منطق نهفته در نماز جمعه فردا و سخنان هاشمی رفسنجانی

قدرت روانکاوی در این است که قادر است سناریوی نهفته در درون حرکات یک فرد و یا یک گروه را ببیند و نقد کند، بدون آنکه از یاد ببرد که نگاهش فقط چشم اندازی است و نگاههای دیگر نیز ممکن و ضروری است. اکنون همه به نوعی منتظر نماز جمعه فردا و « انتخاب رفسنجانی» هستند. از اپوزیسیون تا روزنامه کیهان در این باره راههایی برای هواداران خویش پیشنهاد کرده اند، اما چرا این موضوع اینقدر مهم شده است.

قدرت روانکاوی در این است که قادر است سناریوی نهفته در درون حرکات یک فرد و یا یک گروه را ببیند و نقد کند، بدون آنکه از یاد ببرد که نگاهش فقط چشم اندازی است و نگاههای دیگر نیز ممکن و ضروری است. اکنون همه به نوعی منتظر نماز جمعه فردا و « انتخاب رفسنجانی» هستند. از اپوزیسیون تا روزنامه کیهان در این باره راههایی برای هواداران خویش پیشنهاد کرده اند، اما چرا این موضوع اینقدر مهم شده است.

موضوع این است که در جامعه ما « نام پدر» یا قانون درونی زندگی توسط سرکوب شدید جنبش و قتل جوانان، توسط تقلب در انتخابات، توسط پشتیبانی شدید و یکطرفه رهبر از آقای احمدی نژاد، نفی و نقض شده است. یعنی جامعه و بخش مهمی از جامعه مدنی احساس میکند که دچار «ظلم» شده است و رهبر یا پدر، دولت، به جای عدم جانبداری و وفاداری به قانون و ایجاد جدل و رقابت مدرن، به هواداری از یک جانب و نفی بخش دیگر دست زده است. ازینرو اکنون یک «کمبود» عمیق قانون و یک دادخواهی عمیق در همه سطوح جامعه و در احساسات عمومی احساس میشود و جو عدم اعتماد و خشم رشد کرده است. بنابراین سیستم و سناریوی درونی جامعه ما مجبور است به شیوه های مختلف دست به برطرف کردن این « کمبود و معضل» بزند و به یک وحدت درونی دوباره دست یابد.

آقای خامنه ای با دفاع از آقای احمدی نژاد در واقع ضرورت عدم جانبداری رهبر یا «پدر» را نقض میکند و ازینرو از یکطرف دچار خشم و بی اعتمادی جنبش به خویش میشود و از طرف دیگر اکنون «کمبود قانون و اعتماد عمومی» که توسط او ایجاد شده است ،بایستی توسط دیگران به ناچار جبران شود. اینجاست که می بینیم آقای منتظری با فتوای خویش به میدان می آید و در واقع او اکنون نماینده «قانون و نام پدر» میشود و خواهان رسیدگی به دادخواهی مردم است. همانطور که جنبش داخل و خارج از کشور به اشکال مختلف به این نفی قانون و ضرورت رفع معضل اشاره می کند، با تحصن، اعتراض و خلاقیت هنری و مدنی.

حال نوبت رفسنجانی است که در برابر این انتخاب قرار گرفته است. زیرا جامعه از او میطلبد که «کمبود» را رفع کند و نقض قانون و نام پدر توسط دولت و رهبری را جبران کند و از آن انتقاد کند و راهی برای برون رفت از بحران نشان دهد. از طرف دیگر او دارای ارتباطات و منافع مشترک فراوانی نیز با مخالفان کنونی خویش است و اینجاست که و انتخاب نوع سخن و حرکت برای او دشوار است. بنابراین او سعی میکند که احتمالا از سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» استفاده کند و هم از انتقاد درست معترضین سخن گوید و هم ضرورت آشتی ملی و حفظ وحدت درونی و نظام را مطرح کند. موضوع این است که کفه ترازوی سخنان او بیشتر به کدام سمت سنگین تر است و اینکه آیا او میتواند دفاع از نظام و سیستم را به این شیوه مطرح کند که بایستی، دقیقا برای اینکار، به حکومت قانون و رسیدگی به دادخواهی مردم پرداخت و نقش رهبر بایستی بی طرف باشد.

موضوع مهمتر حضور موسوی و خاتمی و جنبش سبز در این نماز جمعه است که در واقع به معنای حضور اعتراض در یکی از مهمترین سنگرهای مخالفان خویش و بیان واقعیت و خواست خویش است. ازینرو نیز کسانی تهدید به کتک زدن آنها کرده اند. همانطور که رشد اعتراض مشترک در خارج از کشور و اعمال تحصنی و یا اعتراض در اینترنت، نماد رشد این گفتمان نو و رشد یک وحدت در کثرت نوین در جامعه ماست.

از طرف دیگر این تحولات و خواستهای جامعه مدنی و دیسکورس از یکایک ما سبب میشود که فردی چون « عالیجناب سرخ پوش» سابق و یا وزیر دولت سابق، امروز هر چه بیشتر به حامل و نمادی از یک تحول نوین و مدرن تبدیل میشود. این تحول نشان میدهد که اساس تحول گفتمانی است و هیچکدام از ما دارای یک ذات نهایی و مطلق نیستیم و بنا به خواست زمانه ( یا خواست دیسکورس روانی قانون و «نام پدر»)، مرتب با بخشی نو و حالتی نو از خویش روبرو میشویم و در برابر این تصمیم گیری قرار میگیریم که به چه شکل با سرنوشت و خواست زمانه از ما ارتباط بگیریم و آیا حامل روایتی نو و مدرن از تحول و رشد مدرن فردی و جمعی باشیم و یا به ابزار سرکوب روایتهای مدرن و اسیر روایت کهن و استبدادی تبدیل شویم. این انتخابی است که اکنون در برابر یکایک ما و در لحظه کنونی در برابر صحنه جدید بازی، نماز جمعه فردا و آقای رفسنجانی قرار گرفته است.

همانطور که این تحول فردی ناشی از تحول گفتمانی، در موضع گیریهای آقای رفسنجانی، موسوی و یکایک ما، به معنای این نیز هست که بایستی این تحول توسط نیروهای دیگر مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تناقضات و درگیریهای درونی هر فرد و یا نیروی اجتماعی، هر پدیده اجتماعی و سیاسی، بر اساس پیوند و رابطه شان با گفتمان کهن و مطلق‌گرایانه رهبر/مریدی و یا با گفتمان نو بررسی و بحث شود. تا اینگونه، بر بستر رواداری متقابل و قبول امکان تحول یکایک ما، از دولت تا جامعه مدنی و یکایک نیروهای داخلی و خارجی، همزمان چالش و دیالوگ مدرن رشد کند. زیرا این چالش و دیالوگ مدرن باعث رشد و قوام این تحولات فردی و ایجاد ساختارهای حقوقی و سیاسی مناسب آن می‌شود.

بر بستر این رابطه پارادکس روادارای مدرن و ایرانی/ نقد مدرن است که گفتمان سنتی و جنگ ناموسی و پارانویید برای آرمانهای مطلق و رهبران مطلق و جبّار به کنار زده میشود و هر چه بیشتر جدل و دیالوگ سیاسی و اجتماعی و در چهارچوب قانون رشد می کند. بر بستر این رابطه پارادکس بر اساس احترام و علاقه/نقد متقابل است که قانون/فردیت و خواستهای بالغانه و غیر افراطی رشد مداوم می یابد، قوانین استبدادی و روابط استبدادی، قانون‌گریزی پسروی می‌کند. بنابراین نیز خواست یکایک ما بایستی رشد این دیالوگ مدرن و تحول مدرن و کمک به تحول مدرن رقیب و مخالف، از طریق وفاداری به این رابطه و ارتباط پارادکس و وفاداری به قانون ( در معنای روانکاوی «نام پدر» و قبول ناممکنی قانون و حقیقت مطلق) باشد. بر اساس این بلوغ فردی و جمعی است که هیچکدام از ما نمی‌توانیم خواهان درگیری فیزیکی و سرکوب یکدیگر در نماز جمعه فردا باشیم بلکه خواهان حضور نظرات مختلف و قبول یکدیگر در کنار هم، خواهان دیالوگ هستیم؛ خواهان شنیدن سخنان و تصمیم‌گیری یکی از رهبران مهم نظام در باب این تحولات، چگونگی ادامه این بحران و راه دستیابی به وحدتی نو هستیم.

طبیعی است که تصمیم و سخن او و حضور نیروهای معترض در واقع بحث و سناریوی نوین را و جدل میان دو گفتمان مدرن و سنتی را به مرحله تازه ای می کشاند و این حرکت به ناچار و بنا به منطق بازی و دیسکورس، با خویش عکس العملهای نو و تحولات نو و نقد و چالش نو را به همراه خواهد داشت. مهم، درک منطق و ضرورت نهفته در این حرکات و تصمیمات و درک خرد و منطق نهفته در توجه به این حرکات در جامعه مدنی و کمک به رشد این تحول به شیوه مدرن، بر بستر رواداری و چالش مدرن میان دولت و جامعه مدنی و بخشهای مختلف آن، و وادار کردن گفتمان سنتی سرکوب فیزیکی و روانی «دگراندیش» به عقب نشینی مداوم است. مهم رشد مداوم این تحولات و عقب نشینی گفتمان سنتی و پارانویید «پدرکشی و پسرکشی» است.

باری بازی تازه شروع شده است و در ابعاد و اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. موضوع مهم همکاری جمعی و چالش جمعی در این باب و رشد این گفتمان« قانون، فردیت، خواست بالغانه» به اشکال و انواع مختلف است. موضوع در معنای روانکاوی حاکمیت دوباره قانون و «نام پدر» در جامعه و رشد سیستم مدرن در همه سطوح و ساختارهای جامعه است. موضوع، عدم فراموشی قربانیان و دادخواهی آنها و بدست آوردن خواست مشترک آنها و یکایک ما، یعنی ایجاد سیستم و ساختار مدرن ایرانی در یک حرکت مدنی و مسالمت آمیز است. موضوع جلوگیری از کشتارهای بعدی و رشد «نام پدر» و حکومت قانون مدرن در جامعه خویش به اشکال مختلف است. بحث این است و سناریوی درونی زندگی ما و سیستم را وادار میکند که به شیوه خویش به این انتخاب دست زنیم و در این بازی شرکت کنیم.زیرا ذات زندگی و انسان در پی دست یابی به فردیت،آزادی و حکومت « قانون یا نام پدر» است.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.