هردو با اشک شوق شیفتگان"تغییر" آمدند ، ولی این کجا وآن کجا

اینکه اوبامای رنگین پوست تا کجا قادر خواهد بود که به وعده های خود عمل نماید و در سیاست های داخلی و خارجی کشوری که حکومتگران آن بویژه طی 50 سال گذشته ، در جنگ و خون ریزی و پایمال کردن حقوق مردم و پشتیبانی از حکومت های دیکتاتوری و ضدمردمی در سرتاسر جهان شهره ی آفاق بوده اند ، بتواند اصلاحات اساسی و ریشه ای انجام دهد ، کار آسانی بنظر نمی رسد ولی اگر آقای اوباما حتی فقط به یکی از وعده های خود ، که گفته است...

هفته گذشته ، در روز پنجم نوامبر ، زمانی که نتایج نهائی انتخابات امریکا اعلام شد و اوبامای رنگین پوست و نیمه افریقائی تبار ، به عنوان برنده قطعی آن انتخابات اعلام گردید ، ملیونها نفر در سرتاسر جهان بر صفحه تلوزیون های خود ، شاهد اشک شوق شیفتگان آزادی و عدالت اجتماعی در امریکا و در سایر نقاط جهان بودند ، مشاهده ی اشک شوق شیفتگان آزادی و عدالت اجتماعی ، در آن لحظات بی اختیار مرا بیاد آن روزی انداخت که روح الله خمینی را به عنوان رهبر انقلاب ایران و در میان اشک و خون مردمی تشنه ی "تغییر" و آزادی و عدالت اجتماعی ، به این کشور وارد کردند.

پرده اول :

خیابانهای تهران و شهرستانهای ایران تا بدان روز ، چنین جمعیتی را برای استقبال هیچ شخصیتی ، به خود ندیده بود . همه مردم نگران پرواز هواپیمائی بودند که قرار بود خمینی را از فرانسه به ایران بیاورد و هرکس نگرانی خود را با حدس و گمانی ابراز می داشت :

"مبادا امریکا و اسرائیل هواپیمای حامل "امام" را در آسمان و قبل از اینکه به ایران برسد بربایند" !!

"مبادا سازمان جاسوسی سیا و موساد ، در هواپیمای حامل "امام" بمب کار گذاشته باشند و آنرا با کلیه سرنشینان در آسمان منفجر کنند" !!

مبادا هنگامی که هواپیمای حامل "امام" وارد حریم هوائی ایران گردید و قبل ازاینکه آن هواپیما به فرودگاه مهر آباد برسد جنگندهای نیروی هوائی ارتش شاهنشاهی ، هواپیما را در هوا مورد هدف موشک های خود قرار دهند " !!

مبادا وقتی که هواپیمای حامل "امام" بر روی باند نشست ارتش کودتا کند و هزاران نفر را به گلوله ببندد و "امام" را دستگیر نماید !!

هیچکدام از این حدس و گمان ها جامه عمل به خود نپوشید و هواپیمای حامل خمینی در حالیکه توسط تیمی از جنگنده های نیروی هوائی ایران همراهی می شد ، در آسمان تهران ظاهر گردید و دقایقی بعد بر روی باند فرودگاه مهرآباد سالم به زمین نشست ، و آنگاه اشک شوق مردم تشنه ی آزادی و استقلال بود که جاری شد . بیچاره مردمی که در آن روز نگران حادثه ای بودند که مبادا جان خمینی را به خطر بیندازد ، نمی دانستند که هیچ خطری "امام امت" را تهدید نمی کند و قدرت های بزرگ ، قبلاً در کنفرانس گوادالوپ ، نه تنها جان بلکه انقلاب و حکومت اسلامی اورا ضمانت کرده اند . خلبانان نگون بخت جت های جنگنده ای هم که در مرز ایران به استقبال هواپیمای حامل "امام" رفته بودند نمی دانستند فردا که "امام" بر اریکه قدرت جلوس نماید ، آنها و فرماندهانشان نخستین طعمه های ماشین مرگ "امام" خواهند بود .

از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا ، در طول مسیر، از هر جا که عبور کرد ، مردم دیکتاتوری زده و تشنه آزادی ، با اشک شوق ، غریو شادی سر دادند و با فریاد بلند برایش خواندند که : خمینی ای امام ، توئی که مظهر شرف ، توئی که قلب ملتی ، توئی که .......

و رهبر خلق الساعه و تازه از راه رسیده ، در قبرستان بهشت زهرا ، در میان به خون خفتگان راه آزادی و استقلال ایران و در حالی که صدها هزار تن ازمردم تهران ، او را در میان خود گرفته و گوش به سخنانش سپرده بودند ، وعده های شیرین پاریس را دوباره تکرار نمود و شاه را ملامت کرد که او : " ایران را ویران و قبرستانها را آباد کرده است " .

در آن روز، هیچکس از آخوندی که به فاصله چند ماه ، به مقام رهبری ملتی با چند هزارسال سابقه فرهنگ وتمدن ، رسیده بود نپرسید که او درعرض هفتاد و چند سالی که در آن زمان از عمرش می گذشت ، در راه آزادی مردم چه کاری کرده است ؟ هیچکس نپرسید که او در کدام زمینه و در چه عرصه ای خشتی بر روی خشتی در جهت پیشرفت و ترقی و آبادانی این مرز و بوم نهاده است ؟ حتی فرهیختگان و روشنفکران ایران از او نپرسیدند که درطول 17 سالی که او در نجف اقامت داشته است ، در آنجا در چه رؤیائی بسر می برده و مشغول تدوین چه نوع افکار و عقایدی بوده است ؟ گوئی که عشق به آزادی و انزجار از دیکتاتوری عقل را ار سرها ربوده بود و تمام آحاد یک جامعه را به نپرسیدن و تقلید طوطی وار از "امام" تازه وارد فرا می خواند . و گوئی که همه فراموش کرده بودند کسی که آن روزها ، لباس رهبری ملتی آزادیخواه را بر تن اش کرده بودند همان آخوندی است که 17 سال پیش از آن برعلیه آزادی زنان ایران و برخوردار شدن شان ازحق رأی ، مردم ایران را به شورش دعوت کرده بود ؟ در آن روز ، جامعه ی روشنفکری ایران و گروههای سیاسی ، برای مقابله با دیکتاتوری شاه به مصلحت دیده بودند که تاریخ را وارونه بخوانند و از غائله ارتجاعی 15 خرداد ، "قیام انقلابی" بسازند تا بتوان از آن به عنوان "مبارزات درخشان"!! خمینی با رژیم شاه یاد کرد و نسل جوان وتوده ناآگاه را فریب داد . در آن روز، اقامت 17 ساله خمینی را در نجف به حساب مبارزات انقلابی او با دیکتاتوری شاه گذاشتند و همه شاد بودند که "امام" از تبعید 17 ساله به وطن باز می گردد . درآن روز هیچکس نپرسید که مگر تبعید گاه ، عبارت از مکان و جای بد آب و هوائی نیست که کسی را برای مجازات وتنبیه به آنجا اعزام می کنند ؟ آیا شهر نجف اشرف ، مهمترین و مقدس ترین شهر زیارتی شیعیان جهان ، که با صفت "اشرف" یعنی شریفترین نیز موصوف گردیده است ، برای یک آخوند حکم تبعید گاه را داشته است و شاه برای اذیت و آزار بیشتر خمینی ، او را به آن شهر تبعید نموده بوده است ؟ اگر چنین است ، چرا شاه و ساواک اش درهمان سالها ، آزادیخواهان ایران را برای تنبیه بیشتر به زندان برازجان تبعید می کردند ؟ "17 سال تبعید و مبارزه خمینی در شهر نجف بر علیه رژیم شاه" و تاریخچه ی دروغین مبارزاتی برای این آخوند درست کردن همانقدر مسخره است که برای مثال گفته شود : رژیم شاه برای تنبیه بیشتر توده ای ها ، آنان را به مسکو تبعید می کرده است !!

چپ و راست ، مذهبی و غیرمذهبی ، ملی و ضد ملی ، دانشجو و کارگر ، زن و مرد ، پیر و جوان همه و همه به امید "تغییر" و عملی شدن وعده هائی که خمینی در هنگام اقامت اش در پاریس به مردم ایران داده بود ، رهبری اش را پذیرفتند و هرکس از ظن خویش با او یار شد تا شاید آنان را به مدینه فاضله ای که هرکس در ذهن خویش ساخته بود ، راهبر شود ! و یا اینکه لااقل "امام انقلابی وضد امپریالیست" به عنوان نماینده ی "خرده بورژواژی انقلابی" ، مسیر آن مدینه فاضله را برای پرولتاریای انقلابی ، هموار سازد . و به همین سادگی ، مردم ایران و حتی فرهیختگان جامعه ، تمام امید و اعتماد خود را یکجا و با خلوص نیت به او تقدیم کردند و سرنوشت خلقی را به دست آخوندی سپردند که و مبارزه و طغیانش علیه رژیم شاه ، کاملاً از ماهیتی ارتجاعی و واپسگرایانه برخوردار بوده است و جالب این است که پس از گذشت سی سال ، کسانی که در تخریب دستاوردهای انقلاب مشروطیت ایران و تأسیس حکومت اسلامی ، طوق رهبری خمینی را به گردن خود آویختند هنوز بخاطر آن خیانت بزرگ خویش ، از مردم ایران پوزش نخواسته اند .

پرده دوم :

هفته گذشته پس از دو سال مبارزه انتخاباتی بی امان ، اوبامای رنگین پوست ، در کشوری که تا چهل و اندی سال پیش از این ، هنوز قوانین تبعیض نژادی بر آن حاکم بوده است ، و در کشوری که کاخ سفیدش بدست بردگان سیاه پوست ساخته شده است ، در میان اشک شوق و شادی شیفتگان آزادی و تغییر ، با رأی تک تک هواداران خود به ریاست جمهوری بزرگترین قدرت جهان ، انتخاب شد . او برای بدست آوردن آراء مردم ، طی دو سال گذشته از شهری به شهری ، از دانشگاهی به دانشگاهی ، از کارخانه ای به کارخانه ای رفت و برنامه و اهداف خود را برای مردم توضیح و به سئولات مختلف مردم پاسخ داد و آنان را قانع نمود که اگر مردم امریکا به او اعتماد کنند و آراء خود را بنام او به صندو ق ها بریزند ، از میان نامزدهای انتخابات ، او می تواند خدمت گذار بهتری برای مردم وکشورش باشد و برنامه ای که او ارائه می دهد می تواند برنامه بهتری در جهت رفاه ، و عدالت اجتماعی و امنیت کشور باشد.

و سر انجام در روز چهارم نوامبر، اکثریت مردم امریکا با ریختن آراء خود بنام باراک حسین اوباما ، فصل جدیدی را در تاریخ این کشور گشودند . پس از اعلام نتیجه انتخابات امریکا ، رقیب انتخاباتی اوباما ، سناتور جان مک کین نخستین کسی بود که پیروزی او را تبریک گفت و به هواداران خود توصیه کرد که : مبارزات انتخاباتی بپایان رسیده است و از این لحظه ، همه مردم امریکا باید متحد شده و برای حل مشکلات کشور، دست بدست هم دهند و از رئیس جمهور جدید و منتخب مردم پشتیبانی نمایند .

دقایقی پس از اعلام نتایج شمارش آراء ، باراک حسین اوباما به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور امریکا ، در میان چند صد هزار تن از مردم امریکا حاضر شد و این پیروزی را همراه با آنان جشن گرفت و از مردم امریکا که برای خدمت گذاری به کشور و مردم ، به او اعتماد کرده اند تشکر نمود .

اوباما سخنان خود را با این جمله آغاز کرد :

« اگرهنوز کسی هست که شّک دارد در امریکا همه چیز امکان پذیر است ، اگر هنوز کسی در شگفت است که آرزوها و آمال بنیان گذاران این کشور زنده است ، اگر هنوز کسی در مورد قدرت دمکراسی سئوال دارد ، امشب و نتیجه این انتخابات ، پاسخی است به سئوال شما »

اینکه اوبامای رنگین پوست تا کجا قادر خواهد بود که به وعده های خود عمل نماید و در سیاست های داخلی و خارجی کشوری که حکومتگران آن بویژه طی 50 سال گذشته ، در جنگ و خون ریزی و پایمال کردن حقوق مردم و پشتیبانی از حکومت های دیکتاتوری و ضدمردمی در سرتاسر جهان شهره ی آفاق بوده اند ، بتواند اصلاحات اساسی و ریشه ای انجام دهد ، کار آسانی بنظر نمی رسد ولی اگر آقای اوباما حتی فقط به یکی از وعده های خود ، که گفته است : « من به شما دروغ نخواهم گفت و در هر شرایطی با شما صادق خواهم بود » عمل نماید ، باز دستاورد مهمی برای دوران زمامداری اش خواهد بود چرا که تمام فساد و تباهی حکومت گران با دروغ و فریب دادن مردم آغاز می شود و اگر کسی بتواند سیاست حکومت خویش را بر پایه صداقت و راستی قرار دهد ، مسلماً کار بزرگی را انجام داده است .

بهر حال آنچه که می توان در مورد آقای اوباما که مانند آقای خمینی با اشک شوق هواداران خود و شیفتگان آزادی و عدالت اجتماعی به قدرت رسیده است به آن اطمینان داشت این است که آقای اوباما پس از تکیه بر قدرت ، مسلماً فرماندهان ارتش کشور خود را در پشت بام محل اقامت خود ، اعدام نخواهد کرد ، در دانشگاهها و مدارس کشور انقلاب فرهنگی براه نخواهد انداخت و هزاران استاد و معلم و دانشجو و دانش آموز را به جرم دگر اندیشی به زندان ها و شکنجه گاهها گسیل نخواهد داشت ، نسلی از شریف ترین و آزادیخواه ترین جوانان کشور را با اتهامات واهی منافق و مرتد و ملحد ، قتل عام نخواهد کرد ، به بهانه صدور افکار و عقاید خود به کشور همسایه ، جنگ بی حاصل و خانمانسوزی را به کشور و مردم خویش تحمیل نخواهد کرد و بیش از یک ملیون کشته و زخمی را بر روی دست ملت خود نخواهد گذاشت ، شیعه و سنی ، بهائی و زرتشتی ، مسیحی و یهودی ، درویش و صوفی را به جرم نافرمانی از قوانین شرع شیعه دوازده امامی از دم تیغ نخواهد گذراند . قانون اساسی کشور و قوانین مدنی را منسوخ و قوانین و آداب و رسوم عهد حجر را در جامعه حاکم نخواهد کرد ، زنان و دختران را به دوران برده داری باز نخواهد گرداند ، فرمان قتل هزاران زندانی سیاسی که دوران محکومیت خود را سپری می نمایند صادر نخواهد کرد و بالاخره با قاطعیت می توان اطمینان داشت که هزاران جنایت و خیانتی را که خمینی و جانشینان اش در حق مردم ایران روا داشتند آقای اوباما برای مردم امریکا روا نخواهد داشت .

پرده سوم :

هردو با اشک شوق مردم آمدند ، با این تفاوت که یکی با تک تک آرای انسانهای آزاد که خواهان "تغییر" اند و دیگری با توهم مردمی که برای "تغییر" ، عنان خود را به دست دروغگو و شیادی بزرگ دادند تا "تغییر" را با افکار قرون وسطائی اش تعبیر وتفسیر کند و کشور و ملتی را به قهقرای تباهی سوق دهد .

آقای اوباما از "تغییر" سخن می گوید ، تغییر در جهت بهبود شرایط زندگی اکثریت مردم امریکا ، تغییر در وضه اقتصادی و سیاست خارجی این کشور ، تغییر در جهت خود کفا کردن کشورش در زمینه انرژی ، تغییر در زمینه حفظ محیط زیست و غیره ، خمینی نیز به هنگام ورود به ایران از "تغییر" سخن گفت ولی منظور او از تغییر ، تغییر در جهت معکوس و عقب گرد به 1400 سال پیش بود ، تغییر مورد نظر خمینی را مردم ایران پس از تأسیس جمهوری دروغ اسلامی ، در سنگسار زنان و مردان و بریدن دست و پای مجرمین و نسل کشی از دگراندیشان ایران ، با چشمان خود دیدند.

خمینی که در پاریس تشکیل مجلس مؤسسان منتخت مردم را وعده داده بود ، پس از بازگشت به ایران در انتقاد از قوانین گذشته گفت : " پدران ما چه حقی داشته اند که برای نسل های بعد قانون بنویسند" و همگان به وجد آمدند و روشنفکران آشفته فکر در وصف رهبرکبیر انقلاب ! شعرها سرودند و سرودها خوانند بدون اینکه بدانند او دارد برای برچیدن قوانین انقلاب مشروطیت که با خون آزادیخواهان و تجّدد خواهان ایران نوشته شده بود و جایگزین کردن آن قوانین با آداب و رسوم ضد بشری قبایل عرب صدر اسلام نقشه می کشد نه بوجود آوردن قوانین مترقی تر از قوانین مشروطه . امروزه اگر نسل جوان ایران جرأت کند و بگوید که : خمینی و پدران ما به چه حقی برای ما که در آن زمان وجود نداشته ایم ، این قوانین قرون وسطائی و ضد بشری را وضع کرده اند و ما حق داریم که این قوانین را برسمیت نشناسیم و برای برچیده شدنش مبارزه کنیم ، بدون شک جانشینان خمینی ، پاسخ چنین سئوالی را با زندان و شکنجه خواهند داد .

اوباما که با رأی اکثریت مردم امریکا برای مدت چهار سال در رأس بزرگترین قدرت جهانی قرار گرفته است اگر به وعده هائی که به مردم امریکا داده است عمل ننماید مسلماً مردم از او روی خواهند گردانید و پس از چهار سال رأی خود را بنام کس دیگری به صندوق خواهند انداخت اما در جائی رهبر به عنوان نماینده خدا بر روی زمین ! و نایب برحق ! امام زمان بر اریکه قدرت تکیه زده است چه می توان کرد ؟ در جائی که انتخابات به معنی خیمه شب بازی مسخره ای بین دلقک های بیت رهبری باشد و حق مردم به انتخاب کردن از میان از فرومایگان و ذوب شدگان در ولایت فقیه ، تنزل داده شده باشد چه می توان کرد ؟ آن اندیشه ای که به نیروی مستقل مردم و آرای آنان اعتقادی ندارد و 30 سال پیش ، مردم تشنه ی "تغییر" را بزیر پرچم "امام انقلابی وضد امپریالیست" کشاند امروزه نیز با استدلال مسخره انتخاب بین بد و بدتر ، مردم خسته و رنجور ایران را برای "تغییر" به پای صندوق های انتخاباتی می کشانند که بیخ و بن همه چیزش دروغ است و حق مردم در اینگونه "انتخابات" ، انتخاب بین مار و عقرب است و نهادینه کردن دروغ دیگری از دروغ های جمهوری اسلامی . درک این مسئله که موجودیت و حیات رژیم جمهوری اسلامی مغایر با هر گونه تغییر و تحوّلی در ایران است کار دشواری نیست و همچنانکه درک این مسئله نیز کار دشوارنیست که منبع هرگونه تغییر و تحول بنیادی در ایران فقط و فقط قدرت مردم ایران است ، اگر که برای بر چیدن این رژیم اسارت بار و قرون وسطائی ، متحد و یکپارچه بپا خیزند .

 

22 آبان ماه 1387

12نوامبر 2008

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.