نگاه ژن گرایانه و کروموزومی (نقد دید عباس لسانی)

میگویند فرهنگ مثل عریزه اجتماعی است. منظور همان انتقال فرهنگ نسل به نسل است. مقاله نویس جناب عباس لسانی این حرف را غریزه طبیعی فردی درک کرده و موضوع رسوبات ذهنی-ژنتیکی شخصی پیش کشیده است. او نوشته "تکثر و تنوع فرهنگی جوامع را نه به کل متأثر از نوع نژاد یا ژنهای سوار بر کروموزومها، که تکوین یافته از روند و پروسه ی تاریخی هر ملت خواهیم یافت".توجه شود به "نه به کل". موضوع کروموزومی است. اما نه به کل. یا نه در کلیت. از اینرو میگوید " رسوبات ذهنی- ژنتیکی افراد، ... را نباید از یاد بُرد".

حسین زاده

عباس لسانی میگوید: «تکثر و تنوع فرهنگی جوامع را نه به کل [ بلکه در جزء] متأثر از نوع نژاد یا ژنهای سوار بر کروموزومها، که تکوین یافته از روند و پروسه ی تاریخی هر ملت[است ] خواهیم یافت"

نادر

آقای «عباس لسانی» فعال آذربایجانی، با این نوشته: رسوبات ذهنی و بحرانهای رفتاری(1)

«چگونگی نظریات» خود را بخوبی روشن میکند:ایشان با نقل قولی از Hans Jürgen Eysenck*97 -1916

« حالات ذهنی نابهنجار ارثی اند؛ این حالات ذهنی یا فرد را به سمت جرم سوق می دهند یا مسائل و معضلاتی در فرآیند اجتماعی شدن ایجاد می کنند »  

روانشناس آلمانی -انگلیسی راست افراطی که آثارش از سوی راستهای افراطی اروپایی بخاطر تفکرات « نژادگرایانه» مورد استقبال قرار گرفته بود، در حقیقت پایه های تئوریک ناسیونالیسم موجود درآذربایجان را بیان میکند.
Hans Jürgen Eysenck* برابری انسانها را قبول نداشته و جدایی نژادی را درست میدانسته. و« روزنامه ملی» و مجله «ملت در اروپا» که نشریات راستهای نژاد گرا بودند او را همکار خود می شمردند.
هانس آیزنک میگوید:
Neger“ genetisch „unbegabter“1 فرد سیاه پوست ژنتیکی بی استعداد است

آقای لسانی این افکار را برای طرح مسایل ژنتیکی «بین فارس و ترک» در ناسیونالیسم آذربایجانی عنوان میکنند.
Hans Jürgen Eysenckمیگوید
*:„Gleichheit der Menschen“ als „unhaltbare ideologische Doktrin 2 برابری انسانها، دکترین ایده لوژی غیر قابل نگهداری ست( برابری انسانها نظریه ایست بی مصرف)

-طبق نوشته این روانشناس مادر بزرگ او یهودی بوده. اما ایزنک ،یهودی بودن فروید دانشمند روانشناس را برای خود مسئله کرده بود.

Anonymous

«حالت هاي ذهني» در کل عبارت است از مقاصد، احساسات، خواسته ها و اعتقادات یعنی الگوهاي احساسی و ذهني و فکري؛
هنجار و نابهنجار، نیز یعنی پذیرش یا عدم پذیرش اصول و قوانین و روشهایی که برای اکثریت جامعه قابل قبول و معتبر است.مثلاً هنجار های اجتماعی.
در حقیقت همه اینها را میتوان « فرهنگ معنوی فرد » نامید. این «معنویت» و فرهنگ فردی چیزی فرا اورگانیک است و نمیتوان آنرا به ژنتیک فروکاست و گفت مجرم به خاطر ژن خود مجرم است. یا فرد نابهنجار به خاطر ژن خود نابهنجار است.
این گونه گزاره ها جزء نژادگرایی ست. و پایه مقولات غالب و مغلوت و «استعمار و مستعمره».

نقل قول از یک روانشناس نژادگرا برای یک فعال آذربایجانی از نظر «اندیشه» فاجعه است. نویسنده در "مقاله" بیدانشی خود را در مورد مسایل مختلف فرهنگ به نمایش گذاشته است.آنچه در این درهم گویی دیده میشود عدم اطلاع از مفاهیم مقولات عرصه فرهنگ است.
نویسنده مینویسد: 

-«عامل وراثت نیز تاثیراتی بر فرهنگ عمومی (مادی-معنوی) هر جامعه را دارا می باشد.»
-فرهنگ« "رفتاری و وراثتی" ازنسلی به نسل دیگر منتقل شده و در رفتارهای اجتماعی هر جامعه انعکاس و به عنوان «میراث اجتماعی» شناخته می شود.
-«با تأکید و یاد آوری تأثیرات غیر مستقیم، امّا اساسی رسوبات ذهنی- ژنتیکی افراد، ... را نباید از یاد بُرد» .

اینها عباراتی از مقاله عباس لسانی است و نشان دهنده دید ژنگرایی نویسنده است- که میکوشد مسایل «سیاسی-اجتماعی» را بر اساس آن تحلیل کند. و نتیجه - یک نوشته درهم و برهم و ژنگرایانه است.
<رفتار وراثتی> و <میراث اجتماعی> به معنای "به ارث رسیدن فرهنگ" از نسلی به نسل دیگر است.

اما نویسنده به این کار با دید " <رسوبات ذهنی-ژنتیکی> نگاه میکند. و « چگونگی جوهر این ارث » را از روی ایده <رسوبات ذهنی-ژنتیکی> معین میکند و تأکید منماید که < تأثیرات غیر مستقیم، امّا اساسی رسوبات ذهنی- ژنتیکی افراد، ... را نباید از یاد بُرد>. در نقل قول خود از Hans Jürgen Eysenck نابهنجاری را ارثی میداند.یعنی بر اساس این دید ژنگرایانه میخواهد بگوید و

غیر مستقیم میگوید: ملت غالب فارس که ملت ترک را مغلوب کرده و ستم ملی روا میدارد - یعنی نابهنجاری پیشه کرده- به خاطر " ژن" خود است . این عمل نابهنجار از ژن این ملت است. با ایده ی «ژن معیوب فارس» درفضای فکری مطرح شده بود آشنا هستیم. و حالا ایده ی < قسمتی از رفتار نابهجار از ژن ملت غالب است> مطرح میشود. بااین هم آشنا شدیم. و ایده ی <تست ژن نویسنده اکرم آیلیس لی > را هم فراموش نکرده ایم. باید گفت هسته ی ناسیونالیسم آذربایجانی با نام ترک ، ژنگرایی ست.

اکبری

میگویند فرهنگ مثل عریزه اجتماعی است. منظور همان انتقال فرهنگ نسل به نسل است. مقاله نویس جناب عباس لسانی این حرف را غریزه طبیعی فردی درک کرده و موضوع رسوبات ذهنی-ژنتیکی شخصی پیش کشیده است. او نوشته "تکثر و تنوع فرهنگی جوامع را نه به کل متأثر از نوع نژاد یا ژنهای سوار بر کروموزومها، که تکوین یافته از روند و پروسه ی تاریخی هر ملت [است]خواهیم یافت".توجه شود به "نه به کل". موضوع کروموزومی است. اما نه به کل. یا نه در کلیت. از اینرو میگوید " رسوبات ذهنی- ژنتیکی افراد، ... را نباید از یاد بُرد". منظور او آن است که "تکثر و تنوع فرهنگی جوامع قسمتی هم متأثر از نوع نژاد یا ژنهای سوار بر کروموزومها ست". نظریات نژادی مطرح میکند.

یک خواننده

افرادی مانند آقای عباس لسانی ... که صلاحیت علمی و دانش آکادمیک ندارند باید در مورد تجربه های شخصی و مشاهده های روزانه خودشان بنویسند و از نظریه پردازیهای جامعه شناسانه دست بردارند. وگرنه هم به آبروی خودشان لطمه میزنند و هم جنبش آذربایجان را لکه دار میکنند. با تشکر، یک خواننده

ایوب مرندی

هانز آيزناك متولد سال 1916 در آلمان بود، يهودي تبار بود و به عنوان اعتراض به رژيم نازي آلمان را ترك كرده و مقيم لندن شد. دانشمند بزرگي بود و پاره اي نظرات مشاجره برانگيز داشت اما در چهارچوب تحقيقات علمي و نه ايدئولوژي و سياست. وي در سال 1997 در انگلستان از دنيا رفت.

آ. ائلیار

بدن از اتم ها تشکیل شده. محیط هم از اتم درست شده. بین بدن و محیط خلاء نیست. اتم ها هستند.
جهان ما یک جهان اتمیک است. و اتمها با هم ارتباط دارند. و ارتباط متقابل . و واکنش متقابل. جهان انسان محل بازیهای اتمیک است.
از این روست که میگویند درانسان و محیط و جهان همه چیز با هم رابطه دارند.

ژن-بدن- محیط- جهان ، خلاصه  همه ی چیزها ، در کل یک دنیای اتمیک هستند و با هم رابطه دارند. و در این رابطه تأثیر متقابل روی هم میگذارند.
انسان و محیط هم - تأثیرات متقابل روی سلولها دارند و حتی روی اتمها. در فکر کردن نیز، محیط و بدن در ارتباط متقابل اند. و بهم تأثیر دارند.
تأثیرات اتمیک-بیولوژیک بین انسان و محیط وجود دارد. اینها چیزهای عام اند. از اتمها به «ماده و سلول» میرسیم. اینجا نیزهمه چیز در کنش و واکنش متقابل اند. سلولها نسبت بهم نیز همینطور عمل میکنند.

ولی فرهنگ چیزی ست فراتر از این دنیای «تأثیرات اتمیک-بیولوژیک». فرهنگ -که رفتار فردی و اجتماعی هم جزئئ از آن است- وقتی بوجود میاید که انسان از دنیای « تأثیرات ماده-سلولی» بیرون میاید و فراتر میرود.
فرهنگ چیزی انسانی ست. ما در بین حیوانات از «فرهنگ»صحبت نمیکنیم.بل آنرا در رابطه با انسان مطرح میکنیم. فرهنگ را از هر زاویه نگاه کنیم چیزی فراتر از واکنشهای بیولوژیک است.
فرهنگ مجموعه ی «دستاوردهای معنوی و مادی» انسان است. که حیوانات ندارند.

آنچه رفتار فرد را در جامعه تعیین میکند نیازهای « روحی، جسمی، اجتماعی» اوست. دریک مکان و زمان. این سه بخش در ارتباط متقابل با هم عمل میکنند.فرهنگ غریزه نیست. آفرینش است.
ولی میتواند مثل غریزه عمل کننده و تأثیر گذارباشد. فرهنگ میتواند آدم را بکشد-مثل عمل قربانی کردن . میتواند زنده کند. مثل لغو اعدام. میتواند از نسلی به نسل دیگر مثل ژن انتقال یابد .
میتواند جلو غریزه را بگیرد. مانند عدم ازدواج با خواهر.

آنچه ژنتیک به آن رسیده یا خواهد رسید «چیزی غیر از ارتباط و تأثیرات متقابل سلولها و اجزاء با هم - و با محیط» چیز دیگری نمی تواند باشد. این «ارتباط و تأثیرات» هست و از جسم و بیولوژی فراتر نمیرود.
چگونگی رفتار انسان اندیشمند، با فرهنگ و در محیط تربیتی شکل میگیرد.
سه جهان داریم.:جهان اتم. ماده و سلول. و جهان فرد و اجتماع.
فرهنگ در جهان سوم یعنی «فرد و اجتماع» آفریده میشود. و رفتار فردی اجتماعی را تعیین میکند. هرچند از دو جهان اول تأثیر پذیرفته و این دو جهان هر چند پایه اند ولی تعیین کننده نیستد.
جهان سوم مستقل عمل میکند. همانطور که دو جهان دیگر هر کدام مستقل عمل میکنند.این «فرهنگ و تربیت و محیط اجتماعی و طبیعی»ست که رفتار ما را مستقل از جهان اتمیک و ژنتیک و سلولی معیین میکند.

تاریخ را هم جهان سوم میسازد. فرهنگ را. و گوناگونیها را. در محیط و زمانهای مختلف توسط آدمهای گوناگون.
تمدن حاصل جهان سوم است. و رفتار و زندگی و تفکر ما هم در این جهان سوم مطرح است. جهان سوم مستقل از دو جهان پیشین عمل میکند.
درک این استقلال موجب جدایی ما از ایده لوژی ژنتیک-نازیسم-و فاشیسم است. تبدیل دانش ژنتیک به ایده لوژی کاری ست که نازیسم و فاشیسم و فالانژیسم فرانکو در اسپانیا کرد.
و اکنون برداشت ایده لوژیک از آن را در ناسیونالیسم شاهدیم.

-----------

1-در منبع Vererbung, Intelligenz und Erziehung

2- منبع مقدمه کتاب Das unvergängliche Erbe von Pierre Krebs که نوشته ی هانس یورگن ایزنک است آمده.

برگرفته از: 
کامنتهای ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب anonym گرامی،1- نقاد نوشته :«مقاله عباس لسانی نشان دهنده دید ژنگرایی نویسنده است»، همینطور نوشته اند:«عباس لسانی میگوید: «تکثر و تنوع فرهنگی را [ در جزء] متأثر از نوع نژاد یا ژنهای سوار بر کروموزومها،... خواهیم یافت». اینها هم که موضوع اصلی بحث نقادان است ،شده «تیتر مطلب». تیتر نظر اینجانب نیست بلکه نظر نقادان است. 2- جانم ما اینجا فقط به سخن مقاله توجه میکنیم . مهم نیست مقاله نویس کیست. و چه درجه و مقامی دارد. مهم اینست که چه میگوید و نقادان چه نوشته اند. اینجانب در بحث شرکت ندارم. و نظر خود را هم ننوشته ام. 3- شما میتوانید وارد بحث شوید و نشان دهید دیالوگ یعنی چه. ممکن است کسانی که کامنت نقادانه نوشته و مطلب نویسنده را آنالیز کرده اند اشتباه بکنند، شما وارد شوید و روش خود را امتحان کنید.4- اینکه نوشته اید فلان مقدار چنین و چنان است چیزی را اثبات نمی کند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب بهرنگ , بلی جانم تیتری که به این موضوع انتخاب کرده اید گویای همه چیز است. ناراحت شوید یا نشوید , مسئله خودتان است. اگر حرف علمی در باره این موضوع دارید بفرمائید تا مستفیظ شویم. شهامت و جرعت عباس لسانی را اول بشناسید. عباس لسانی خیلی بزرگتر از آنست که شما بتوانید با چنین ایما و اشاره تان به جائی برسید. شما حتی جرعتش را ندارید که با آذربایجانی ها وارد بحث سالم شوید. اول بهتر است که یاد بگیرید دیالوگ چیز دیگری است. بلی جناب بهرنگ 50 تا 60 درصد خصوصیات و اخلاق انسانها با ژنیتیک ربط دارد. شما چرا چنین موضوع علمی را به تمسخر میکشید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب anonym گرامی، در اینجا علاقمندان دیالوگ میکنند. اگر دوست دارید، وارد شوید و نظرات خودتان را توضیح دهید. ولی مثل اینکه شما اینجا را با دکان کفاشی عوضی گرفته اید. نه جانم، اینجا محل آنالیز نظریات است. اگر نظری دارید بفرمایید . نگاه آذربایجانی غیر آذربایجانی نداریم. نگاه به همه برابر است. ما همه چیز را نقد میکنیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تفسیرهاو پاپوش دوزی های حرفه ای گرایانه آقای بهرنگ در رابطه با فعالین آذربایجان.