جنبش دانشجوئی جنبشی است فرا مذهبی - فرا ایدئولوژی

رژیمی که درویش گنابادی و سنی کرد و بلوچ و دانشجوی بهائی را نمی تواند تحمل نماید آیا نهایت ساده لوحی نیست که تصور شود هم اکنون بجائی رسیده است که می تواند دانشجوی چپ و کمونیست را تحمل نماید و آیا فراموش کرده اید که همین رژیم یک نسل از شریف ترین جوانان این آب و خاک را به اتهام "الحاد" و "ارتداد" یعنی به استناد همان قوانینی ضد انسانی که همچنان پابرجا است و بخشی از قوانین جزائی رژیم را تشکیل می دهد به اعدام محکوم کرده است ؟

سخنی با فعّالان "چپ دانشجوئی"

 چند هفته پیش از مراسم شانزدهم آذر ، زمانی که گروههای چپ دانشجوئی و انجمن های اسلامی دانشجوئی اعلامیه های "اسقلال" طلبانه صادر می کردند و برخی از تئوریسین ها و نظریه پردازان کج اندیش آنان نیز از بیرون جنبش دانشجوئی مشغول تمجید و تحسین از عقب ماندگی ها و تئوریزه کردن انحرافات این جنبش بودند تا جائی که ایدئولوژی زدگی گروههای دانشجوئی را نشانه ی "رشد وبلوغ" و فرقه گرائی آنان را نشانه ی "کثرت گرائی و دگراندیشی" ارزیابی کردند . در همان زمان نگارنده ی این سطور طی چند مقاله به فعالان جنبش دانشجوئی ایران هشدار دادم که سازماندهی جنبش دانشجوئی بر اساس عقاید مذهبی- ایدئولوژی - سیاسی ، قومی و قبیله ای انحراف خطرناکی است که این سیاست وخط مشی از جانب هرکس و هر گروهی در جنبش دانشجوئی به آن دامن زده شود می تواند هم سئوال برانگیز و هم شک برانگیز باشد زیرا چنین خط مشی و سیاستی اولاً با ماهیت جنبش دانشجوئی در تضاد است و ثانیاً نتیجه ای بغیراز تضعیف و بالا بردن ضریب ضربه پذیری این جنبش و آسان کردن سرکوب اش دربرنخواهد داشت و بی تردید یکی از شگردهای رژیم جهل وجنایت برای مقابله با جنبش دانشجوئی ، دامن زدن به تفرقه و چند دستگی در این جنبش است .

همچنین بمنظور شناخت جنبش دانشجوئی ایران با توجه به تجربیات ، دستاوردها و ضعف ها ونقصان های جنبش دانشجوئی درطول نیم قرن گذشته ، ماهیت و ضرورت های این جنبش را در پنج ویژگی خلاصه نمودم که عبارتند از : 1 - ضرورت توده ای بودن و فراگروهی بودن . 2 - ضرورت فرا ایدئولوژی وفرامذهبی . 3 - ضرورت مستقل بودن . 4 – ضرورت افشاگر و روشنگر بودن . 5 – ضرورت علنی ، شفاف ، مسئول و پاسخگو بودن . و در مورد ضرورت نخست یعنی توده ای و فراگروهی بودن جنبش دانشجوئی به تفصیل مطالبی نوشته شد و تأکید نمودم که این پنج مشخصه ، لازم وملزوم یکدیگراند و مانند حلقات زنجیر به یکدیگر متصل اند بطوریکه وجود هر مشخصه به وجود مشخصه ی دیگر بستگی دارد و نفی و یا نقصان یک مشخصه می تواند ُکل جنبش دانشجوئی را به انحراف و اضمحلال بکشاند .

در این نوشته می پردازم به توضیح یکی دیگر از ویژگی های جنبش دانشجوئی که همانا ضرورت فرا ایدئولوژی و فرامذهبی بودن این جنبش است اما قبل از ورود به مطلب لازم می دانم در مقابل فعالان "چپ دانشجوئی" و تئوریسین های کج اندیش آنان که بار سنگین ایدئولوژی خود را بر شانه های ضعیف وشکننده ی گروه های کوچک دانشجوئی نهاده اند و انتظار دارند که جنبش دانشجوئی ایران آرزوهای برباد رفته ی احزاب و سازمانهای سیاسی را بر آورده نماید چند سئوال مطرح نمایم که امیدوارم طرح این سئوالات آنان را به اندیشیدن در راه خطرناکی که در پیش گرفته اند ترغیب نماید و هنگام صدور تئوری های من درآوردی برای جنبش دانشجوئی ایران کمی احساس مسئولیت نمایند که بازی با جان وجوانی پاره از دانشجویان مبارز این سرزمین نفرین شده بازی شرافتمندانه ای نیست .

1 - در برگزاری مستقل مراسم شانزدهم آذر، "چپ دانشجوئی" قرار بوده است چه کاری را انجام دهد که با سایر گروههای دانشجوئی امکان انجام اش وجود نداشته است و آیا با برگزاری "مستقل" مراسم شانزدهم آذر به اهداف مورد نظر خود رسیده اند یا خیر ؟ اینکه برای بر پا کردن یک تجمع "مستقل" 400 نفره بیش از 40 نفر از فعالان "چپ دانشجوئی" دستگیر و شکنجه می شوند و دهها نفردیگر به کمیته های انضباتی فراخوانده می شوند و ازتحصیل محروم می گردند را چگونه تحلیل می نمائید ؟ آیا "چپ دانشجوئی" و کارچاق کن آنان در خارج از جنبش دانشجوئی پیش بینی چنین ضربه ای را می کرده اند و آمادگی تحمل آنرا داشته اند ؟

2 – با تابلو چپ و پرچم سرخ در جنبش دانشجوئی حرکت کردن و رنگ ایدئولوژی به یک جنبش صنفی زدن آیا تعداد بیشتری از دانشجویان به شما روی می آورند و موجب پشتیبانی بیشتر دانشجویان از شما می گردد یا اینکه شما را به فرقه ای جدا از توده دانشجو تبدیل می نماید ؟ آیا از تاریخچه و تجارب بیش از نیم قرن مبارزه جنبش دانشجوئی در مبارزات امروز خود بهره میگیرید یا اینکه به شیوه ی مرسوم ، عنان خرد واندیشه خودرا بدست احساسات جوانی و یک مشت شعار ُپرزرق وبرق و بی محتوا می سپارید ؟ آیا مبارزه برای تأمین صدها خواسته ونیاز برحق دانشجویان ایران و کوتاه نمودن دست اراذل واوباش از حریم دانشگاه مهم تر است یا مبارزه با "امپریالیسم و سرمایه داری جهانی" !! آیا ممکن است که نشانی سرمایه داری جهانی و سوسیالیسم و امپریالیسم و غیره را در دانشگاه وجنبش دانشجوئی در اختیار سایرین بگذارید و راه مبارزه کردن و رسیدن به آن هم نشان دهید ؟

3 – زمانی که شما از "چپ دانشجوئی" سخن می گوئید آیا می دانید که همین واژه "چپ" صدها تناقض را باخود به همراه می آورد و همین جمع کوچک شما را به اجزاء کوچکتری تبدیل می نماید ؟ اگر از شما پرسیده شود که چپ چیست وچپ کیست با توجه به اینکه چه در گذشته و چه امروز، چپ نیز مانند "اسلام راستین" به صدها شاخه وشعبه تقسیم شده و می شود جایگاه "چپ دانشجوئی" در این بازار مّکاره کجا است و سیاست ها وبرنامه هایش برای جنبش دانشجوئی چگونه و بر چه اساسی و توسط چه کسانی تدوین میگردد ؟ نگاهی به بد آموزی ها و سرنوشت رقت باردهها گروه چپ ایدئولوژی زده ایران در گذشته و حال بیندازید ، کسانی که طی سی سال گذشته حتی نتوانسته اند علیه ارتجاع ونیروهای سیاه حاکم برجامعه با یکدیگر همکاری نمایند آیا می توانند آموزگاران خوبی برای شما باشند ؟

4 – موقعیت وجایگاه طبقاتی و اجتماعی دانشجویان چیست ؟ کسانی که برای مدتی در زیر سقفی بنام دانشگاه گرد آمده اند تا پس از فراگیری علوم و فنون وارد جامعه گردند و سپس متناسب با حرفه وتخصص شان در جایگاهی از جامعه قرار گیرند آیا در دوران دانشجوئی می توانند با توسل به آرمان های انقلابی ، خود را نماینده این یا آن طبقه ی اجتماعی تصور نمایند و برای خویش رسالتی قائل شوند که نه با موقعیت طبقاتی و اجتماعی آنان خوانائی دارد و نه با ماهیت جنبش دانشجوئی ؟

5 – از برگزاری دو مراسم "مستقل" بمناسبت شانزدهم آذر( مراسم "چپ دانشجوئی" و مراسم "دانشجویان تحکیم وحدت" چه درس هائی را می توان آموخت و آیا فعالان جنبش دانشجوئی به آن درجه از خردمندی رسیده اند که پاسخگو باشند وخطاهای گذشته ی خود را بطور شفاف در اختیار عموم قرار دهند و یا اینکه بنا بر سنت دیرینه ی فرهنگ سیاسی سنتی ایران باید بدنبال شخص ثالثی گشت تا بتوان تمام کاسه و کوزه ها را بر سر او شکست ؟

6 – آیا می دانید که رژیم جهل وجنایت در جریان انقلاب فرهنگی خود و در دهه 60 با هزاران هزاردانشجو و دانش آموز آزادیخواه چه کرده است و آیا تکرار آن جنایات را از سوی نسل دوم لاجوردی ها و حاج داوودها محتمل نمی دانید ؟ راه کارها و تدابیر شما برای چنین یورش فاشیستی چیست ؟

7 – رژیمی که درویش گنابادی و سنی کرد و بلوچ و دانشجوی بهائی را نمی تواند تحمل نماید آیا نهایت ساده لوحی نیست که تصور شود هم اکنون بجائی رسیده است که می تواند دانشجوی چپ و کمونیست را تحمل نماید و آیا فراموش کرده اید که همین رژیم یک نسل از شریف ترین جوانان این آب و خاک را به اتهام "الحاد" و "ارتداد" یعنی به استناد همان قوانینی ضد انسانی که همچنان پابرجا است و بخشی از قوانین جزائی رژیم را تشکیل می دهد به اعدام محکوم کرده است ؟ و آیا می دانید که این قوانین عصر بربریت رژیم هرلحظه می تواند دوباره فعال شود و جان های عزیز جوانان این سرزمین را بگیرد؟ کدام عقل سلیم ومنطقی به شما میگوید که در مقابل چنین رژیم فاشیستی و آدمخواری با دست خود ُمهر مرتد و ملحد برپیشانی خود زنید و او را به ریختن خون خویش دعوت نمائید ؟

امیدوارم که فعالان"چپ دانشجوئی" که در جستجوی پیدا کردن هوّیتی برای خویش اند بیاد داشته باشند که "هوّیت" در تعقیب آگاهانه و خردمندانه ی اهداف آزادیخواهانه و عدالت جویانه ی نسل های گذشته و احتراز از تکرار خطاهای آن نسل ها نهفته است نه در حمل نام ها و نشانه ها . حمل عَلم ها و کُتل ها و حدیث خون وشهادت را بسپارید به صاحبان اصلی آن ، کسانی که قرن ها است جسم و جان مردم ایران را با اوهام وخرافات و تعصبات درهم کوبیده و همچنان می کوبند . که شما انسان عصرانقلاب آگاهی و اطلاعات هستید و سازندگان ایران نوین ودمکراتیک فردا .

پس از این مقدمه که به درازا کشید می پردازم به یکی دیگر از ویژگی های جنبش دانشجوئی که همانا ضرورت فرا ایدئولوژی و فرامذهبی بودن این جنبش می باشد .

 

جنبش دانشجوئی جنبشی است فرا مذهبی و فرا ایدئولوژی

یکی دیگر از تبهکاری حکومت اسلامی ایران ، تبدیل دین است به ایدئولوژی دولت حاکم و رخنه و نفوذ دادن این ایدئولوژی به تمامی ارکان جامعه و نهاد های اجتماعی . و از آنجائی که تسخیر دانشگاهها و مدارس ایران به منظور ستشوی مغزی جوانان ایران و خلق نسلی ایدئولوژی زده ازنخستین اولویت های رژیم جدید اسلامی بود آخوندهای ریاکار پس از تثبیت قدرت شان بی درنگ به این مهم پرداختند . برای اینکه دانسه شود این قبیله قرون وسطائی و تازه به قدرت رسیده چگونه به اهمیت نقش ایدئولوژی در حکومت اسلامی خود پی بردند لازم است کمی به گذشته باز گردیم . به زمانی که این دارو دسته جاهل و مفتخوار از حجره های تاریکی که قرن ها در آن زیسته و به ترویج اوهام وخرافات پرداخته بودند بیرون آمدند و به شکرانه ی خطاها و خیانت های نیروهای سیاسی سنتی ایران و به یاری غارتگران جهانی برسرنوشت مردم وکشورما مسلط شدند.

نخستین چالشی که در مقابل تازه به قدرت رسیده های قرون وسطائی قرار داشت چگونگی اداره ی کشور بود که علیرغم شعار عوامفریبانه " نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی" فقط دو گزینه دربرابر آنان وجود داشت گزینه حکومتی اردوگاه غرب و گزینه حکومتی اردوگاه شرق . مسلماً مُدل غربی برای کسانی که ذهنیت شان از جامعه و قانون و روابط اجتماعی و برابری زن ومرد و آزادی های فردی و اجتماعی هنوز در دوران بیابان گردی قبایل بدوی صحاری عربستان قفل شده بود مُدل مناسبی نبود بعلاوه آخوندهای جاهل مخالفت و ضدیت خود را با گزینه غربی نوع حکومت از همان آغاز دوران مشروطه خواهی وتجدد طلبی مردم ایران اعلام داشته بودند . ُمراد و مُرشد "امام ضد امپریالیست" ، یعنی شیخ فضل الله نوری در همان آغاز جنبش ملی مشروطه خواهی ایران کلمه آزادی را " لفظ قبیحه" خوانده بود و قانون اساسی انقلاب مشروطه ایران را "ضلالت نامه" و با اراذل واوباش پیرامون خویش در کوچه و خیابان نعره ها کشیده بودند و شکم ها دریده بودند که "مشروطه نمی خواهیم ، ما دین نبی خواهیم" بخوبی نشان داده بودند . بنابراین تنها گزینه و اتفاقاً مُدل مطلوب این فرزندان تازه به قدرت رسیده ی شیخ فضل الله نوری مُدل حکومتی اردوگاه به اصطلاح کمونیستی شرق بود ، مُدلی که ایدئولوژی را به تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه تسری داده ، آزادی های فردی واجتماعی را از همگان سلب کرده ، دگراندیشی را ممنوع و گروهی از نخبگان دیکتاتور را با تکیه بر نیروی سرنیزه وتوسل به زندان وشکنجه واعدام مخالفین ، مادام العمر درقدرت حفظ کرده و تمامی تولیدات مادی و فکری و هنری جامعه را تحت کنترل خود درآورده بود و... ... ... این همان مُدل حکومتی بود که آخوندهای تازه به قدرت رسیده می توانستند با آب و رنگی اسلامی و جاری ساختن قوانین اسلامی در این کالبد پوسیده با نام "جمهوری اسلامی " به خورد مردم ایران بدهند. این مُدل حکومتی ، برای آخوندهای تازه به قدرت رسیده ای که از اعماق تاریخ سر برآورده و در انتهای قرن بیستم می خواستند بر کشوری به وسعت ایران حکومت نمایند کار را آسان می ساخت چون که تمام راهکارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وفرهنگی و غیره را برای آنان مشخص می نمود . برای آخوندهای روضه خوانی که دایره فکری شان در حول وحوش واجبات و مستحّبات و مکروهات و تنها هنرشان ! ساختن وپرداختن قصه های پُرغصه و جاری ساختن اشک عوام نادان در دو ماه محرم و رمضان بود بدون نسخه برداری ازاین مُدل حکومتی امکان نداشت که بتوانند به آسانی بر اریکه ی قدرت جلوس نمایند. این یک فرضیه و یا ادعای بی پایه نیست . واقعیتی است که حتی آن دسته از طرفداران صدیق نظام اسلامی نیز بر آن معترف اند . آقای منتظری که بخاطرسادگی و عدم همراهی اش با "امام ضدامپریالیست" در جنایت بزرگ ازمقام نیایت وامیدی امت و امام به زیر کشیده شد و به زندان خانگی محکوم شد سال گذشته دردیدار با گروهی از دانشجویان تحکیم وحدت ازجمله چنین گفت :

« در مجلس خبرگان قانون اساسی که بودیم من و مرحوم دکتر بهشتی وقتی می خواستیم در باره ولایت فقیه صحبت کنیم مثال می زدیم و میگفتیم که در حکومت کمونیستی شوروی چون آنها می خواستند براساس مارکسیسم حکومت کنند قهراً یک کسی که ایدئولوگ آنان بود می آوردند روی کار، ما هم که میگوئیم اسلامی ، باید اداره کشور بر اساس مسائل اسلامی باشد»

بدین ترتیب آقایان تازه به قدرت رسیده از همان روزهای نخست ، مُدل ایدئولوژی زده ی حکومتی را برای سیستم دولتی خویش انتخاب کرده اند و شگفت انگیز اینکه در آن میان چپ ایدئولوژی زده نیز تا می توانست برخرمن آتش ایدئولوژی باوری افزود و جامعه را درفضائی آکنده از خرد ستیزی وجهالت غوطه ور ساختند . ابراهیم یزدی رهبر "نهضت آزادی ایران" که ازمسائل پشت پرده بسیاری با خبراست اخیراً در مصاحبه ای به نقل از آخوند بهشتی میگوید که : در دیداری که کیانوری رهبر حزب توده با بهشتی داشته است ایشان راه لنینی را برای حّل معضل کمبود نیروی انقلابی به رژیم جدید جمهوری اسلامی توصیه می نماید و وقتی بهشتی از کیانوری در باره راه حل لنینی سئوال میکند ایشان داستانی را بدین شرح برای بهشتی نقل می کند که : می روند پیش لنین و میگویند که برای فلان بیمارستان کسی را نداریم که اورا به ریاست آن بیمارستان بگماریم لنین می گوید کسی را نداریم یعنی چه ؟ بروید مستخدم همان بیمارستان را رئیس بیمارستان کنید . ( نقل به معنی)

اینکه لنین چنین حرفی را زده است یا نه نگارنده اطلاعی ندارد و در پی اثبات صحت وسقم آنهم نیستم . در اینجا آنچه که مهم است پیام و رهنمودی است که کیانوری به عنوان رهبرحزب توده و یکی از پدران چپ ایران به رژیم نوبنیاد اسلامی داده و مهمتراز آن نگاه ونگرش یک رهبرکمونیست ایدئولوژی زده ایران است به چگونگی مدیریت یک کشور. نگرشی که آخوندها ابتدا آنرا در فرمول " تقدم تعهد بر تخصص" و بعداً بصورت امتحان "عقیدتی – سیاسی " به آن جنبه عملی دادند بطوریکه جامعه را در عرض مدت کوتاهی به خودی ها و نا خودی ها تقسیم کردند و خودی ها را برتمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و آموزشی و غیره وغیره مسلط گردانیدند . و این اسلامی شده ی همان مدل روسی مدیریت جامعه بود که یکی از بنیان گذاران چپ ایران به یکی از مقامات بلند پایه رژیم نوپای آخوندی توصیه کرده بود و از شما چه پنهان که اگر کیانوری و شرکای چپ نیز قدرت سیاسی را در ایران به چنگ می آوردند همین سیستم مدیریت کشور پیاده می شد با این تفاوت که بجای برادران حزب اللهی و حاج آقا ها ، بر مسند کارها رفقای حزب کمونیست قرار میگرفتند که نمونه اش را در یمن جنوبی و افغانستان و عراق صدام حسین زمانی که حزب بعث عراق با حزب کمونیست عراق حکومت ائتلافی تشکیل داده بودند مشاهده کردیم .

ممکن است که "چپ دانشجوئی " و نظریه پردازان آشفته فکر آنان این سخنان را به چالش کشند وخود را تافته ای جدا بافته ازحزب توده ایران بدانند و اصل ونصب خود به تیره و طایفه ای از "چپ" برسانند که از روز ازل با حزب توده مخالف بوده و این حزب را "تجدید نظرطلب" " خائن به طبقه کارگر" " نوکرشوروی" و ........ می دانسته اند . ولی اینها هیچکدام نمی توانند این واقعیت را تغییر دهند که دستگاه فکری و فلسفی حزب توده و فرهنگ سیاسی حزب توده حدود 70 سال است که بر مجموعه ی چپ ایران و فرهنگ سیاسی و روشنفکری ایران سایه افکنده است و تغییر نام و نشان و تغییر کعبه ی آمال و آرزوها از مسکو به چین و کوبا و آلبانی و ویتنام وغیره به منزله ی تغییر در این دستگاه فکری و فرهنگ سیاسی نبوده و نیست کما اینکه چپ های مائوئیست علیرغم دشمنی سرسخت شان با حزب توده ، درپشتیبانی از"خط امام" و تأیید جنایات و تبهکاریهای اولیه حکومت اسلامی هیچ دست کمی از حزب توده نداشتند و تحلیل های " طبقاتی" و " مارکسیستی – لنینیستی" شان که از منبع ایدئولوژی واحدی سرچشمه میگرفت همگی آنان را در زیر خیمه ی "ضدامپریالیستی" امام امت جمع میکرد .

نگارنده این سطور هرگز فراموش نمی کند زمانی که غائله انقلاب فرهنگی اول با هدف تسخیر"آخرین سنگر آزادی" و پاکسازی هزاران دانشجو و استاد آزادیخواه بپا شد برخی از رهبران آشفته فکر گروههای "چپ" خوشحال بودند که با بسته شدن دانشگاه نیروی عظیم و انقلابی جنبش دانشجوئی ایران "آزاد" می شود و به سمت کارخانه ها و مزارع به حرکت در خواهد آمد و دیری نخواهد پائید که جنبش های کارگری و دهقانی رشد خواهند کرد !!

براستی از شما عزیزانم در" چپ دانشجوئی " سئوال میکنم که منشاء و مبداء آن همه آشفته فکری ها و کج اندیشی ها کجا است ؟ اگر به غیراز ایدئولوژی است لطفاً نشانی آنرا بمن هم بدهید تا آگاه گردم .

برای مبارزه با ایدئولوژی جهل و جنایتی که نزدیک به سی سال است مشغول جویدن گلوی مردم ایران است به ایدئولوژی دیگری نمی توان توسل جست که ایدئولوژی ها همه از یک جنس اند و همه مُروج کینه و نفرت و تعصب و جنگ و خون ریزی و همه مشغول تقسیم و تجزیه مردم اند به خودی و ناخودی ، انقلابی و ضدانقلابی ، خلقی و ضدخلقی و ..... . این مبحث را ادامه خواهم داد .

17 دی ماه 1368

7 ژانویه 2008

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.