اصل ماجرا! پیرامون نامه ی فرخ نگهدار به ولی فقیه

خدمت به جنبش سبز آنست که همه تلاش را متوجه گسترده ترین همکاری ها و هم اندیشی ها سازیم بین همه راه اندازان، برپادارندگان، پشتیبانان و نیز همراهان آن با هر میزان از آمادگی که برای همراهی دارند. جنبش سبز، نمی تواند در دالان های تاریک سازش در بالا راه رستگاری بیابد، در چنین لابیرنت هایی فقط اوهام است که به طعمه نشسته اند! من فردا را نمی دانم، اما می بینم که در حال حاضر خدمت به جنبش سبز از جمله در این آخرین بیانیه میرحسین موسوی است که به اصالت و صراحت معنی می یابد.

من فقط این را دریافته ام که فهم تصمیم خامنه ای در اعمال استبداد ولایی اصلاً دشوار نیست، ولی آنچه که متاسفانه بسیار دشوار شده و دارد تا مرز یاس پیش می رود خود امید به تغییر در تصمیم گیری های سیاسی فرخ در قبال حکومت ولایی است ...

ابتدا یک یادآوری

انتشار نوشته حاضر تا این لحظه به تعویق افتاد، زیرا در این محظور اخلاقی بودم که آیا منصفانه و اخلاقی است که در شرایط اعتراض و تعرض سیاسی این چنین سنگین به فرخ، من نیز او را مورد نقد قرار دهم؟ حاصل تامل هایم اما در نهایت این شد که آنرا منتشر کنم. زیرا هم بیان حقیقت خود عین اخلاق است و هم درانبوهه اظهار نظرها هنوزهم جای آن نکته سیاسی در نقد سخنان او که به نظر من مهمتر از هر چیز است ، دیده نمی شود و یا دستکم من آنرا در اندازه لازم نمی یابم. با این همه، این نوشته را مقدمتاً و ناگزیر با تاکید بر سه نکته زیرهمراه می کنم:

- با هر نقد فرخ که از آن بوی حذف فکربه مشام آید می باید مخالفت کرد. همه ما می دانیم که روش حذف فکری معمولاً مقدمه حذف فیزیکی است و این، عین استبداد است. به جنجال آفرینی ها تن نباید داد، حتی اگرمحتوی و نوع بیان فکر از سوی فرخ در پدید آمدن این فضا نقش آفرین باشد. جامعه ایران، ازدوره سلطه افشا و تخریب دیر وقتی است که عبور کرده و اکنون در دوره نقد سازنده به سر می برد.

- با توجه به اینکه نقد فرخ از جبهه های سیاسی متفاوت و با اهداف و یا اغراض مختلف صورت می گیرد، از متحد شدن بر سر نقد او باید هشیارانه پرهیز کرد تا مبادا که دام خصومت پهن شود. به باور من، تنها بر نقد ها یی می باید ایستاد که دغدغه سیاست ورزی از نوع دمکراتیک و آزادیخواهانه را دارند، اگرچه می توان حتی از دل مغرضانه ترین نقدها و نیز انتقادهای صورت گرفته از موضع ضد دمکراتیک و غیر دمکراتیک، باز برخی نکات درست را بر گرفت.

- فرخ در درون سازمان ما است، او شناخته شده ترین چهره از جمع ما در صحنه سیاسی کشور است و در دهه ۱٣۵۷-۶۷ تاثیر گذارترین شخص در سازمان ما بوده است ، اما او نه سخنگوی سازمان است و نه در زمره سیاست سازان سال های اخیر آن. او از نظر مواضع سیاسی، طی بیش از دو دهه و به ویژه در این ده سال اخیر عموما در موضع اپوزیسیون سیاست های سازمان قرار داشته و از سیاست های اعلام شده سازمان در برابر حکومت مدام فاصله بیشتری گرفته است. پس، این یک جعل است از سوی همه آنانی که اصرار دارند تا سیاست فدائیان خلق ایران (اکثریت)، همان سیاست فرخ نگهدار جلوه کند.

نقد از کدام زاویه؟

نامه فرخ به خامنه ایی را از زوایای متفاوت می توان به نقد نشست. مثلاً از این زاویه که او در ادامه راهی که تاکنون رفته و همچنان می رود، منطقاً به همین جا می رسید که رسیده است واکنون دیگر آشکارا بر آن شده تا به عنوان دل نگران مصالح جمهوری اسلامی و دلسوز آینده خامنه ایی ولی فقیه، زبان به نصیحت وی بگشاید. و یا از این منظر که چرا او صریح تر از هر زمان، جایگاه خود در جغرافیای سیاسی کشور را عملاً و مضموناً از جنس هم دردی با نظام ترسیم می کند و به راس نظام ولایی پیامی می دهد از آن نوع که در شخصیت اپوزیسیونی حکومت فقهی نمی گنجد. و نگرانی های اش هم اساساً متوجه و معطوف است به فعل و انفعالات در سرزمین پوزیسیون و بس.آری، این نامه را می توان ازاین جهات و نیززوایای متفاوت و متنوع دیگربه بررسی نشست و پیرامون آن به فراوانی سخن گفت. به گمان من اما، جنبش دمکراتیک ایران کمابیش به این نکات آگاهی دارد و هم از اینرو در کلیت خود، از کمبود شناخت در این زمینه رنج نمی برد. پس، مهمترین زاویه در حرف وسخن اخیر فرخ را همانا در پیامی باید جست که او از طریق این نامه سیاسی - و به سخن دیگر با این موضع گیری سیاسی - به گیرندگان پیام سیاسی اش در داخل و خارج کشور و در درون و حاشیه حکومت می دهد و بین آنان پخش می کند. این پیام که، سبز در کدامین راستای عملی می باید جهت گیری کند و چه نوع ازهم پیوندی های سیاسی را برگزیند تا که به ساحل عافیت برسد!

نامه، اگر چه شکل حرف سرگشاده خطاب به خامنه ایی را دارد، اما اساساً اعلام تایید رویکرد هاشمی رفسنجانی در جلب محبت خامنه ایی است، که تشویق ضمنی خاتمی است به همآوایی با رفسنجانی در جهت نزدیک شدن به خامنه ای، و بالاخره هشدار پوشیده به موسوی و کروبی که مبادا رهرو تیز پای راه دوری گزینی ازخامنه ای شوند! توصیه عملی پیام دهنده به این دو چهره شاخص سبز، در پرده اینست که به تساهل و تسامح بیش از اینها احتیاج است و نیز آگاهی بیش از پیش شان به این واقعیت که تنها راه نجات از درون نظام می گذرد و نیز طریقی مگر طریقت تامین توافق در بالای نظام علیه دار و دسته احمدی نژاد! به باور من، نکته اساسی در نامه فرخ، از نقطه نظر کنش و واکنش های سیاسی جاری در کشور همین است و نه آن جهاتی که اگرچه به جای خود مطرح هستند و در خور توجه، ولی اهمیت عملی چندانی در کشاکش های سیاسی کنونی ندارند. از جایگاه جنبش سرکوب شده ولی شکست ناخورده سبز – جنبشی که در اعماق جامعه ریشه می دواند و هر چه بیشتر هویت تحول طلبی به خود می گیرد - و برای هر کوشنده سیاسی دمکرات که مسئولانه دغدغه سمت و سوی این جنبش را دارد، نکته بسیارمهم آنست که بداند آیا جوهر پیشنهاد فرخ در تحلیل نهایی و در عمل در خدمت سبز قرار می گیرد یا علیه آن از آب در می آید؟ و این نکته از آنجا اهمیت دوچندان می یابد که فرخ از موضع سبز است که نامه اش را می آغازد و نیز اینکه، "سبز" نامه او به نکات درست و نادرست آراسته است. و همین دو واقعیت است که امر تشخیص اصل ماجرا از طریق کارشناسی و کالبد شناسی سیاسی را پیش می کشد و ناگزیر می سازد.

اصرار درتکرار و تایید رویکرد رفسنجانی

فرخ در این نامه به خامنه ایی می گوید که بیا و حساب ات را از جریان "جناح دولتی" جدا کن و اجازه نفرما که دور و بری هایت از تو آریامهر بسازند. و همه ما می دانیم که ابتکار دعوت به این فاصله گیری و مرزکشی و تلاش های فراوان بی نتیجه در این راه، به لحاظ سابقه تاریخی از آن آقای خاتمی و اصلاح طلبان دو خردادی در دوره اصلاحات هشت ساله است و به لحاظ تاثیر عملی بر صحنه سیاسی کنونی، همان پیشنهاد مکرر ولی ابتر هاشمی رفسنجانی است در طول دوره پس از کودتای انتخاباتی بیست و دو خرداد! یعنی، حرف تازه ایی نیست پیشنهاد فرخ، تازگی موضوع فقط تایید این تاکتیک ناکارا و زمین خورده رفسنجانی و اعلام زنده باد سیاست و مشی موهوم او در امروزه روز است توسط فرخ. او خردورزی های خاتمی را هم در همین راستا می ستاید. او اما در اصل، نگران قطع امید روز افزون آقایان میرحسین موسوی و کروبی نسبت به حل مسایل با رهبری نظام است و تعمیق روند عدم تمکین آنان به ولی فقیه. او در این نامه اش با تحقیر و خشمی بیش از همیشه و عریان تر از هر زمان، از "براندازی" صحبت می کند و مصداق آنرا نیز عملاً همه آنانی جلوه می دهد که رویکردی متفاوت با وی نسبت به جنبش سبز دارند. او به جای پایداری بر امر دعوت جامعه دمکراتیک کشور از آقایان موسوی و کروبی به پایمردی باز هم بیشتر در برابر منویات ولی فقیه و اتکاء هر چه فزونترشان بر مردمی که صرفاً خواهان حق طبیعی و ساده انتخابات آزاد هستند؛ به عوض هشدارهای مکرربه خاتمی که مبادا دچار وسوسه محافظه کاری ها و اعتدال های نا لازم و زیان بار شود و از این دو نفر فاصله بگیرد؛ و به جای اتخاذ آن نوع از تدبیراندیشی های سیاسی برای آنکه محافظه کاری های هاشمی رفسنجانی و استعداد بالای او در سازش با خامنه ای دستکم خنثی بماند، دارد از آنسوی شیپور می دمد! او عملاً در کار انتقال ثقل جنبش سبز از این سو (جامعه مدنی) به آنسو (درون نظام) است. اوعملاً در پی شکل دهی کانون توافق زیر رهبری خامنه ای ولی فقیه برای نجات نظام بر آمده است، البته به این شرط و امید که خامنه ای "انشاء الله" سر عقل آید!

خدمت به جنبش سبز؟

خدمت به جنبش سبز آن نیست که با محدود و محصور کردن شرایط زیست حرکت مردمی به فعل و انفعالات درون و بالای نظام، عملاً آن را زیر دستار سیاه خامنه ای بکشیم و سبزینه گی اش را که از مردم دارد پژمرده کنیم؛ در آنست که اصلاح طلبان برخاسته از دل جمهوری اسلامی را تا آنجا که ممکن است به تکیه بیشتر و هم پیوندی فزونتر با بدنه سبز فرا بخوانیم تا که آنها در راستای تحول طلبی فرا برویند و از مقررات ولایی فراتر روند. این خدمت به جنبش سبز نیست که مبارزه سیاسی مدنی و مسالمت آمیز مردمی علیه حکومت ولایی را در مقوله فقط اصلاح طلبی به بند بکشیم، اصلاح طلبی را در التزام به حکومت مستحیل کنیم، و سیاست ورزی متکی بر نیرو و جنبش را برابر سازش با راس حکومت جا بیندازیم؛ خدمت به جنبش سبز آنست که همه تلاش را متوجه گسترده ترین همکاری ها و هم اندیشی ها سازیم بین همه راه اندازان، برپادارندگان، پشتیبانان و نیز همراهان آن با هر میزان از آمادگی که برای همراهی دارند. جنبش سبز، نمی تواند در دالان های تاریک سازش در بالا راه رستگاری بیابد، در چنین لابیرنت هایی فقط اوهام است که به طعمه نشسته اند! من فردا را نمی دانم، اما می بینم که در حال حاضر خدمت به جنبش سبز از جمله در این آخرین بیانیه میرحسین موسوی است که به اصالت و صراحت معنی می یابد. بیانیه ایی که در آن، کانون های دروغ و زور به روشنی آدرس می یابند و مردم به ایستادگی دعوت می شوند. تردیدی نیست که اگر توافق مدنظر فرخ در بالای نظام شکل بگیرد، در کوتاه مدت نوعی از ثبات برای جمهوری اسلامی تامین خواهد شد و مثلاً در انتخابات دوره بعد قوه مجریه در جمهوری اسلامی از دارو دسته احمدی نژاد به جریان دیگری از"اصولگرایان" واگذار خواهد گردید. اما می پرسم که آیا این بوده است هدف جنبش سبز؟ و آیا براستی فهم این نکته بدیهی که توافق با ولی فقیه جلاد جنبش سبز، تنها به بهای تهی کردن این جنبش از مضمون دمکراتیک و ترقیخواهانه اش است که امکان عملی می یابد، خیلی دشوار است؟ و بدینترتیب، آیا هنوز هم مشکل می نماید پاسخ به این پرسش که: تلاش برای شکل دهی چنین توافقی با ولی فقیه جا خوش کرده در تخت سلطنت فقاهتی و ولایی، خدمت به جنبش سبز است یا که مسخ و نابودی آن؟

و حرف من با کمک گیری از یک خاطره!

زمانی بود حول و حوش سال های منجر به دوم خرداد سال ۱٣۷۶ که رفسنجانی برای پیش برد سیاست نئولیبرالیستی اش، تعدیل هایی را درعرصه توسعه سیاسی وفرهنگی لازم دید و در پیش گرفت و به همین خاطر هم با مقاومت افراطیون محافظه کار به رهبری پنهان همین خامنه ای مواجه شد. یادم می آید که فرخ در آن موقع دست بکار نوشتن نامه ای شد خطاب به رفسنجانی به امید انتقال او از پایگاه حکومت ولایی به لیبرالیسم سیاسی و اگر اشتباه نکنم با عنوان "آقای رفسنجانی، تصمیم بگیر!" مجید عبدالرحیم پورهم در واکنش به این نوشته، در بیان حرف دل و بحث مشترک بسیاری از ما در همین زمینه فرخ را مخاطب قرار داد با این مضمون که: "آقای نگهدار! این شمایید که باید تصمیم بگیرید!".

و اکنون باید به فرخ گفت که: دوست گرامی! این شمایید که دارید چنین شتابناک تصمیم خود را نهایی می کنید و آنرا اعلام می دارید، وگرنه خامنه ای با تصریح اینکه بلوک ائتلافی او از چه جنسی است نه تنها تصمیم اش را در همان نماز جمعه بعد ۲۲ خرداد سال کودتای انتخاباتی خاطر نشان کرد، بلکه از همان بیست سال پیش و برای قرار گرفتن اش در موضع فراقانون و استبداد محض بود که تصمیم خود را گرفت و به اجرا هم گذاشت. تصمیمی که البته و واقعاً لازمه و بایسته مقام ولایت فقیه و برخاسته از الزامات اعمال آنست! آری این شخص ولی فقیه بود که بارگاه راه انداخت و دربار ساخت و در همه جا شحنه گماشت، و نه اینکه اطرافیانش او را برای راه انداختن بساط استبداد اغوا کردند.این خود او بود که به وظیفه ولایت فقیهی اش عمل کرد و دستگاه ولایت فقیه را چون اختاپوسی بال و پر داد تا بر هر نهاد و ارگان و در هر عرصه و زمینه در کشور فرمانروایی کند. و دقیقاً شخص علی خامنه ای بود که چنین کرد، زیرا ولی فقیه نمی توانسته و نمی تواند بر بستر چالش های ناگزیر، و در برابر انتخاب های سیاسی که جامعه تحول طلب، تجدد خواه، خواستار آزادی، دمکراسی، توسعه وعدالت به ناگزیر پیش پای هر جریان و فرد سیاسی می نهد، از تصمیم گیری باز بماند. این تصمیم هم چیزی نبوده و نیست جز مقاومت سرکوبگرایانه و حذف مداوم در برابر گرایش جامعه به آزادی و دمکراسی. تکوین جمهوری اسلامی به نقطه کنونی ائتلاف بلوک حاکم، درآمیزی الزامی هر چه بیشتر نهاد ولی فقیه طی زمان با حلقه سرکوب امنیتی- اطلاعاتی- نظامی و لومپنیسم سیاسی دولتمدار، و شکل گیری آریامهری فقاهتی نه یک روند تصادفی و گزینشی و ناشی از نیات فرد خامنه ای که فرجام محتوم و منطقی اعمال استبداد دینی بر جامعه معاصر ایران است. و با این تفاصیل، آیا گفتن اینکه این اطرافیان هستند که او را آریامهر می کنند، ولو اینکه عناصری از حقیقت هم در این حکم موجود باشد، وهم محض نیست؟ و درست در شرایطی که گروه گسترده ایی از دینداران دینمدار بر پایه تجربه بس سنگین و بسیار تلخ شان دارند در زندان ها، مهاجرت و در پهنای سیاست کشور به گفتمانی می پیوندند که از جمله بر پایه این استنتاج استوار است که نشان می دهد ساختار ولایت فقیه اصولاً و عملاً نمی تواند که به استبداد نینجامد، آیا پیشنهاد برای جمع آمدن زیر رهبری ولی فقیه عین نقض عقل سلیم نخواهد بود؟ و حالا که بر بستر همان بیداری، گفتمان دمکراسی در کشور مدام نیروهای تازه نفسی را زیر بال خود می گیرد، براستی دعوت از خامنه ای ولی فقیه برای آنکه تغییر پایگاه دهد و به دعوت فرخ بر "اصالت" متکی شود تا که رهبر و ولی فقیه معقولی برای همه نظام باشد، چه جای توجیهی دارد؟ تازه اگر هم پذیرفته شود که قصد، استفاده از تاکتیک نصیحت است در خدمت منزوی کردن رهبری مستبد - که البته چنین نیست – باید گفت که نصیحت هم وقت خود دارد! نصیحت کسی که به موقع نصایح خویشاوندانش را نشنیده و با بی اعتنایی و دهن کجی به مردم، و با توسل و تمسک به حبس و زجر و کشتار آزادیخواهان و خواستاران حق طبیعی رای آزاد، این چنین خود را به سمبل نفرت ملی بدل کرده است، آیا نتیجه ایی خواهد داشت جز انزوای نصیحت کننده؟ چنین کسی را مردم ولو که از آزادی، دمکراسی و عدالت هم حرف بزند و دلخواسته اش واقعا همین ها باشد مصلح نمی یابند، اگر به شراکت در جرم اش متهم نکنند. و نمی دانم که آیا فرخ تا به انتهای راهی که می رود خوب و دقیق اندیشیده است یا نه؟

من فقط این را دریافته ام که فهم تصمیم خامنه ای در اعمال استبداد ولایی اصلاً دشوار نیست، ولی آنچه که متاسفانه بسیار دشوار شده و دارد تا مرز یاس پیش می رود خود امید به تغییر در تصمیم گیری های سیاسی فرخ در قبال حکومت ولایی است. بین امید فرخ به تغییر رفتار خامنه ای و ناامیدی ما از تغییر روش و منش سیاسی او، متاسفانه نسبت معکوسی برقرار شده است، البته فقط و فقط به تقصیر خود او وفقط و فقط هم بر خلاف آرزوهای رفیقانه ما. دیر وقتی است که بین سیاست های سازمان ما با رویکردهای سیاسی فرخ و بویژه آنچه که او در این اواخر در شکل بسیار افراطی و صریح عنوان کرده است؛ قرابت رنگ با خته است و این، اوست که در برائت عملی از سیاست و مواضع رسمی سازمان ما متاسفانه این چنین سیماآفرینی می کند. مواضع سازمان ما تنها با امضاء ارگان های دارای حق امضاء است که اعتبار می یابند.

 

انتشار از: