فرهنگ، هنر و فن‌آوری

توفان نعره می‌کشد، موج‌ها خود را سراسیمه بر صخره‌ها می‌کوبند. مردی کنار ساحل ایستاده است. توفان گاه به چپ، گاه به راست کمانی‌اش می‌کند. فریاد می‌کشد، فریادش در توفان گم می‌شود.
یک سالی است ساکن این دهکده ساحلی است. هر زمان که توفان درمی‌گیرد، دریا توفانی می‌شود، از خانه کوچک خود خارج می‌گردد، با شتاب خود را به ساحل می‌رساند، گاه بالای صخره می‌رود، فریاد می‌زند! دیگر همه او را
چشم تو از کدام غزل ، آب خورده است ؟
ای شوکت ِ شریف ِغزا ل ِ قصیده ها !

آواز تازه ات
در سینه ی سپیده وُ آیینه های ما ست.
درباغ ِ داغدیده ، که پیغام ِعشق را –
با شور ِعا شقانه ات پیوند کرده است .
در شعر من ، که شاعر ِ شیدایی ِ توام .

می خواستی ، ترانه سُرای چمن شوی .
هم صحبت ِ صمیمی ِگیتا ر-
در کوچه سار ِغمزده ی این وطن
خون گرم
خون گرما
در پیشگاه شکنجه و شیطان
می چکد هنوز
از قلب برهنه نفت
تاریخ، جنایات جمهوری اسلامی ایران را در همه ی عرصه ها به ویژه در زندان های سیاسی اش فراموش نخواهد کرد.قتل عام فرزندان مردم، در زندان های سیاسیِ دهه ی شصت (وپیش تروُ پس از آن) ونیزکشتار آنان در خیزش ِ خجسته ی اخیر، چهره ی منحوس ِ این جمهوری ِجنایت راسیاه تر کرده است واین در، تاهنوز، برپاشنه ی سیاهِ ننگین اش می چرخد..
هر انسانی نوعی دیوانگی دارد اما از قرار معلوم در دنیای امروز آنطور که پیش میرود هر کس نرمال باشد دیوانه محسوب میشود.
رئیس دست معلولش را روی دسته صندلی می گذارد و با دست دیگرش کتاب را باز می کند. آیه ای را می خواند . چهره اش روشن می شود. لابد تصور کرده که خوب آمده . کتاب را روی میز عسلی کوچک کنار دستش می گذارد.
در باز می شود و هر سه وارد می شوند. در مقابل رئیس ساکت ایستاده اند. با اشاره سر او می نشینند. رئیس با اشاره دست، وحید و میر اصغر را مرخص می کند وبی
Sumercə, türkcə, tutuşdurma
-عزیزم، دستم را رها کن،
بگذار به خانه بروم.

دوست انلیل! دستم را رها کن/
بگذار به خانه بروم./

چه دروغی میتوانم برای مادرم ساز کنم؟/
برای مادرم نینگال، چه دروغی میتوانم سازکنم؟
جنگ هم یک واقعیت است و هم یک خاطرە، و شاید بیشتر یک خاطرە باشد، زیرا جنگها عمدتا یک برهە زمانی محدود و خاصی اند، اما بە عنوان خاطرە فواصل زمانی بیشتر و بسیار بیشتری را تسخیر می کنند. و در خاطرەها تنها بعنوان دادەهای عینی نمی مانند، بلکە عینی اند آغشتە بە ذهن، بە اذهان؛ و این چنین می توان بارها و بارها، بیشمار آن را دوبارە تعریف کرد.



انتشار کتاب سپیده جدیری در خارج کشور و گلایه از هم میهنان خارج نشین !
آیا می توان پدیدەهای تاریخی و یا بوقوع پیوستە را تغییر داد؟ اگر یک درک خطی از تاریخ داشتەباشیم بی گمان نە، اما اگر درک دایرەای از زمان داشتەباشیم این تغییر امکان پذیر است، اما هنوز هم درک دایرەای ما از تاریخ نسبت بە درک خطی یک درک ذهنی است و برای همین تنها در متون خیالی و ادبی می توان بە پدیدەها برگشت و خیال تغییر آنان را پرورانید