هر چه بر سر ما بيايد از افراطي گرائي و نا آکاهي و ندانم کاري است

مثلی است معروف که گویندکاسه ازآش داغ تر نشو! درجوامع افراطی وبویژ جامعه اسلام زده ما، کاسه از آش داغ ترها فراوانند. دقیق همین باعث می شود که زندگی در این کشورها به روال عادی پیش نرود و دیکتاتوران حکومت کنند. متأسفانه باید همیشه تا زمانیکه نا آگاهی حاکم مطلق است، شمشیر دامکلاس بر بالای سر آویزان باشد. من که عمری را پشت سرگذاشته ام، این برای خود و همفکران و هم سن و سالانم دیگر مهم نیست که چه بگذرد، اما دراصل نگرانم. نگران آینده ای که افراطی گرائی اوج بگیرد و خون ریزی بشود.

مثلی است معروف که گویندکاسه ازآش داغ تر نشو! درجوامع افراطی وبویژ جامعه اسلام زده ما، کاسه از آش داغ ترها فراوانند. دقیق همین باعث می شود که زندگی در این کشورها به روال عادی پیش نرود و دیکتاتوران حکومت کنند. متأسفانه باید همیشه تا زمانیکه نا آگاهی حاکم مطلق است، شمشیر دامکلاس بر بالای سر آویزان باشد. من که عمری را پشت سرگذاشته ام، این برای خود و همفکران و هم سن و سالانم دیگر مهم نیست که چه بگذرد، اما دراصل نگرانم. نگران آینده ای که افراطی گرائی اوج بگیرد و خون ریزی بشود. نه فقط بنده، بلکه هر انسان متعهد و مترقی، نگران آینده نسلهای بعد از خود هستیم. زیرا در کشور ما انقلاب شد که مردمان ملتهای ایران به تمدن نزدیک تر بشوند و حد اقل نسلهای بعد از ما روی آزادی و دمکراسی را به چشم ببینند، اگر چه ما ندیدیم، متأسفانه آنطور هم نشد که آرزو می کردیم! احتمالا من نوعی و برخی از مبارزان هرگز خودرا نبخشیم، زیرا باوصف فداکاری و ازهمه چیزگذشتن، بجای آزادی و دمکراسی، زمینه را برای برگرداندن به 300 سال قبل آماده کردیم. ندانم کاری و نبودن اتحاد بین ماها و نا آگاهی توده ها نقش بسیار زیادی در این روند، شکست انقلاب داشتند. شعار ما این بود، گفتیم: شاه دیکتاتور برود هرکه بیاید برای ملتهای ایران بهتر خواهد بود که این طور نشد! در عوض رژیمی بر جامعه چند ملیتی ما حاکم گردید که مردم رابجای پیشرفت و تمدن، به چند قرن به عقب بر گرداند و افراطی گرائی را، با وصف پیشرفت تکنولوژی ارتباطات و علم و صنعت، بیشتر رواج داد و تاحدی این تکنولوژی را درخدمت افراطی گرائی و انتحار قرار داد. اگر مرحوم شاه سابق از طرفی امام زمان را درخواب می دید و ازطرف دیگر یک پایش در قمارخانه ها به عیش و عشرت مشغول بود، مردم این بار عکس خمینی را در کره ماه می دیدند و معجزه ها که نشد!! تا جائی که رژیم جدید کلی از زنان را بسیج کرده که علیه خود شعار دهند. برای نمونه گویا یکی از نمایندگان زن، پیشنهاد قانونی کردن مرد چهار زنه در قرآن مجید را به مجلس داده است! حالا نمونه وار می گذریم از زنان دیگر، مانند خانم زهرا رهنورد و امثال که باآگاهی کامل و به خاطر پست و مقام ازدست رفته شوهرانشان دست به مشاطه گری اسلام زده و می زنند و کوشش می کنند که رفرمی در اسلام بوجو آورند! ما در واقع، اگر خوب دقت کنیم این اسلام نه رفرم پذیر است و نه لایق دفاع. اما برخی فقط برای پست و مقام از آن دفاع می کنند و برخی نا آگاهانه. در واقع این یک آئین ماهیتا ضد زن است که با تأصف از جانب برخی از بانوان محترم مورد دفاع قرار می گیرد که بنظر من در کل این از سه حالت خارج نیست: اول آن دسته از زنان و مردان منافع از دست رفته را باید نام برد که به نحوی سر در توبره این رژیم دارند و یا می خواهند خود قدرت بدست گیرند، مانند برخی از اپوزیسیون خارج نشین و افراطی، لیبرالهای سبز و وابستگان به مأموران رژیم و غیره. دوم مقایسه گران یعنی آنانی که حوصله تحقیق ندارند و می گویند دردنیا، یک میلیارد آدم است که این دین را پذیرفته اند، ما هم می پذیریم و حتما باید خوب باشد که یک ملیارد پیرو دارد! متأسفانه بمرور زمان، انسان به آن عادت می کند. ما بعد از انقلاب بعدی کلی مشکل خواهیم داشت؛ برای مثال این رو سری را از سر زنان، آزادانه بر داشتن، زیرا مردم و بویژه برخی از زنان از همان کودکی به آن عادت کرده اند. سوم، مسئله نا آگاهی است که متأسفانه آنها اکثریت دارند، بدلیل نا آگاهی و نداشتن مطالعه و آنها در اصل از مردمان تقلیدی اند و همین طور ازروی سنت پذیرفته و ازوالدین به ارث برده اند وهیچ حوصله مطالعه هم ندارند و بویژه برخی از مردان، چون بظاهر آن را به سود خویش نیز می بینند، از آن با چنگ و دندان حمایت می کنند. بعلاوه همه دیکتاتوران و ملاهای مفت خور روی این افراد حساب می کنند و این اکثریت قاطع، بزرگترین سرمایه مفت خوران اند. بهمین دلیل در میان آنان سرمایه گذاری می شود و آنهارا تاحد امکان ازمسایل روز دورنگه می دارند و غیرسیاسی و احساساتی بار می آورند. در رژیم اسلامی کنونی، غیر مستقیم، سیاسی بودن جرم است. امروزه در جامعه ملا زده ما بازار افراطی گرائی گرم است و ازطرف افراد افراطی ادعاهائی می شود و برآن تکیه می کنند که پایه اساسی ندارد و چون به سود مستبدان است، حکومت های مطلق گرا در مقابلش نیز سکوت می کنند. در هر حال این نکته برای مدعیان و افراد نا آگاه سخت است که چنین ادعای دروغ و بی اساسی را پس بگریند و چون از طرف دولت نیز پشتیبان دارند، بدون مطالعه روی آن می ایستند. همین خود زندگی را با آنها دشوار می کند. برای این که آنها کوشش می کنند به هر وسیله ای از یک تز از بنیاد غلط دفاع کنند و می گویند اگر نادرست است چرا رژیم غیر مستقیم به تبلیغش بسیج کرده و کلی بودجه برایش تعیین نموده است! اینان درست می گویند، اما مشکلی که هست، نیرنگ رژیم دیکتاتوری را درنهان نمی بینند! اگر با منطق راه در رو را بر آنها ببندید، بدون شک خودرا در بن بست می بینند و برخی از آنان به زور و در گیری فیزیکی تا پای جان روی می آورند. همین است که عاقلان و متفکران خودرا بر حذر می دارند از چنین در گیریها. چند روز پیش بحثی فه یسبوکی داشتم با یک مسلمان به ظاهر افراطی بر سر سوره التحریم از قرآن مجید که یک آخوند شیعه آن را با آب و تاب نقل می کرد و برای عوام جا می انداخت که پیامبر چگونه با زنانش (9 زن عقدی)، رفتار می کرده! زن بارگی پیغمبر وسوره التحریم از زبان یک آخوند مسلمان در ویدئو زیر راببینید و بشنوید:

https://www.facebook.com/photo.php?v=394545160608154&set=vb.260305424001304&type=2&theater

خوشبختانه این در یوتیوب پخش شده است و همه به آن دست رسی دارند. در واقع این آخوند زن بارگی محمد پیامبر اسلام را به زبان خود و باصراحت، عادی جلوه می دهد و توجیه می کند که پیامبر بازنانش چگونه رفتار می کرده است! و این چه توهینی به مقام زن است! این آقای اسلامی افراطی که با من بحث نوشتاری داشت، پارا توی یک کفش کرده بود و غیر مستقیم می گفت: دار بتوام اما دیوار تو گوش کن، یعنی تفسیر این آخوند شیعه از پایه نادرست است و چنین چیزی در قرآن مجید نیست! و درعربی آن، نام حفصه و آیشه نیآمده است! خوب من در آنجا، چون بحث دوجانبه بود، زیاد توضیح ندادم. اما در اینجا می خواهم کاملتر توضیح دهم و از این آقای مسلمان، گویا اهل تسنن، بپرسم: حالا اگر از تفسیر شیعه بگذریم با دیگر آیات همین سوره التحریم بدون کم و کاست که دقیق از قرآن عربی ترجمه شده، چه می کنید؟! که باهیچ مشاطه گری نمی توان آن را درست نمود. ما در عهد عتیق هم نیستیم که ملائی با شش کلاس سواد ابتدائی برایمان تفسیر کند و یک مشت مسایل به سود خودش را تحویل شنونده دهد! ما خود می توانیم بهتر از ده آیت الله این نکات مطرح شده در احادیث و قرآن مجید را بخوانیم و به زبانهای دیگر ترجمه کنیم. پس نیازی نباید باشد که حتما یک آیت الله تفسیر دلخواه خودش را اگر چه توجیه گری بیش نیست، تحویل دهد. حالا با هم می خوانیم، درآیه اول این سوره ذکر شده، به زبان پاک آمده است:"اى پيغمبر گرامی برای چه آنرا كه خدا بر تو حلال فرمود تو برخود حرام کردی تا زنانت را از خود خشنود سازی در صورتی که خدا آمرزنده و مهربان است"(1) در این آیه، انسان متوجه می شود که پیا مبر به زنان خود می بایستی خیانتی کرده و در صدد بر آماده توبه کند و آن اعمال را بر خود حرام نماید که باز از قول خدا فرموده است، نه من این کار را بر تو حلال کرده ام، یعنی در کنار زنان عقدیت چشمت به دنبال بفرض کنیزت هم باشد! پس باید پیامبر قولی داده یا سوگندی یاد کرده باشد که دیگر این کار را نمی کند که خداوند مجبور شده به میدان آید و به پیامبرش بگوید چرا بخاطر رضای زنانت نقطه ضعف نشان می دهید؟! من که یاور توام! در آیه سوم که می گوید: "وقتی پیغمبر با بعضی زنان خود سخنی براز گفت (و باو سپرد) آنزن چون خیانت کرده و دیگری را بر سر پیغمبر آگه ساخت خدا برسولش خبرداد و او بر آنزن برخی را اظهارکرد و برخی را از کرم پرده داری نمود و اظهار نکرد آن زن گفت رسولان را که واقف ساخت رسول گفت مراخدای دانا آگاه خبر داد" (3) در اینجا اولا بخشی از این آیه یک گفتگو بین پیامبر و یکی از زنانش بوده و نمی تواند وحی از طرف خداوند باشد. دوما اگر فرض کنیم وحی خداوندی است، پس باید اتفاقی افتاده باشد که پیامبر چیزی به راز به زنان خود سپرده است وگر نه نیاز به راز واسرار نبوده که ازقول خدا گفته شودو دربخش دیگر از آیه ضرورتا "فتنه گری" این زنان را، به پیامبرش خبر دهد! پس بخشی از این آیه 3 بطور واضخ نه خدا وحی کرده و نه پیامبر گفته است، بلکه از زبان شخص ثالثی آمده است و بخش دیگر همانطور که اشاره شد، گفتگوئی بین پیامبر و یکی از زنان بوده، اما ناشیانه آن را بخدا چسبانده اند. از این نوع آیات فراوان داریم که خیلی ناشیانه تر بنام وحی خداوند آورده اند. در آیات چهار و پنج آمده است: "اینک اگر هر دو زن بدرگاه خدا توبه کنید (یعنی بدرگاه خود او) رواست که البته دلهای شما (خلاف رضای پیغمبر <<ص>>) میل کرده است و اگر با هم بر آزار او اتفاق کنید باز (هرگز براو غلبه نکنید که) خدا یارو نگهبان اوست و جبریل امین و مردان صالح با ایمان وفرشتگان حق یار و مدد کار اویند(4) امید هست که اگر پیامبر شمارا طلاق داد خدا (یعنی خود او) زنانی بهتر از شما بجایتان با او همسر کند که همه با مقام تسلیم و ایمان و خضوع و اطاعت اهل توبه و عبادت رهسپار (طریق معرفت) باشند چه بکر و چه غیر بکر"(5) قرآن مجید صفحه 358 ترجمه آیت الله الهی قمشه ئی بخط طاهرخوشنویس.

در آیات چهار و پنج قضیه به اندازه ای بغرنج است که خدا مستقیم دو زن پیامبر را تهدید می کند و این دو زن جز آیشه و حفصه که یکی سوگلی محمد بوده و دیگری محرم دار این سوگلی بوده نمی تواند باشد. زیرا آیشه دختر ابوبکر صدیق بود و جوانتر از همه و متهور بود یعنی او تنها زنی از زنان پغمبر بود که در روی پیامبر می ایستاد و او را سئوال پیچ می کرد. در هر حال خدا می گوید: اگر به آزار پیامبر برخیزند هرگز بر او غلبه نخواهند کرد و اگر پیامبر فقط اراده کند آنها را طلاق دهد، خدا زنان باکره و غیر باکره در اختیار پیامبرش خواهد گذاشت! عجب خدائی، انسان حشری صدها از این خدا هارا می خواهد. یعنی این خداوند بزرگوار جای هیچ نگرانی برای پیامبرش نگذاشته و همیشه به فریاد او می رسیده است. بعلاوه این پیامبر بزرگ کار دیگری هم نداشته است، مگر اینکه با زنان خود دایم چنین مجادله و بحثی کرده باشد و حتا آیات قرآنی را در باره تمایل خود به دیگر زنان را بیاورد و خدا نیز به حمایتش بر خاسته است. ما نباید سرزنش کنیم دیگران را، اگر می گویند پیامبر اسلام زن باره بوده است. آنها حرف گزافی نگفته اند. یکی از نکات ضعف انسانها که برخی ازدین مداران ازآن سوء استفاده می کنند، همین آمادگی به افراطی گرائی و نا آگاهی توده ها است. آنها با تمام قوا در این زمینه و نا آگاه نگه داشتن اکثریت جامعه با تبلیغ زهر آگین می کوشند. یعنی فقط سیصد هزار آخوند آمار حدودا 36 سال پیش است و احتمالا اکنون بیش از یک میلیون آخوند عوامفریبی را تبلیغ می کنند. شاه با راهنمائی مشاوران خارجی اش درزمان خود، درب مساجد را بازگذاشته بود و به ساواک گفته بود فقط دگر مخالفان را بکشند و زندانی کنند و یا فراری دهند و کمترین کاری به این مبلغین اسلامی داشته باشند. بهمین دلیل رهبران اسلامی در برابر چشمان ساواک در مساجد تبلیغ ضد شاه می کردند و نوار خمینی را پخش می نمودند و آنها می دانستند، هنگامی که انسان افراطی و نا آگاه بماند، خیلی ساده است، گوسفند وار اداره کردن جامعه و رأی بیشتر بسود عوام فریبان بدست آوردن و این را همه دیکتاتوران و حامیان چپاول گر آنان قلبا می خواهند. زیرا همانطور که اشاره شد، سیستم سرمایه داری هار و چپاولگر به شاه گفته بود: درب مساجد را باز بگذارد و کمونیستها را بکشد، سوسیال دمکراتهای نا آرام مذهبی و غیر مذهبی را زندانی کند و همه لیبرالهارا فراری دهد. شاه دقیق همین کار را کرد که سیصد هزار آخوند روضه خوان در سراسر کشوررا آزاد گذاشته بود و نتیجه آن خمینی گردید که یک دیکتاتور بسیار خشن تر از خودش جای نشینش شد. این بازده همان سیاست افراطی گرائی و نا آگاهی است. متأسفانه هنوز هم در اوایل قرن بیست و یکم همان مثال قضیه نوشتن مار به وسیله معلم و کشیدن نقش مار توسط درویش محل که کدام مار است، بر جوامع حد اقل "جهان سومی" و بویژه جهان عرب و خاور زمینی ها حاکم است و در ایران توسط حدود بیش از یک میلیون آخوند با شدت و بوسیله همه رسانه ها به مردم تلقین کرده و تبلیغ می کنند! یعنی مردم نا آگاه و افراطی در تمام زمینه های اجتماعی همان نقش مار را قبول دارند و به عنوان مار می شناسند نه نوشتن واژه مار. این مثال در تمام امور زندگی اجتماعی و سیاسی انسانها به شیوه های گوناگون صدق می کند و یک انسان متفکر آن را به روشنی می بیند. من با اطمینان، همه مشکلات را برای انسانها که در روند زندگی روز مره بوجود می آید از نا آگاهی و افراطی گرائی می دانم و افراطی گرائی و نا آگاهی خود به یک نوع تعلیم و تربیت تبدیل شده است که گروهی از انسانهای فرصت طلب و عوام فریب آنهارا باتمام قوا و در تمام امور زندگی از خانه و کودکستان و مدرسه گرفته تا دانشگاه و معاشرت در محل کار و رستوران و قهوه خانه و غیره تبلیغ می کنند و در این رشته های افراطی گرائی و نا آگاه نگهداشتن مردم تخصصی ویژه دارند و غیر مستقیم برای این کارها تربیت شده اند که چگونه درجامعه رفتار کنند ومردم را نسبت به مسایل اجتماعی بی علاقه و بی تفاوت نمایند وبصورت عادت درآورند که یارو باچنگ و دندان ازاین بی تفاوتی و نا آگاهی از مسایل روز و افراطی گرائی دفاع کند. اگر آدم خلاف آنچه که آنها ادعا می کنند، بگوید. بلافاصله فرد را تهمت باران می کنند که مخالف آزادی اندیشه است. آنها مدعی می شوند که هر کسی حق دارد آزادانه بهر کسی که بخواهد رأی بدهد یا رأی خودرا "به یک چلو کباب" بفروشد و یا اصلا پای صندوقهای رأی نرود. این درست، اما او نباید با کارش در امور اجتماعی حق دیگری را ضایع کند. برای نمونه یکی از این نکات عوام فریبانه همان بقول معروف هندوانه زیر بغل کسی دادن است که تو نوعی آزادی دارید و می توانید هر کسی را که بخواهید انتخاب کنید. باچنین اطمینانی است که برای مثال، هرگاه با شاه زاده رضا پهلوی درمورد حکومت آینده ایران صحبت می شود، بلافاصله اوحواله می دهد به انتخابات و رأی مردم. چون بخوبی می داند که ملاها در ایران جوی را بوجود آورده اند که همه فقط یک مسئله را می شناسند و آن مقایسه گذشته با حال است (یعنی مقایسه بد با بدتر). ما مثلی عامیانه داریم که گفته اند: "نه قم خوب بود، نه کاشان + لعنت بر هر دو تاشان". مطمئنا اگر پسر مرحوم محمد رضا شاه، بداند و تخمین ما کامل باشد که مردمان ملتهای ایران اکثرا آگاه شده اند، این رأی گیری به زیان خود اوست، لذا او هرگز تبلیغ آن را نمی کرد. بهر حال آرزو دارم ملتهای ایران اولا در زمینه آگاهی بیشتر بکوشند، دوما متحد شوند که این بار بتوانند انتخاب بهتری داشته باشند، نه مانند خمینی مستبد مذهبی و شاه دیکتاتور، بلکه یک سیستم در خور ملتهای ایران و سوما در راستای آزادی و دمکراسی از طریق صلح آمیز و با منطق گام بر دارند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 12.4.2013                                        دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

 

انتشار از: