جنبش سیاسی ایران متعلق به همه مردم ایران است( پاسخ به پرسشها)

شما خود را ترک می‌دانید. این حق شماست ولی من خودم را «ترک» به معنای دقیق کلمه نمی‌دانم زیرا همانطور که نوشتم، من خودم را نتیجه آمیزش‌های تاریخی و فرهنگی اقوام گوناگون می‌دانم.
من خودم را جدا از مردمی که بلوچ و کرد و لر و گیلگ و.... نامیده می‌شوند، نمی‌دانم.اینکه زبان مادری من ترکی آذربایجانی است، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد. من خارج از اراده خودم در کشوری به نام ایران و در بخشی از آن به نام آذربایجان به دنیا آمده‌ام و در آن محیط بزرگ شده‌ام...

 با تشکر از همه دوستان عزیزی که مرا مورد خطاب قرار داده‌اند، با کمال میل تلاش می‌کنم تا آنجایی که مقدور است با این دوستان به صحبت بنشینم.

آراز سلیمانی عزیز، من نمی‌خواهم که آنگونه که نوشته‌اید «آزربایجانیت را با ایرانیت در هم ذوب» دهم.

من برخلاف شما آذربایجان و ایران را یک مجموعه می‌بینم. البته نه مانند کسانی که آذربایجان را از ایران جدایی‌ناپذیر می‌دانند. به نظر من جدایی آذربایجان از ایران می‌تواند روزی و روزگاری به تحقق بپیوندد ولی من در آرزوی آن روز نیستم. آرزوی من هرچند که از نظر شما صرفا «آرزوگرانه» است، از نظر من آرزویی است که می‌تواند در ایرانی دمکراتیک و فارغ از تبعیض و ستم، تحقق یابد. 

آقای بابک بخت آور می‌نویسند: «زبان مان به لحاظ مزایای گراماتیک و دایره لغت و فراگیر بودن آن به لحاظ جمعیتی و ... شایستگی رسمیت یافتن دارد و تنها در این صورت است که می تواند از خطرآسیمیلاسیون رهایی یابد. این زبان بایستی از زبان محاوره ای خانگی که کاربرد آن بیشتر در سطح نیاز های روز مره خوردن و خوابیدن و ... است در آمده و کاربردی حقوقی؛ قضائی؛ دولتی؛ سیاسی؛ علمی و ادبی یابد تا با خلق آثار و ضرورت بکارگیری توسط عموم بتواند سالیان سال به حیات خود دامه دهد چرا که در غیر اینصورت با مرور زمان افراد کمتر به آن احساس نیاز خواهند نمود».

من با این بخش از سخنان ایشان موافقم با این تفاوت که معتقدم همه زبان‌های رایج در ایران باید رسمی باشند و ما زبان غیر رسمی در کشور نداریم.
ایشان همچنین می‌نویسند: « برای بعضی ها آسیمیلاسیون ملت تورک آذربایجان در فرهنگ و زبان فارسی اهمیتی ندارد اما آشکارا از ابراز آن خودداری می نمایند» 
تا آنجایی که به خود من مربوط می‌شود، من به هیچوجه موافق آسیمیلاسیون نیستم و علیه آن هستم. در ضمن به نظر من راه جلوگیری از آسیمیلاسیون، فرار از رو در رویی با آن و جدایی نیست بلکه باید در این راه مبارزه کرد. مبارزه با آن هم در چارچوب کل ایران باید صورت بگیرد و برای این کار باید رژیم در نوک حمله باشد و ساختن ایرانی دمکراتیک که حقوق بشر را در تمامی ابعاد آن به رسمیت بشناسد و آن را محقق کند. 

آقای یوسف آذربایجان عزیز 
هم خاطره تلخی را نقل کرده اند که من هم از آن متاسف شدم. این خاطره واقعیتی را منعکس می کند
و آن عدم درک یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران از مساله زبان و هویت ملی است. اتفاقا مشکل ما هم همین است و باید به این گونه اشخاص و به کل جامعه ایران نشان داد که بله! یک ایرانی می تواند ترک ایران، کرد ایران، ترکمن ایران، بلوچ ایران، عرب ایران، فارس ایران و... نام داشته باشد. 
عکس العمل درکی که آن عضو کانون نویسندگان دارد، وقتی بدون تلاش در راه شناساندن این واقعیت صورت بگیرد، همین خواهد بود که برخی‌ها خود را ایرانی ندانند ولی از نظر من، برخورد آگاهانه این است که با طرف مقابل وارد بحث بشویم و واقعیت را به ایشان بشناسانیم.

 آقای آلپر آتاسی عزیز، اگر سؤالی از من کرده‌اید و جوابی نگرفته‌اید از شما پوزش می خواهم. 
من خارج از اراده خودم در کشوری به نام ایران و در بخشی از آن به نام آذربایجان به دنیا آمده‌ام و در آن محیط بزرگ شده‌ام، با تاریخ (چه تاریخ رسمی و چه تاریخ غیررسمی) آن آشنا شده‌ام، با آمیزش‌هایی که در طول سالیان دراز و قرن‌های متمادی باهم داشته‌اند، آشنا شده‌ام، با فرهنگ رنگارنگ آن خو گرفته‌ام و همه اینها برای من زیباست و همه این تاریخ و فرهنگ و ادبیات را از آنِ خودم می‌دانم. 

من زمانی در مقاله‌ای به این مساله پرداخته‌ام که وقتی از تاریخ ادبیات ایران سخن می‌گوییم، برخلاف آنچه که رایج است، از ادبیات تمامی مردم ایران و تمامی زبانها باید صحبت کنیم و نه فقط زبان فارسی. ادبیات ایران به ادبیات فارسی خلاصه نمی‌شود. به هر حال از آن جهت که من در این سرزمین رشد یافته و از دوران کودکی، شخصیت من در این محیط تکوین پیدا کرده است، خودم را علاوه بر یک آذربایجانی، ایرانی هم می‌دانم. مساله ربطی به شهروند بودن ندارد.
اگر من تابعیت آلمانی را می‌پذیرم، از آنجایی که شخصیت من در آلمان و با زبان آلمانی شکل نگرفته است، خودم را صرفا یک تبعه و شهروند آلمان می‌بینم و حس می‌کنم و نه یک آلمانی و زبان آلمانی را زبان خودم نمی‌دانم ولی برای کودکان ما مساله متفاوت است. 
اگر آنها ترکی آذربایجانی و فارسی را یادگرفته باشند، علاوه بر این زبانها، زبان آلمانی را هم زبان خود می‌دانند. اگر برفرض من در آذربایجانی مستقل هم زندگی کنم و از من بپرسند که زبان چیست، خواهم گفت که زبان مادریم ترکی آذربایجانی است و یک زبان دیگر هم دارم به نام فارسی و با چند زبان دیگر هم آشنایی دارم . 
درضمن، انسان می‌تواند به چندین زبان مسلط باشد ولی آن زبانها را زبان خود نداند. 

 یونس شاملی عزیز، از اینکه تفاوت میان خودم و شما را دقیق بیان نکرده‌ام پوزش می‌خواهم.
ولی شما می‌نویسید: « اولا من و شما فقط آذربایجانی نیستیم، بلکه من و شما از نظر اتنیکی به ملت ترک ساکن در ایران تعلق داریم. یعنی ترک هستیم.»

اتفاقا این یکی از اصلی‌ترین تفاوت دیدگاههای ماست. من در عصر کنونی و دوران حاضر، پس از اینهمه آمیزش‌های تاریخی و فرهنگی در ایران، چندان به مسائل اتنیکی به معنای اتنیک‌های ناب در ایران متعقد نیستم. 
شما خود را ترک می‌دانید. این حق شماست ولی من خودم را «ترک» به معنای دقیق کلمه نمی‌دانم زیرا همانطور که نوشتم، من خودم را نتیجه آمیزش‌های تاریخی و فرهنگی اقوام گوناگون می‌دانم. 
من خودم را جدا از مردمی که بلوچ و کرد و لر و گیلگ و.... نامیده می‌شوند، نمی‌دانم.اینکه زبان مادری من ترکی آذربایجانی است، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد. 

شما به درستی نوشته‌اید که «یک کرد و یا یک گیلک و یا حتی یک فارس نیز میتواند آذربایجانی باشد». 
بنابراین وقتی ما از ستم و تبعیض بر آذربایجان صحبت می‌کنیم، این ستم و تبعیض علاوه بر ترکی‌زبانان، بر کردها و گیلک و فارس ساکن در آذربایجان هم روا داشته می‌شود (حالا نگویید که ستم زبانی بر آن فارس اعمال نمی‌شود، چون این ستم تنها ستم زبانی نیست).
شما به درستی نوشته اید که: «من (یونس شاملی) از افق منافع ملت ترک ساکن در آذربایجان جنوبی (وایران) با مسائل سیاسی، اجتماعی و یا اقتصای و فرهنگی برخورد میکنم» 
ولی به نادرستی نوشته‌اید که: «اما شما (اژدر بهنام) از افق منافع پدیده ظاهرا موهومی و باطنا فارس ایران مسائل را مورد مداقه قرار میدهید. به بیان دیگر شما به جنبش سیاسی ایران (که در واقع جنبش سیاسی خلق فارس در ایران است) احساس تعلق میکنید». 
نه دوست عزیز، من تنها منافع «فارس ایران» را مورد مداقه قرار نمی‌دهم. از نظر من جنبش سیاسی ایران متعلق به همه مردم ایران است و من به آن احساس تعلق می‌کنم.
این هم درست است که شما «دولت حاکم بر ایران را چه در دوره شاه و چه در دوره شیخ یک دولت تمام عیار فارسی» می دانید
ولی من این حاکمیت‌ها را مروج و مدافع زبان و فرهنگ فارسی و علاوه بر این، رژیم جمهوری اسلامی را مدافع و مروج فرهنگ اسلامی می‌دانم و نه حاکمیت قومی یا ملتی به نام فارس. 

 کامنت جناب ایرانی متوجه من نیست ولی میل دارم به ایشان بگویم که
زبان فارسی برای من زبان ملی نیست بلکه زبانی است که به دلایل تاریخی، فرهنگی، سیاسی و... زبان رابط بین مردمان ایران است و می‌تواند روزی این نقش را از دست بدهد.

حامد ایرانی گرامی، من از کامنتها بسیار می آموزم و در تبادل نظر با دوستان عزیز کامنت نویس نکات بسیاری را یاد می گیرم و نظراتم را اصلاح می کنم. به نظر من حاکمیت فعلی ایران متعلق و مختص به هیچ یک از ملیت های ایران نیست. من زبان را در حاکمیت ملتی عامل تعیین کننده منحصر به فرد نمی دانم. همانطور که نوشته اید در حاکمیت فعلی هم خامنه ای ترکی زبان وجود دارد و هم احمدی نژاد فارسی زبان و.... هیچ کدام از آنها هم ملیت خاصی را نمایندگی نمی کنند.
 
مثلا همانطور که دیدیم برای خامنه ای و دیگر ترکی زبانان حاکم اصلا مطرح نیست که چه بر سر ورزقانی ها می آید همانطور هم برای احمدی نژاد و سایر فارسی زبانان حاکم مطرح نیست که بمی ها پس از این همه سال خانه و کاشانه درست و حسابی ندارند. به نظر من حاکمیت فعلی زبان و فرهنگ فارسی را اشاعه می دهد. نه به این دلیل که قوم یا ملت فارس را نمایندگی می کند بلکه به این دلیل که فکر می کند با اینکار می تواند تمامیت ارضی ایران را حفظ کند و به حاکمیت خود ادامه دهد.
 
در مورد اسلام هم همینطور است. رژیم فکر می کند که می تواند با تکیه به باورهای مذهبی مردم پایدار بماند. همین رژیم اگر به این برسد که با ترویج و اشاعه و رسمی کردن زبان ترکی می تواند به حیات خود ادامه دهد، لحظه ای در آن درنگ نخواهد کرد. با توجه به همه این داده ها نظر من بر این است که حاکمیت فعلی ملیت خاصی را نمایندگی نمی کند.
 
آقای شاملی گرامی، اول اینکه من نوشته ای با این عنوان ندارم و احتمالا تا حالا متوجه شده اید که این «نوشته» برگرفته از کامنتهای من است که همکار عزیز ما بهرنگ منتشر کرده است ولی من به مفهوم همین تیتر پایبندم. این درست است که در ایران فقط یک جنبش سیاسی وجود ندارد، ولی من به همه جنبش های مترقی در ایران احساس تعلق می کنم. هرچند ممکن است که با بعضی از آنها زوایایی داشته باشم. تصور من این نیست که جنبش ضد رژیم اسلامی، صرفا منافع قوم و یا ملت فارس را بیان می کند.
 
از نظر من این جنبش بیانگر منافع تمامی مردم ایران است. طبیعتا در کنار این جنبش ضد رژیم اسلامی، جنبش های ملی و جنبش های دمکراتیک دیگری چون جنبش زنان و کارگران و... نیز وجود دارند که منافع خاصی را بیان می کنند و تا آنجایی که این جنبش ها اهداف ترقی خواهانه دارند، من هم با آنها همراهم. من و شما در نگاه به پدیده ها وواقعیت های موجود ودرک از آنها و نوع تعریفمان تفاوت هایی داریم که گاها، کاملا متضادند. تعریف ما از تعلق اتنیک و از زبان مادری متفاوت است. شما ممکن است واقعا ترک خالص باشید. من نمی دانم ولی من ترک خالص نیستم ولی می دانم که اختلاطی از ترک و... هستم.
 
احتمالا درک شما این است که زبان مادری شما ترکی است چون ترک هستید ولی درک من این است که زبان مادری من ترکی آذربایجانی است چون در آن محیط و با آن زبان رشد یافته ام. شما فکر می کنید که انسان یا باید ترک باشد یا فارس یا کرد و من فکر می کنم که انسان می تواند در اثر آمیزشهای خونی و فرهنگی و... «مختلط» باشد.
 
مجموعه این گفته های من آن چیزیست که شما را سرگردان کرده است و درک آن برای شما مشکل شده است زیرا با تعاریف شما همخوانی ندارد. از نظر شما کسانی حق تعیین سرنوشت دارند که متعلق به یک اتنیک باشند ولی از نظر من همه کسانی که یک گروه جمعیتی را تشکیل می دهند، حق تعیین سرنوشت دارند. حق تعیین سرنوشت اعتقادی شما محدود است و حق تعیین سرنوشت من بسیار وسیعتر.
تفاوت دیگر ما این است که من حاکمیت جمهوری اسلامی با تمامی سیاستها و بار ایدئولوژیک آن را نماینده یک اتنیک نمی دانم ولی شما آن را نماینده قوم یا ملت فارس می دانید و از جمله از همینجاست که وقتی شما سبعیت و وحشیگری های این رژیمها را به میان می کشید، چه بخواهید و چه نخواهید، چه بر آن آگاه باشید و چه ناآگاه، اصطلاح «قوم وحشی» از درون آن پدید می آید چون این رژیمها را نماینده آن قوم می دانید. امیدوارم که اینها را در حد یک کامنت در نظر بگیرید که نمی توان در آن همه موارد را بیان کرد.

 نهم فوریه 2013

 
منبع: 
کامنتهای ایران گلوبال
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یعنی اجازه نمی دهید که آذربایجانی های غیر ترک در مسائل آذربایجان اظهار نظر بکنند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اژدر بهنام !
با سلام وقتی خودتان را ترک نمی دانید این حق شماست. اما لطفا به مسائل ملت آذربایجان دخالت نفرمائید.
متشکر اکبر
تصویر یونس شاملی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهنام به دلیل طولانی بودن پرداخت من به آخرین کامئنت شما نشر در بخش کامئنت غیر ممکن شد و لذا مجبور شدم آن را بصورت مقاله منتشر کنم. پاسخ های مرا میتوانید در لینک زیر مشاهده کنید

http://www.iranglobal.info/node/15756
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
حامد ایرانی گرامی، من از کامنتها بسیار می آموزم و در تبادل نظر با دوستان عزیز کامنت نویس نکات بسیاری را یاد می گیرم و نظراتم را اصلاح می کنم. به نظر من حاکمیت فعلی ایران متعلق و مختص به هیچ یک از ملیت های ایران نیست. من زبان را در حاکمیت ملتی عامل تعیین کننده منحصر به فرد نمی دانم. همانطور که نوشته اید در حاکمیت فعلی هم خامنه ای ترکی زبان وجود دارد و هم احمدی نژاد فارسی زبان و.... هیچ کدام از آنها هم ملیت خاصی را نمایندگی نمی کنند. مثلا همانطور که دیدیم برای خامنه ای و دیگر ترکی زبانان حاکم اصلا مطرح نیست که چه بر سر ورزقانی ها می آید همانطور هم برای احمدی نژاد و سایر فارسی زبانان حاکم مطرح نیست که بمی ها پس از این همه سال خانه و کاشانه درست و حسابی ندارند. به نظر من حاکمیت فعلی زبان و فرهنگ فارسی را اشاعه می دهد. نه به این دلیل که قوم یا ملت فارس را نمایندگی می کند بلکه