آه ؛ آینه «آه ؛ گوزگو»

یوخ! گوزگونو سیلمک گرک!(نه! آینه را باید تمیز کرد.)

 

آه

 

بیر قدیم زاماندا، ایکی دنیز پری‌سی، داغ کیمی ماوی دالغا‌لاری یاریب ایره ‌لی اوزوردولر.

 

امما اونلار "آه" چکنده دنیزده فیرتینا قوپوردو.

 

بیریمجی پری دئدی:

 

- گل سؤز وئرک "آه" چکمیک، راحات ایره ‌لی گئدک.

 

ایکیمجی پری اونون سؤزونه باخدی. قرار قویدولر "آه" چکمه‌سین‌لر.

 

اما ایکیمجی پری، عهدینی اونوتدو.

 

و اونداکی، آه چکدی، دنیزده ائله بیر فیرتینا قوپدو کی، بیریمجی پرینی ساحیلین داش‌لارینا چالدی، و او بیر داها دنیزه قاییدا بیلمه‌دی.

 

ایکیمجی پری تک قالارکن، یالقیزلیق ساحلینه دوشدو.

 

بیر زامان سونرا «گمیچی»-ده،  کند لی لر، دریا قیراغیندا دوز ییغاندا، اونلارین اؤلوسونو

 

بیر یئره تاپدی‌لار.

 

 

آه

در زمانی دور، دو پری دریایی، موج های آبی کوه پیکر را میشکافتند و پیش میرفتند.

ولی هربار که یکی آه میکشید دریا طوفانی میشد.

پری اولی گفت:

-بیا قول بدهیم که آه نکشیم، بگذاریم راحت پیش برویم.

پری دومی سخن او را پذیرفت و قرار گذاشتند که آه نکشند.

اما پری دومی عهدش را فراموش کرد. و وقتی آه کشید چنان طوفانی در دریا به پا شد که

پری اولی را برسنگهای ساحل کوبید. و او دیگر هرگز نتوانست به دریا بازگردد.

پری دومی تنها ماند، و به ساحل تنهایی افتاد.

مدتی بعد، اهالی روستای گَمیچی، به هنگام جمع آوری نمک،
درساحل دریا، پیکر بیجان آنها را در کنار همدیگر یافتند.


 

 «یای» =تابستان =نام پسر
«باهار»=بهار=نام دختر 

گوزگو

اوندا کی «باهار» گوزگویه باخدی،"یای"ی یانیندا گؤردو. و بیر سئوینج گولوشو، دوداق‌لارینا قوندو.
پنجره آچیق ایدی. اورمو گولوندن بیر دوزلو یئل گلدی. آینانین اوزونه بیر آز توز-تورپاق قوندو. باهارین اوریی سیخیلارکن برک هیرسلندی! گوزگونو گؤیه قووزادی! «یای»، آینادا باغیردی:
- یوخ! گوزگونو سیلمک گرک!...
سسی دونیانی بورودو دی، امما باهار اونو ائشیتمه‌دی. آینانی یئره چالدی، هم یایی سیندیردی، همده اؤزونو!

آینه

«بهار» وقتی به آینه نگاه کرد، «تابستان» را در کنار خود دید و لبخند شادی برلبانش نشست.

پنجره باز بود. باد شوری از سوی دریاچه ی ارومیه وزید و اندک گرد و غباری به روی آینه نشست.

بهار غمگین و عصبانی شد. آینه را بالا برد. تابستان در درون آینه فریاد زد:

-نه!  آینه را باید تمیز کرد.

صدا در گوش جهان پیچید.اما بهار آنرا نشنید.آینه را بر زمین کوبید، هم تابستان را شکست و هم خود را!

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیزی برایم نوشته که « در متن آذربایجانی چرا بجای واژه ی " قدیم" کلمه ی "اسکی əski" را بکارنبرده ام. و همنیطور «فئرتانا fırtana» را بجای "توفان"؟ در پاسخ این دوست باید بگویم : اسکی را ما در آذربایجان-ایران- برای «کهنه ی بچه» استعمال میکنیم و نه برابر قدیم. قدیم qədim را برابر همان قدیم (که در فارسی هم استعمال میشود) بکار می بریم. فئرتانا را معمولاً در روابط انسانی استعمال میکنیم:(او بیر فئرتانا سالدی کی گل گوره سن! =او دعوایی=توفانی، راه انداخت که بیا و ببین! ) . اکنون عده ای میکوشند
سره نویسی را در زبان ترکی آذربایجان رواج دهند این کار تا حدی که با زبان مردم تضاد پیدا نکند درست است ولی وقتی واژه ها مفاهیم را تغییر دهند و درجای خود استعمال نشوند از نظر من صحیح نیست. بهتر است واژه اسکی را در مورد همان کهنه بچه بکار ببریم.