آزربایجان سخن می گوید

قریب یک ماه پیش از دوستی عزیز تلفنی داشتم که محتوای کلام شان این بود: امسال برای تجلیل 21 آذر در لندن اجتماعی خواهد شد که ضمناً از مرحوم دکتر زهتابی هم تجلیل خواهد شد و اغلب رجال و گروه های سیاسی هم آنرا تایید کرده اند، شما هم صلاح است تایید خود را اعلام کنید.

بعد از سه ماه هیاهو و جنجال، روز موعود فرارسید و اجتماع لندن برگزار شد.

می گویند خبرنگاری از وینستون چرچیل پرسیده بود: "شما می روید در ماورای بحار، دولت می سازید، سرزمینی کهنسال با فرهنگی غنی و ملتی باستانی را مستعمره می کنید، چگونه در جزیرهء کوچک ِ دمِ دستتان(آیرلند) قادر به کنار آمدن با ملتی مشابه خویش برای یک حکومت دوستانه نیستید؟"

چرچیل پاسخ داده بود که: "در اینجا ابزار لازم را نداریم"

خبرنگار پرسیده بود: "این ابزار چیست که قادر به تامین آن نیستید؟"

چرچیل گفته بود: "اکثریت ناآگاه و اقلیت خائن"

قریب یک ماه پیش از دوستی عزیز تلفنی داشتم که محتوای کلام شان این بود:

"امسال برای تجلیل 21 آذر در لندن اجتماعی خواهد شد که ضمناً از مرحوم دکتر زهتابی هم تجلیل خواهد شد و اغلب رجال و گروه های سیاسی هم آنرا تایید کرده اند، شما هم صلاح است تایید خود را اعلام کنید."

تکلیفی مثلثی بود، اهمیت 21آذر، حرمت پروفسور زهتابی، و احترام من به یار دیرینم که حرمت فراوانی برایشان قائلم. طبعاً گفتم: "کاملاً موافقم، امیدوارم معرکه گردان های حرفه ای مثل همیشه قصد موج سواری نداشته باشند". ایشان اطمینان دادند که این یک کار عمومی است و کس بخصوصی صحنه گردان آن نیست، و برای جلوگیری از نفاق، حمل هرگونه پرچم، سمبل و غیره ممنوع است. من با اعتقاد به اینکه ایشان از روز نخست برگزاریِ دومین مجمع عمومی کنگره جهانی آزبایجانیان (ژوئن 1998) موضع مرا در قبال افراد مشخص می دانند، و بدلیل اعتماد بایشان، مطمئن شدم که انشاالله یک کار عمومی است و از قماشِ "خیمه شب بازی" های مرسوم نخواهد بود.

هنگام خداحافظی فرمودند: "راستی یادم رفت بگویم که ضمناً برای حمایت از فعالین داخل، تنها بیرقِ مجاز، رنگ تراختور یعنی سمبل قرمز خواهد بود."

با تعجب پرسیدم:"فکر کردم قرار بود هر چیزی که کاملاً عمومی نباشد ممنوع است"

فرمودند:"بله اما [تصمیم گرفته اند] که فقط قرمز باشد!"

من از نیت صادقانه و بیان خالصانهء ایشان، آنچه را که باید، فهمیدم. و از ایشان خواستم که مرا معاف فرمایند، و با عرض ادب و احترام همیشگی مکالمه را پایان دادم.

من از اول زندگی ام به شفافیت اعتقاد دارم و از بیان صادقانهء ایشان در ذکرِ [تصمیم گرفته اند] و اینکه افراد یا گروه هائی که مشارکت نکنند بعداً حق گلایه نخواهند داشت، هم به سیاست تدارکات بازی، و اهداف آن و حتی بازیگردانان اش (یا بهتر بگویم بازیگردان و دلقکان اش) پی بردم.

راستی از صمیم قلب متاسف شدم، نه از اینکه 21 آذر، باز هم، بازیچهء این شعبده بازان خواهد شد، چرا که سال هاست بوده و عادت کرده ايم، اما موج سواری از حرمت مرحوم زهتابی، آن هم بدست آنهائی که نه تنها یک کلمه از داده های او را نپذیرفته اند، بلکه بر تمام نیات، اعتقادات و اهداف او، حتی برای شکست پیروان او، و رضایت اربابانِ جیره خواری خویش، زبان جعلی و ملت جعلی وضع می کنند ناراحت بودم. تازه، علاوه بر آن، سوء استفاده از احساسات جوانانی که برای بیان تمایلات ملی خود، و اجتناب از انتصابات سیاسی، تیم فوتبالی را سمبل مبارزات فرهنگی و هویت خواهی خود کرده اند برای من جنایتی نابخشودنی بود.

بالاخره یکماه سپری شد و نتیجهء 3 ماه نقشه کشی، تمهید مقدمات، وسوسه، تیمار و تهدید را بچشم خود دیدیم. می گویند بین 70 تا 80 نفر از سراسر جهان سمپات آن مراسم 21 آذر، دکتر زهتابی، و تراختور بودند و، با توجه به سابقهء عملکرد معرکه گیران، و تجارب گذشتهء "جعبه جادوئی این خیمه شب بازی"، ظن اینکه شاید عده ای از اینها نیز استخدام شده بودند که ماموریتی را انجام دهند و برای اربابان شمال و جنوب عکس، فیلم، یا رپرتاژ تهیه کنند، چندان مستبعد بنظر نمی رسید. طبعاً بقیه برای ادای فریضهء ملی حاضر بودند و شاید قلیلی نیز بیطرفانه برای درک استقبال یا عدم استقبال مردم به آنجا آمده بودند. ولی هر چه بود اين مراسم جواب آنهائی را که ده سال است با عناوین مختلف و عروسک های متفاوت صحنه این خیمه شب بازی را می آرایند، بصراحت داد.

در دنیای اقتصاد، فورمول عامیانه ای هست که می گویند نود در صد سرمایه و ثروت آمریکا متعلق به پانصد "شرکت و تراست" است که آنها هم متعلق به پنج خانواده می باشند.

در حرکت ملی ما هم وقتی بطور باسمه ای از بیست و پنج تشکیلات صحبت می شود، مهم نیست بروکسل، آمستردام یا لندن، فقط شش دست بی اراده و یک کله اختاپوس پیداست. بقیه یا انسان های باغیرتی هستند که صادقانه احساس می کنند باید برای نجات ملت و سرزمین خویش کاری بکنند و ناآگانه به چنبره اینها افتاده اند، و یا بچه مرشدهائی هستند که تمرین مرشدی می کنند غافل از اینکه این مراسم فصلی و نوبتی فقط برای دو منظور است، یکی اینکه با چهره هائی تازه و غیر ثابت، علاقمندان با غیرت و نا آگاه را اغفال نمایند و این حرکت را برای خدمت به اربابان مالی خویش در جنوب و شمال ارس، سرگرم، منحرف و بی خاصیت کنند. که البته قصد و مراد آن است تا با دلسرد کردن و گوشه نشینی دلسوزان، مردم را با هیجانات خالی و خیالی سرگرم نموده و بالشی زیر سر آنها بگذارند تا باز سر آزربایجان همانند پنج مبارزه گذشته بی کلاه بماند. دیگر اینکه از آن دلقکان، تکراراً مهره هائی سوخته بسازند و مانند دستمال مصرف شده از مطرح شدن و بازاریابی مجددِ آنها آسوده خیال گردند.

در بر خورد با هر پدیده ای، انسان های مختلف، با تکیه به تجارب، استعداد و آگاهی های خویش، مواضعِ متفاوتی نسبت به آن پدیده دارند. یکی در بست باور می کند و دیگری دربست ردّ می نماید. افرادِ میانی، مواضع متفاوتی می گیرند. آنکه با تردید قبول می کند و آنکه با تردید اجتناب می کند، روزی بهم می رسند و آن روزی است که این پدیده، در اثر تکرار، حسن ِ ماهیت، هویت، نیت و مقصد خود را ثابت و یا برعکس خبثِ ماهیت، هویت، نیت، و مقصد خود را برملا کند و دیگر قادر به کتمان آن نباشد. آنجاست که افراد میانی به یکی از دو انتهائی ملحق می شوند که دربست پذیرفته و یا رد کرده بودند.

در بارهء اجتماع لندن، شعور فردی و جمعی آزربایجان بار دیگر سخن گفت و، بنا بر فرهنگ موقر و اصیل خود، بار دیگر این عنصر ناخالص، تحمیلی و بیگانه را بدون جنجال و هیاهو، دفع کرد.

در روایات و امثلهء عامیانهء ارومیه داستان آموزنده ای هست. می گویند در روستائی، زارع تنبلی بود که هر پائیز با سهل انگاری در کار کشت مزرعه خویش تأخیر می کرد و هرچه زارعین دیگر باو یاد آوری می کردند فایده ای حاصل نمی شد، تا اینکه برف می بارید و زمین را می پوشاند و دیگر برای کشت خیلی دیر می شد. بالاخره آش آنقدر شور شد که آشپز باشی هم فهمید و روزی با برف قرار گذاشت که پائیز امسال قبل از نزول، آمدن خویش را به زارع اخطار کند. بعد از این قرار و مدار، زارع تن آسا و خوش خیال آسوده خوابید. در دمادم پائیز هر چه کشاورزان دیگر به او از آمدن پائیز اخطار می دادند، به ریش شان می خندید که نمی دانند او با برف قرار بسته است. بالاخره پائیز فرارسید و برف قله های کوه را فراگرفت و او بی خیال بود. برف پائین تر آمد و دامنهء کوه را پوشاند و او بی خیال بود، به ارتفاعات حاشیهء ده رسید و او، به استناد قرار خویش با برف، می آرامید و، خود فریبانه، منتظر اخطار برف بود. تا اینکه صبحگاهی دیده از خواب گشود و تمام روستا و مزرعه و خانه را زیر پوشش برف یافت. مانند انسانی مغبون که سرش را کلاه گذاشته باشند و احساس طلبکاری کند لگدی بر برف زد که «نامرد، بر علیه من توطئه کردی و بر خلاف وعده عمل نمودی؟» برف پیر با پوز خندی جواب داد که «ای غافل ِ کور دل، به قله های کوه آمدم که بیدار شوی، نشدی. به دامنه ها سرازیر شدم، اخطار مرا نشنیدی، به ارتفاعات روستا باریدم که سرمای زمستان را احساس کنی، همانگونه کوردل خوابیدی و اخطار های مکرر مرا نادیده گرفتی. حالا چشمت کور و دندت نرم، بساز و بسوز».

من وقتی طعنه ها، شلتاق ها و عر و تیز های این مفلسان سیاسی را می شنوم که آنهائی را که از این اجتماع استقبال نکرده اند متهم به توطئه گری و تهدید به محاکمه در دادگاه های ملی می کنند، بی اختیار به یاد آن شوونیست فارس میافتم که گفت اصلاً این ترک ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، لر ها، ترکمن ها، و بختیاری ها، حتی کمونیست ها و توده ای ها و مجاهدها و فدرالیست ها و مصدقی ها و جمهوریخواه ها همه دشمن ایرانند و روزی باید محاکمه شوند.

در پاسخ این تهدید به محاکمه، چرا کوردلان چشم خرد باز نمی کنند و غافلند از اینکه دادگاه بر قرار شد، موارد اتهام قرائت گردید و قضات رای دادند و متن رای صادره این بود که : «صرفنظر از تلاش متهمان در کتمان آثار و نحوه جرم، از آنجائیکه نیت و انگیزه جرم، مبرهن و محرز است و نظر به سوابق عدیده ایادی جرم و پیشینه کیفری آنان، بنا به آرا هیات منصفه ملی و قضاوت وجدان تاریخی آزربایجان، متهم ردیف اول این پرونده و تمام پرونده های جنائی پیشین، به جرم خیانت به آزربایجان، و ملت ترک ایران، و تجاهر به فسق و فجور، به مجازاتِ رسوائی ابد و مادام العمر ملی، و متهمین ردیف دوم تا ششم به جرم همدستی آگاهانه در تمهید مقدمات و دستیاری مجرم اصلی، به انزوای موقت سیاسی و تحت نظر بودن موقت محکوم می شوند. سایر متهمین احتمالی پرونده، بدلیل نا آگاهی و غفلتِ بدون سو نیت، و بر خورداری از سعه صدر تاریخی ملت مان، از اتهامات منسوبه تبرئه می گردند».

تازه این قضاوتِ خارج بود که ایادی اجیر و مرعوب و کاندیداهای صدگانهء ریاست جمهوری آزربایجان جنوبی و دار و دسته هاشان، با مرحمتی های قاچاقچیان بین المللی و دلالان هروئین و فحشا، و صادر کنندگان اعضای بدن انسانی، برای خود شبکه هائی دست و پا کرده اند. جای تاسف است که بعضی از اینها، آنقدر دل بستهء این مقامات مورد نظرشان هستند که آن بی آبروئی و رسوائی را که مرکز این توطئه یک بیک بر سر آنان می آورد و خود، بخوبی از آنها آگاهند (چرا که هر یک، بارها و بارها بمن مراجعه و از شرایط توطئه و ترور شکایت کرده اند) باز بمحض اینکه ضرورتی برای استفادهء مجدد از آنها، و استعمال مکرر آنها، برای توطئه علیه یکی دیگر از مهره های سابق باشد، با تملق و خوشرقصی و بیگ – بیگ گویان به چاپلوسی می نشینند تا از قافلهء ریاست جمهوری کشوری که وزارت اطلاعات و الهام علی اوف و پوتین برای آنها دست و پا می کنند بی بهره نمانند. راستی این همان آزربایجان و آزربایجانی ست که من می شناختم و تاریخ بمن آموخته بود؟ وای که در بازار مکارهء سیاست آزربایجان، چه متاع ارزان و بی بهائی شده است آن حرمت والای انسانی و احترامِ به نفسِ خویش.

ای اجل تیشه فرود آر، که این عزت نفس

گل نمود از بر شاخ و، ثمرش خـــاری بود

تازه این تنها، پاسخِ مرکز توطئه و دسیسه، یعنی خارج از آزربایجان بود. حساب داخل، از اول پاک است. یقین دارم اگر اینها را به طَبَق ِ مرصع بگذارند و در کوچه های تبریز و اورمیه و زنجان بگردانند، جز معدود قلیلی جوان پاک، نا آگاه، و تهییج شده، کسی بدانها اعتنا نمی کند و، بجز همان شان و موقع واقعی شان که پانزده سال پیش، یعنی قبل از حراج آزربایجان، داشتند پشیزی بیشتر نصیب شان نمی شود.

صدمهء این بازی ها و بازیگران، که بقول معروف "از در می زنی، سر از روزن بر می آورند" در آن نیست که 21 آذر و زهتابی و تراختور را ملعبه و آلوهء کثافات خویش می کنند. تکرار مصرانه و برنامه ریزی شدهء اینگونه بازی ها، درست همان نتیجه ای را می دهد که طراحان اصلی دارند. هرچند که به عوامل و بازیچه های این خیمه شب بازی ها تلقین کرده اند که با این کار شما کنترل حرکت را بدست می گیرید ولی نیت اصلی شان آن نیست. قصد اصلی طراحان و سرمایه گذاران این بازی ها، همانا رسوائی حرکت، عزلت و انزوای فعالان صادق، با کفایت، و مقبول، و دلسردی تودهء خاموش است که آنها را از نجات نا امید ساخته و در دامن شوونیزم فارس و جمهوری اسلامی تثبیت کنند. این قولی است که پوتین و الهام علی اوف به وزارت اطلاعات داده اند و براحتی بدست عده ای قلیل انجام می دهند و اکثریت نا آگاه هم مسحور این شعبده بازی ها شده اند.

و چه بیداری تلخی خواهد بود آن سحرگاهی که تمام ملت ها در بستر ملی خود، چشم از خواب ناز به جهان آزادی و استقلال بگشایند و ما با خمودگی بازی های شب پیشین، و در بستر نا آگاهی ها و بی خبری های خویش، دیده بر اسارت و استعمار بگشائیم و روزهائی را ببینیم که از امروز مان هم ننگین تر و خفت آور تر خواهد بود.

"هر نه سالسان آشیان، او گه لر قاشیقیان"

علیرضا نظمی افشار

کالیفرنیا بیستم دسامبر 2010

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.