از ماست که بر ماست! معاون وزير تربيت بدني ايران خانم مرضيه اکبرآبادي

متأسفانه توضیحات زیاد در اینجا در چارچوب این مقاله نمی گنجد. اما می توان خیلی ساده تشخیص داد و مطالبی واقع بینانه نوشت و به هم میهنان یاد آور شد که این خانم با لبهای کدر و سیاه شده نشانه تریاکی بودن او است. عذرمی خواهم این ازمن نیست، بلکه تجربیات و علم به ما می گویند و چشمان خمار و مرده هم که این خانم داراست، نشانه نیمه معتاد بودن است وحالت نگاه سرد و شیوه گرفتن دست و عملا افراطی گرائی ایشان در یک موردخاص نشانه شیطنت جوانی و باور نداشتن به هیچ است!

انسان تصور می کند، کسیکه به این پست و مقام می رسد، باید اطلاعاتش حد اقل در اکثر زمینه ها و بویژه در مورد اسلام، که این خانم در "جمهوری اسلامی" ایران، معاون یک وزرات خانه است، به اندازه ای باشد که بفهمد اسلام چه حقی برای او وبویژه برای "طبقه نسوان" قایل شده که او به این شکل خودرا اسلامی، اسلامی ناب در آورده و حتا گفته هایش از یک مرد اسلامی، متعصب کور، جلو تر است؟! هر آدم با تجربه و آشنا به امور، می تواند خیلی ساده تشخیص دهد که این چنین افراطی گرائی و خود درآوردی ازکجا سرچشمه می گیرد؟ اگر بخواهیم ازنظر انسان شناسی دقیق تشخیص دهیم، با نگاهی به این عکس خانم معاون وزیر ورزش می توان یک تجزیه و تحلیل کامل کرد وکتابی باسند ومدرک درباره آن نوشت. متأسفانه توضیحات زیاد در اینجا در چارچوب این مقاله نمی گنجد. اما می توان خیلی ساده تشخیص داد و مطالبی واقع بینانه نوشت و به هم میهنان یاد آور شد که این خانم با لبهای کدر و سیاه شده نشانه تریاکی بودن او است. عذرمی خواهم این ازمن نیست، بلکه تجربیات و علم به ما می گویند و چشمان خمار و مرده هم که این خانم داراست، نشانه نیمه معتاد بودن است وحالت نگاه سرد و شیوه گرفتن دست و عملا افراطی گرائی ایشان در یک موردخاص نشانه شیطنت جوانی و باور نداشتن به هیچ است! البته علم انسان شناسی به ما می گوید که حالت های آخر طبیعی هستند و انسان در روند زندگی تغییری در راه و روش می دهد، و افراطی گرائی نشانه همان قبول کور کورانه و یا نداشتن باور به آنچه که در آن افراط می شود، است. این خلاصه تحلیل انسان شناسانه بود که بی طرفانه درباره این خانم افراطی است که می توان احتمال زد. آن گونه که درروزنامه های فه یسبوکی آمده است، او به عنوان معاون وزارت ورزش بانوان گفته است: "رد رکورد شنای الهام اصغری بدلیل پوشاک شنای او در آبهای آزاد است که از نظر ایشان و ازنظر اسلام شرعی نیست!! لباس غواصی که الهام در حین شنا به تن دارد، به نظر این خانم معاون وزیر، برجستگی بدن او به نمایش گذاشته می شود، بنابراین رکورد الهام تأیید نمی شود". در اینجا خانم تونیا ولی اوغلی قهرمان شنای جوانان ایران قبل از انقلاب بدرستی می گوید: "از دهن بیمار مردان اسلامی شنیده بودیم اما این خانم دیگر شورش را در آورده! هر طور که تصور می کنم که درآبهای آزاد که احتیاج به ایستادن سرسکو ندارد که مردها دید بزنند  و درآن آب کدردریا که هیچ چیزی جزسیاهی کله شناگر به چشم نمی خورد این خانم این تصور را از کجا دارد؟؟؟ به برجستگی بدن وی اشاره دارد!" بله اگر افراطی گرائی نباشد و خود خانم معاون وزیر ریگی توی کفش نداشته باشد، در آن صورت خانم ولی اوغلی درست می گویند: دراین دریای کدر که برجستگی بدن دیده نمی شود! بعلاوه من ازاین خانم معاون وزیر می پرسم، به فرض شما درست بگوئید که واقعا این طور نیست، پس چرا مردان با مایو شنا می کنند و با شورت و پیراهن رکابی کشتی می گیرند و می دوند یا والیبال بازی می کنند؟! مگر سوره النور آیات 30 و 31 که به پیامبر نازل شده درباره حجاب مرد و زن هردو نیست؟! چرا یک بام و دو هوا می کنید؟ مردها باید این حق را داشته باشند، اما زنها نه! این خانم فرصت طلب می خواهد پستش را نگهدارد. این مسئله درهمه رژیمهای دیکتاتوری طبیعی است و همه فرصت طلبان مشاغل بالا را بدست می گیرند و آن دیکتاتور را سرپا نگه می دارند. این را خود دیکتاتوران هم می دانند اما درمقابلش سکوت می کنند. حالا برگردیم به عمل این خانم آنطور که اشاره شد، کسی چنین پست و مقامی را داشته باشد و دراین سیستم قرون وسطائی کار کند؛ افراطی گرائی اش از دو حالت خارج نیست یا واقعا قرآن مجید را نخوانده و بنا به آن عادتهای هزار ساله آن را پذیرفته و کور کورانه "علم و دانش" خودرا، اگر دارد، در اختیار این آقایان گذاشته است و یا فرصت طلبانه، اکنون موقعیت اینگونه ایجاب می کند که با وصف قیافه واقعا معتاد داشتن و احتمالا در فروشگاه نظیر فردوسی کاره ای بودن در زمان جوانی و احتمالا پسر رفیق هم داشتن که عمل بسیار عادی بوده و جز برای نان به نرخ روز خوران، هیچ بد به حساب نمی آمده. چون آن زمان سالهای شصت و هفتاد میلادی، تازه رابطه دختر و پسر درایران مد شده بود و این مد ازفروشگاه فردوسی آغاز می شد و کار بسیار بجائی هم بود. اما باید یادآور شد که این نوع "دوست پسر داشتن" چون ازنوع اسلام آن و خانه عفافی نبوده به مذاق این اسلامیون نمی خورده. بهمین دلیل بازار فرصت طلبی گرم بود و هست و در میان "افراطیون وقتی بخلوت می روند آن کاردگر می کنند" حاکم است. این خانم عزیز هم با این ترکیبش نمی تواند استثناء باشد من برای اثبات چنین ادعا، استناد می کنم به گفته یک دوست بسار صادق و مهربانم که ازهمه صفات بد اسلامی فقط دروغ گفتن را ترک کرده است و این رامن اطمینان دارم، زیرا برای صدهاهزار دلاربسود خودش هم دروغ نمی گوید، حداقل این نکته برای من ثابت شده است. این دوست من که اکنون درآلمان ساکن است، بعد از پانزده سال اقامت به ایران رفته بود که آن زمان مجرد هم بود. او داستانی از این عزیزان نظیر فروشنده های فروشگاه فردوسی برایم نقل کرد که خودش تجربه کرده بود. تعبیر بد نشود منظور ازفروشنده های فروشگاه فردوسی یعنی دختران از نظر سیاسی بی طرف و اغلب تابع مد روز بودن که درهمه جوامع، لیبرال یافت می شود. من نمی دانم گویا این داستان را در یکی دیگر از مقالاتم آورده ام، اما چون به این موضوع ربط دارد، از نو می آورم و از آن عزیزانی که یک بار دیگر آن را خوانده اند و برایشان تکراری است، عذر می خواهم. این دوست دیرینه من می گفت: "روزی درخیابان انقلاب که به طرف فرودگاه مهرآباد می رود، راه می رفتم، سر یکی از چهار راهها افسری را دیدم که از همکلاسی های دوران دبیرستانم بود، همین که مرا دید، باوضع کار ترافیک چهار راه درتهران آنهم این خیابان، با من سلام علیک گرمی کرد و مرا در بغل گرفت و گفت کی آمدی؟ اینجا بمان با هات کار دارم. من هنگامی که نبش چهار راه ایستاده بودم یک پیکان بسیجی گویا از مأموران نهی از منکر بودند، آمد و در گوشه چهار راه ایستاد و چند تا از خواهران زینب با اسلحه از آن پیاده شدند و با افسر دوستم سلام و احوال پرسی کردند. منهم سری برای آنها تکان دادم و سلام کردم. باید با صراحت گفت: کسانی که از مردان مجرد به ایران رفت و آمد دارند گواه این حقیقت هستند که بی اخلاق ترین وافراطی ترین مردمان درمیان همین خواهران زینب اند که خود برای بیرون رفتن یک تار موی از زیر روسری، به دختران جوان به عناوین مختلف تذکر داده، تنبیه کرده وبه آنها توهین می کنند، در صورتی که خود شبها در کاباره های زیر زمینی عشوه گری می نمایند. همین اسلامیان عادتی و موعظه گران اسلامی، وقتی از اخلاق حرف می زنند، کف لای لب و دهان می اندازند و باتمام قوا علیه بی اخلاقی بظاهر مبارزه می کنند و حتا امر و دستور سنگ سار و کشتن فجیع "خاطی" را می دهند، در حالی که خود در بی "اخلاقی" غوطه ور اند. بهر حال آنها هنگام اقامتشان آنجا جلو یک دختر جوان را گرفتند و در برابر چشمان من با پنبه رژ لب اورا پاک کردند. بعد از اینکه خون از لب دختر آمد متوجه شدم که در میان پنبه تیغ بوده. دختر بیچار باگریه رفت وخواهران زینب نیزسوار برپیکان شدند و رفتند. به افسر رفیقم گفتم: این کار غیر انسانی بود. آن دختر بیچاره مانتو و رو سریش همه درست بودند، منتها میک آپ داشت. افسره به من گفت ول کن و حرفش را نزن، من و تو نمی توانیم اینها را درست کنیم. از این که من ترا بعد از یک زمان طولانی می بینم خوشحالم. امشب مهمان منی و دلم می خواهد با هم برویم بیرون و من بعد از اتمام کارم و گرفتن حمام وعوض کردن لباسهایم، ساعت 8 ترا بر می دارم. بهرحال او این کار را کرد و مرا به یک جائی که زیر زمین زیر خیابان، بین دو ساختمان این طرف و آن طرف خیابان بود، برد که بار و محل رقصی مدرن تر از اروپا داشت با انواع مشروبات الکلی. من روی مبلی نشستم که انواع میوه ها و لیوان مشروب بر روی میز جلو آن چیده شده بود. بعد از یک ساعتی آن خواهران زینب باچادر واسلحه های دستشان آمدند داخل. منو میگی برق ازم پرید و پیش خود گفتم این رفیق نامرد مرا به دام انداخت و گرفتار شدم! لحظه ای نگذشت که دختران سلاحها و چادرهایشان را گوشه ای انداختند و با مدرنترین لباسهای شیک اروپائی، مینی ژوپ خودرا روی مبل انداختند و به من هم سلامی کردند و دست دادند، یکی از آنها گفت: وضع اروپا چطوریه؟ آرزو دارم اینجا بهت خوش بگذره. در این میان رفیقم آمد و مرا بیشتر معرفی کرد و گفت: نمی رقصی؟ با دوتا ازدختران رفتیم روی سن رقص. بعدها یواشکی به من گفت: ما نقطه ضعف هم دیگر را می دانیم و برای آنها بد تر خواهد شد اگر رژیم بفهمد و چه بسا خوب هم می داند، اما نیاز دارد و چشمهارا می بندد. برای آنها ما بهتر از سیاسیون هستیم". خوب، من احتمالا، تردیدی نمی توانم داشته باشم، که خانم معاون وزیر از این تیپ خواهران زینب بوده و بهمین دلیل افراطی گرائی می کند و اگرهم جوانتر می بود و مأمور چه بسا با همان پنبه و تیغ کار می کرد! اکنون که پیر تر شده و مقام بالائی دارد دستورش را می دهد که چون باصطلاح برجستگی بدن فلان دختر تحریک کننده است باید ازموفقیت محروم باشد. من واقعا حیفم می آیداین نابغه ها در میهنم قطره قطره بمیرند. عمر کوتاه است و جهان ورزش نیرو و جوانی می خواهد. دونده ها و شنا گران و برخی ورزشکاران دگر در سنهای 35 ببالا دیگر ازنظر ورزشی پیر شده اند و نیروی کمی دارند و اگر دچار چنین معاون وزیر افراطی از جنس خود هم بشوند دیگر هیچی! با آرزوی پیروزی برای نابغه های ورزشی کشور چندملیتیمان ایران. فراموش نکنید شماها فرزندان این آب و خاک هستی و فرزندان من هم هستی، فکر کنید ورزشکاران سالم دختر و پسر، جامعه از نظر فیزیکی سالم و آزاد بوجود می آورند. به عنوان پدر گوش شنوا برای درد دلهایتان دارم، ورزش کاران گرامی سر زمینم.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 26.6.2013                             دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با عرض سلام به اعضای مدیریت و دست اندر کاران سایت ایران گلوبال

مطلبی " از ماست که بر ماست! معاون وزير تربيت بدني ايران خانم مرضيه اکبرآبادي
سه شنبه, ژوئیه 2, 2013 از دکتر گلمراد مرادی " در سایت آورده شده .
در این نوشته و طریقه چا لش نویسنده _ روی رژیم سابق و رژیم آخوندی را سفید کرد .