خشونت خانگی

در ایران به علت دسترسی به آمار قابل اعتماد گفته ها در مورد خشونت خانگی نادقیق است. ولی امارهای موجود خبر از آن می دهند که ۶۶ درصد زنان ایرانی، در زندگی مشترکشان حداقل یکبار مورد خشونت خانگی قرا گرفته‌اند.

خشونت علیه زنان به گستردگی تاریخ بشریت است. تمام اشکال خشونت (روانی، اقتصادی، عاطفی، جسمانی و ...) از قدرت طلبی و سلطه‌گری فرد ِ آزاررسان ناشی می‌شود. خشونت ِ خانگی به استفاده از قدرت و تحکم به معنای اعمال زور و تحمیل اراده فرد اطلاق می گردد. این اعمال ِ زور بوسیله یک عضو خانواده علیه اعضاء دیگر خانواده بکار گرفته می شود. به استناد گزارشات و پژوهشها، زنان و کودکان قربانیان اصلی خشونت خانگی محسوب می شوند. آمار جهانی از این فاجعه خبر می دهد که 90% از قربانیان زنان و 10% مردان بی دفاع می باشند. کودکان از تاثیرات شکننده این خشونت در امان نیستند.

 قطعنامه مورخه ۲۳ فوریه سال ۱۹۹۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را اینگونه تعریف می نماید: هر عمل و کنش خشونت آمیزی که به رنجاندن و آسیب رساندن جسمی، جنسی، یا روانی زنان منجر گردد و یا این احتمال وجود داشته باشد که آن کنش نتایج مخربی بجا خواهد گذاشت. خشونت یا پنهان است یا آشکار و در معرض دید عام. پژوهشهای سازمان بهداشت جهانی چنین تصویری را ارائه می دهد: در هر ۱۱ ثانیه یک زن مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. درهند بطور متوسط سالانه ۴۱۴ زن در اثر آزار جسمی و خشونت همسرانشان دست به خودکشی می زنند، در تمام نقاط جهان ۱۰ تا ۵۰ درصد زنان به نحوی از انحاء مورد بدرفتاری فیزیکی همسرانشان قرار می گیرند.  در انگستان از هر ۱۰ زن، هفت نفر در دوره زندگی شغلی دچار آزار جنسی می‌شوند. ۴۱ درصد زنان هند براثر آزار جسمی شوهران، دست به خودکشی می‌زنند. در گینه‌ی نو ۶۷ درصد از زنان روستایی و ۵۶ درصد از زنان شهری مورد خشونت جسمی قرار گرفته‌اند. در بنگلادش ۵۳۴ قتل از قتل ها ناشی از خشونت مردان بوده و ۳۳ تا ۳۵ درصد زنان آمریکایی مورد آزار جسمی همسران خود هستند و۱۵ تا ۲۵ درصد آنها در هنگام بارداری مورد ضرب و شتم قرار می گیرند؛ همچنین از هر ۱۰ زن سه نفراز آنان توسط شوهرانشان یا سایر مردان به قتل میرسند.

 در ایران به علت دسترسی به آمار قابل اعتماد گفته ها در مورد خشونت خانگی نادقیق است. ولی امارهای موجود خبر از آن می دهند که ۶۶ درصد زنان ایرانی، در زندگی مشترکشان حداقل یکبار مورد خشونت خانگی قرا گرفته‌اند.

بکار گیری خشونت در طبقات متعدد جامعه، گروههای سنی، قشرهای مختلف و جنسی بوقوع می پیوندد.

 آمران و گرداندگان صحنه در خانواده اصولا پدر، برادر، شوهر و یا افراد مذکر در حلقه خویشان و اقوام می باشند. خشونت مردان علیه زنان تتمه فرهنگ پدرسالاری و عشیره ای دیرینه است. در موارد بسیاری زنان به دلایلی چون شرم، آبرو و ترس از مجازات شدیدتر از بیان اعمال خشونت نسبت به خویش خوداری می نمایند. این امر باعث پژمردگی و افسردگی بیشتر آنان خواهد شد. عدم توانائی بازگو کردن رنج نیز خود نوعی از خشونت است، زنان در ستمی مضاعف زیست می کنند. خشونتی مضاعف. آنها باید هم خشونتگرایان صحنه سیاسی را تحمل نمایند و هم مهاجمان "خودی" در منزل را. آمارهای رسمی خبر از این می دهد که گشتهای متعددی (حدود 24 ارگان رسمی) زنان جامعه ما را کنترل می نمایند.

 تداوم خشونت در خانه فاجعه ای است سنگین.

خانه محل آرامش، عشق، بالندگی، اعتماد، ارتقاء و رشد عنصر انسانی است. خشونت همه چیز را تخریب می کند.

آغاز خشونت:

نقطه آغاز خشونت واژه و کلام است. زبانی پرخاشگر، زور گو و بدون منطق از روحی خشونتگرا و پرخاشگر خبر می دهد. پرخاشگر در پی به کرسی نشاندن ادعای خویش است. او از موضع قدرت بر بی دفاعان می تازد. حقوق شنونده را پایمال نموده و منشی مستبدانه دارد. "چشم را می بندد" و هر آنچه که می خواهد می گوید. محیط امن خانواده برای او "صحنه تاتر" است. او خود محور است و تلاش دارد خود را در مرکز توجهات قرار دهد. با توسل جستن به دفاع از دیگری، بقیه را به باد انتقاد می گیرد. به خود اجازه می دهد در منصب کرسی قضاوت نشسته، حکم صادر کند.

 او شنونده خوبی نیست و ظرفییت شنیدن گفتار طرف مقابل را ندارد. تحملی بسیار نازک برای انتقاد از خود نشان می دهد. تلاش در محکوم نمودن دیگری دارد و رویکردی حذف کننده را نمایندگی می کند. منطق اش این است: طرف مقابل باید به سکوت کشانده شود (حفه خون بگیرد).

 خشونت هموار فیزیکی نیست. خشونت کلامی، روانی وجنسی بسا خشن تر از خشونت فیزیکی اند. ابزار اعمال خشونت غیر فیزیکی: توهین، تهدید، دشنام، محرومیت، قهر، افتراء و تهمت و رفتاری آمرانه. این رفتار موجب کاهش درجه اعتماد به نفس و افسردگی قربانی میگردد.  بعلت عوارض روانی و جسمی افراد تحت خشونت گاهی دست به خودکشی می زنند.

 در جوامع مدرن فرد مهاجم و پرخاشگر با راهبند های قانونی کنترل می گردد. دادگاه می تواند او را مجبور نماید که تا 500 متری منزل محل اقامت زن حضور نیابد. در صورت نقض و سرپیچی از حکم، مجازاتهای دیگری به دنبال خواهد آمد.

 روانشناسی خشونتگرا:

خشونتگرا به ترور شخصییت کمر می بندد. او ابزار های متعددی را بخدمت می گیرد. در پهنه اعمال خشونت ابزارهای متعددی وجود دارند. مهاجم با توجه به توانائی ها و ظرفییتهای نهفته در درونش این ابزارها را بکار می بندد. هرچه درجه خشونت بالا به همان میزان هم ابزارها بکار گرفته شده خشن تر می گردند. آنکه شلاق در دست دارد، آنکه با سادیسمی غیر قابل تصور در بند افتادگان اسیر بر تخته شکنجه می بندد، آنکه تجاوز را مشروع دانسته به آن جنایت هولناک دست می یازد و آنکه انسانها را تا فرا سوی طاقت انسانی شکنجه می دهد، حتما از نقطه ای آغاز کرده است. آن نقطه بدون شک خانه بوده است. قلدری در منزل، تحکم به خواهر و مادر و نزدیکان تمرینی است برای آینده این سنگدلان. بررسی زندگی افسران اس اس در دوران مخوف تسلط فاشیسم هیتلری نشان می دهد که آنان زندگی کودکی و جوانی مملو از خشونتی را پشت سر گذاشته بودند. همین پدیده را هم می توان در نوجوانان به خدمت گرفته شده در ارگانهای سرکوب میهنمان مشاهده نمود.

خالقین "کهریزک" گذشته ای بسیار تاسف بار داشته اند. آنها در حین مجرم بودن خود قربانیان خشونتی دیگرند. این خشونت سیستماتیک در اندیشه  و نگرش معماران نظام جای دارد.

 انواع خشونت و چهره های کریه آن:

 بکارگیری کلمات توهین آمیز و رکیک، ایجاد جنجال و فریاد، بد اخلاقی، مسموم نمودن فضای منزل، تهاجم به کرامت انسانی و اعتماد به نفس، ایجاد حس گناه، رفتار تحکیم آمیز و منت نهادن، سیلی، هل دادن، لگد، خجالت زده کردن، ایجاد حس شرم، عدم مراقبت در دوران بیماری، بایکوت نمودن و حرف نزدن، عدم مراعات بهداشت زناشوئی، اجبار به سقط جنین و یا حاملگی، شک و بد دلی، تجاوز به حریم شخصی (باز کردن نامه، کنترل موبایل،  و تلفنها و غیره)، ممانعت از کاریابی و اشتغال، اتهام زدن، امتناع از طلاق علی رغم اصرار زن، پنهان کردن مدارک شخصی، اخراج از منزل، ایجاد محدودیت در رابطه با ادامه تحصیل، ایجاد محدودیت در ارتباطات اجتماعی ( فامیلی، دوستان).

 در خاتمه باید بر نقش یکایک اعضاء جامعه در کنترل خشونت خانگی انگشت گذاشت. هر شهروندی مسئولیتی به دوش می کشد. باید مهاجم را با شدیدترین کلام مواجه نمود. برخوردی شفاف و صریح با مهاجم از جانب جمع، کارکردی آموزشی دارد. به پرخاشگر باید فهماند که حساسیت جمع نسبت به کارگیری خشونت بالا است. هر فرد می تواند با کسب مهارت ها و پرورش آنها در راستای مبارزه با خشونت اقدام نماید. مطاله و ارتقاء سطح آگاهی نخستین گام در این کوشش جمعی برای تغییر است. باید در رابطه با اعمال خشونت در اطرافمان حساس و کنجکاو باشیم و به یاری قرباینان خشونت همت گماریم.

 وقتی دستگاه حاکمه اعمال خشونت را تبلیغ و نهادینه می کند، ریشه کن کردن آن کار آسانی نیست.

ابتدا باید از دست حاکمه خلع قدرت نمود. رفع خشونت در جامعه ما در قدم اولی از این نقطه می گذرد.

 

بن/آلمان

 

باز خوانی شده در نوامبر 2014

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.