شيرين عبادي تعلق به اسلام دارند ولي سکولار عمل کرده اند

اینجا صفحه اظهار نظر است اینکه فلانی عضو وزارات اطلاعات است ؛ اظهار نظر نیست بلکه یک تصویه حساب سازمانی است و در این 28 سال گذشته انقدر احزاب سیاسی در مورد اعضای جدا شده و ناراضی خود از این تاکتیک استفاده کرده اند که دیگر این شیوه کاربرد خود را از دست داده است واکنون ؛شاید حکایت چوپان دروغگو شده است
البته من در رابطه با خانم شيرين عبادي نظر ديگري دارم و فکر ميکنم ايشان فعاليتشان در محدوده اي است که ميتوانند و بنظر من ايشان با اينکه تعلق به اسلام دارند ولي...

دانایی ما و سوء هاضمه ی ملی

اکبر کرمی 

به باور من ما ایرانی ها – با کمال احترام به همه ی ناسیونالیست های ایرانی - به واسطه ی آن که ساکن کشوری توسعه نایافته و حاشیه ای هستیم از روانشناسی ویژه ای برخورداریم. ملغمه ای از احساس حقارت عمیق و خودشیفتگی واکنشی. تایید این نکته برای کسانی که توان ایستادن در برابر آیینه را دارند، خیلی مشکل نیست و با اندک تاملی در همه ی رخدادهای تاریخی، آثار هنری و فرهنگی و به ویژه رفتارهای سیاسی مردم و سیاست مداران قابل پیگیری و داوری است. من در اینجا سر بازکردن این زخم کهنه و آزاردهنده را ندارم و نیز به هیچ روی در پی آزردن وطن پرستان غیوری نیستم که در این وانفسای جستجوی هویت برآنند که از خاکستر دشت های پرشکوه پاسارگارد، تخت جمشید و چغاززنبیل ققنوسی بیافریند و به این نوادگان از پای افتاده ی خداوندگار طوس دوباره توان ایستادن در برابر بادهای ناموافق را بیاموزند. کندوکاو در این ادعا را به دو مقاله ی دیگر به نام های "ایران در حاشیه..." و "از آن همه هیچ و این تاریخ سترون" از همین قلم حواله می دهم. آن چه در این فرصت، در پی طرح آنم مساله مسوولیت ناپذیری ما ایرانی هاست که اگر چه وجهی از همان روان نژندی ملی است، اما به دلایلی که خواهم آورد، پرداختن مستقل به آن از اهمیت ویژه و دو چندانی برخوردار است، که بدون درمان آن، جستجوی هویت حتی در کتیبه های رشک انگیز

باستانی، بی نتیجه و ناتمام خواهد ماند.

برای آن که بتوانیم آغوش گرم مادری و تکیه گاه استوار پدری را ترک کنیم و روی پاهای خودمان بیاستیم، بی گمان بیش از هرچیز محتاج شناخت واقع بینانه ی خود هستیم. شناخت خود به تعبیری یعنی گسترش در پهنه ی زمان و مکان، شناخت خود یعنی پرتوافشانی بر تاریکی تاریخ و دیدن نادیدنی های آن، شناخت خود یعنی قرار گرفتن در فرآیند مارپیچ دیدن، یعنی مسوولیت پذیری یعنی پذیرش خود. و این دقیقن همان جیزی است که فاقد آنیم، هرچند سخت به آن محتاجیم. الف) در گزارش و تحلیل رخدادهای تاریخی، مسوولیت ناپذیری یکی از سنت های رایج فرهنگ ایرانی است و همگی عادت کرده ایم با محکوم کردن دیگری و شکستن کاسه کوزه ها بر سرش، خود را راحت کنیم و از کنار آیینه آرام آرام و پاک دامن بگذریم. این رویکرد از دو جنبه قابل تامل است اول: شخصیت های تاریخی نتیجه و محصول اجتماعی هستند، که ما هم بخشی از آنیم و در شکل گرفتن آن موثر بوده ایم. حتی اگر نقش اندکی برای خود در نظر بگیریم، باز هم می توانیم از خود بپرسیم چرا آنقدر اندک؟! مگر ما زنده نبوده ایم؟ و در کنار آن ها زندگی نمی کردیم؟ مگر فجایع کوچک و بزرگی که انبان تاریخ ما را انباشته اند در برابر چشم های ما آوار نشدند؟! و مگر ما نمی توانستیم تلنگری هر چند اندک به این بت های بزرگ و کوچک بزنیم و در اصلاح اهداف و راه هایی که انتخاب کرده بودند موثرتر واقع شویم؟ دوم: شخصیت های تاریخی علاوه بر آن که خود میوه محیطی هستند که در آن رسته اند، میوه هایی می دهند که تا حد بسیاری نتیجه تعامل و تبادل آن ها با محیط و ما است. ب) وقتی با وجود تلاش های فراوان و صرف هزینه های هنگفت نمی توانیم رد پاهای خود را در حوادث تاریخی، کم رنگ یا بی رنگ کنیم و انگشت های اتهام از هر سو به سمت ما اشاره می رود، باز هم کوتاه نمی آییم و به مسوولیت های خود نمی اندیشیم. پای زمان و مکان را به درستی به میان می آوریم، اما به نادرستی و با ناراستی درب های توجیه را باز می گذاریم و مسوولیت را از خود سلب می کنیم.

مردمی که حاضر نیستند تاریخ خود را بنویسند و نقش و سهم خود را در تباهی ها و سیاهی هایی که رقم خورده است به روشنی و با شجاعت بپذیرند، مردمی که حاضر نیستند به حقوق پایمال شده ی دیگری خود بیاندیشند، مردمی نیستند که بتواند تاریخ ساز باشند. رای روشن تر شدن ادعای بالا کافی است، به عنوان نمونه، نیم نگاهی به جدال فرسایشی و استخوان سوز طرفداران و مخالفان دکتر شریعتی بیاندازیم، اندیشمندی که بی شک نقش خیره کننده ای در کشاندن دین به حیات اجتماعی داشت، همان کابوسی که بسیاری از اسلام گراهای مدرن و دوستدار وی، سال های بعد در پی گذشتن از آنند و بر این باورند که بدون بازگشت دین به حوزه خصوصی و حیات فردی، نمی توان به سمت استقرار دمکراسی و نهادینه شدن حقوق بشر گام برداشت. طرفداران شریعتی حاضر نیستند خطای کمیک شریعیتی را در رقم زدن فاجعه بپذیرند و با اما و اگر تلاش دارند آن چه را گذشته است از کارنامه ی وی پاک کنند و خوانشی اسطوره ی و ابطال ناپذیر از طرح مدینه ی فاضله ی او ارایه دهند. می گویم خطای کمیک، زیرا این تراژدی پیشتر در غرب رقم خورده بود و شریعتی و هوادارانش می توانستند با مطالعه ی دقیق تر غرب و آنچه برای مثال در "برن" آوار شد و هزاران قربانی هم چون "کاستلینه" گرفت از تکرار آن بپرهیزند. در دیگر سو، مخالفان شریعتی فراموش می کنند که اندیشمندان و مهندسان اجتماعی منتظر نمی مانند کسی به آن ها دستور یا مجوز فعالیت و رویاپردازی بدهد. شریعتی میوه محیطی بود که زیسته بود و رویاهایی پرورد که سقف زندان های گونه گونه اش به وی اجازه می داد. درست است که شریعتی در رقم خوردن فاجعه نقش داشت، اما این چیزی از مسوولیت کسانی که از کنار اندیشه های او بی تفاوت گذشتند کم نمی کند. درست است که شریعتی در ایدولوژیزه کردن دین خطا کرد، اما این چیزی از مسوولیت برزگران میلیونی افیون توده ها کم نمی کند.

محسن کردی

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق

وجود یک کشور و ملت امری نیست که تنها با توسل به قدیم بودن و تاریخ آن کشور مشروعیت بیابد بلکه قدیم بودن و تاریخ در بیشتر مواقع بیشترین پارامترهای تشکیل یک کشور و ملت را فراهم می کنند. یعنی بدون قدیم بودن و تاریخی بودن نیز امکان تشکیل کشورها فراهم است. دلایل مختلفی برای تشکیل کشورهای جدید می تواند وجود داشته باشد. کشورهای قاره آمریکا جدید ترین ها هستند و نیز کشورهای تازه تشکیل شده از یوگوسلاوی سابق که هنوز هم کشور جدیدی در حال تشکیل شدن در آن بخش است. علل و شرایط تجزیه کشورهای سابق و تشکیل کشورهای جدید گوناگون است که جای بحث آن در اینجا نیست. اما آنچه که پان ترکها و تجزیه طلبها در اینجا مطرح می کنند مسلما کوچکترین، و کوچکترین سهمی در بوجود آمدن کشوری جدید نداشته است. یعنی برای تشکیل کشوری جدید نیازی نیست که ستم ملی در کار بوده باشد یا یک زبان، "زبان مشترک تحمیلی" باشد که جدایی را توجیه کند بلکه کافیست ملتی و جمعیتی جدایی را بخواهند و به جد به دنبال آن باشند تا آن را بدست آورند.

پس سوال اینجاست که اگر برای جدا شدن کافیست که آرای مردم یک منطقه را حول این مطالبه جمع کنند پس چرا پان ترکها بجای رفتن به دنبال این راه راست و مستقیم، حمله به تاریخ و فرهنگ ایران و بخصوص زبان فارسی را هدف قرار داده اند و با کنار هم چیدن اندکی راست و بسیاری دروغهای بزرگ از قبیل ستم ملی میخواهند به جدایی دست یابند؟ یک نگاه به نوع فعالیتهای اینها و مراجعه به سایتهایی از جمله سایت "فارس سگ" و نوع اهانتهایی بسیار زشت که از ناموس و غیره نیز فروگزار نکرده نشان از یک پریشان حالی و درماندگی دارد. مشکل اینها فارسها نیستند بلکه مشکل اینها همزبانان ترک شان هستند. وقتی اینها با یک ترک ایرانی روبرو می شوند و خواست جدایی را مقابل آنها می گذارند، آن ترک ایرانی به اینها می گوید که دلیلی برای جدایی از ایران نمی بیند و این است بزرگترین مشکلی که پان ترکها با آن طرف هستند. لذا باید یک دلیلی چیزی بتراشند. لذا با بهره گیری از انواع وسایل از روانی و تاریخی و غیره و نیز به هم چسباندن راست و دروغ سعی می کنند که دلایل لازم برای جدایی را بطور مصنوعی بوجود بیاورند. از همین روست که این عده ناچیز اما بشدت مصمم و متحد از تلاش باز نمی ایستند و به هرچه که دم دست شان برسد متوسل می شوند. اما مشکل اصلی اینها از نظر من، یک مشکل روانی است. من روانپزشک نیستم اما از آنجا که نان گندم را دست دیگران دیده ام، یک نگاه به نوشته های اینها نشان از یک مشکل روانی عمیق دارد که حمله به ایرانیان نوعی تسکین برای شان فراهم می کند. این را هم میهنان ترک ما خوب درک می کنند و این سوال اصلی را همیشه مقابل اینها قرار می دهند که چرا؟؟؟ چرا از ایران جدا شویم ما که ستمی و تبعیضی حس نمی کنیم! هم میهنان آذری ما هیچ تعصبی در مورد زبان و این حرفها ندارند که اینها مطرح می کنند. نظری پان ترکیسم در ایران محکوم به فناست.

اصلاح طلبي ارتجاعي تیتر مقاله

اشکال اساسی دوم که شاید تا یک دهه پیش هم آنچنان رفعش مشکل نبود ولی امروز مشکلی اساسی در راه برکناری رژیم است، مزه کردن قدرت و ثروت زیر دندان حاکمان است. نزدیک به سی سالی است که از انقلاب می گذرد و بسیاری از کسانی که امروز در قدرت هستند، یا در دهه های آخر عمر هستند ویا همین کسان خود را با آوردن هم طیف های جوان شان خود را بیمه کرده اند. افراد جانشین نیز یا از دوران شاه خاطره فقر و نداری و بی قدرتی داشته اند و یا در ایران پس از انقلاب مزه انقلابی گری و تقید و نداری دهه اول انقلاب را چشیده اند لذا وضعیت امروز، یعنی ثروت و قدرت مزه زیادی زیر دندان اینها دارد و با توسل به اسلام و خرافات مرسوم وجدان خود را نیز به لحاظ فشاری که بر جامعه می آید آسوده می کنند (پارامتری که در پایوران رژیم پیشین غایب بود و در اثر تبلیغات مخالفان آنان نزد وجدان خود خود را گناه کار به حساب می آوردند که اینها تنها نتیجه تلقین مخالفان بود و همه اش حقیقت نداشت). لذا از دید من تا این دو مشکل اساسی، یعنی چگونگی انتقال قدرت به جامعه و نیز اشتها و خواست حفظ قدرت و ثروت پاسخ خود را نیابد، امید به تغییرات و دگرگونی عمیق که هیچ، حتا اندک هم غیر واقع بینانه است و تشکیل حزب جدید با هر آرمانی پاسخی نه برای این معضل که پاسخی برای بعد از این معضل است. برای رفع این موانع اساسی چه راهکارهایی پیش روی ماست؟

آیدین تبریزی

استاندارد دوگانه بی بی سی فارسی در انعکاس اخبار حقوق بشری!

برای یافتن موارد شیادی رسانه ای اصلا نیازی نیست زیاد به خودتان زحمت بدهید! کافیست تا چرخی در رسانه ها بزنید تا اخباری را که با لجاجت بچگانه تنظیم می شوند را بیابید. بارها و بارها این موارد را دیده ام اما از پاسخ دادن به یک یک آنها صرفنظر کرده ام. همین الان سایت پیک ایران را باز کردم و خبر فوق را دیدم و چون مرتبط با بحث بود اینجا می آورم. نویسنده خبر با لحنی شبیه جوکهای ترکی، تصمیم درست جمهوری آذربایجان برای حفاظت از ویژگیهای اختصاصی زبان ترکی آذربایجانی در برابر ترکی استانبولی را طوری بیان کرده که هر خواننده ای را یاد جوکهای ترکی می اندازد! اما قصد نویسنده خبر، مطمئنا طنز نیست بلکه با مخابره مخدوش خبر می خواهد طوری وانمود کند که زبان ترکی آذربایجانی، ترکی نیست و لابد آذری است!

كميته ملي راديو و تلويزيون‌هاي آذربايجان از شبكه‌هاي تلويزيوني اين كشور درخواست كرد كه پخش فيلم‌هاي زبان تركي را در اين كشور محدود كنند.

به گزارش سرويس راديو و تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از خبرگزاري ترند آذربايجان، نوشيروان محرمعلي، رييس كميته ملي راديو و تلويزيون‌هاي آذربايجان در اين خصوص اظهار كرد: از ابتداي ماه ژانويه سال 2008 ميلادي پخش فيلم به زبان تركي از طريق شبكه‌هاي تلويزيوني آذربايجاني ممنوع خواهد شد.

اين درحالي است كه در ماه مارس كميته ملي راديو و تلويزيون‌هاي آذربايجان تصميم گرفت كه از ابتداي سال 2008 ميلادي پخش فيلم به زبان‌هاي خارجي از طريق شبكه‌هاي تلويزيوني اين كشور را ممنوع كند اما به علت شباهت زياد زبان‌هاي تركي و آذربايجاني، زبان تركي در ليست زبان‌هاي ممنوع شده قرار نگرفته بود.

كميته ملي راديو و تلويزيون‌هاي آذربايجان از شبكه‌هاي تلويزيون اين كشور درخواست كرده است كه فيلم‌هاي خارجي را به زبان آذربايجاني دوبله كنند. شبكه‌هايي كه از اين دستور سرپيچي كنند با محروميت از پخش برنامه مواجه خواهند شد.

http://web.peykeiran.com/vs2005/occurrences_body.a...

anti all pan

عقاید پنهانی در ماوراء طرح تمامیت ارضی /الف- میثاق

کردی عزیز

من به شخصه با جدایی خواهان مستقل مشکلی ندارم بشرطی که پس از جدایی(انهم با رای مردم)اذرباییجان را تقدیم باکو وانکارا نکنند!.چون پس از مدتی ناتوانی از اداره امور پشیمان خواهند شد.مملکت داری که شوخی نیست. مشکل اینجاست که اینها مستقل نیستندوغرض ورزند.این سخن استاد نیمچه اعظم تبریزی"مشکلی که ما در زمینه حقوق غیرفارسها داریم مستقل از مشکلی است که با بنیادگرایی اسلامی-شیعی داریم"نشاندهنده این است که ما با

ایران وایرانی مشکل داریم واگر بنیادگرایی اسلامی-شیعی کنار رود حکومت ازاد ودموکرات سرکار بیایدما باز هم با زبان فارسی وایرانی خواهیم جنگید.مسلح شدن و لوگوی ترکیه وتاریخ سازی جایی برای شک باقی نمیگذارد.

سام قندچي

"رژیم اسلامی" خطرى که همواره ایرانیان و دنیای اَزاد را تهدید خواهد کرد

دوست عزيز آقاي دکتر محمد پروين با سلام و خسته نباشيد،

عزيز شما از اولين کساني بوديد که براي شرط حقوق بشر براي برداشتن تحريمهاي آمريکا در سالهاي آخر 1990 مبارزه کرديد زمانيکه لابي گران جمهوري اسلامي حتي چنين درخواست کوچکي را رد ميکردند و دنبال خذف تحريمها بدون قيد و شرط بودند و با روش هاي مختلف و با پول و وکيل هائي که داشتند بر روي آدم هائي که کسي جز امکانات محدود شخصي شان نبود همه گونه فشاري را ميگذاشتند تا سايت هاي ما را ببندند و نفشمان را قطع کنند و شما مقاومت کرديد. امروز که ديگر جتي اتحاديه اروپا هم خواست ارتباط دادن حقوق بشر با روابط دولت هاي غربي با ايران را پذيرفته و امروز که جنبش مدني ايران بلند شده است خيلي از همان ها که مار را با القاب مختلف خفه ميکردند از حقوق بشر در ايران حرف ميزنند هر چند همانطور که هفته پيش شما در مصاحبه اي بدرستي گفتيد هنوز از حقوق بشر سلکتيو (انتخابي( حرف ميزنند که گوئي روزنامه نگاراني نظير عدنان حسن پور قرار نيست برايشان حقوق بشر مظرح باشد و حتي اسمشان را عم اينها نمياورند همانطور که همه اين سالها امثال اسماعيل محمدي معلم که هيچگاه در هيچ عمليات مسلحانه اي نبوداعدام شد و اينها حتي خبرش را هم ندادند ولي شما به دور از اينکه هر جرياني چه ايدئولوژي يا خط سياسي داشت از حق انساني شان دفاع کرديد. مصاحبه تان درباره سلکتيو بودن برخي مدافعان حقوق بشر خيلي جالب بود:

http://groups.yahoo.com/group/IranscopeNews/messag...

البته من در رابطه با خانم شيرين عبادي نظر ديگري دارم و فکر ميکنم ايشان فعاليتشان در محدوده اي است که ميتوانند و بنظر من ايشان با اينکه تعلق به اسلام دارند ولي سکولار بوده و سکولار عمل کرده اند و گرچه از امکانات خود در سطح بين المللي در گذشته بيشتر براي مسائل جهاني بهره بردند تا نقض حقوق بشر در ايران که شايد مثلاً من اگر جاي ايشان بودم نوع ديگري عمل ميکردم ولي به انتخاب ايشان احترام گذاشته و از زحماتشان قدر داني ميکنم. در رابطه با مسأله سازمان تحارت جهاني هم من فکر ميکنم به نفع جقوق بشر در ايران است که ايران به عضويت آن قبول شود.

ضمناً شما آقاي دکتر محمد پروين از اولين کساني بوديد که از تحريمهاي هوشمند دفاع کرديد و خيلي از آنها که امروز چنين ادعائي دارند هنوز بر روي لابي گران جمهوري اسلامي که دنبال حذف حتي تحريم ايران براي خريد تسليحات هستند هم موضعي ندارند يعني لابي گراني که ميخواهند از جنبش صلح طلبي ايرانيان استفاده کنند تا جمهوري اسلامي بتواند مثل همه اين سالها از روسيه و چين با به هدر دادن سرمايه هاي مردم ما تسليحات بيشتر بخرد و با نظامي گري ما را به شرايط جنگي نزديکتر کند. خسته نباشيد براي کوششهايتان براي پيش بردن تحريمهاي هوشمند. خسته نباشيد براي به دادگاه کشيدن جمهوري اسلامي در رابطه با آن آقاي نيک پي که مذهب خود را عوض کرده بود و در ايران شکنجه و زندان شده بود و شما وقتي او به آمريکا آمد به او کمک کرديد که از جمهوري اسلامي در اين رابطه ادعاي خسارت کند و در دادگاه فدرال پيروز شود. همه زندانيان سابق با اين کار شما راهي براي اعاده حقوق از دست رفته خود ديدند. خسته نباشيد و طرح تحريم هوشمند شما که بديل سوم ناميديد را لابي گران جمهوري اسلامي سعي کردند با منحرف کردن اذهان مردم به جنگ طلبي بچسبانند در صورتيکه برداشتن اينگونه تحريمها و اجازه دادن به خريدن تسليحات بيشتر توسط جمهوري اسلامي است که ميتواند دوباره در سال 2010 خطر جنگ با ايران را جدي کند. ولي از لابي گران چه انتظار بيشتري ميشود داشت حز مخدوش کردن اذهان مردم درباره خدمت گذاران صادقي نظير شما.

موفق باشيد

سام قندچي

سام قندچي

اصلاح طلبي ارتجاعي

در روزهاي بحبوهه انتخاباتي که بالاخره به انتخاب احمدي نژاد منتهي شد يعني 29 خرداد 1384 پاسخي وزارت اطلاعات به گله هاي کروبي از آن وزارتخانه در آن روزها در جريان انتخابات منتشر کرد که من در مقاله زير ان روزها درج کردم. خواندن مطلب شايد بهتر از هزار بحث تئوريکشان دهد که اصلاح طلبي ارتجاعي و اصلاح طلبي مترقي امثال امير کبير فاصله شان از کجا تا به کجاست و شرم بر آناني باد که طي 8 سال دولت رفسنجاني و 8 سال دولت خاتمي اينان را امير کبير ايران ناميدند و هر که مخالفت کرد را با القاب مختلف مزين کردند تا تبليغ اصلاح طلبي ارتجاعي بمثابه آلترناتيو ايران را توجيه کنند:

http://www.ghandchi.com/416-fascism.htm

متأسفانه شريعتي و ضررهاي وي به جنبش سياسي ايران را تازه روشنفکران ايران دارند ميفهمند. و تازه امروز وتقي اکبر گنجي به درستي دارد از شريعتي نقد ميکند يک عده چپي ها و چپي هاي سابق دوباره دارند همان تخيلات خود از رفرميسم ارتجاعي شريعتي را بعنوان اصلاح طلب مترقي به نسل روشنفکران جوان ما تلقين ميکنند. رژي" جمهوري اسلامي ارثيه شريعتي و خميني است.

برويد کتاب اسلام شناسي شريعتي را بخوانيد که دفاع او از اسلام همان نوع اسلامي است که برداشت روشن اوست. از ازدواج محمد با عايشه 9 ساله ميگويد. از اينکه چشم پيغمبر به همسر پشر خود زيد ميافتد و خدا در آيه اي او را به وي حلال ميکند و پسر او زيد همسرش را طلاق ميدهد که با پيغمبر ازدواج کند. از اولين ترورهاي اسلامي به دستور خود محمد مينويسد که درباره مخالفين دستور داده و کسانيکه داوطلب ميشدند که بروند به اين کار دست بزنند و همه را با تأييد شريعتي مينويسد و مايه غرورش از اين اسلا توصيف شده. بهترين افشاگر اسلام همين کتاب شريعتي است که به قلم اين پشتيبان اسلام نوشته شده. روشنفکران چپ ما بسياري هنوز دنبال توجيه شريعتي هستند و بجاي نقد از عدم پيگيري اگبر گنچي در سک.لاريسم نقد درست وي از شريعتي را هدف گرفته اند و با تاريک انديشان مبلغ شريعتي هنوز هم راهند.

از اصلاح طلبي ارتجاعي هر چه بگوئيم کم گفته ايم. جدا از آنکه فروهرها در زمان دولت مذهبي مشابه دولت مذهبي زمان سقراط در ايران آقاي خاتمي مثله شدند، ايشان هنوز در اينباره به مردم ما حقيقت را نگفته اند و مضحک است که هر وقت دعوا هاي جناحي در ايران بالا ميگيرد يکي از آن ها تهديد ميکند که اگر فلان شود همه چيز درباره قتل هاي زنجيره اي را در خواهد گفت که معني اش اين است که همه چيز را ميداند و هنوز نگفته است. برويد ببينيد چه کساني اين عبارت را در سالهاي اخير چندين بار گفته اند.

دانشجويان دستگير شده در 18 تير تمام سالهاي دولت خاتمي در زندان ماندند و بالاخره اکبر محمدي در زندان کشته شد. فرشته و عفريت در حکومت يا در مخالفين موضوع بحث نيست موضوع حق انسان به عنوان انسان است که در جامعه مدرن جدااز آنکه خوب و فاضل چيست مطرح شده است. بحث بر سر حقوق بشر است.

مخالفت با اصلاح طلبي ارتجاعي نه تنها تبليغ تنفر نيست بلکه بالعکس است. تنفر يعني محکوم نکردن قانون قتل مرتد در ايران تنفر يعني مخالفت نکردن با قانون قطع دست و توجيه آن و نه مخالفت کردن با مبلغين اين نظرات ارتحاعي. من درباره اصلاح طلبي ارتجاعي قبلاً نوشتم و سايتيهاي اشاعه دهنده جريانات ادامه شريعتي آن را زود حذف کرد:

http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm

بايستي با ويروس شريعتي که سالها جنبش روشنفکري ما را مريض کرده است مقابله جدي کرد تا دوباره جنبش ما را اينبار به نام دموکراسي مذهبي هدف نگيرد. دموکراسي اسلامي باندازه کافي در تئوري و عمل خود را نشان داده است.

با احترام

سام قندچي

Mahmud musawian

JENABE TAWAKOLI SALAM

Fohshnamie aghaie firuzmand bayad hazf shewad.

Shoma neweshte aghaie- MIRZAIEE ra hazf kardeid wa harfhaie in onsore gomnam ra hazf nakardeeid.--Doschmanie ba mogaheedin-khalgh besude mobarezate-zede estebdadie nist wa hokumate janie MULLAHA ra khoshnud MYKONAD.- Tohien wa nasesaguie be hamie ma zarar mizanad.

کیانوش توکلی

جناب محمود موسویان

اینجا صفحه اظهار نظر است اینکه فلانی عضو وزارات اطلاعات است ؛ اظهار نظر نیست بلکه یک تصویه حساب سازمانی است و در این 28 سال گذشته انقدر احزاب سیاسی در مورد اعضای جدا شده و ناراضی خود از این تاکتیک استفاده کرده اند که دیگر این شیوه کاربرد خود را از دست داده است واکنون ؛شاید حکایت چوپان دروغگو شده است

تازه اگر کسی هم عضو وزرارت اطلاعات است بردارید یک اطلاعیه بدهید و با دلیل و مدرک و کد عضویت طرف ثابت کنید که فلانی عضو است وگرنه دیگر کسی به اینگونه حرف ها و نوشته ها توجه ای نخواهد نمود

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.