چه کسی ملت پرست (ناسیونالیست) افراطی است؟ کاوه بیات یا عباس لسانی؟

اگر لسانی با دلیل، برهان و تلاشهای مسالمت آمیز سعی در نشان دادن عقب ماندگی سرزمین مادری اش به ایرانیان و جهانیان بوده و خواهان سهم ملتش در تعیین سرنوشتش است، کاوه ی بیات با بی شرمی مدعی می شود که، « طرح موضوع غیر کارشناسانه و عوام‌فریبانه‌ی «حکمرانی محلی» و «پارلمان‌های منطقه‌ای» … در جامعه‌ای که بافت قومی و زبانی آن، هر نوع فدرالیسم و محلی‌گرایی را رنگ‌ و بویی ارتجاعی و قومیتی می‌بخشد، بسیار خام‌ اندیشانه و غیرمسوولانه است.

در حاشیه ی نامه ی اعتراضی گروهی از «فعالان اجتماعی و فرهنگی » به « بیانیه‌ی حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی» صادر شده توسط مهدی کروبی

عباس لسانی را بیرون از خاکهای آذربایجان کمتر کسی می شناسد. حتی اگر سایت امنیتی بازتاب (تابناک) چندی قبل مطالب موهنی - که برازنده ی گردانندگان این سایت است- در حق او منتشر نمی ساخت، لسانی بیشتر ناشناخته می ماند.

لسانی نه تاریخ نگار است، نه استاد دانشگاه. نه صاحب میلیونها و میلیاردها است و نه جاه و مقامی دارد. اصلاً او آدم بی مدعائی است. لسانی شخصی است که در اردبیل صاحب مغازه ای است. او در کنار کاسبی - که نان خانوداه اش را از طریق آن در می آورد- به روزنامه نگاری نیز می پردازد. بهتر است بگویم که قبل از زندان و تبعید به روزنامه نگاری نیز می پرداخت. روزنامه ای که لسانی با هزار بدبختی آنرا منتشر می کرد نیز نه مانند لوموند، نیوزویک، واشگتن پست، گاردین و اشپیگل مشهور بود و نه حتی یکهزارم تیراژ آنها را دارا بود. تنها ویژگی آن روزنامه این بود که بیشتر مطالبش به زبان ترکی آذربایجانی بودند.

غرضم از این همه صغری و کبری چیدن ها اینست که بگویم لسانی فردی معمولی است. فقط لسانی فرزند ملت آذربایجان است و ملتش او را دوست دارد. می دانید چرا؟ علت اینکه لسانی پیش ملتش عزیز و محترم است، ظلم ستیزی او است. او نمی تواند در مقابل ستمی که بر ملتش می رود، ساکت به نشیند. لسانی از اینکه ملت آذربایجان از تحصیل به زبان مادری اش محروم است، عذاب می کشد. اینکه حتی مدیران رده ی میانی ادارات، موسسات و کارخانجات از مرکز به آذربایجان فرستاده می شوند، برای او قابل قبول نیست. از اینکه در نتیجه ی بیکاری - که خود محصول برنامه های عمدی دولتهای مرکزی برای عقب نگه داشتن آذربایجان است- آذربایجانیها مجبور به مهاجرت به اقصی نقاط ایران هستند، ناراحت است. لسانی یک طغیانگر است. ولی طغیان او مسالمت آمیز است. اسلحه ی او قلمش می باشد.

لسانی قبل از زندانی شدن، در باره ی همه ی این ستمها در روزنامه اش می نوشت. وقتی که روزنامه اش را بخاطر «مشوش کردن اذهان عمومی و دارا بودن نظریات پان ترکیستی» بستند، مردم را به تظاهرات دعوت کرد. تحصن کرد. و وقتی که به اتهام «اقدام علیه امینیت کشور و اشاعه ی نظریات پان ترکیستی» به زندان محکوم شد، تا حد استفراغ خون، اعتصاب غذا کرد. وقتی که بعد از دوسال حبس به زندان یزد تبعید شد، باز هم از پا ننشست. مثل شیر در قفس غریده و از اعتقاداتش دست بر نداشت. و حالا که بعد از سی ماه زندان به خانه و کاشانه اش برگشته است، بازهم در مقابل ستم ساکت نمی نشیند.

بلی خواستن آزادی برای زبان مادری در کشوری که لسانی ظاهراً شهروند آن محسوب می شود، «پان ترکیسم» نامیده می شود. قبل از آنکه فراموش بکنم باید بگویم که یکی دیگر از اتهامات «پان ترکیستی» لسانی بر می گردد به نام مغازه اش. لسانی برای مغازه اش یک اسم ترکی را انتخاب کرده است. گزمگان پاسدار زبان واحد، ملت واحد و دین واحد می خواهند که او این نام ترکی را با یک نام فارسی عوض بکند. چرا که طبق یک بخش نامه ی دولتی، انتخاب نامهای ترکی برای مغازه ها و موسسات، قدغن می باشد. لسانی تا بحال از این کار سرباز زده است. با اینکه لسانی هنوز در آزادی به سر می برد، ولی آن روزی که بخاطر این عمل «پان ترکیستی» دوباره زندانی بشود، چندان دور نیست. چرا که هر روز از طرف ایادی رژیم، مزاحمت تازه ای برای او و خانواده اش فراهم می شود.

آقای کاوه بیات بر خلاف عباس لسانی نه تنها در آذربایجان بلکه در دیگر نقاط کشور حد اقل در میان قشر کتابخوان شخصیت نسبتاً شناخته شده ای است. به هر حال او به عنوان «پژوهشگر تاریخ ایران» صاحب نزدیک به صد مقاله و چندین کتاب است.

آقای بیات علیرغم اینکه با همه ی کارهای رژیم جمهوری اسلامی موافق نیست و حتی اینجا و آنجا مخالفت هائی هم با اقدامات آن نشان داده است، نه تنها تا بحال زندانی نشده است، بلکه بر عکس لولهنگش در میان طرفداران و بخشی از مخالفان رژیم حسابی آب بر می دارد. مقاله هایش را در روزنامه ها و نشریات مختلف داخل و خارج از کشور همچون ورق زر می برند. با اینکه گذشتن از هفت خوان سانسور وزارت ارشاد برای خیلی از نویسندگان کشور تقریباً غیر ممکن شده است، کتابهای آقای بیات بدون مانع و حتی با کمک دولت اسلامی در داخل کشور چاپ می شوند. می دانید چرا؟ برای اینکه کاوه بیات درست در جبهه ی مقابل عباس لسانی قرار دارد.

اگر لسانی روز و شب به دنبال روزنه ای هر چند کوچک برای اشاعه و حفظ زبان مادری اش است، کاوه بیات در بستن این روزنه ی کوچک همکار رژیمی است که او ظاهراً آنرا چندان هم نمی پسندد. برای کاوه ی بیات و همگنانش تلاش برای حفظ زبانی غیر از زبان فارسی در ایران، «خواست ‌های سازمان ‌دهی ‌شده‌ی شماری مغرض»۱ محسوب می شود. برای او « ویژگی‌های قومی و زبانی هیچ جایگاه عینی و مشخصی در مطالبات راستین و عینی ملت ایران نداشته و ندارد.»۲

اگر عباس لسانی با تلاش شبانه روزی و به قیمت زندانها و اعتصاب غذاها می خواهد به این رژیم بفهماند که او فرزند ملتی است که همچون همه ی ملتهای دیگر دارای حق و حقوق شناخته شده ای است، کاوه بیات این تلاشها را «هویت‌سازی‌های کاذب و انحرافی برای اقوام ایرانی»۳ می داند.

اگر لسانی با دلیل، برهان و تلاشهای مسالمت آمیز سعی در نشان دادن عقب ماندگی سرزمین مادری اش به ایرانیان و جهانیان بوده و خواهان سهم ملتش در تعیین سرنوشتش است، کاوه ی بیات با بی شرمی مدعی می شود که، « طرح موضوع غیر کارشناسانه و عوام‌فریبانه‌ی «حکمرانی محلی» و «پارلمان‌های منطقه‌ای» … در جامعه‌ای که بافت قومی و زبانی آن، هر نوع فدرالیسم و محلی‌گرایی را رنگ‌ و بویی ارتجاعی و قومیتی می‌بخشد، بسیار خام‌ اندیشانه و غیرمسوولانه است.»۴

خوانندگان عزیز حتماً متوجه شده اند که در این نوشتار صحبت از دوبیانیه ای است که اخیراً صادر شده اند. یکی از این بیانیه ها به نام «حقوق شهروندی، قومیت‌ها و حکمرانی محلی» توسط کروبی کاندیدای ریاست جمهوری و مشاورانش تنظیم شده است. این بیانیه که بیشتر برای جمع آوری رای در مناطق غیر فارس زبان تنظیم شده است، با هزار اما و اگر برای اولین بار در بعد از انقلاب از ایجاد پارلمانهای محلی و تدریس زبانهای غیر فارسی در مدارس و دانشگاهها سخن می گوید. با اینکه این نوع بیانیه ها هیچ گونه ضمانت اجرائی نداشته و کاندیداها معمولاً بعد از انتخاب شدن آنها را به فراموشی می سپارند، ولی آقای کاوه بیات و ۱۹ نفر از همفکرانش که بیشتر دانشجو و «فعال اجتماعی» هستند، در اعتراض به اعلامیه ی مذکور با فریاد وا وطنا بیانیه ی غلاظ و شدادی تنظیم کرده، کروبی و اطرافیانش را به «تجزیه طلبی»، «مشکوک بودن»، «تخریب»، «بی خبر یودن از مطالبات واقعی مردم» و « بی‌توجهی به نقشِ تاریخی و وحدت‌ بخشِ زبان ملّی و میانجی فارسی و خزانه‌ی معرفتی آن» متهم کرده اند. این بیانیه ی پان ایرانیستی با نظریات کپک زده ای که تاریخ مصرف آنها چندیست به سر رسیده است، نمایانگر اغراض سیاسی، انجماد فکری، بی خبری از تحولات سرسام آور کشور، منطقه و کشورهای متمدن جهان می باشد. این بیانیه در زمانی صادر شد که مبارزات انتخاباتی به اوج خود رسیده بود. زمان تنظیم این بیانیه خیلی معنی دار است. تنظیم کنندگان بیانیه که ظاهراً از تبعیضات « ایدئولوژیک، مذهبی، جنسیتی و اقتصادی»۵ موجود شاکی هستند، در کارزار انتخاباتی دقیقاً در کنار احمدی نژاد که ارتجاعی ترین بخش حاکمیت را نمایندگی می کند، قرار گرفته اند. این بیانیه نشان می دهد که بخشهائی از به اصطلاح اپوزیسیون جمهوری اسلامی با همه ی ادعاهایشان در رابطه با حقوق شهروندی و غیره وقتی پای عمل به میان می آید، برای حفظ زبان واحد و ملت واحد - که فقط در رویاهای آنها وجود دارند- حاضر به همکاری با عقب مانده ترین و فاسد ترین بخشهای حاکمیت هستند. پان ایرانیزم و فاناتیزمی که این گونه افراد دچار آن هستند، باعث می شود که آنها - که ده نفرشان ظاهراً کارشناس ارشد و دانشجوی علوم سیاسی، جامعه شناسی، علوم ارتباطات اجتماعی و حقوق بشر هستند- از درک تحولات موجود در کشور عاجز باشند.

نگارنده برای جلوگیری از اطاله ی کلام، این اشخاص را که خود را «پژوهشگر تاریخ»، «جامعه شناس» و «متخصص حقوق بشر» می نامند، فقط به آخرین گفتگوی ویژه ی میر حسین موسوی در هفته ی آخر مبارزات انتخاباتی حواله می دهم. موسوی در بخشی از سخنان خود با اشاره به سخنرانی دو روز قبلش در یافت آباد گفت: « بیشتر اهالی این منطقه آذری زبان هستند. وقتی صحبت هایم تمام شد یک نفر به پشت بلند گو آمد و گفت : «یاشاسین (زنده باد) آذربایجان». یک نفر از دوستان همشهری ما در گوش او گفت: بگو یاشاسین ایران.»

آقایان «فعالین اجتماعی»! یافت آباد کجا و آذربایجان کجا؟ آیا سخنان این آذربایجانی ساکن یافت آباد که از زور فقر و بی کاری از خاکهای آبا و اجدادی خود مهاجرت کرده و همچون میلیونها آذربایجانی مهاجر با انجام سخت ترین کارها امرار معاش می کند، شما «کارشناسان» و «متخصصینی» را که کارشناسی و تخصصتان را فقط برای به زیر یوغ کشیدن ملل غیر فارس در ایران بکار گرفته اید، از خواب خرگوشی بیدار خواهد کرد؟ آیا صدای آذربایجان سرکوب شده و لگدمال شده را از یافت آباد می شنوید؟ فکر نمی کنم.

با اینکه می دانم که: «نرود میخ آهنین در سنگ» ولی علیرغم آن می خواهم بدانید که اگر فریاد های ما را در آذربایجان خفه کنید، « باتوجه به گستره ی جغرافیائی زبان ترکی در ایران که زبان اول و یا دوم اغلب استان‌های کشور شمرده می‌شود»۶، پژواک آنها را در یافت آباد ها، یاخچی آبادها، زور آبادها، اسلام شهر ها، در قم، در کرج، در ساوه، در مشهد و در بندر عباس خواهید شنید. هر قدر هم چشم به روی واقعیات جامعه ببندید، بدانید که زمان به نفع ما عمل می کند. تلاشهای شما برای زور چپان کردن زبان فارسی و ایجاد دلبخواهی « ملت ایران» آب در هاون کوبیدن است.

آقای کاوه بیات! عباس لسانی و همفکران آنها «پان ترکیست» نیستند. آنها فقط سخنگویان ملت مظلومی هستند که شما به عنوان «پژوهشگر تاریخ» هر چه دارید، از آن ملت دارید.

عباس لسانی «پان ترکیست» نیست. ولی شما و همفکرانتان علیرغم پزهای روشنفکرانه «پان ایرانیست» هستید.

س. حاتملوي

آلمان فدرال

۱۰ يوني (ژوئن) ۲۰۰۹

۱، ۲، ۳، ۴ و ۵: از «بیانیه ی گروهی از فعّالان اجتماعی و فرهنگی در اعتراض به « ایجاد اختلاف میان اقوام ایرانی». منبع سایت اخبار روز

[1] http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=21388

۶- از متن « پاسخ مهدی کروبی» به سئوالات مطرح شده توسط «ستاد پیگیری مطالبات مردم آذربایجان». منبع سایت آچیق سؤز، ارگان جنبش فدرال- دمکرات آذربایجان

[2] http://www.achiq.org/olaylar14/77%20%20xeber.htm

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.