داور جان دست بردار نيست

وجود آقاي احمدي نژاد اما گر چه برخي از مشکلات را در برخي حوزه ها تعميق کرده، اما در مجموع فرصتي از امکان يک تحول ‏درون جوش حکومتي براي ايجاد تغييرات بنيادي را هم فراهم کرده است. شايد اين فرصت نيز مانند ساير فرصتها ار بين برود، اما به هر ‏حال، از موقعيتي که هيچ فرصتي را در اختيار نمي گذاشت بهتر است.‏

درگير شدن با داور نبوي بدون شک خلاف عقل سليم است. او با قدرت بي نظير طنز خود مي تواند به راحتي هر حريفي را‏ مغلوب کند و اگر لازم دانست به خاک سياه بنشاند.‏

 از اين رو، کل کل با او نوعي شجاعت خاص مي خواهد که شايد در داريوش سجادي باشد، اما به طور حتم در من نيست.‏

بنابراين، در اينجا نمي خواهم با داور وارد بگو بگو شوم، فقط مي خواهم نکته اي را به ياد او آورم.‏

 به پندار من، داور به دليل همان تک دانه راي که در انتخابات رياست جمهوري نهم در خارج از کشور به صندوق انداخت، ‏

چنان از نگاه و زبان بخشي از هوطنان تبعيدي بي تحمل خود رنجيده خاطر شده است که فراموش کردن آن برايش تبديل به امري اگر نگويم غير ممکن بايد گفت به غايت سخت و دشوار شده است.‏

 به همين علت، در حالي که حاميان نزديک و پر و پا قرص کانديداهاي رياست جمهوري آن دوره در داخل کشور کمابيش حوادث آن دوره ‏را به طاق نسيان کبيده اند، اما داور هر گاه که به ياد بدبختي هاي اين مملکت مي افتد نمي تواند از کنار آن چند دانه راي که به صندوق ها ‏نيفتاد، با آرامش عبور کند و به هر نحو که شده گريزي به آن صحراي سوزان هم مي زند.‏

 از داور که اين روزهاي غم انگيز، طنزش خنده بر لب هاي فسرده مان مي آورد، دو سوال مي کنم و سوال دوم را با چند‏ سوال فرعي دنيال مي کنم.‏

 پرسش نخستم اين است که آيا اگر آن چند نفري که در انتخابات رياست جمهوري نهم راي ندادند، مثل دارو راي مي دادند، در نتيجه ‏انتخابات تاثير مي کرد؟‏

 به ياد داشته باشيم که در آن انتخابات حدود هفتاد درصد واجدان شرايط راي دادند و نتيجه اش همان شد که ديديم.‏

 پرسش دومم هم اين است که آيا اگر يکي از شخصيت هاي مورد نظر جناب داور يعني آقاي معين يا آقاي رفسنجاني يا آقاي کروبي بر کرسي رياست جمهوري ايران تکيه مي زد، وضع امروز ايران به از اين بود؟

براستي اگر يکي از آقايان مورد نظر داور الان رئيس جمهور ايران بود، چه مي کرد تا وضع بهتر از اين باشد؟

آيا هيچکدام از آنها مي توانستند نظري مخالف نظر رهبري نظام در مورد برنامه اتمي بدهند؟‏

 به ياد آوريم که اين آقايان محترم همين الان که مسئوليت اجرايي ندارند، قادر به ارائه نظري متفاوت از رهبري در اين زمينه نيستند، ‏چه رسد به هنگامي که مقام درجه يک اجرايي کشور مي شدند.‏

 همچنين به ياد آوريم که لغو تعليق غني ساري اورانيوم چند روز مانده به پايان رياست جمهوري آقاي خاتمي صورت گرفت و ‏کوچکترين نداي مخالفي از او در نيامد.‏

 از اين رو بعيد مي دانم که داور اين نکته را نپذيرد که اگر افراد مورد نظر او هم اکنون رئيس جمهور بودند، چاره اي جز پيش بردن همين سياست جاري هسته اي را نداشتند، گو اينکه ممکن بود اين سياست را نه از مثل احمدي نژاد از روي طيب خاطر بلکه از سر بي ميلي ادامه دهند.‏

 جز پرونده هسته اي آيا در مورد ساير اختلاف هاي ايران و غرب بخصوص در مورد حزب الله و گروهاي فلسطيني، رئيس جمهور مورد نظر آقاي داور مي توانست موضعي مستقل از موضع پايدار نظام در پيش گيرد؟

 به ياد آوريم که ماه عسل رابطه ايران و غرب در ماههاي نخست دور اول رياست جمهوري آقاي رفسنجاني پس از حمايت ايشان از کنفرانس فلسطين در تهران که در مخالفت با کنفرانس مادريد برگزار شد، به اتمام رسيد و روندي رو به تخاصم در پيش گرفت.‏

آيا رئيس جمهور مورد علاقه داور با وجود کارشکني هايي که عليه دولت خاتمي صورت گرفت و عملا آن را ناکام کرد، ‏مي توانست اقتصاد ايران را در مسير بهتري بياندازد و يا اينکه در ميان انبوه مشکلات اقتصادي، داور خان مجبور مي شد ‏به جاي طنز نوشتن در باره رئيس جمهور، از گراني و تورم به دفاع برخيزد و دشمني مردم تنگدست را به جان خود بخرد؟‏

به ياد آوريم که آقاي رفسنجاني در دوره دوم رياست جمهوري خود قدرتش به قدري تحليل رفت که نه فقط مجبور شد ميرسليم، ‏علي محمد بشارتي و هاشمي گلپايگاني را به جاي خاتمي، نوري و معين در وزارتخانه هاي ارشاد، کشور و علوم به کار گمارد، ‏بلکه قادر به حمايت از فائزه در مقابل هجوم تبليغاتي و سخيف انصار هم نبود.‏

 همچنين به ياد آوريم که آقاي خاتمي در نهايت کار خود با ابراز گلايه اي تلخ از شکست تلاشش براي افزايش قدرت رياست جمهوري گفت که رئيس جمهور در نظام ما تنها نقش يک تدارکچي را دارد.‏

 از داور خان مي پرسم که رئيس جمهور مورد نظر او با کدام قدرت مي خواست در مقابل کارشکني روزافزون باندهاي قدرتمند بعضا ‏پنهاني که امروزه پيدا شده اند، روند امورد را در جهت منويات وي پيش ببرد؟

 داور خواهد گفت که رئيس جمهور مورد نظر او هر چه هم که نبود، دست کم مثل احمدي نژاد بهانه به دست خارجي ها نمي داد ‏که کشور را در معرض تحريم و حمله قرار دهند.‏

 به او يادآوري مي کنم که قانون داماتو در زمان آقاي رفسنجاني به تصويب کنگره و دولت آمريکا رسيد و همان زمان نيز بحث حمله به ‏ايران موضوع روز رسانه هاي جهان شد.‏

 به او يادآور مي شوم که در زمان آقاي خاتمي بود که جرج بوش ايران را در کنار عراق و کره شمالي در محور شرارت قرار داد.‏

البته شکي نسيت که افراد مورد نظر داور همگي به لحاظ شخصي برتر و ملايمتر از آقاي احمدي نژاد هستند و در بهتر بودن آنان من ‏شخصا ترديدي ندارم، اما بحث در اين است که اين آقيان بهتر، در اين آرايش سياسي و ساختار اجتماعي چه کار مشخصي از آنا بر مي ‏آمد؟

 اگر واقعا کاري از آنها بر مي آمد، چرا اکنون آن را انجام نمي دهند؟‏

آقاي رفسنجاني اينک بدون به دوش کشيدن مشکلات اجرايي اداره کشوري چون ايران، دو مسئوليت خطير رياست مجلس خبرگان و ‏رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را به عهده دارد، اما تلويزيون رسمي کشور آن را بايکوت کرده است، چرا قادر به کاري عليه آن ‏نيست؟

 به هر حال مي خواهم به داور جان يادآور شوم که مشکل کنوني ايران در شکست اصلاحات ريشه دارد و آن شکست بود که ما را وارد سياهچاله اي گريزناپذير کرد، نه راي دادن اين يا آن.‏

 من ترديدي ندارم که اگر امروز يکي از آقايان مورد نظر داور رئيس جمهور بودند، وضع به مراتب سخت تر و پيچيده تر بود، بدين گونه ‏که ما يا با جنگ داخلي روبرو مي شديم و يا با جنگ خارجي بدون هرگونه چشم انداز ديگري.‏

وجود آقاي احمدي نژاد اما گر چه برخي از مشکلات را در برخي حوزه ها تعميق کرده، اما در مجموع فرصتي از امکان يک تحول ‏درون جوش حکومتي براي ايجاد تغييرات بنيادي را هم فراهم کرده است. شايد اين فرصت نيز مانند ساير فرصتها ار بين برود، اما به هر ‏حال، از موقعيتي که هيچ فرصتي را در اختيار نمي گذاشت بهتر است.‏

در آخر، اگر داور جان مايل است که آنها که در انتخابات راي ندادند، در پي هر رويداد نافرجامي به رخ وي و ساير دوستان شرکت کننده ‏در انتخابات بکشند که راي دهندگان عامل اصلي عدم شکل گيري يک اپوزيسيون منسجم در ايران شدند و فرصت را براي ظهور صداي ‏قدرتمند سومي در ايران در برابر جهانيان از بين بردند، او چه حال خوشي پيدا مي کند؟‏

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.