آسیب شناسی جنبش سبز و نقش افراطیون در اپوزیسیون برونمرزی

اپوزیسیون ِ برانداز ِ برونمرزی بجای تعیین تکلیف کردن و نسخه پیچیدن برای نسل بپا خاسته هوشیار امروزی، باید با درک صحیح از شرایط جامعه و خطر آسیب پذیری جنبش و ظرفیت های تکاملی آن، از شیوه های هوشمندانه مبارزاتی آنها حمایت کند. اپوزیسیون برونمرزی نیز وظیفه دارد تا با روشنگری و آگاهی رساندن به جریانات مسلکی متعصب و مطلقگرا و همچنین عناصر افراطی قابل اصلاح در خارج از کشور، انسجام مبارزاتی و وحدت عملی مخالفان حکومت را تحکیم بخشد.

در روز ٢٢ خرداد دفتر تاریخ سیاسی ایران ورقی دیگر خورد و فصل کاملا ً جدیدی از مبارزات مردم ایران بر علیه استبداد مطلقه و خودکامه آغاز شد. اما متاسفانه برای عده قلیلی از نیروهای متعصب و جزم اندیش نظیر شاه اللهی های لــُس آنجلسی و یا بعضی از کمونیست های افراطی اروپا نشین در بر روی همان پاشنه قدیمی می گردد و در بصیرت سیاسی اینان بجز سیاه و سفید هیچ رنگ دیگری وجود ندارد. این گروههای کوچک اما جنجالی و یا شخصیت های منفعل پرهیاهو بجای حمایت از مبارزه ضد استبدادی مردم ایران؛ نوک پیکان حملات خود را متوجه گذشته ِ موسوی و کروبی کرده اند آنهم در زمانی که این دو متهورانه در کنار مردم بر علیه استبداد سیاه ایستاده اند. خوشبختانه اکثریت قاطع اپوزیسیون ِ برانداز ِ برونمرزی با درک صحیح از شرایط حساس مبارزه درونمرزی و ظرفیت های جنبش سبز و مکانیسم آسیب پذیری آن، خود را در سنگری جای داده اند که امروزه موسوی، کروبی، خاتمی و صانعی بعنوان "ســِـپـرهای حمایتی و حفاظتی" نیز از آن سنگر دفاع می کنند.

تجارب تاریخی دیگر کشورها بیانگر این حقیقت تلخ است که تعصب و مطلقگرایی عقیدتی-سیاسی زمینه و بستر زایشی را برای جزم اندیشی بیشتر و خشونت متعاقب و غیر قابل اجتناب منبعث از آن فراهم می کند. بعنوان مثال، آنــروز که بوریس یلتسین (دبیر حزب کمونیست شهر مسکو) بر روی تانک رفت و در مقابل کودتاچیان استبداد سرخ مقاومت کرد، هیچ کس از او نخواست که اول نقش خود را در حزب کمونیست شوروی نفی کند و سپس به جمع مردم مبارز بپیوندد. اینگونه نمونه ها در تاریخ معاصر مبارزات ملت ها فراوان هستند. شاید تا قبل از ٢٢ خرداد، موسوی و کروبی دو کاندیدای اصلاح طلب بودند که برای مردم فقط گزینه ای بین "بــد" و "بــدتــر" را فراهم نموده بودند، و بهمین دلیل اکثریت قاطع اپوزیسیون ِ برانداز ِ برونمرزی از جمله بنده انتخابات را تحریم نمودند و دلایل خود را نیز در آن شرایط مشخص بیان داشتند. اما اکنون قریب به هفت ماه بعد از انتخابات، عقربه های زمان با سرعتی باور نکردنی به جلو حرکت کرده اند و شرایط ِ حال کاملا ً با اوضاع قبل از انتخابات متفاوت است. قبل از انتخابات ٢٢ خرداد، نزاع سیاسی بین "اصلاح طلبان" و "قشریون متحجر" بود. امروز به گفته آیت الله علم الهدی جـــنــگ بین مردم و نظام (یا به تعبیر او بین "بره ها" و "گرگ ها") است؛ که بعقیده من تحلیل نسبتا درستی از اوضاع می باشد. اگرچه از دیدگاه مردم این جنگ یک مبارزه تدریجی (مرحله ای) مسالمت آمیز، مدنی و به دور از خشونت است؛ در حالیکه از دیدگاه رژیم جنگ یعنی سرکوب، کشتار، زندان، شکنجه، تجاوز؛ اعدام و سبعیت عریان می باشد. در نتیجه تقلیل دادن "جنبش آزادیخواهی ســبـز مردم بر علیه رژیم" به "دعوای بین دو جناح" نه تنها توهین به شعور میلیونها جوان ایرانی بپاخاسته، بلکه ریشه در ساده لوحی سیاسی و یا تعصب افراطی دارد ـ که هردو به اندازه یکدیگر خطرناک و مخرب هستند.

و امــــا مسئولیت اپوزیسیون ِ برانداز ِ برونمرزی در قبال این جنگ نابرابر چیست؟ برای پاسخ دادن به این سوال ابتدا باید شناخت واقعگرایانه و درستی از شرایط موجود و پـُـتـانسیل های تکاملی جنبش ســـبــز و نحوه آسیب پذیری این جنبش در مقابل یورش بیرحمانه رژیم داشت. رژیم علاوه بر دستگاه های تبلیغاتی بیشمار، ابزار مخوف سرکوب را نیز در اختیار دارد. اگر چه، بنا به جــبـر تاریخ، در نهایت این رژیم محکوم به فنا است، اما یکی از مسئولیت های خطیر جنبش به حداقل رساندن هزینه ِ مبارزه است. علیرغم صلابت و شجاعت نسل جوان در پیشبرد جنبش سبز، از آسیب پذیری آن نباید غافل بود. متاسفانه افراطیون جزم اندیش خارج نشین توانایی درک تفاوت بین تاکتیک های مبارزاتی جنبش سبز با استراتژی (هدف نهایی) آن را ندارند. نهایتا، در این مرحله آغازین جنبش، مواضع مقطعی شخصیت های بارز جنبش و بعنوان یک نمونه مشخص، اعلامیه اخیر آقای موسوی و پنج پیشنهاد مشخص وی، را باید در چارچوب پرهیز از رادیکالیسم افراطی و خشونت طلبی نظامیان حاکم از یک سو و رشد تکاملی طرح علنی مطالبات و روند مسالمت آمیز جنبش از سوی دیگر، مورد بررسی و تامل قرار داد و نه در زیر زره بین "حداکثر خواهی" ارزیابی نهایی که لازمه مراحل پایانی جنبش می باشد.

در طی سی سال گذشته رژیم جمهوری اسلامی موفق شد با شگردهای پنهانی و حربه های آشکار بین مخالفان خود شکاف ایجاد کند. حال چرا نباید از این شیوه رژیم بر علیه خود رژیم استفاده نمود؟. اگرچه در کلـیّـت خویش این رژیم کاملا ً مردود است اما در تجزیه و تحلیل نهایی جمهوری اسلامی یک سیستم یکپارچه و کاملا ً یکرنگ نیست. در نتیجه اپوزیسیون آگاه و هوشیار باید با شناخت و بهره برداری فراستمندانه از تضاد ها و گسل های نهفته در درون سیستم، جهت افزایش ریزش درونی رژیم حداکثر تلاش را بنماید. نسل جوان و آگاه امروز بر خلاف نسل متعصب ِ ماقبل خویش مسائل را از پشت عینک های سیاه و سفید ایدئولوژیکی و مطلقگرایانه نمی نگرد. موسوی و کروبی همواره اذعان نموده اند که رهبران این جنبش ِ خودجوش نیستند. در نتیجه بحث و جدال بر سر رهبری نیست. وابستگی گذشته آنها به رژیم و محدودیت ها و معذوریت های فعلی آنان بر هیچکس پوشیده نیست. اما هیچکس نمی تواند نقش نمادین و عملی آنها را بعنوان "ســپــر" (و نه ضرورتا ً رهبر) انکار کند. در این مرحله از مبارزه جنبش سبز نقش "سپری" موسوی، کروبی، خاتمی و صانعی مهم و حائز اهمیت است. بر خلاف اپوزیسیون که در طی سی سال اخیر درگیر جدال با خویشتن بود و از ارائه هر گونه آلترناتیو ملموس و نقش راهبردی موثر عقیم وعاجز ماند، این شخصیت ها بدلیل عقبه و جایگاه سیاسی خود در گذشته ِ نظام جمهوری اسلامی قادر هستند با اتکا به مصونیت نسبی خویش نوعی ســپــر یا چتر حمایتی و تا حدی حفاظتی برای جنبش نوپای سبز ایران فراهم نمایند. همانگونه که از حامیان برونمرزی و حمایت مجامع بین المللی از جنبش سبز استقبال می کنیم، باید از همراهی و "پوشش حفاظتی" و مواضع شجاعانه شخصیت های حامی درونمرزی و مدافع جنبش سبز تا زمانی که همراه مردم هستند، علیرغم تفاوت های نظری واختلاف مسلکی با آنها، قدردانی و حمایت کرد. جنبش سبز قیام نسل جوان است که نمی خواهد درگیر نبردهای دیروز و اسیر دگم اندیشی گذشته باشد. آنها بر علیه هر چه که "کهنه و فرسوده" است قیام کرده اند. کــهــنــه ای که بوی دشمنی و نفرت و خرافه پرستی و تعصب و مطلق اندیشی می دهد. "ما" به این نسل بدهکاریم، و آنها حق دارند خود را از دست "ما" خلاص کنند.

علیرغم انسجام مبارزاتی، وحدت عمل و همگرایی خواسته های دمکراتیک جنبش سبز، طیف های مختلفی از مردم با خواسته های متنوع و حتی بعضا ً متضادی در بطن این جنبش جای دارند. این تنوع و کثرت گرایی و حضور سلیقه ها و تضادها در جنبش سبز نباید مــجـوزی برای حمله به شخصیت هایی که اکنون در سنگر مردم بر علیه استبداد خشن مبارزه می کنند، باشد. البته مامورین جمهوری اسلامی حداکثر تلاش خود را برای ایجاد نفاق، شکاف و گسل های مختلف انتزاعی در بین شخصیت ها و جریانات حامی جنبش سبز، خواهند نمود. در داخل کشورعلاوه بر تطمیع فرصت طلبان حرفه ای و خودخواه از طریق متضاهرین اجاره ای (rent a crowd)، رژیم سعی می کند تا با بسیج و تحریک بخشی از اقشار محروم و بیسواد و حاشیه نشین در مقابل جنبش سبز، تا حد امکان مردم را در مقابل یکدیگر قرار دهد. یکی دیگر از تاکتیک های مبارزاتی موثر ِ جنبش سبز خلع سلاح رژیم در ابعاد مختلف و خنثی نمودن تبلیغات عوامفریبانه آن می باشد. بعنوان مثال رژیم جنبش سبز را متهم می کند که یک جنبش ضد دینی و حتی ضد ایرانی است. بهمین دلیل ادعا می کند که در روز عاشورا به قران و "ابا عبدالله" هتک حرمت شده است. دلیل این ادعای دروغین واضح است: تحریک احساسات مذهبی قشرهایی از مردم. وانگهی آیت الله مکارم شیرازی از این هم پا را فراتر نهاد و ادعا کرد که تظاهر کنندگان در تهران و اصفهان و نجف آباد می خواهند ایران را تجزیه کنند؟ جل الخالق ! تا دیروز این "انــگ ویــژه" مختص اقوام ایرانی نظیر بلوچها، عربها و کردها بود، حال تهرانی ها و اصفهانی ها نیز مفتخر به کسب لقب "تـجـزیه طلب" شده اند! محتملا ً رژیم در تکاپوی اثبات دعاوی کذب خویش ممکن است با استفاده از "نفوذی ها" دست به حرکات مذبوحانه ای بزند و گناه آن را متوجه معترضین جنبش سبز نماید. در نتیجه فعالان جنبش سبز باید بسیار هوشیار باشند تا غذای تبلیغاتی برای بلندگوهای رژیم فراهم نشود. بعد از ادعای پاره شدن عکس آیت الله خمینی و تبلیغات حاکمیت، معترضین در جهت خنثی نمودن شگردهای رژیم، تصویر آیت الله خمینی را به دست گرفته و هوشمندانه شعار "جــمـهــوری ایــرانی" سر دادند.

خوشبختانه تا کنون جنبش ثابت نموده که با درایت و خردورزی تمام عیار و به دور از هرگونه تعصب و مطلقگرایی ذهنی حربه های عوامفریبانه رژیم را با اتخاذ شیوه های مبارزاتی و واکنش های مناسب خنثی نموده است. اپوزیسیون ِ برانداز ِ برونمرزی بجای تعیین تکلیف کردن و نسخه پیچیدن برای نسل بپا خاسته هوشیار امروزی، باید با درک صحیح از شرایط جامعه و خطر آسیب پذیری جنبش و ظرفیت های تکاملی آن، از شیوه های هوشمندانه مبارزاتی آنها حمایت کند. البته منظور من این نیست که: "انتقاد موقوف!"، بلکه انتقاد باید در راستای ارتقاء، انسجام، توسعه و تعمیق جنبش سبز باشد، نه برای تصفیه حساب های دیروزی و ایجاد تفرقه و نفاق در سنگر مردم. همانگونه که مبارزین درونمرزی نقشه های افراطیون "حزب اللهی" رژیم را خنثی می کنند و برای آگاهی توده های متوهم و بخصوص جهت تسریع ریزش و فروپاشی درونی رژیم با فراست تلاش می نمایند، اپوزیسیون برونمرزی نیز وظیفه دارد تا با روشنگری و آگاهی رساندن به جریانات مسلکی متعصب و مطلقگرا و همچنین عناصر افراطی قابل اصلاح در خارج از کشور، انسجام مبارزاتی و وحدت عملی مخالفان حکومت را تحکیم بخشد.

عبدالستار دوشوکی

١٣ دی ١٣٨٨

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.