انسانهای با تجربه از زندگی مشترک برای بار دوم یا سوم چه می خواهند؟

خواجه عبدالله انصاری گوید تا توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم. این جمله و پند در زمان او گویا کاملا درست بوده. آیا امروزه باپیشرفت سریع جهان دجیتال هنوز صدق می کند؟ این پرسشی است که ما باید پاسخ آن را به عادت و تعلیم و تربیت رجوع دهیم ومحتوای این مقاله به پاسخ دقیق تر مربوط می شود. در جای دیگر سعدی گوید: گر تقویت کنی زملک بگذرد بشر ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری

 

تاتوانستم ندانستم چه سود       چونکه دانستم توانستم نبود

خواجه عبدالله انصاری گوید تا توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم. این جمله و پند در زمان او گویا کاملا درست بوده. آیا امروزه باپیشرفت سریع جهان دجیتال هنوز صدق می کند؟ این پرسشی است که ما باید پاسخ آن را به عادت و تعلیم و تربیت رجوع دهیم ومحتوای این مقاله به پاسخ دقیق تر مربوط می شود. در جای دیگر سعدی گوید:  گر تقویت کنی زملک بگذرد بشر     ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری

بله دراثر تشویق وتربیت، بقول سعدی هم بشر از ثروتش چشم می پوشد و هم زمین به آسمان می رسد. همین افکار می تواند در مورد انتخاب شریک زندگی دخیل باشد و باید انسان از تجربیات گذشته خویش و دیگران، اگر موجود باشد، حد اکثر استفاده را بنماید.

فکر می کنم، همه انسانها، با تجربه های متفاوت چیزی جز اینکه دریک جامعه خوشبخت زندگی کنند، نمی خواهند. آنهائی که یک یا دوبار در زنگی زناشوئی شکست خورده اند و تجربه کسب نموده اند، می خواهند تجربه های نیک رامجددا تکرارکنند و ازتجربه های تلخ چیزی یاد بگیرند. این یک نوشتار خانوادگی و نتیجه تجربیات چندین ساله برای کسانیست که علاقمند به زندگی اجتماعی هستند. بویژه برای زنان و مردانی واقع بین و با صراحت معترف به اشتباهات گذشته خویش اند. در واقع هدف از نوشتن این مطلب دو نکته بسیار مهم است. اگر ما بخواهیم در بر پا داشتن و ساختار جامعه ای نو و دمکراتیک سهیم باشیم، نخست باید خودمان را از همه نظر بسازیم. دوم اینکه در انتخاب شریک و همرزم زندگی که مهم ترین پشتیبان و در حقیقت سازنده جامعه است، برای آینده و در واقع با یاری او (زن یا مرد) تشکیل اولین هسته این جامعه خواهد بود، بایستی هشیار باشیم و با دقت بررسی کنیم و جوانب قضیه را بسنجیم و بی گدار به آب نزنیم. آن گونه که اشاره شد، باید به این باور رسید که از تجربیات دیگران نکاتی آموخته شود و کاری کرد که نیروی انسانی را که صرف جنگ و جدل خانگی می شود، در جای دیگر و به نحو و شیوه مثبتی، بکار گرفته شود. متأسفانه ما در دنیائی زندگی می کنیم که بندرت دیگران ازتجربیات گران بهای خویش حرف می زنند. در واقع ما باید این عادت بد را ترک گوئیم که از بیان تجربیات خویش جلو گیری نمائیم، فقط غرض ورزانه بگوئیم که دیگران باید خود تجربه کنند! اگر آدم چنین بیاندیشد، نهایت خود خواهی و کم توجهی به از دست دادن نیروی جوان و حتا این را می توان حسادت ناشیانه جوانی نام نهاد که درسنین با تجربگی به سراغ انسان آمده است. چنین اندیشه ای اغلب متأسفانه فقط در میان آدمهای عامی وجود دارد. انسان تا زمانی که جوان است، بدرستی همه چیزرا درباره ارتباط دو جنس مخالف، از دریچه عشق وعاشقی می بیند وگاهی اوقات به دلایل تربیتی، به فکر تشکیل خانواده و بچه دار شدن نیز می افتد که این نوع مسایل امری عادی وبسیار طبیعی است. متأسفانه درگذشته به دلیل نداشتن تجربیات زندگی مشترک، اغلب انتخاب یا اجباری و یا فقط از روی احساس و نیاز بوده است که راه درست نمی رفته و عاقبت به جدل و جدائی خصمانه هم ختم می شده است و اگر جدائی ممکن نبوده، با تحمل انواع رنجهای یک جانبه که بیشترین آن، زنان متحمل شده اند، بوده است. در میان این انسانها چند دسته را می توان یافت که دسته نخست اغلب تصادفی نه ازروی مطالعه بلکه ازروی تربیت درست اولیه وگذشت به جاء طرفین، زندگی می شود گفت، تقریبا، رو براهی پیش گرفته اند و ادامه یافته است. متأسفانه تعداد این نوع هسته های اولیه جامعه سالم یا اشتراک زندگی زوج خوشبخت بسیار کم دیده می شوند. البته اگر این زوج فرضی احساس مسئولیت در برا بر جامعه نیز بکند که حتما همینطور هم بوده است. بنابراین بچه های آنها زیرسایه والدین خوشبختی، رشد کرده ومی کنند. چنین تناسبی درهمه جوامع وجود دارد وتعداد این نوع خانواده های اندک بسته به سطح آگاهی اجتماعی آنها داشته اند که چگونه بوده باشد؟ دسته دوم آنهائی هستند که از روی نیاز اقتصادی، زندگی را به نحوی می گذرانده اند و دراین میان برخی عادتا خودرا خوشبخت، جلوه می دادند. اما واقعا خوشبخت نبوده اندو با اجبارمادی و معنوی می ساخته اند. من به دلیل شغلی ام، نمونه بارز فراوانی دارم که فقط به عنوان مثال یک خانمی، از زندگی زناشوئی ناراضی با طنز می گفت: "باید ساخت، فقط بچه ها شکل و قیافه پدر راداشته باشند، بقیه زیادمهم نیست. انسان می تواند زندگی کند". این نوع آدمها (زن یا مرد) به تنها چیزی که فکر نمی کنند شخصیت و شرافت انسانی است و درک نکردن مفهوم واقع بینانه ای برای عشق وعاشقی. درواقع این آدمها محبت و دوست داشتن را فقط دریک نکته می فهمند وآن روابط جنسی باجنس مخالف است که می شود به هروسیله ای به آن رسید. البته با تأسف باید گفت: دراین میان مردها بسیارهرزه تر اند و احتمالا چندین دختر رفیق در جامعه دارند و این کارهارا بحساب زرنگی خود می گذارند! احتمالا غافل از آن اند که زنان آنها درخفاء چنین کاری را می کنند! نمونه های زنده ای در جوامع وجود دارند و من دررمانهای "چه حقیقت تلخی"، برخی از آنهارا آورده ام که آگاهی از قضیه، استثناعا و بطور تصادفی، هنگام آزمایش خون و غیره دربیمارستانها رو و افشاء شده است. البته اگر ظاهر سازی و دروغ را از تعلیم و تربیت روز مره حذف کنیم، مسئله ساده تر حل می شود. دراین میان اگر جدلی جدی سربگیرد وحتا نتوان بااین ظاهر سازی تحملش کردو به جدائی طرفین منجر شود، راههای بس غم انگیزی طی می شود که من مثال های فراوانی دارم که یک نمونه از آن را بیان می کنم.

برای مثال، بندرت مردی پیدا شده که بدون زور قانون و بطور آزاد وظیفه پدری خودرا انجام دهد. این نکته در میان مردمان جهان سومی با تفکر قوی سرمایه داری و بویژه در میان آن کسانی که پول برایشان مقدس است، وحشتناک رواج دارد. اخیرا مردی که در آمد ماهانه او بیش از ده هزار یورو بود، به من به عنوان مشاور خانواده، مراجعه کرد و راهنمائی می خواست که چگونه و از چه راهی می تواند، مخارج بچه هایش را اصلا ندهد؟ من پرسیدم آخر چرا؟! تو و زنت باهم نساخته اید، بچه ها چه گناهی دارند؟ او یک جمله توجیه گرانه را گفت، مبنی براین که زن سابقش با یکی رفیق شده که یارو پولدار است و باهم زندگی می کنند و من نمی خواهم به این خاطر به آنها کمک کنم. من در پاسخ گفتم این یک کار حقوقی است و باید به یک وکیل مدافع مراجعه کنید که متأسفانه من نمی توانم به شما کمک کنم. او گفت: به وکیلی مراجعه کرده است و وکیل به او توصیه نموده که اگر فامیل درجه یک دارید، مانند پدر و مادر، بگوئید که آنها تحت حمایت شما هستند. در ادامه گفت: تمام این راه ها را طی کرده است و ماهی 3500 یورو بحساب مادرش می ریزد که مادر آن را دستی به او پس می دهد. چون احتیاج ندارد. او گفته است که بدهکاری درخارج از کشور دارد و غیره، اما هنوز کفاف نمی کند. خوب، دلباختگان پول تمام این راههای حقه بازی را بر تعلیم و تربیت درست جگر گوشه های خود ترجیه می دهند و حاضر نیستند از در آمد هنگفت ماهی برای مثال، هفتصد یورو ازده هزار یورو جهت دو بچه خود، سرمایه گذاری کند!!

دسته سوم فهمیده هائی هستند که حد اقل یکی از طرفین می داند، در جوانی اشتباه کرده است و عاشق کسی شده است که نمی بایستی می شد. در این میان فرزندانی

نیز تولید شده اند و می بایستی نسبت به سر نوشت آنها احساس مسئولیت نمود. از طرفین (اغلب نه همیشه زنان) مادرها نسبت به فرزندان احساس جدی و درستی دارند و می کوشند بخاطربچه هاهم شده خیلی کوتاه بیایند، اگرطرف مقابل فهمیده باشد وببیند که مثلا همسر یاشریک زندگی او واقعا کوتاه می آید، خودرا در خیلی از زمینه ها تصحیح می کند و او نیز احساس این مسئولیت را نسبت به بچه ها در خود بوجود می آورد و یک نوع زندگی خانوادگی ایدآل را باز سازی می نماید. این شیوه زندگی که واقعا می شود گفت ترمیم درست خانواده است، بسیار کم هستند. باز هم باید گفت اغلب در میان این فهمیده ها با یک دندگی از یک طرف، از هم جدا می شوند. دراین میان اتفاق افتاده است به دلیل فرهنگ حاکم در جوامع عقب نگهداشته شده، زنان بیشتر از مردان بار مسئولیت را بردوش می گیرند. چون زنان بیشتر به فرزندان نزدیک هستند و به آنان عشق می ورزند و برای هر فداکاری حاضرمی شوند. متأسفانه در چنین جوامعی و حتا در جوامع پیشرفته این حس درمیان مردان بسیار کم دیده می شود و باید بازور قانون آن را تحمیل نمود. من در قسمت دوم این بحث، مثال زنده ای آورده ام.

اکنون ما از این زندگی چه می خواهیم؟ مگر نه ما می خواهیم هم خودخوشبخت باشیم و هم فرزندانمان؟ ما زمانی احساس خوشبختی خواهیم کرد که در یک جامعه خوشبخت زندگی کنیم و خود باید این جامعه خوشبخت را بوجود بیاوریم. همزمان با کوشش در راه بوجود آوردن یک جامعه خوشبخت، گام بر داشتن در راه تربیت درست فرزندانمان است و زندگی ایدآل یافتن یعنی فرزندان ایدآل به جامعه تحویل دادن است که این حدود 70 درصد خوشبختی را به ما اعطا می کند. در واقع اگر مردی یا زنی یافت شود و جدا این احساس مسئولیت را در قبال جامعه وعشق و علاقه را درقبال طرفین خانواده داشته باشد، زندگی ایدآل برای ما (زن یا مرد) تضمین شده است. یعنی اگر مردی برای نمونه، از همه نظرات احساس خوشبختی کند، بدون شک همسرش را باید خوشبخت نماید و خوشبخت ببیند. در غیر آن صورت نمی تواند خود خوشبخت باشد. این خوشبختی در زنانی با فرزندان در آن خلاصه می شود که اولا خود از همنشینی با شریک زندگی جدید، احساس لذت بکند که 50 در صد آن است و دوما فرزندان احساس کنند که جای نشینی برای پدر خود دارند و آنچه که در زندگی خانوادگی می بایستی انجام گیرد، بوقوع می پیوندت. این 50 در صد دیگر رضایت و لذت زندگی آن مادر است و اگر مردی یافت شود و این شرایط زندگی ایدآل را بوجود آورد به تمام معنی ایدآل است، حالا درهر سن و سالی که باشد. انسان نباید سر فرمان را به دست احساس جوانی بدهد که همان اشتباه را مرتکب شود که در ایام جوانتری و گذشته شده است. انسان از خود می پرسد: آیا زنان و مردان بامسئولیت آن آزادی انتخاب را دارند که درزمان جوانی داشتند؟

پاسخ به این پرسش مهم دو حالت دارد: یکی اینکه اگر فرزندی درمیان نباشد، بله انسان می تواند با تجربیات بسیار غنی کوله باری از آزادی را برای خود به همراه داشته باشد و این حالت بسیار غنی تر از گذشته خواهد بود. اما اگر فرزندانی خلق شده باشند، بنا بر این انسان دیگر مانند گذشته نمی تواند آزاد باشد، بلکه آزادی اش در انتخاب محدود می شود به 50 در صد. آن 50 در صد دیگر به بچه ها تعلق دارند. انسانهای بامسئولیت اولا به اشتباه خود اعتراف می کنند و دوما بهیچ وجه از زیر بار مسئولیت این اشتباه شانه خالی نمی کنند. بدیگر سخن، همان طور که اشاره شد حداقل 50 درصد از آزادی خود را بخاطر موجودیت فرزند یا فرزندان باید فدا کنند. این نکته فقط در میان انسانهای آگاه و با احساس مسئولیت یافت می شوند. مسئله دیگرمقایسه ایام جوانی وکم تجربگی با ایام باتجربگی و سالهای عمررا پشت سرنهادن است. دراین دو مقطع زمانی عمر، صبر و حوصله نقشی تعیین کننده در انتخاب شریک زندگی دارند. انسان می پرسد. آیا صبر کردن در سالهای با تجربگی درباره انتخاب شریک زندگی مثمرثمر است؟ در پاسخ به پرسش می توان گفت:

اگر انسان بتواند از تجربیات گذشته خویش استفاده کند، بله پاسخ مثبت است. در غیر آن صورت تلف وقت است. زیرا انسان بیش از یک محدوده عمر نمی تواند زنده بماند. بسیار جالب است انسان در آنجائی که باید صبر کند و وقت برایش دارد، اما حوصله آن را ندارد و عجله می کند. مثلا در ایام جوانی انسان هیچگاه برای صبر کردن وقت ندارد و همه چیز را ریسک می کند و اغلب به اشتباه منجر می شود. مثلا، درجهان سوم، دختران از سن 20 ببالا که خواستگاری نداشته باشند، زود دست و پای خودرا گم می کنند و همچنین درباره پسران که از 30  ببالا می روند چنین حالتی رخ می دهد. و یا در اروپا دختران که به سن 30 و یا 35 نزدیک می شوند و تا آن موقع هنوز بچه ندارند هول می شوند و هر کسی که با آنها روبرو شوند وگیرشان آمد با او هم خوابه می شوند که بدون فکر کردن به آینده خود وآن بچه، حامله می گردند! احتمالا این بزرگترین خطر برای آینده انسانها است. اما در ایام باتجربگی برای صبر کردن دیر است و دیگر وقتی نمی ماند که صبر کند. درهرحال آدم صبر می کند و چه بسا دراین صبر کردنها خیلی امکانات را از دست می دهد. اگرآدم ازتجربیات گذشته نتواند استفاده کند، هرچه هم صبر کند بی سود است. تجربه و مطالعات به آدم خوب یاد داده که انسان شناس باشد و آینده نگر و بپرسد و بداند چرا در گذشته موفقیتی کسب نشده و چرا انسان مجبور به ترک محفل کوچک زندگی گذشته اش شده است؟ این ها پرسشهائی هستند که صداقت می خواهد نه فقط از خود دفاع کردن. بهیمن دلیل من بر این باورم که رو راست بودن مقدس است و انسانهای رو راست امکان دارد به ظاهر شکست بخورند و بد بیاورند، اما بی شک عاقبت برنده اند.

بعضی انسانها تند هستند و زود هول می شوند. اغلب در میان مردان این طور است و بعضی ها بسیار آرام و محافظه کار اند که اغلب در میان زنان این افراد بیشتر دیده می شوند. اخیرا در فه یسبوک مطلبی را خواندم، مبنی بر اینکه: اگر خانمها ازسوسک بي آزار مي ترسند به خاطرحرکت تندشان است، نه چیز دیگر. بنا بر این اگر خانمی درمرحله نخست پاسخ منفی به زندگی مشترک می دهد، بدلیل عجله کردن و تندی بیش از حد مردهاست که هیچ صبر ندارند. پس پیش از هرچیز مردهای با تجربه باید بدانند گرچه صبر کردن به زیان آنها است، زیرا فرصتی برای زندگی باقی نمانده، اما صبر کردن از ضروریات است. شاعر بزرگ ناصرخسرو گوید: صبر است کیمیای بزرگیها + نستود هیج دانا صفرا را

و حافظ بزرگ می گوید: صبر و ظفر هردو دوستان قدیمند       بر اثر صبر نوبت ظفر آید

عادت چه نقشی در سر نوشت ما انسانها دارد؟ ما از بچگی عادت داده شده ایم که اگر با مشکلی روبرو می شویم، بگوئیم این قسمت روزگار است و در سر نوشت ما این طور نوشته شده! در صورتی که این درست نیست. هیچ چیزی در سرنوشت انسان نوشته نشده، بلکه ما انسانها آن راخود بوجود می آوریم. بی تردید، مطمئن باش اگر ما مواظب خود باشیم، برای نمونه مشروب زیاد نخوریم، سیگار نکشیم و بی رویه در خوردن چربی افراط نکنیم و هر روز کمی نرمش و ورزش کنیم و آهسته رانندگی نمائیم، مریض شدن و تصادف احتمالی برای چنین افرادی بسیار کم است. ما انسانها چون حوصله نداریم این نکات اولیه زندگی را رعایت کنیم، به دست خود مریضی وتصادف را برای خویش می خریم و دچار این مشکلات می شویم وعمر خودرا کوتاه می کنیم. بنابراین احمقانه است اگرفکر کنیم چاره و سرنوشت ما این طور رغم خورده است!! این بدلیل تکرار مکرر برای ما عادت شده است و باید ریشه این عادت مخرب را سوزاند. یکی از بانوان خوشنامی عکس دختر یک میلیاردر را روی صفحه اش گذاشته است و مقایسه نموده، ساده زندگی کردن او با دختران ایرانی که انواع عمل جراحی روی خود انجام می دهند. انسان از خود می پرسد، آیا با این مقایسه دختران میهن ترک عادت می کنند یا باید بمرور زمان تربیت کنیم جوانان مملکت را؟ بله ترک عادت یک شبه نمی شود و نیاز دارد به زمان طولانی. آن دخترمیلیاردر هیچ نیازی ندارد، خودرا بیش از آنچه که هست زیبا تر کند، زیرا همه جوانان عاشق و دل باخته پول، عاشق اویند و یا برده اویند یعنی برده پول اند. او هرلباسی بپوشد و هرطور در جامعه رفتار کند، برایش کافی است که نام پدرش را دارد وهمه عاشق نام او هستند. اما درعوض یک دختر ایرانی می خواهد و نیازدارد خودرا ببازارعشق! عرضه کند. او می خواهد زیباجلوه دهد شاید آن جوانانی که حداقل شیفته زیبائی هستند به اونزدیک شوند. علاوه بر همه اینها، می توان آن را یک نوع اعتراض بر علیه محدودیتهائی که جمهوری اسلامی قرون وسطائی بویژه برای دختران وزنان بوجو آورده است، دید.من هیچ خورده ازآن دختران غیرسیاسی ایرانی نمی گیرم اگر باهفت قلم خودرا آرایش کنند و یا هرعمل جراحی روی بدن خود انجام دهند. آنها هر آنچه که از زیبائی به دست می آورند عرضه می کنند. اینها نسل فدا شده اند. متأسفانه بی اخلاقی و خود فروشی هم فراوان شده است. چون فکر می کنند اگر علیه نظام اسلامی هر کاری را انجام دهند، لطمه به اسلام است و این ها متضرر می شوند. در حالی که برای این قدرت طلبان چیزی که مهم نیست اسلام است. آنها دست بهر گندی می زنند که برسر قدرت بمانند. برای نابودی اینها باید کوشید و وقت گذاشت و روشن کرد مردم را. من به این نوشته با یک بیت از سعدی خاتمه می دهم که می گوید:

خاک را زنده کند تربیت باد بهار      سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

سعدی

هایدلبرگ، آلمان فدرال 9.9.2013                                           دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.