نقدی كوتاه بر تفكر چپ سنتی و بيان ديدگاه جايگزين ما

نگاهی به موقعيت و وزن نيروهای چپ در منطقه نشان می دهد كه سازمان ها و احزاب چپ و كمونيستی كه زمانی بعنوان نيروی دوم و يا سوم سياسی در جامعه خود مطرح بودنند، اكنون به گروهك های كوچك و بدون نقش تبديل شده اند.
چپ ايران در گذشته عليرغم اختلافات ديدگاهی و سياسی، بطور كلی دارای سيستم نظری منسجمی در مورد اوضاع جهانی، منطقه و داخلی بود، بعد از فروپاشی � اردوگاه سوسياليسم� اگر از جريانات كوچك اصحاف كهف كه همچنان دون كيشوت وار در فكر استقرار حكومت شورایی و سوسيالسيتی در ايران هستند، صرفنظر كنيم...

ماشاالله سليمی. كيانوش توكلی. منوچهر مقصودنيا

 

دوشنبه ٢ خرداد ١٣٨۴ – ٢٣ مه ٢٠٠۵

 نقد گذشته اگر توام با ارایه نگرش نو نباشد، نقدی است كه فقط بيانگر جنبه های مثبت و يا منفی يك پديده در گذشته است، و چنين شيوه ای فاقد خصوصيات كافی بعنوان راهنمای عمل می باشد.

سالهاست كه از فروپاشی ”سوسياليسم واقعا موجود“ و ”اردوگاه سوسياليستی“ می گذرد . طی اين سالها در تفكرات نيرو های چپ متمايل به اين اردو گاه تغيرات و تحولات مهمی بوجود آمده است. در همين دوره طيف وسيعی از فعالين چپ يا كاملا از سياست كنار كشيده و يا عضو خانواده سياسی ديگری غير از چپ شده اند. در بين نيروهای باقی مانده، گروهی كوچك هنوز در همان دوره های قبل از فروپاشی و جنگ سرد در جا زده، اكثريت اما در خيلی از زمينه ها از تفكرات گذشته خود فاصله گرفته و اكنون بعنوان چپ دمكرات تلاش دارد تا برنامه و راه كاری مناسب زمان خود را پيدا كند.

نگاهی به موقعيت و وزن نيروهای چپ در منطقه نشان می دهد كه سازمان ها و احزاب چپ و كمونيستی كه زمانی بعنوان نيروی دوم و يا سوم سياسی در جامعه خود مطرح بودنند، اكنون به گروهك های كوچك و بدون نقش تبديل شده اند.

بايد تاكيد كرد كه با پافشاری روی تفكرات و راه كارهای شكست خورده گذشته و با دلخوش كردن به شعارهايی با ظاهر عدالت جويانه و مساوات طلبانه ولی در عمل غيرواقعی و با غرق شدن در روياهای شيرين خود، نمی توان در آينده سياسی ايران نقشی جدی داشت . ما بايد تلاش كنيم تا به نيرويی بزرگ و تاثير گذار در سياست های جامعه خود تبديل شده تا از اين طريق امكان اجرای پاره ای از سياست ها و برنامه های خود را در راه دمكراسی، عدالت اجتمايی و حقوق زحمتكشان پيدا كنيم.

برای رسيدن به چنين جايگاهی می بايست، خيلی روشن و شفاف ديدگاههای گذشته خود را هم در مورد مسایل جهانی و هم درباره مسایل داخلی و به ويژه در عرصه مدل اقتصادی رشد جامعه بازبينی كرده و نظر خويش را بيان كنيم.

چپ ايران در گذشته عليرغم اختلافات ديدگاهی و سياسی، بطور كلی دارای سيستم نظری منسجمی در مورد اوضاع جهانی، منطقه و داخلی بود، بعد از فروپاشی ” اردوگاه سوسياليسم“ اگر از جريانات كوچك اصحاف كهف كه همچنان دون كيشوت وار در فكر استقرار حكومت شورایی و سوسيالسيتی در ايران هستند، صرفنظر كنيم، بی سرو صدا نظريات برنامه ای گذشته خويش را كنار گذاشته، بدون اينكه چيزی جديد جايگزين آن كند.

سازمان فدایيان خلق ايران (اكثريت) و حزب توده ايران، با پذيرش اسناد جلسات مشاوره ای احزاب كمونيستي (كه بيشتر آنها احزاب حاكم بودند)، دوران را دوران گذار از سرمايه داری به سوسياليسم دانسته، و سوسياليسم واقعا موجود را امری بازگشت ناپذير و سرمايه داری را در اضمحلال می ديدند. بر پايه چنين ديدگاهی بود كه مدل رشد كشورهای عقب مانده سرمايه داری را، غير سرمايه داری ارزيابی می كردند و بر اين اساس و با اعتقاد به تئوری راه رشد غيرسرمايه داری در رويای استقرار سوسياليسم در كشورهایی نظير بوركينو فاسو، اتيوپی، ليبی و افغانستان غرق بودند.

اين دو گردان بزرگ پرولتاريا در ايران چنان به تئوری راه رشد غيرسرمايه داری و معجزه آن ايمان آورده بودند كه می خواستنند با سایيدن دگم های خمينی و اطرافيانش اول از وی دمكرات انقلابی بتراشند، و بعد كم كم او را به سمت انقلاب سوسياليستی رهنمون شوند.

پی آمد های فاجعه بار اين سياست را همگان ديديم. خمينی صبر نكرد تا ديوار فرو ريزد، بلكه خيلی زودتر از فروپاشی چنان بيرحمانه به قلع و قمع فدایيان و توده ای ها پرداخت، كه بسياری از اعضای آنها كه از اين كشتار وحشيانه جان بدر بردند، را در همان موقع به تفكر در مورد چنين دستگاه فكری ای واداشت.

بحث های زيادی تاكنون در اين موارد انجام گرفته، اما جمع بندی نهایی ای از آن صورت نگرفته است. حزب توده ايران كماكان خويش را پيرو ماركسيسم ـــ لنينيزم می داند، از اين رو انتظاری از اين حزب نمی توان داشت، اما سازمان فدایيان خلق ايران (اكثريت) و يا اتحاد فدایيان خلق ايران چی؟

بطور مثال شعار ” مرك بر امپرياليسم جهانی بسركردگی امپرياليسم امريكا “ كه آ ذين بند صفحه پايانی نشريه كار بود، مدتهاست حذف شده است. آيا كسی يا جريانی حاضر است توضيح دهد كه چرا اين كار صورت گرفته است؟

يا مقولاتی نظير جمهوری دمكراتيك خلق به رهبری طبقه كارگر و يا جمهوری دمكراتيك ملی به رهبری دمكراتهای انقلابی كه از سوی طيفی از چپ ترويج و تبليغ می شد، امروز ديگر به موزه تاريخ سپرده شده است، بدون اينكه دلايل آن توضيح داده شود.

در سند ”ديدگاهها و آماجها“ مصوب كنگره پنجم سازمان فدایيان خلق ايران (اكثريت) در جایی صحبت از نظام سوسياليستی می شود و در جای ديگر بحث ارزشهای سوسياليستی به ميان كشيده شده است و از آنجا كه اين سند در كنگره های بعدی نقد و يا اصلاح و تكميل نشده است، انرا بايد موضع رسمی سازمان تلقی كرد.

حال سوال اين است كه منظور از نظام سوسياليستی چيست؟ قطعا نمی تواند آن سوسياليسمی باشد كه بشر شكست آنرا تجربه كرد. بنابر اين بايد يك سوسياليسمی باشد كه جامعه بشری چند و چون آنرا هنوز نمی داند و نيز روش و ابزار و چگونگی تحقق آن و از همه مهمتر نيروی پيشبرنده آن جزو ابهامات هستنند.

در سند ياد شده بر ارزشهای سوسياليستس تاكيد شده است. بدون اينكه به چگونگی آن ارزشها اشاره شود. آيا منظور آن ارزشهای اجتماعی ای است كه در بخشی از جهان سرمايه داری با شكل گيری دولتهای رفاه اجتماعی به رهبری سوسيال دمكراتها بدست آمده اند و يا ارزشهایی هستنند كه هنوز باز تعريف نشده اند.

آيا وقت آن نرسيده است كه به اين سولات پاسخ داده شود؟

 قصد ما در اين مقدمه كوتاه اين نيست كه به چراهای متعدد در مورد باورهای گذشته چپ بپردازيم، بلكه هدف نشان دادن ضرورت نقد و بازبينی ديدگاه گذشته و ارایه نظريه واقع گرايانه و متناسب با اوضاع كنونی، از منظر چپ دمكرات، می باشد.

از اين منظر است كه ما با ارایه تزهايی در رابطه با موارد ذكر شده بالا، تلاش داريم تا به سهم خود گام هايی هر چند اوليه در اين راه برداريم. شركت و تلاشی همگانی در اين راستا لازم است تا چپ دمكرات در ايران آينده به نيرويی تاثير گذار در حيات سياسی جامعه تبديل شود. به اميد آنروز

  

جهانی شدن:

 1. جهانی شدن بيش از همه به آن روندی گفته می شود كه در طی آن تعداد بيشتری از كشورهای جهان، آن كشورهایی كه دارای شرايط اقتصادی و سياسی مناسب می باشند، به جرگه كشورهای پيشرفته می پيوندند.

2 ــ بعد از فروپاشی ” سوسياليسم عملا موجود “ روند جهانی شدن شتاب فزاينده ای يافت. در اين روند سرمايه مرزهای ملی را هرچه پيشتر در نورديده و به عامل بين المللی تری تبديل گشت. جهانی شدن بسترهای مناسب خود را در عرصه های مختلف اقتصادی، سياسی، فرهنگی ايجاد كرده و در شرف تكميل آن می باشد.

3 ــ جهانی شدن روندی اجتناب ناپذير و غيرقابل برگشت بوده و در ادامه روند تكاملی جوامع بشری می باشد.

4 ــ طی اين روند يكبار ديگر، تقسيم جغرافيايی مجددی در توليد، بازار كار، مصرف و سرمايه گذاری در بعد اقتصاد جهانی صورت گرفته و گسترش خواهد يافت. در اين راستا، صدور سرمايه به كشورهای پيرامونی و تجارت بين المللی افزايش چشمگيری كرده و خواهد كرد.

ــ بهمين دليل فرصتها و امكانات وسيعی در سطح جهان بوجود خواهد آمد. كشوری كه نتواند و يا نخواهد از اين امكانات گسترده استفاده نمايد از دايره تحولات قابل پيش بينی آينده جدا مانده و زيان جبران ناپذيری را متحمل خواهد شد.

ــ طی اين روند، بشر می تواند از امكانات خود (نيروی كار، سرمايه، تكنيك و....) استفاده بهينه بكند. اگر چه كشورها و اقشاری از مردم جهان از اين روند بيشترين سود را می برند، ولی در صورت دمكراتيك كردن اين پروسه، كل بشريت می تواند از آن بصورتی عادلانه تر بهره مند شود.

ــ از پيامدهای مهم سياسی اين پروسه می توان به افزايش شكل گيری روند استقرار دمكراسی پارلمانی در كشورهای عقب افتاده و پيرامونی كه هم چنان در چنبره استبداد گرفتارند، تاكيد كرد.

5 ــ وقتی از جهانی شدن و فواید آن سخن می رود به اين معنا نيست كه بر جنبه های منفی آن چشم پوشی كنيم.

در اين رابطه بايد تاكيد كرد كه از جمله پيامدهای منفی جهانی شدن، يكه تازی سرمايه جهانی در سياست گذاری های اقتصادی، سياسی و اجتمايی می باشد.

ـــ سرمايه جهانی بخصوص بخش مالی آن با ناكار شدن قوانين ملی در اين روند، آزادی عمل بيشتری يافته است.

ـــ سرمايه جهانی از وجود نيروی كار صدها ميليونی ی ماهر و ارزان در جهان دوم و سوم، امكان حداكثر فرصت طلبی را برای پر كردن انبان خود پيدا كرده است.

6 ــ ما بعنوان نيروهای چپ دمكرات با درنظر داشت منافع و مصالح ملی در همفكری با ساير نيروهای چپ و دمكرات جهانی و با مشاركت فعال خود در اين روند، بايد تلاش خود را در جهت هر چه انسانی و دمكراتيك تر كردن آن بكار ببريم.

  

منطقه (و سياست خارجی)

 ما در سياست خارجی دوست و دشمن دايمی نداريم. اگر چه ايران دمكرات می تواند دوستی ی بلندمدتری با ديگر كشورهای دمكرات منطقه و جهان داشته باشد.

در سياست خارجی اصل بر مصالح و منافع ملی ما قرار دارد. ما از هر سياست خارجی، آنجا كه با مصالح و منافع ملی ما همسويی داشته باشد، استقبال كرده و آنرا تقويت خواهيم كرد.

1 ــ منطقه خاورميانه، عمدتا از كشورهای اسلامی تشكيل شده است. در جهان اسلام با بيش از يك ميليارد جمعيتی كه در ده ها كشور مختلف زنده گی می كنند،‌ بجز كشور تركيه،‌ كشور دموكراتيكی وجود ندارد . در اكثر اين كشورها رژيم های ارتجاعی، عقب افتاده و مستبد، كه خود بستر مناسبی برای رشد و گسترش تروريسم بين المللی می باشد، حاكم می باشند. نبرد اصلی در اين كشورها نبرد بين دمكراسی و استبداد و نبرد بين مدرنيته و سنت می باشد.

2 ــ خطر اصلی در منطقه (خاورميانه و آسيای ميانه) جريانهای بنيادگرای اسلامی می باشند. اين نيروها به هيج منشور و قانون بين المللی پايبند نبوده و به آنها در عمل گردن نمی گذارند. اين نيرو از بكارگيری هيج سلاح كشتار جمعی و از نابودی ميليونها انسان هراسی نداشته و ندارد. دسترسی اين نيروها به قدرت دولتی و سلاح هسته ای (مثلا سلاح هسته ای پاكستان) می تواند منطقه و جهان را با فاجعه ای جبران ناپذير روبرو سازد.

3 ــ با توجه به حضور گسترده و مستقيم نظامی آمريكا در منطقه و اهميت استراتژيك آن، منطقه شاهد دگرگونی های وسيعی خواهد بود. در صورت همكاری جامعه ترقی خواه جهانی، بويژه اتحاديه اروپا، می توان اميدوار بود كه تعداد بيشتری از اين كشورها در مسير دمكراسی گام بردارند. شكل گيری و استقرار يك حكومت دمكراتيك در عراق می تواند به اين روند شتاب بيشتری داده و روی ديگر كشورهای منطقه تاثير مثبت داشته باشد.

4 ــ حل صلح آميز مساله اسرايیل و فلسطين به سمتگيری روند دمكراسی در منطقه شتاب بيشتری خواهد داد. جناح راست حاكم بر اسرايیل (دولت شارون) و وجود نيروهای قدرت مند بنيادگرا و ترورست در فلسطين (حماس و...) مانع اصلی عدم دستيابی به صلح در منطقه هستنند.

ما ضمن حمليت از حق مردم فلسطين در داشتن كشوری مستقل و دمكراتيك، خواهان برقراری روابط غيرخصمانه با دولت اسرایيل بوده و سياست كنونی رژيم جمهوری اسلامی در رابطه با اسرایيل را مغاير مصالح و منافع ملی كشورمان می دانيم.

  

رابطه با امريكا و اروپا

 1 ــ تا قبل از پايان جنگ سرد بلوك غرب به رهبری آمريكا با عمده كردن نكات اشتراك خود سياستهای تقريبا واحدی را در عرصه جهانی به پيش می بردند. امروز ه اما منافع بلوك بندی های مختلف اقتصادی در عين داشتن وحدت تضادهای خويش را نير نمايان ساخته اند.

ــ استفاده درست و ماهرانه ار اين تضادها و اشتراكات د رراه استقرار دمكراسی در كشورمان اهميت جدی ای يافته است.

ــ در اين راستا بايد پذيرفت كه، سياست های تبعيت از اين و يا آن بلوك بندی، تاكنون زيان های جبران ناپذيری بر منافع ملی ما در تمامی عرصه ها و بويـژه در عرصه دمكراسی وارد آورده است.

ــ به گمان ما، سياست موازنه مثبت آن راه كاری است كه می تواند ما را از سياست دنباله روی و يا دشمنی با اين يا آن بلوك بندی نجات دهد!

2 ــ انقلاب بهمن اختلاف منافع اروپا و امريكا را بر سر ايران به سود اروپا حل كرد.

ـــ سياست ايجاد كمربند سبز دور اتحاد جماهير شوروی سابق و ترس از خطر سلطه چپ ها در ايران، آن حلقه هايی بودنند، كه امريكا را با اروپای ناراضی از سياست «شاه» همراه كرد.

ــــ حاصل توافق اروپا و امريكا در كنفرانس گوادلوپ، حكومت جهنمی ای است بنام جمهوری اسلامی، كه بر كشور ما حكم ميراند.

ـــ با استقرار جمهوری اسلامی و در نهايت با گروگانگيری سفارت امريكا، رابطه سياسی با امريكا قطح گرديد.

ـــ به موازات افزايش دشمنی بين ج . اسلامی و امريكا، اروپا به گسترش روابط اقتصادی ؤ سياسی با كشورمان پرداخت. جای خالی امريكا، توسط برخی كشورهای اروپايی و بويژه، فرانسه، آلمان، ايتاليا و انگليس پر شد!

ـــ 26 سال سياست ستيزه جويانه جمهوری اسلامی با امريكا با پشتيبانی اروپا عملی و قابل دوام بوده است. حكومت ملاها آن حلقه استراتژيكی است كه اتحاديه اروپا و روسيه به ويژه، فرانسه، آلمان را با منطقه خاور ميانه پيوند داده است. شكستن اين حلقه معنايی جز قطع شدن حلقه مهم اتصالی اتحاديه اروپا با خاورميانه ندارد. از اين رو كشورهای اروپايی، پشتيبان جدی حكومت آخوندها می باشند.

ـــ اتحاديه اروپا، در جهت حفظ منافع خويش در خاورميانه، كشورهايی مانند كشور ما را، شايسته دمكراسی نميداند! اين تئوری راهنمای اصلی كشورهايی نظير آلمان، فرانسه و انگليس، در رابطه با كشور ماست! افشای اين سياست اروپا از ملزومات قطع حمايت بين المللی از رژيم جمهوری اسلامی می باشد.

 3 ــ‌ سياسی

1 ــ كشور ما ايران عليرغم دستاوردهای سياسی ی مثبت بدست آمده، طی صد سال مبارزه مردم، هنوز در فاز گذر از يك جامعه استبدادی به جامعه دموكراتيك می باشد. هدف اصلی و عمومی سياسی جامعه ما، هم چنان دستيابی به نظامی دموكراتيك و لايیك بوده و مانع اصلی برای رسيدن به اين هدف هم جمهوری اسلامی می باشد.

2 ـ نظام جمهوری اسلامی نظامی ارتجاعی، عقب افتاده و مستبد می باشد. اين نظام برای ادامه حيات خود به هر جنايتی دست زده و در آينده هم از تكرار آن ابايی نخواهد داشت.

3 ـ رژيم تمام تلاش خود را برای دستبابی به سلاح هسته ای انجام می دهد. اين سياستی خطرناك و فاجعه آفرين برای كشور ما و تمام منطقه می باشد!

ـ هشت سال تلاش جنبش اصلاحات و شكست آن بار ديگر نشان داد كه اين رژيم اصلاح پذير نبوده و بايد بر كنار و با رژيمی دموكراتيك جايگزين گردد.

ـ‌ رژيم جايگزين بايد بر اساس منشور جهانی حقوق بشر و ضمايم پيوست آن بنيان گذاری شود.

4 ــ نظامهای دمكراتيك پارلمانی ــ ليبرالی مستقر در جوامع پيشرفته سرمايه داری (جدا از تفاوتهای بين آنها در رابطه با ميزان نقش سوسيال در آن جوامع ) آن نظامهای دمكراتيكی هستنند كه در عمل برتری خودرا نشان داد ه اند. تمام تلاش ما بايد در استقرار چنين نظامهايی قرار گيرد. ديگر اشكال و نظامهايی مانند، جمهوری توده ای، جمهوری دمكراتيك خلق، و... تجربه شده و به شكست انجاميده و ناكارآیی خويش را در نهادينه شدن دمكراسی در عمل نشان داده اند.

5 ـ رژيم جمهوری اسلامی همانند گذشته با استفاده از تمامی امكانات مالی، امنيتی، بين المللی و... و با خشن ترين شكل آن، تمام تلاش خود را می كند تا يك اپوزيسيون مطرح در بعد ملی و بين المللی، شكل نگيرد.

6 ـ بركناری اين رژيم ايدیولوژيك، مستبد و خشن از عهده هيج يك از اپوزيسيون به تنهايی برنمی آيد. به همين دليل بايد تمامی اپوزيسيون دمكرات بهم پيوسته و با استفاده ار همه امكانات بين المللی به عمر اين رژيم پايان داد.

7 ــ شكل گيری يك نهاد گسترده از تمامی نيروهای اپوزيسيون دمكرات (مانند پارلمان در تبعيد و يا كنگره ملی ايران) و شناساندن آن در سطح ملی و بين المللی، می تواند كمك زيادی به اين هدف بكند.

8 ــبه اعتقاد ما ”فراخوان ملی برای برگذاری رفراندوم“ گام اوليه ای است كه می تواند راه گشای تحقق اهداف فوق گشته، و زمينه را برای ايجاد يك ائتلاف گسترده تر سياسی حول استقرار دمكراسی در ايران فراهم سازد. موفقيت پروژه رفراندم در آن است كه بتواند جريانهای مختلف سياسی را كه برای استقرار دمكراسی و نفی جمهوری اسلامی مبارزه می كنند را به همكاری بكشاند.

هر گونه تلاش برای اينكه اين پروژه را به خود اختصاص داده و تنها با بسيج نيروی خودی و از يك نحله سياسی دست به اقدام عملی بزند، مغاير با هدف فراگير شدن آن بوده و كل پروژه را با شكست مواجه می كند.

 4 ــ اقتصادی

1 ــ تزهايی نظير تز اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، در سياست گذاری اقتصادی در شرايط كنونی جهانی، نه تنها راه گشا نيستنند، بلكه به عنوان ترمزی در برابر پيشرفت و توسعه اقتصادی و سياسی عمل می كنند.

2 ــ قبول و اعلام اين واقعيت كه، راه رشد منطبق بر واقعيت های جهانی و جامعه ما، در ايران راه رشد سرمايه داری بوده و راهای ديگری مانند راه رشد سوسياليستی و راه رشد غيرسرمايه داری در شرايط كنونی جهان خواب و خيالی بيش نيست.

3 ــ بيان و قبول واقيعت فوق از وظايف ما به عنوان نيروی چپ دمكرات در راه مبارزه جهت تحقق عدالت اجتماعی نمی كاهد.

 * * *

به باور ما مبارزه برای عدالت اجتماعی با دادن شعارهای سرخ و با تكرار شعار ”با ايمان به راهمان“ و يا غرق شدن در آرزوهای شيرين ناممكن است.

زمان آن فرارسيده است كه در انتظار ظهور ” امام زمان “ نمانيم و با درك شرايط زمان خويش گام های عملی برای تحقق پاره ای از خواستهای زحمتكشان بر داريم. بلند پروازی های نظری در مورد آيندگان نه تنها سودی به آنها نخواهد رساند، بلكه سود مندی ما را به خويش و نسل كنونی نيز بر باد خواهد داد. كما اينكه تاكنون نيز چنين بوده است.

بگذاريم آيند گان خود تصميم بگيرند، چگونه و با چه نظامی زندگی كنند، بيایيم آنچه كه ما در شرايط كنونی توانایی انجام آنرا داريم، انجام دهيم. و فردا را به نسل فردا واگذار كنيم.

در مختصات كنونی جهان و جامعه ما، گام نخستين در راه بهبود شرايط زندگی مردم كشورمان، همانا تلاش برای استقرار نظامی مبتنی بر دمكراسی پارلمانی و با تشكيل دولت رفاه اجتماعی، با مختصاتی است كه در كشورهای پيشرفته سرمايه داری وجود دارد.

انتشار از: