پیرامون مواضع ابراهیم نبوی در مورد انتخابات

تنها مشکلی که این نگاه دارد این است که ما مبارزان و مخالفان جمهوری اسلامی باید با این سرزنش کنار بیاییم که؛ پس این سی سال مبارزه یعنی هیچ؟ پاسخ این است که نه! سی سال مبارزه ارزش خوبی داشت و تجربه گرانبهایی برای ایرانیان بدست آمد که شاید هرگز در شرایط عادی بدست نمی آمد. دلیلش هم این است که بنظر من اگر امروز سال 1356 بود کسی به دنبال انقلاب نمیرفت. اگر سال 1357 بود امثال خامنه ای و رفسنجانی و بسیاری دیگر جلوی خمینی را میگرفتند، نیروهای سیاسی تندروی های انقلابی نمیکردند و وو...

مقاله ابراهیم نبوی «جامعه شناسی خودمانی انتخابات» باعث حملات بسیاری به وی شد. کمتر دیدم که دیگرانی در این مورد نکات مثبتی در نوشته نبوی بیابند. نگاه ها غالبا سیاه یا سفید و نشان ناپختگی جامعه سیاسی ماست.

میتوانم بگویم که با درصد بالایی از نظرات ابراهیم نبوی موافق هستم. قبلا هم در همین وبلاگ مقالاتی با همین نگاهی که نبوی مطرح کرده است نوشته ام. اکنون بر آنم که به بررسی بیشتر نوشته نبوی بپردازم.

برخی کسان که به او حمله کرده اند نظرشان را گفته اند. اما بسیاری سکوت اختیار کرده اند و این درست نیست. لازم است که صاحبنظران بیشتری بدون ترس از انگ خوردن به این مقال بپردازند که سرنوشت کشور و مردم و عمر همه مان است که دارد در کاروان زمانه طی میشود.

من به بخش سوم مطلب ابراهیم نبوی میپردازم و اگر همه مطلب را نقد نمیکنم از آنروست که یا با آن موافقم (که اکثرا موافقم) و یا نظر بخصوصی ندارم.

در بخشی آورده است؛ « وقتی خاتمی می گوید ما از ظلمی که بر ما رفته می گذریم شما هم از ظلمی که ما کردیم بگذرید، راه جدیدی را به او نشان می دهد. و وقتی ما اعلام می کنیم که با این راه مخالفیم، یعنی خودمان میان سه راه باید یکی را انتخاب کنیم، یا تحمل دیکتاتوری، یا انقلاب علیه آن، یا اصلاح حکومت به شکلی که به دیکتاتور اطمینان بدهیم که ما نه تنها با تو و حامیانت کاری نداریم، بلکه برای شما حقوقی هم قائلیم. آیا ما تحمل چنین سازشی را داریم؟ خودتان منصف باشید، اگر خامنه ای دیکتاتور است، ما تا چه حد در دیکتاتور شدن او مقصریم؟».

من با خود فرمول بندی که نبوی کرده است مشکل زیادی ندارم اما فکر میکنم که نبوی و خاتمی کمی اضافه بر نیاز نسبت به خامنه ای خضوع و خشوع و تعارف کرده اند و این به لحاظ روانی بر کسانی که از این رژیم زخم خورده اند (حتا اگر بقول نبوی خودشان مقصر باشند) خوشایند نیست. این گونه مطالب را میتوان بصورتی فرمول بندی کرد که حساسیت نالازم و نامربوط به بحث بر نیانگیزد.

این که خاتمی میگوید که «ما از ظلمی که به ما رفته میگذریم شما هم از ظلمی که ما کردیم بگذرید» هم همان خشوع و تعارف نالازم و اضافه است. اینکه ابراهیم نبوی میگوید «منصف باشید ما تا چه حد در دیکتاتور شدن خامنه ای مقصریم» نیز باز تعارفی اضافه است. برای ظلم کردن باید قدرت در دست داشت. ما ظلمی نکرده ایم. خامنه ای و سایر حکومتگران حتا موسوی و کروبی که امروز محبوب هستند همیشه و همواره این انتخاب را داشته اند که مانند ما عمله ظلم نباشند. من و بسیاری هم سن و سالان من نیز هم سن و سال محمود احمدی نژاد بودیم و برعکس او هم شعور مان بیشتر بود و سوادمان و میتوانستیم فرماندار خوی و اردبیل باشیم اما ترجیح دادیم که عمله ظلم نباشیم. اینها به کنار، مگر مملکت قحط الرجال بود؟ مگر مرد سیاسی مجرب بالای 40 و 50 سال کم داشتیم که بجای جوانک 22 ساله فرماندار شوند؟ آنها به بازی گرفته نشدند چرا که حاضر به پذیرش حکومت ظلم نبودند. خامنه ای اگر دیکتاتور و ظالم شد انتخاب خودش بود. تمامی آنها که مقامی در جمهوری اسلامی بعهده گرفتند در ظلمهای حکومت شریکند. ما چنین انتخابی نکردیم و در هیچ ظلمی شریک نیستیم.

نگاهی دیگر

اما قضیه را میتوان جور دیگری نیز نگریست. فرمولبندی من که در نوشته های قبلی ام اشاره کرده ام همه گناهها را به گردن یک طرف نمی اندازد بلکه آنچه که در تاریخ معاصر رخ داده را حاصل تاریخ تکامل جامعه ایرانی دانسته است. بطور خلاصه اشاره کنم؛ روح انقلابی، کم سوادی، و نیز روحیه ایلی ایرانی که حتا نسبت به گروه سیاسی و رهبران خود نیز تعصب ایلی غیر منطقی دارند در میان همه گروههای سیاسی از حکومت گرفته تا مخالفانش و نیز کلیه ایرانیان باعث بوجود آمدن وضعیت امروز است.

از نگاه من پس از انقلاب 57، بجز جبهه ملی و نهضت آزادی و گروههای لیبرال آن زمان که اصول عقاید شان ضد دیکتاتوری بود، سایر نیروهای سیاسی و نیز حکومت تازه، همگی مدعی بودند که بهترن آلترناتیو و محق ترین هستند و لازم است که برای «خوشبخت کردن مردم» از هر جنایتی که میتوانند فروگزار نکنند و در این مورد نظر مردم «نادان» را هم نیازی نیست بپرسند. چنانچه بجای خمینی و زیر دستانش سایر نیروهای سیاسی مدعی قدرت آن زمان به قدرت رسیده بودند اگر کارنامه ای بدتر از جمهوری اسلامی نمیداشتند بهتر نیز نبودند منتها فرصت نیافتند که قدرت را بدست بگیرند تا توانایی شان در عرصه کشتار مخالفان را به نمایش بگذارند. این حقیقت را باید نیروهای سیاسی آن زمان خوب بیاد داشته باشند. دلیل آنهم اینکه نیروهای سیاسی مدعیان حقوق بشر امروز، آن زمان مقوله حقوق بشر را نگاهی «بورژوایی» به حساب می آوردند و ارزشی برای آن قائل نبودند. آنها به حکومت تازه اعتراض داشتند که چرا زندانیان سیاسی (پایوران نظام پادشاهی) را بدون محاکمه اعدام نمیکنند و چرا کم اعدام میکنند. آن زمان پایوران نظام پادشاهی را بعنوان زندانی سیاسی برسمیت نمی شناختند و این خود مدرکی دال بر عدم آگاهی نیروهای سیاسی ایرانی از مقوله حقوق بشر بود. اعلامیه های تایید اعدامها در بیدادگاههای خلخالی از جانب نیروهای سیاسی در آن زمان موید این مدعاست.

خلاصه اینکه رژیم جدید که از اول بی گناه زاده شد، بناچار در مقابل رقیبانش مجبور به دفاع از خود شد و به علت ناشکیبایی و نشناختن پیامدهای اقدامات سیاسی تند و رادیکال، دو طرف ماجرا با هم سرشاخ شدند و اولین جرقه های عدم رعایت حقوق بشر در کشوری که تازه داشت مطالعه میکرد حقوق بشر چیست زده شد. ماجراهای کردستان، ترکمن صحرا، اهواز، و نیز انبار کردن سلاح توسط نیروهای سیاسی انقلابی که در حکومت دست نداشتند، اینها همه باعث راندن رژیم تازه به سوی رادیکالیسم بیش از اندازه شد. رژیم تازه در آن زمان شروع به گرفتن یک سری آزادی ها کرده بود اما کسی نمیدانست که تا کجا میخواهد پیش برود. عذر نیروهای مخالف مسلح و غیر مسلح هم این بود که اگر از حالا جلویش را نگیریم فردا دیر است. این نگاه اگرچه بنظر صحیح میرسد اما نه صد درصد. حکومت که مشخص است شروع به ظلم کرده است اما مخالفش، یعنی کسی که سلاح انبار میکند و اقدامات سیاسی میکند باید تضمین بدهد که کار بدتر نخواهد شد. متاسفانه وقایع بعد نشان داد که اقدامات مخالفان حکومت به نتیجه دلخواه شان منجر نشد حال چه تقصیر رژیم باشد، چه نباشد. چنانچه دو طرف ماجرا این تفسیر را بپذیرند، یعنی بپذیرند که آنچه شده حاصل ناآگاهی و عدم تجربه بوده و سرنوشت محتومی برای جامعه ایران با تاریخ گذشته اشت بوده نیازی به طرح اینکه گناه از کدام سوی بوده تا حد زیادی، یا دستکم برای رسیدن به یک همرایی ملی از میان میرود.

سخن ابراهیم نبوی در مورد بنی صدر و اینکه خامنه ای در آن زمان بر پیروی بنی صدر از قانون تاکید داشته است را نمیپذیرم. حکومت از خمینی گرفته تا همین بنی صدرش کوچکترین اعتنایی به قانون نداشتند و هر اقدام خارج از قانون خودشان را مشروع میشمردند. ذکر دو نمونه کافیست؛ یکی آن بلایی که بر سر دولت بازرگان بیچاره آوردند و هر روز برایش یک گرفتاری غیر قانونی ایجاد کردند که همین بنی صدر هم یکی از آتش بیاران معرکه اش بود، سپس اقدام کاملا غیر قانونی و خارج از تصور در گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا و ادامه آن. از این که واضح تر نداریم؟ نمونه های دیگر بسیارند که از حوصله خارج است و خوانندگان خود بیاد دارند.

امروز اما سخن بر سر انتخابات است. بسیار بیهوده است اگر تصور کنیم که با هرنوع وعده و وعیدی که مخالفان حکومت میدهند، آنها جرات کنند که مخالفان شان را با نگاهی که امروز به مقوله سیاست در ایران دارند در حکومت شریک کنند. ابراهیم نبوی خود نوشته است که ما هرگاه خواسته ایم در حکومت شریک شویم خواسته ایم که از فرصت استفاده کنیم و آنرا به زیر بکشیم. درست هم میگوید. حال با چنین اخلاقی آیا میتوان متصور بود که خامنه ای حاضر به این ریسک بشود که مخالفانش را در حکومت شریک کند؟ برای سنجیدن این موضوع توجه داشته باشیم که فقط ما مخالفان خارج کشوری یا اصلاح طلبان داخلی طرف حساب خامنه ای نیستیم بلکه او حتا نمتیواند به کسانی مانند احمدنی نژاد و گروه او که برکشیده خودش هستند اطمینان داشته باشد. من اگر بجای خامنه ای بودم هرگز چنین ریسکی نمیکردم. احمق آن است که از یک سوراخ دوبار گزیده شود و اینها بارها گزیده شده اند که آخرینش انتخابات دوسال قبل بود. چنانچه به تمامی اینها، منافع اقتصادی را که اعضای سپاه پاسداران و سایر دست اندرکار حکومت بر سر آن نشسته اند را نیز اضافه کنیم، ملاحظه میکنیم که حتا امکان تغییرات حداقلی نیز در این حکومت نمیتواند متصور باشد. اینها کوچکترین عقب نشینی نه از قدرت سیاسی و نه از قدرت اقتصادی نخواهند کرد.

تنها حالتی که برای من قابل تصور است همانا شرکت نمایندگان «مستقل» مردم در مجلسی است که مانند زمان شاه نیمی از آنها «فراکسیون صحیح است» و نیم دیگر «فراکسیون البته صحیح است» را تشکیل بدهند. حاصل چنین مجلسی، اگر باز تندروهای حکومتی و کاسه های داغ تر از آش حکومت اجازه بدهند، و فریاد وا سلامای شان به آسمان نرود این خواهد بود که اوضاع اجتماعی ایران به دوران زمان شاه شبیه شود. اینکه با ماهواره و میهمانی خصوصی و لباس و پوشش مردم کاری نداشته باشند و در خیابان یقه کسی را نگیرند که این خانم که با او راه میروی کیست و در رخت خواب با چه کسی خوابیده ای. به نظر من همین مقدار هم خوب است تا مردم نفسی بکشند. و البته حکومت همین نفس کشیدن را هم شاید نپذیرد چرا که نفس کشیدن از نگاه وزارت اطلاعات یعنی خستگی در کردن برای یک یورش دیگر مردم در فرصتی دیگر برای زدن ریشه حکومت.

بهرحال تا جایی که من بیاد دارم، سال دوم ریاست جمهوری خاتمی بود که این روند آزادی های اجتماعی داشت شکل میگرفت. اما همین تندروی های نالازم که ابراهیم نبوی از آن یاد کرد باعث شد که حکومت دست و پایش را جمع کند. بخاطر دارم که همان زمان ناطق نوری در یک سخنرانی یا مصاحبه گفته بود که قرار مان این نبود که پاها فراتر از قرار های قبلی نهاده شود. اشاره اش اولا به این بود که یک قراری برای دادن آزادی های اجتماعی گذاشته شده بود. و ثانیا اشاره اش به مقالاتی در یکی دوتا از روزنامه های وقت داخل بود که در آن به مسببین قتل عام سال 67 و رسیدگی به آن اشاره شده بود که من که در خارج بودم مقاله ای در نیمروز نوشتم که طرح این مساله در داخل بسیار زودهنگام است و حکومت را از دادن آزادی های بیشتر پشیمان میکند و همینطور هم شد. تا امروز هم مطمئن نیستم آن مقاله ها کار وزارت اطلاعات نبوده باشد آنهم برای ترساندن مقامات حکومت که اگر روند آزادی ادامه یابد روزی آنها نیز دراز خواهند شد.

نکته آخر اینکه نمیتوان توقع داشت که جمهوری اسلامی آزادی سیاسی بدهد. نمیتواند بدهد. اما گروههای مخالف جمهوری اسلامی، اگر با فرمولبندی که در بالا یاد شد موافقت دارند، میتوانند در یک تریبونال گرد آیند و به سهم خود بخاطر ایران و آینده مردم مان از ظلمی که به آنها و به ایران رفته سخن گویند و در همان تریبونال گذشت کنند و از جمهوری اسلامی خواستار برقراری آشتی ملی شوند. اگر برشمردن ظلم هایی است که جمهوری اسلامی روا داشته است، اگر دادخواهی است، تفاوتی ندارد که در خارج باشد یا در داخل، در آفریقای جنوبی نلسون ماندلا باشد و اعدامی نداشته باشد یا در یک دادگاه صالحه باشد و اعدام داشته باشد یا نداشته باشد، هدف برگفتن ظلمهاست. اعدام سران جمهوری اسلامی دل کسی را بابت سی سال ظلم و جنایت خنک نمیکند و هیچ ضرری جبران نخواهد شد. اما میتوان در چنین تریبونالی با کمک اینترنت و ماهواره ها دادگاهی را تشکیل داد که چه بسا بسیار بهتر از دادگاهی فرضی در یک ایران آزاد آینده عمل کند و نتیجه بهتری هم بدهد. و چه نتیجه ای بهتر از عبرت گرفتن. این که نباید ظلم کرد، نباید جنایت کرد و دمکراسی راه حل است.

آنگاه توپ در زمین جمهوری اسلامی خواهد بود که مطمئن میشود که دستکم از بابت نیروهای سیاسی مدعی اش تهدید نخواهد شد. آنگاه حکومت میتواند با اعطای عفو عمومی، شروعی تازه را وعده دهد. آنهم نه به سوی دمکراسی و آزادی بیان به آن معنا بلکه ادامه همان راهی که در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی دنبال میشد. یعنی ادامه آزادی های اجتماعی و بوجود آمدن شور و نشاط زندگی در مردم. این حداکثر امتیازی است که میتوان در یک سازش با جمهوری اسلامی بدست آورد. باز از هیچ بهتر است. در ایران نیز محیط آرامتر و عاقلانه تر و صبور تر سیاسی شکل خواهد گرفت. همین که با یکدیگر سرشاخ نشویم کافیست.

تنها مشکلی که این نگاه دارد این است که ما مبارزان و مخالفان جمهوری اسلامی باید با این سرزنش کنار بیاییم که؛ پس این سی سال مبارزه یعنی هیچ؟ پاسخ این است که نه! سی سال مبارزه ارزش خوبی داشت و تجربه گرانبهایی برای ایرانیان بدست آمد که شاید هرگز در شرایط عادی بدست نمی آمد. دلیلش هم این است که بنظر من اگر امروز سال 1356 بود کسی به دنبال انقلاب نمیرفت. اگر سال 1357 بود امثال خامنه ای و رفسنجانی و بسیاری دیگر جلوی خمینی را میگرفتند، نیروهای سیاسی تندروی های انقلابی نمیکردند و وو. اینها را از روی مواضع امروزی نیروهای سیاسی دریافته ام. البته خامنه ای هرگز نمیتواند اظهار پشیمانی کند و مجبور به فرار به جلو است. اما کافیست که به تغییرات نگاه نیروهای سیاسی و مردم مان بنگریم که همه رادیکالیزم آن دوران را رد میکنند. و آخر اینکه اگر هدف آسایش مردم است، حتا به اندازه یک نفس هم غنیمت است

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.