش که  تنها در یک بخش از کشور به وقوع پیوسته، بلا استثنا با شکست و ناکامی مواجه شده است. نمونه روشن چنین  مبارزات  و قیامها، همانا جنبش  میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان، قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان، حکومت های دموکراتیک در آذربایجان و کردستان در سال 1324 و مبارزات حق طلبانه جدا از یکدیگر خلق های تحت ستم کرد و بلوچ و عرب در سالهای اخیر میباشد. باید  همه توده های محروم و زحمتکش و همه  ملتهای تحت ستم ایران، از این نمونه های بارز تاریخی، درس  بگیرند. در آینده نیزهر ملتی اگر  تنها و جدا از ملت های دیگر به مقابله با رژیم خون آشام جمهوری اسلامی برخیزد و  در صدد آن باشد که تنها خود را از مهلکه نجات دهد، با همه تلاشها  و جانفشانیها نصیبی جز شکست و ناکامی، نخواهد برد. کارگران و توده های زحمتکش ایران، تنها با توسل به مبارزه  قهرآمیز  توده ای  و اتحاد و همبستگی رزمنده میتوانند رژیم قرون وسطائی حاکم را شکست داده و لاشه گندیده آنرا برای همیشه مدفون سازند. تنها در چنین صورتی، امکان برای محو و نابودی انواع ستمگریها در ایران و از آنجمله ستم ملی، فراهم خواهد آمد . باید قبل از هر چیز و در وحله نخست، تکلیف توده های زحمتکش ایران با رژیم شوونیست و ارتجاعی جمهوری اسلامی، تعیین گردد. در حقیقت امر، کارگران و توده های زحمتکش متعلق به همه خلقهای ایران، نه تنها اختلافی  با یکدیگر ندارند بلکه به مثابه  اسیران زنجیر سرمایه،  به منظور رهائی از چنگال ظلم و استثمار، به کمک و یاری همدیگر، نیاز مبرم دارند .بر عکس، بورژوازی ملتهای تحت ستم برای نیل به اهداف استثمارگرانه خود، مجبورند علیه همدیگر و علیه بورژوازی ملت فارس، دائما در حال دعوا و کشمکش باشند. آنها جهت پیشبرد مقاصد "ملی" خود، به انواع وسایل و حیل میکوشند در این درگیریها، توده های زحمتکش "ملت" خود را در کنار خود، داشته باشند! سازشکارانی که با یاری خواستن ازدبیر کل سازمان ملل و از طریق رفراندوم و همه پرسی، میخواهند سرنوشت خلق آذربایجان را تعیین کنند، نه تنها جرات  و جسارت لازم جهت مواجه شدن جدی با رژیم  جمهوری اسلامی  را ندارند  بلکه با طرح و پیش کشیدن راه حل های امکان ناپذیر و سازشکارانه و  توهم پراکنی در بین توده های زحمتکش خلق تحت ستم آذربایجان، در راه مبارز ات انقلابی توده ها علیه رژیم ضد مردمی حاکم، مانع و رادع ایجاد کرده و  دانسته و ندانسته به بقای این رژیم جنایت پیشه شوونیستی، یاری میرسانند.  این خود، به منزله خرابکاری در جهت حل عادلانه و انقلابی ستم ملی در ایران می باشد.

پایان

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایمیل رسیده از نویسنده

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما