گفتگويی خودمونی با سيد خندان

صفايی: الو، حاج آقا خاتمي؟
خاتمی: بـــــــــــــله، شما هم بفرمائيد. امرتون؟
ص: خوشحالم از اينکه منزل تشريف دارين و می تونم باهاتون صحبت کنم.
خ: خوشحاليتون رو به حاج خانوم ابراز کنين که فکر می کرد اينجا توی تهرون چه خبره!!!!!!

 

صفايی: الو، حاج آقا خاتمي؟ 
خاتمی: بـــــــــــــله، شما هم بفرمائيد. امرتون؟ 
ص: خوشحالم از اينکه منزل تشريف دارين و می تونم باهاتون صحبت کنم. 
خ: خوشحاليتون رو به حاج خانوم ابراز کنين که فکر می کرد اينجا توی تهرون چه خبره!!!!!! 
ص: حاج آقا مثل اينکه يه کمی عصبی هستين، بی موقع که مزاحم نشدم؟ 
خ: نخير آقا، اختيار دارين. آخه هر چی به اين حاج خانوم گفتم يه چند روزی همونجا دماوند بمونيم، هواش از تهرون بهتره....... انگار نه انگار! پاش رو تو يه کفش کرد که هنوز خونه تکونی نکرده و بايد برگرديم. حالا انگار که اين نظام که سالی چند بار خونه تکونی می کنه و آشغالاشو دور می ريزه!!!! کجا رو گرفته....... 
ص: راستش منم تعجب کردم از اينکه گوشی رو برداشتين.... 
خ: اولش می خواستم توی اين چند روز جواب تلفن رو ندم ولی بعد فکر کردم فردا " خبرگزاری فارس " می نويسه که خاتمی بعد از رأی دادن و ادای دين به حفظ نظام، جان به جان آفرين تسليم کرد، چون هيچ خبری ازش نيست!!!! حالا شما بفرمايين، امرتون؟ 
ص: اگه اجازه بدين می خواستم در مورد انتخابات و رأی دادن شما، ازتون سئوال کنم. 
خ: توی اين چند روز يکی زنگ نزده حال ما رو بپرسه، هر کی تلفن می کنه حرفش همينه. 
ص: آخه حاج آقا........ ببخشين می تونم باهاتون راحت صحبت کنم؟ 
خ: من که خودم راحتم، اينه که شما هم راحت باشين. 
ص: بله..... حاج آقا چطور شد که با وجودی که همه نيروهای سياسی و احزاب و حتی طرفداران خودتون چه در بيرون و چه در داخل ايران و حتی در زندان ها، اين انتخابات را تحريم کردن ولی شما رفتين و رآی دادين، چرا؟ 
خ: اين نظام که علف هرز نيست که خودبخود رشد کنه، بالاخره بايد از يه جاهايی آبخور داشته باشه يا نه؟ 
ص: درسته ولی حالا چرا از طرف شما؟ به هر حال شما به ويژه بعد از انتحابات 88، وجهۀ ديگه ای بين مردم پيدا کرده بودين. 
خ: ای آقا..... وجهۀ اصلی ما زير عبامونه. شما قيمت عبا رو ببين و بعد حساب وجهۀ زيرش رو بکن. 
ص: بله متوجه شدم! ولی آخه به چه قيمتي؟! 
خ: بله به هر قيمتی. البته با وجود سختی و پيچيدگی اين مسأله انتظار ندارم که شما از قيمتش سر در بيارين! چون ما نرخ خودمون رو داريم و اون نرخی که شما در نظر گرفتين، از حد امکانات من و مصلحت نظام بالاتره! حالا شما خودت حساب کن، ببين رأی دادن به نفع بود يا رأی ندادن؟ 
در ضمن اينم بگم که همونطور که می دونين، آقا مجتبی رفته بود پيش آقای موسوی که ايشون رو راضی کنه که موفق نشد و دست از پا درازتر برگشت پيش ابوی. بعدش دوشب قبل از انتخابات ايشون شبونه و به طور محرمانه خدمت بنده رسيدن و گفتن چون شما هميشه وقتی نظام در خطر بوده پا پيش گذاشتين، اين بارهم يا علی........ و نمونۀ انتخابات رياست جمهوری رو يادآور شد. می دونين که زمان آقای هاشمی و اون قتل های ميکونوس وآبروريزی که برای نظام شده بود، اينا اومدن بنده را که سرم تو کتابخونه ملی گرم بود، کشيدن وهل دادن جلو تا آبروی رفته نظام را به جوی پر از خون، خون شهدا...... خون شهدای اين نظام برگردوندم..... 
........حاج خانـــــــــــوم اين دستمال من کو؟؟؟؟؟؟ 
ص: ببخشين که اوقاتتون رو مکدر کردم ولی حالا که صحبت از پيشينۀ خودتون کردين، بفرمائين که اين داستان تدارکچی بودن تون چی بود؟ 
خ: از اونجايی که من حافظ بقای نظام هستم، خب برای اينکار نياز به تدارکات هم هست و کی بهتر از بندۀ حقير که خراب اين نظام نباشه؟ 
ص: چرا با مردم رو راست نبودين؟ 
خ: البته ناگفته نمونه که اقدامات من از منش و بينش سياسی و فکری من و اونچه به اون باور دارم و پايبندم ريشه می گيره. پس به اين نتيجه می رسيم که " رو راست بودن با مردم " همچين هم راحت نيست، درعين حال که لزومی هم نداره! چون در لحظه های حساس کشور مردم برای ما فقط ابزاره، همونطور که اپوزيسيون طرفدار اصلاحات نيز مثل ابزار عمل می کنه! 
ص: حالا بحث راجع به اين موضوع زياده، برگرديم به ملاقاتتون با آقا مجتبی..... 
خ: بله داشتم می گفتم ايشون اومدن و نظر دادن که بنده برای حفظ نظام هم که شده گوش به تحريم آقايون ندم و برم رأی بدم. بعد هم گفتن که جملۀ رمزی از طرف ابوی برای من دارن به اين مضمون که " ای سيد آل عبا، صعود کن، صعود کن ". 
ص: خب معنی اين جمله چی بود؟ 
خ: يعنی دست عيال رو بگير و برو دماوند* رأی بده. 
ص: حالا چرا دماوند؟ شما که در جماران ساکن هستين؟ 
خ: منم همين فکر رو کردم. ولی بعد متوجه شدم که آقا داره اشاره به شعر " دماوند " می کنه و اين نشونی از وطن پرستی ايشونه! اينه که گفتم حاج خانوم جمع و جور کن يه چند روزی بريم دماوند. 
ص: خب شما فکر نکردين که با پيشينه ای که برای خودتون درست کردين، صدای همه در مياد؟ 
خ: چرا. ولی بعدش حساب کردم که اگه صدای تق نظام در بياد، برای ما از همۀ صداهای ديگه بدتره!!!!!!! 
ص: آخه يکی از طرفدارانتون در خارج کشور گفته بود که اگر شما رأی دادنتون رو تکذيب نکنين، می شکنه.... 
خ: ميدونم از کی دارين حرف ميزنين. اون همينجوريش هم داره ميشکنه! تازه من که به شخص خاصی رأی ندادم، بنده به ( جمهوری اسلامی ) رأی دادم. 
ص: درسته، ولی نفس عمل مهمه سيد��. 
خ: ای بابا، ما می گيم نره شما می گين بدوش........ کدوم نفس عمل؟ 
ص: يعنی سيد جان در طول اين همه سال که شما اين همه سخنرانی های آنچنانی کردين و اين خارج نشين ها براتون کف زدن وسيد سيد می کردن، کشک بود؟ 
خ: آفرين به آدم چيز فهم، خوشم مياد که گرفتين! برای من مهم نيست که برام کف بزنن، مهم اينه که اين اعتراض ها به انحراف کشيده بشه و عده ای هم سرگرم بشن که تا اينجا من مسئوليتم رو خوب انجام دادم.... 
ص: برای همينه که من از روز اول با شما وتزهای آبکی تون مخالف بودم. 
خ: شما چه مخالف وچه موافق فرقی نمی کنه، اينو متوجه باشين که من با همۀ حرفايی که گفتم، حالا بجا يا بيجا!!!!!!! از موضع اصلاحات و در جهت نگه داشت روزنه های اصلاح طلبی که اون را مهم ترين و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دستيابی به آرمان های اصيل انقلاب و تأمين حقوق مردم و مصالح ملت می دونم و نيز برای دفع مخاطرات و تهديدهای درونی و بيرونی اقدام کردم. هدف ممکن و مطلوب، بازگردوندن امور به موقعيتيه که در اون مصلحت کشور و خواست های اساسی و تاريخی مردم اصل قرار بگيره وما برای حفظ شئونات اسلام و برگشتن به دوران طلايی امام همه کاری می کنيم؛ البته اگر بخواهيم اين پاراگراف تکراری رو که گفتم خلاصه کنيم ميشه: موندن ما در قدرت. 
ص: اين..... همون سيدی که من شناختم. 
حالا سيد از همۀ اين حرفا گذشته، چند روز ديگه عيده و سال نو...... فکر می کنين رهبر معظم شما، برای سال 91 چه اسمی رو در نظر گرفته باشن؟ 
خ: اتفاقاً در جريان هستم که ايشون به دنبال همۀ تحريم ها و سختی ها برای امت اسلامی در سال 91، سال جديد رو سال « فشار جدي، تحمل ملی » نامگذاری خواهند کرد که به عبارتی يعنی: «آلت دولت در مقعد ملت». 
ما که عادت داريم، شما فکر خوتون رو بکنين........... 
ببخشيد من ديگه بايد برم بيت رهبري، جلسه داريم. خدانگهدار شما 
... 
تازه متوجه شدم که وقتی ايشون می گه: 
«اميدوارم درک مشترکی از شرايطی که در آن قرار گرفته ايم به وجود آيد.» 
منظورش چيه!!!!!!!!! 
گوشی رو قطع کرد ومن موندم و يه دنيا سئوال........ شما چي؟ 

ی. صفايی 
9 مارس 2012 (19 اسفند 1390) 

پانويس: * اشاره به شعر " دماوند " از ملک الشعرای بهار 

21 اسفند 1390    02:37
منبع: 
ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.