فرهنگ و هنر

وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان از ثبت سه اثر در فهرست میراث‌های ناملموس فرهنگی جهان درسازمان آموزشی، علمی و فرهنگ سازمان ملل یا یونسکو به نام کشورش خبر داد.

شعر و آهنگ مختار برازش/ منم آن خسته ی بی نام و نشان

شعر و آهنگ مختار برازش
منم آن خسته ی بی نام و نشان
منم آن برگ اسیر این خزان
که دلم را طاقتی نیست در این تاریکی
منم آن شمع فروغ بی امان
من در این دشت، در این دشت بزرگ
انتشار از: 
" منه قورشون یوخ سو گره‌کدیر!" من گلوله نه؛ آب می‌خواهم:
مسعود آذر
چه باید گفت با جانان؟
چه باید گفت با باران ِ سیلا سیل؟
چه باید گفت با خَیل ِخراب ِ خانه بر دوشان ِ خوزستان؟
این هفته، ۲۸ تیر، نود و چهارمین سالروز تولد سیمین بهبهانی ، نویسنده و شاعر سرشناس ایرانی بود. ستاره‌ای از نسل و زمانه‌ای ماندگار که نه فقط در شعر که در بسیاری از حوزه‌های هنر و ادبیات و روزنامه‌نگاری ، چهره‌های سرشناس بسیاری را در تاریخ معاصر ایران شاهد بود. من اما روایتی شخصی دارم از این نسل پر چهره و ماندگار.

هیچِ بزرگِ بشر

آدمی از ابتدای تولد همیشه و بدون وقفه با دو پدیده‌ی پنهان مواجه می‌شود، با دو باور، با دو تفکرِ همیشگی و خستگی ناپذیر تا دَمِ مرگ: «خیر» و «شر»، یا به زبانِ ساده‌تر: «خدا و شیطان»!
انتشار از: 
ما نیاز به ۷ سفیر دیگر داریم . سفیران کورش بزرگ بار بزرگی را به دوش خواهند کشید، از این رو نامشان را در پای تندیس فرمان کورش بزرگ خواهیم نوشت تا یادگاری شود برای این پویش افتخار آمیز فرا جناحی، ملی و مهمتر از همه گروهی. کاری که این روز‌ها بسیار نادر است.
دردا که غم رسید و دگر غمگسار نیست
دست رهایی از ستمِ روزگار نیست

خاکِ وطن خزان زدهء سال و ماه شد
دیگر نشان به کشورِ جم از بهار نیست

در موج خیزِ حادثه ایران بی پناه
پابست جهل گشته و هیچش کنار نیست


می نهم بر سَرِ جان، افسر نافرمانی
می دهم جان و جهان بر سر نافرمانی
بستۀ همت آن سرو میان بسته منم
که کند خدمت خون، سرور نافرمانی
ای نهان سوخته شمشاد، شفا می طلبی
نیست جز حلقه شدن بر در نافرمانی
میوه بر شاخه تویی، سنگ ستم، خامنه ای
دل قوی دار و بزن خنجر نافرمانی
بحرِ توفنده سراسیمه کند طوفان را
ابر نو، بارش نو، لشکر نافرمانی
خون نو در رگ بیداری گُلبرگ نِگَر
برگ نو ژالۀ نو رهبر نافرمانی
جورِ بیداد مَکِش، جاریِ بیداد بسوز
نمی‌دانم این روزها نویسندگان افغان در چه حالند. نگران قهرمانان داستان‌هاشان هستند؟ آن چهره‌هایی که فکر می‌کردند شاید جان به در برده باشند وامیدوار بودند شاید روزی در خیابانی، مجلسی با آن ها برخورد کنند و از دیدن لبخند بر لب و اطمینان و آرامش در چشمان‌شان دلگرم شوند. حالا در چه حالند آن نویسندگان، حالا که می‌دانند خورشید در چشمان دخترک هزار خورشید تابان غروب کرده و در چنگال دیو اسیر است،