جهان و بحران زایشی که بربریت و رهائی در دوسوی آن صف آرائی کرده اند!

فوران زنجیره ای از بحران های تلمبارشده جهان را در موقعیتی اضطراری قرارداده است که در آن بحران نه استثناء- که لااقل تا اطلاع ثانوی و نامعلوم- یک قاعده است. دیگر اذعان به چنین وضعیتی از سوی صاحب نظران و کارشناسان و گزارش های متعددنهادها و مجامع رسمی بین المللی و یانهادهای پژوهشی معتبر به یک امرعادی و روزمره تبدیل شده است و یا حتی اذعان به آنها توسط سیاستمداران حاکم و تلاشی که برای عادی سازی آن صورت می گیرد. البته این اذعان به شکل واکنشی است، بدون آنکه حاضر باشند مسئولیت آنها را به عهده گیرند

معنا و بی معنائی در عصرکنونی؟ آیا عصرکنونی دارای معنای خاص تاریخی است؟ اگر تاریخ یعنی به فراسوی خود رفتن و متفاوت بودن، این فراسوئی و تفاوت در چیست؟

شتاب و فروریزی آوارهای بحران، فراتر از پیش بینی های سیاستمداران و دست اندرکاران جهان و یا حتی نهادهای پژوهشی و صاحب نظران بوده است. ژیژک در یکی از مقالات خود پیرامون وضعیت کنونی حاکم بر جهان می نویسد که هنوز واژه ای برای توصیف آن وجود ندارد! نتیجه این بی معنائی وضعیت و غافلگیری در برابرآن، میتواند موجب واکنش های ناسنجیده ای شود که خود  برحجم تهدیدها و نادیده گرفتن فرصت های ممکن بیافزاید. با گسترش شتابناک دامنه بحران معلوم میشود که ارزیابی بولتن دانشمندان هسته ای در پایان سال گذشته که هرسال عقربه ساعت نمادین موسوم به آخرالزمان را در تناسب با تهدیدهای موجود سال جدید ارزیابی میکنند، خیلی خوشبینانه بوده است وقتی که آن را درهمان نقطه سال گذشته روی ۱۰۰ثانیه مانده به نیمه شب فیکس کردند! احتمالا آن زمان در مخیله آن ها هم نمی گنجید که چندماه دیگر قدرت های بزرگ ممکن است حتی واردفازآماده باش هسته ای بشوند و هواپیماهای فرماندهی آن را به پرواز در آورند و خطرجنگ جهانی و بکارگیری تسلیحات هسته ای تبدیل به بخشی از واقعیت های منازعات و تهدیدهای ژئوپلکتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک جهان گردد. چنانکه تهدید و آرایش و آماده باش هسته ای عملا واردکشاکش قدرت ها و گفتمان سیاسی آنها شده و از زبان سیاستمداران جاری میشود: از تهدیدهای روسیه نسبت به امکان وقوع جنگ هسته ای و جهانی پیرامون بحران اوکراین تا هشداردبیرکل سازمان ملل نسبت به خطری که تا دیروز قابل تصورنبود و هشدارهای صدراعظم آلمان و یا مقامات سیاسی و سرویس های امنیتی غرب که نباید خطرجنگ هسته ای را دستکم گرفت و حتی بزعم کسانی چون زلینسکی که جنگ موجود را بخشی از جنگ جهانی سوم به حساب می آورد که چه بسا شروع شده است. گرچه واشنگتن طبق پروتکل های رسمی، خود را مقید میداند که در ظاهر آنرا دستکم بگیرد، چرا که جدی گرفتن آن در بستر مناقشه کنونی به معنی دادن امتیازی به مسکو محسوب خواهد شد و البته مواجه شدن با موجی از فشارسنگین افکارعمومی. با اینهمه بزعم پنتاگون تهدیدهای روسیه گفتمان غیراستاندارد و غیرمسئولانه و خطرناکی توسط یک کشوردارنده سلاح هسته ای را بوجودآورده است، بی آنکه به این واقعیت اشاره کند که جنگ از آسمان نازل نشده بلکه نتیجه ادامه سیاست هایی است که وضعیت را به اینجا کشانده است. اگر سیاستمداران نتوانند تنش ها و معضلات را به موقع حل و فصل کنند، که این خود به معنی ناکفایتی در مسئولیت شان هست، چه بسا برای حل آن ها جنگ واردمیدان شود. در حقیقت آنگونه که شاهدش هستیم حلقه های حائل جنگ مستقیم بین قدرت های بزرگ هسته ای یکی پس از دیگری سست تر می شوند و مصاف ها بتدریج از مسیرجنگ های نیابتی و حالت موضعی و غیرمسقیم خارج شده و به سمت آرایش و درگیری های گسترده تر و درازمدت تر کمانه می کنند. دیداراخیروزیردفاع و خارجه آمریکا از اوکراین و ارزیابی آنها مبنی بر چرخش وضعیت میدان جنگ علیه روسیه و به سوداوکراین و تصمیم آمریکا و ناتو به افزایش کمک های نظامی و تسلیحاتی بیشتر و تهاجمی تر به دولت اوکراین، منجر به واکنش و هشدارهای تندلاوروف و پوتین نسبت به امکان وقوع جنگ هسته و کاربردسلاح های کشتارجمعی تری گشت که به ادعای پوتین کسی مشابه آن را ندارد و پیشاپیش تصمیمات لازم در باره آنها گرفته شده است. به زعم مقامات آمریکا و نیز سردمداران اروپا شرایط امنیتی اروپا کیفیتا تغییریافته و واردمرحله تازه ای شده است. بطوری که اتحادیه اروپا که مدتی پیش بدنبال سازماندهی نیروی دفاعی و نظامی مستقل از ناتو و آمریکا بود، اکنون در جهت تقویت رابطه و پیمان دوسوی اتلانتیک و افزایش نقش ناتو به تکاپو افتاده است. هدف و استراتژی بلوک غرب و ناتو هر روز بیش از پیش به سوی عقب رانددن و شکست نظامی و سیاسی روسیه از طریق افزایش هم فشارنظامی و هم محاصره اقتصادی و دپیلماسی جهت گیری کرده است. ازجنگی نامتقارن اقتصادی تا نظامی، به سمت جنگی متقارن تر. حتی از زبان بایدن پرید که پوتین باید از قدرت برود که البته بدلیل پی آمدهای غیرقابل محاسبه اش کاخ سفید کوشید که آن را رفع و رجوع کند. حتی دبیرکل سازمان ملل هم به عنوان متولی صلح جهانی به جای پا درمیانی و اعمال فشار برای آتش بس فوری و تمرکزبر شروع مذاکرات با هدف بر قراری صلح فوری، عملا با دنبال کردن سیاست بلوک غرب، شکست روسیه در میدان جنگ و عقب نشینی را مقدم بر اقدامات معطوف به آتش بس فوری و هموارکردن مسیر صلح قرارداد.

جنون جنگ و بازی با مرگ!

آیا چیزی به نام معادله بازدارندگی وجود دارد؟ آیا معادله ای بنام قانون آهنین بازدارندگی هسته ای بدلیل حاصل جمع صفر و بازنده بودن هردو طرف وجوددارد که بتواند بطورقاطع مانع استفاده از آن شود؟! اگرچه تا حدمعینی وجودچنین معادله و کارکردبازدارندگی ناشی از «تعادل وحشت» را نمی توان انکارکرد، اما فراتر از آن محدوده قطعی دانستن آن خودفریبی بوده و مبتنی بر پیشفرض موهومی است که قائل به وجود«حد» در فوران ابعادجنون انسان است و یا حدودوثغورتخطی ناپذیری برای عقلانیت بشر متصوراست. تبارشناسی جنون جنگ و ویرانی در تاریخ بشر از جمله جنگ های جهانی، معلوم میکند بخودی خود چنین قانون بازدارندگی وجود ندارد. چنانکه حتی درجنگ دوم جهانی بمب های هسته ای هم بکارگرفته شد و اگر برتری یک طرف و تسلیم طرف دیگر نبود معلوم نبود فاجعه تا کجا پیش برود. تا آنجا که به معادله مناسبات قدرت و منافع بر می گردد، درسیاست منطق «عقل سلیم» جایگاهی تعریف شده ندارد و نقش نهائی را منافع و دینامیزم بحران بعهده دارد. آنچه که در موردبازدارندگی به مثابه ترمزی برای جنون جنگ میتوان گفت، نه در خودبمب ها که برای نابودی ساخته شده اند و یا در «عقلانیت» سیاستمداران که برای دفاع از منافع صاحبان امتیاز برگزیده شده اند و اگر بخواهند حرفی هم از صلح به میان آورند براین باورند که صلح از طریق نشان دادن عضله و برتری در جنگ دست یافتنی است و تا زمانی که حریف در خود احساس ضعف وشکست نماید، یعنی دقیقا آنچه که هرکدام از دو سو انتظار آن را در طرف دیگر دارند و از جمله سردمداران اروپا و آمریکا تحت عنوان شکست روسیه بر زبان می آورند. از این رو، آن عاملی که میتواند فرمان آتش بس بدهد، بویژه زمانی که نهادهای رسمی متولی صلح خناق گرفته و خود به یک طرف منازعه تبدیل میشوند، بیرون از دایره دولت ها و قدرتمداران قراردارد. اگر بتوان به نیروئی دارای بازدارندگی امیدی بست، آن را باید درخروش جنبش های سراسری و نیرومندصلح و به میدان آمدن ابرقدرت «افکارعمومی» و جامعه جهانی و پیشگامان کنشگرش  در دادن فرمان آتش بس و همراه با فشارسنگین به دولت های دخیل در بحران جستجوکرد. مهم ترین پیش شرط چنین کنش و خروشی، قبل از هرچیز درک وضعیت اضطراری و ابعادخطری است که از یکسو کل زندگی و تمدن بشری و نسل های حال و آینده آن را تهدید میکند و از سوی دیگر این که در بالا بخودی خود ترمزی برای آن وجودندارد.

سوای پی آمدهای وحشتناک کاربردسلاح هسته ای انباشته شده در زرادخانه های کنونی و این که با کاربردآنها چه بسا حتی بازنده ای هم وجود نداشته باشد که بتواند پیرامون بردوباختش چرتکه بیاندازد، شاهدیم در شرایطی که بحران تشدید میشود، سیاست هائی که از هر دوسو دنبال میگردد نه در جهت کنترل و یا خاموش کردن آتش که در حکم ریختن بنزین به آن است و در انتظاربالارفتن دست های حریف. در حالیکه این قاعده متعارف در شرایط انباشت سلاحهای کشتارهسته ای و غیرهسته ای کشتارجمعی الزاما صادق نبوده و می بینیم که بتدریج حتی همان کارکردنسبی منطق بازدارندگی متقابل هم اشکارا درحال مترلزل شدن است. جنگ هائی بربرمنشانه که عمدتا جمعیت عادی، غیرنظامیان و آسیب پذیرترین اقشارجامعه را هدف می گیرند. از دلایلی که سبب شده تا کنون بحران به مرحله انفجار یعنی به آرایش و تقابل مستقیم و متقارن در میدان  جنگ نرسد که البته رسیدن به آن هم منتفی نیست، همانا نبردهای نامتقارن دوسویه کنونی است که در آن نسبت جنگ و سلاح اقتصادی و تحریم ها به عنوان بازوهای مکمل بالانس می شوند و ترکیب جنگ اقتصادی و نظامی در این مرحله هدف درهم شکستن توان لجستیکی و ثبات سیاسی حریف را دنبال میکند. گرچه حریف نیز بدلیل وابستگی متقابل بازارجهانی فاقدابزارهای فشاراقتصادی نیست، اما برتری غرب دراین حوزه آنها را متقاعدکرده است که میتوانند درکنارجنگ فرسایشی نظامی نتیجه را بسودخود رقم بزنند. گرچه همین جا باید تأکید کرد که جنگ اقتصادی گرچه به شیوه دیگری حتی بیش از نظامی اهداف غیرنظامی و اکثریت آسیب پذیرجامعه را هدف می گیرد. محاسبه قواعدجنگ و پویه های شکست و پیروزی نمیتواند صرفا تابعی از یک سری مفروضات و راهبردهای اولیه و حتی محدود به نتیجه یک جنگ معین باشد، بلکه تابعی است از متغیرهای گوناگون و بسیار پیچیده و چه بسا محاسبه نشده ( چنانکه تجربه تحقیرشکست آلمان در جنگ اول جهانی حامل درس بزرگی بود). کیست نداند که کل این ماجرا یک بازی مرگ است که هیچ کس نمیتواند پیش بینی کند که ادامه آن به کدام سو و به کدام ورطه خطرناکی منجر گردد. چنانکه برخی از صاحب نظران سیاسی متعلق به غرب هشدار می دهند که نباید پوتین و زمامداران روسیه را در حالی که وسائل ویرانی و محوجهان را در اختیاردارند به کنجی راند که خطرکاربردسلاح هسته ای افزایش یابد. به عنوان مثال روزنامه نگارمعروفی چون توماس فریدمن در این باره می نویسد « در این جا باید به دقت حرکت کنیم. هیچ چیزدهشتاک تر از یک رهبری تحقیرشده و مجهز به سلاح های هسته ای نیست! پوتین قادر به انجام هرکاری است!. محکوم کردن تجاوزروسیه به اوکراین و پذیرش حق دفاع و حمایت از طرفی که موردتهدید و تجاوز قرارگرفته است گرچه در جای خود لازم است، اما در شرایطی که بحران ماهیتا و عملا خصلت بین المللی و فراکشوری داشته باشد، تمرکزیک جانبه برآن برای کنترل بحران و جلوگیری از یک جنگ و ویرانی چه در مقیاس منطقه ای و چه جهانی کافی نیستند. جنگ های قدرت ها، با همه ارتجاعیت و بربریتی که با خود حمل می کنند از آسمان نازل نمی شوند بلکه محصول تصادم منافع، ادامه سیاست های تخاصم آمیز تاکنونی و در پاسخ به بن بست آن ها صورت می گیرند. طبیعی است که بدون تغییرمتقابل سیاست ها و آمادگی برای مذاکره حول آنها از هردوسو و زیرفشارمدافعان صلح جهانی، امکان کنترل بحران وجود ندارد.

به این ترتیب «شتاب»، «غافلگیری و عدم قطعیت اوضاع» و «تهدیدهای وجودی» که متوجه جهان و تمدن بشری شده است از جمله مشخصات بحران و اوضاع کنونی است.

با چنین وضعیت خطیری تمرکزیک جانبه بر بحران و فوکوس کردن بر تک رویدادها و تک بحران ها بدون گشودنِ نقبی به ریشه ها و داشتن درکی بسنده از کلیت بحران که الهام بخش به کنشگری سراسری و معطوف به ریشه ها باشد، مواجهه کارآمد با بحران چالش برانگیز خواهد بود. چرا که غفلت از پتانسیل انفجاری کلیت بحران و چگونگی مسیربرون رفت از آن میتواند دامنه حریق را به کل پیکره جهان گسترش دهد و به کنشگری و کنشگران برای اطفاء‌ آتش آدرس غلط بدهد. از این رو در کنارتمرکز بر تک حریق ها و اقدامات مربوط به مهارآن ها، لزوم داشتن درکی کمابیش روشن و منسجم و علمی از کلیت بحران پیچیده چندوجهی و ریشه های آن و از تهدیدها و فرصت های موجود، ضرورتی است حیاتی  برای کنشگری سنجیده و معطوف به نحوه خروج از باتلاق مهیبی که جهان در حال واردشدن به آن است و چامسکی از آن به عنوان خطرناک ترین نقطه تاریخ بشر که به آن نزدیک می شویم نام می برد. پاب اظهارنا امیدی میکند که اراده ای برای صلح وجودندارد. مسأله فقط برسراین یا آن بحران مشخص نیست، بلکه کلیت بحرانی است که امروزه جهان با آن درگیرشده است.

باین ترتیب در نخستین وهله، خطری که جهان و تمدن بشری را تهدید می کند عمدتا از سوی خودوی و بحران در تنظیم مناسبات فی مابین به ویژه بین قدرت های بزرگ سرچشمه میگیرد تا از عوامل خارج از اراده وی. این واقعیتی است که امروزه جانوری بنام انسان با انباشت مهیب ترین سلاح های کشتارجمعی در زرادخانه های خود، صاحب چنان قدرت انهدامی بی سابقه در کل تاریخ خود شده است که قادر است اولا بدست خود و با عملیات انتحاری و خودخواسته نسل و تمدن خویش را ریشه کن کند و همزمان سکونت گاه خود، سیاره را نیز تقریبا غیرقابل زیست نماید و ثانیا بیانگرآن است که هنوز بشر در هزاره سوم میلادی تمدن خود قادر نشده است که توازن لازم بین وجه انهدامی و تخریبی خود با وجه سازندگی و بازدارندگی اش برقرارنماید. در نتیجه آن، به همان اندازه که کابوس خطرانهدامِ جهان درعالم بیداری را تجربه می کند، به همان میزان هم درکش از ابعادفاجعه، پی آمدها، ریشه ها و راه های برون رفت از این کابوس در هاله ای از ابهام و ناروشنی قراردارد.

هدف این نوشته به سهم خود نگاهی است به کل پیکره بحران و نقبی به ریشه های چندلایه و کثیرالوجوه و گیج کننده آن با تمامی تناقضات و تهدیدها و فرصت هایش، اجتناب از ساده سازی های معمول و کلیشه ای و یا برخاسته از آرزوها و راه حل های پیشینی و ناکجاآبادی، و در این راستا ریسک کرده و بدنبال یافتن معنا و محتوای بحران و کوره راه هائی برای پیش روی است.

در چنین راستائی نوشته حاضر در هشت مقوله و مفهوم کلیدی مسیرخود را می پیماید: وضعیت اضطرای همچون یک قاعده، صورت بندی بحران و بحران عاملیت ها، مواجه شدن و دست و پنجه نرم کردن سامانه سرمایه داری جهانی شده با پی آمدهای خودش به عنوان گزاره مهمی از وضعیت، چگونه سرمایه داری بدلیل یک سیستم درون بود با محدوده های تؤسعه خود، با محدودیت اصلی ناشی از خودِسرمایه جهانی شده و لاجرم بحران بازتولیدخود مواجه شده است. اینکه چگونه سرمایه داری (لااقل تا اطلاع ثانوی و نامعلوم) قادر به فائق آمدن بر محدودیت های وجودی و بازتولیدی خود- بحران متابولیستی ش- نیست و متوسل شدن آن به انواع فراافکنی ها که جنگ بخشی از آن است. نگاهی به عناصرمهم بحران در انباشت گسترده سرمایه به عنوان بنیان اصلی بحران، تمرکز بر پروبلماتیک ترین پرسش زمانه پیرامون معنا و ماهیت تحولات توفانی و دگردیسی در عصری که به سر می بریم، و بالأخره در پایان نگاهی خواهیم داشت به فرصت ها و تهدیدها، کورسوها  و کوره راه هائی –اگر که وجودداشته باشند- برای جلو رفتن در تونل ترسناک تاریخ!.

چنانکه پیداست هستی شناسی بحران و مفصل بندی آن پیچ در پیچ بوده و تشریح و تبیین یک جای آن ها در یک مقاله به حجم زیادی نیازدارد که عموما خارج از حوصله خوانندگان است. از همین رو سعی میکنم که آن را در مقالاتی کمابیش کوتاه تر و تحت عنوان سرفصل های بالا در فواصل زمانی کمابیش کوتاه ارائه کنم. شیوه اصلی این نگارش هم به جای تکیه بر مفاهیم انتزاعی و حرکت و استنتاج از آنها و تحمیل شان به واقعیت ها، که شیوه ای سترون، استعلائی و فراتجربی و تباه کردن تئوری است، تکیه بر خودواقعیت های زنده و رویدادها و روندها وجنبش ها، و مبتنی بر داده ها و گزاره های موردوثوق خواهد بود. بی تردید بدون توشه گرفتن از تجربه ها و دستاوردها و از جمله مفاهیم مهم گذشته هیچ تحلیل کارآمدی ممکن نیست، اما این «گذشته» است که باید میزان صحت و سقم (نسبی) خود را در متن رویدادها و وقایع بزرگ و جنبش های یک دوره تاریخی، به عنوان آزمایشگاه بزرگ اجتماعی و در متن زندگی به اثبات برساند. بطورکلی حال و آینده از گذشته جدانیستند و گذشته از جوانب گوناگونی در آنها زیست میکند، اما تاریخ تکرارملال آورگذشته نیست، بلکه حال و آینده همواره میتوانند فراتر بروند، هم در سویه مثبت و هم منفی، هم در تولیدبربریت نوین و هم در آفرینش جهانی جدید و متفاوت از گذشته. همانطور که در سوتیترمقاله آمده است، حال و آینده در فراسوی تاریخ قرار میگیرند و چه بسا با ابداع متفاوتی از بودن و زیستن متفاوت، بویژه در نقاط عطف و سرنوشت ساز، برگ تازه ای بر پیوستارتاریخ بیافزایند. تاریخ واقعی با گسست از خود، خود را می آفریند. تاریخی ی که در آن انسان های فرودست و «هیچ کس ها» در کسوت سوژه ها و فراتر از ابژه های تاریخ ایفاء نقش میکنند. این تاریخ واقعی متمایز از ثبت ساده وقایع تاریخی به روایت نخبگان و پیروزمندان است که در آن فرودستان ابژه های تاریخ و قدرتمندان محسوب میشوند.

گام نخست در صورت بندی بحران: وضعیت اضطراری به مثابه قاعده و نه استثناء

امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که نظم حاکم برجهان سخت به لرزه افتاده است و جهان و نظام سرمایه داری حاکم بر آن در کلیت خود، به شمول همه قطب های سرمایه، واردمرحله تازه ای از انباشت بحران های دارای ماهیت جهانی و تهدیدهای وجودی شده است. بحران های به تعویق افتاده و حل ناشده در طی چندین دهه گذشته اکنون در همه عرصه های مهم اعم از منازعات ژئوپلتیک ژئواکونومیک و ژئواکولوژیک برسرسهم و هژمونی و چگونگی نظم حاکم بر جهان و مناطق نفوذ سربازکرده اند ( لاورف از بحران اوکراین به عنوان تجاوز به ٰژئوپلتیک روسیه نام می برد). به این ترتیب ما با یک بحران کثیرالوجوه یا زنجیره ای از بحران ها مواجه هستیم که در آن هم پای خطردرگیری مستقیم قدرت ها، کاربردسلاح های کشتارجمعی و تهدیدصلح جهانی در میان است و هم پای بحران های اجتماعی-اقتصادی-طبقاتی و فقر و قطحی و پناهندگی و مهاجرت و اشاعه پاندومی ها (و بحران تندرستی) و گسترش نارضایتی ها و سرخوردگی های ناشی از جهانی شدن و سرریزشدن آن ها به اشکال گوناگون. همه این ها درحالی است که در این گیرودار پیوسته هشدارداده می شود (توسط سازمان ملل و گزارش دیگرنهادها و کارشناسان) که بحران محیط زیست نیز دارد شتابان به فاجعه و نقطه بازگشت ناپذیر نزدیک می شود و این در شرایطی است که خطر رونق گرفتن جنگ و صنایع جنگی و تخصیص منابع و بودجه به آن، به معنای حذف و یا تقلیل شدید منابع معطوف به خدمات اجتماعی و رفاهی و رفع فقر و بهداشت و آموزش در مقیاس جهانی بویژه برای کشورهای کمترتؤسعه یافته است. یا چگونه فوران مهاجرت ناشی از جنگ، خشکسالی ها و فقر و سرخوردگی منشأگرفته از جهانی سازی حتی در خودکشورهای پیشرفته صنعتی در «در قالب تقویت گرایش های ملی و اقتدارگرایانه) به تقویت جریان های نئوفاشیستی منجرشده است. چنانکه در آخرین نمونه انتخابات فرانسه را داشتیم که نئوفاشیست ها را به صحنه مقدم سیاست آن کشوررانده و یا حتی در خودآمریکا مجددا آژیرخطرراست گرایان، یعنی دشمنان کارگران، محیط زیست، پناهندگان و خارجی ها و زنان را ( چنانکه در خیز برای لغوحق سقط جنین پس از چنددین ده سال در آن دیار شاهدش هسیتم) بصدا در آورد.

خلاصه آنکه فوران زنجیره ای از بحران های تلمبارشدهجهان را در موقعیتی اضطراری قرارداده است که در آن بحران نه استثناء- که لااقل تا اطلاع ثانوی و نامعلوم- یک قاعده است. دیگر اذعان به چنین وضعیتی از سوی صاحب نظران و کارشناسان و گزارش های متعددنهادها و مجامع رسمی بین المللی و یانهادهای پژوهشی معتبر به یک امرعادی و روزمره تبدیل شده است و یا حتی اذعان به آنها توسط سیاستمداران حاکم و تلاشی که برای عادی سازی آن صورت می گیرد. البته این اذعان به شکل واکنشی است، بدون آنکه حاضر باشند مسئولیت آنها را به عهده گیرند و نگاهی به علل و سیاست های برسازنده آنها داشته باشند. چرا که خوب میدانند پرسش های بزرگ، مقدمه تغییرات بزرگ است. مقابله کارساز با وضعیت اضطراری را که عمدتا بیلان خروجی وعملکردجهانی همین قدرت ها و دولت ها محسوب میشود، نمیتوان به شکل واکنشی، و به شیوه متعارف و با خرده اقدامات پیش برد. برعکس مقابله با آن اگر بخواهد جدی و کارسازباشد، خود نیازمند برخورداضطراری با آن و با اولویت هائی در تناسب با عمق و شتاب بحران و تخصیص منابع و امکانات موجود به آن است- بخش اول

                                          تقی روزبه   ۲۰۲۲.۰۵.۰۷

                                            

 

 

برگرفته از: 
http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2022/05/blog-post_8.html#more

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: