نگهبان زندان سنندج به پرونده پناهندگان سیاسی در اداره مهاجرت کانادا دسترسی دارد

طی سفری به مونترال کانادا متوجه شدم خانم گیتی شیرزاد سال‌هاست که در رابطه با اداره مهاجرت و به عنوان مشاور پناهندگان و تازه واردان کار می کند. او با پرونده‌های پناهندگان و مسائل محرمانۀ آنان در رابطه با رژیم ایران سرو کار دارد. شنیدم متأسفانه یکی از کتُب یا نشریات ایالت کِبِک در کانادا، گیتی شیرزاد را بعنوان "زن مبارزِ کُرد" معرفی کرده است. او سال‌ها و به دفعات در گردهمایی‌های زنان در کانادا و اروپا بعنوان "فعّال حقوق زنان" شرکت نموده و سخنرانی کرده است.

اینجانب مینو هُمیلی زندانی سیاسی سابق و سخنگوی "گروه ضد جاسوسی تندر" که حدود چهارسال در سه زندان رژیم جمهوری اسلامی در معرض شدیدترین انواع شکنجه و رفتارهای شقاوت‌بار و توهین آمیز بوده‌ام می خواهم از طریق این نوشته واقعیت تلخی را با شما درمیان بگذارم.

در اوایل 1360 در شهر سنندج دستگیر شدم پس از حدود نه ماه به همراه شش زندانی دیگر به زندان قم تبعید شدم. پس از دو ماه بخاطر فعالیت‌های داخل زندان قُم و به این بهانه که از" تجمع کردها در زندان باید دوری کرد چون موجب اغتشاش شده و زندانیانِ زندان قم را تحت تأثیر قرارمی دهند"، ما را به زندان‌های مختلف تبعید کردند. من و پروین ذبیحی را به زندان اصفهان فرستادند. در آن‌زمان خمینی عفو عمومی داده بود، در اواخر تابستان 1363 مرا، گویا به قصد آزاد کردن، مجدداً به زندان سنندج برگرداندند. بعد از مدتی گیتی شیرزاد را در زندان " دادگاه انقلاب سنندج" دیدم. گیتی نگهبان بند زنان زندان "دادگاه انقلاب سنندج" بود. قدی بلند و سنی بیشتر از همه ما زندانیان داشت. زندانیانی که در آنجا بودند می گفتند که گیتی بیشترشبیهِ کادر رسمی سپاه پاسداران است چونکه رژیم به یک تواب تا این اندازه اعتماد نمی کند و دست او را باز نمی گذارد. ما گیتی را در بند نمی‌ دیدیم حتی برای خواب و خوراک هم به بند نمی آمد. او همیشه بیرون بند بود. در راهروهای دادگاه و زندان اطلاعات سنندج کار میکرد و حتی به تنهایی بیرون از زندان می رفت. زندانیان را به اتاق‌های بازجویی، شکنجه و همچنین ملاقات می‌برد. من و دیگر زندانیان را تحت فشار روحی قرار می داد تا ما هم همانند او به اعتقادات خویش پشت کرده و در خدمت رژیم در آئیم. به دختران نوجوان و کم تجربه نزدیک می شد و با چرب زبانی و دادن وعده آزادی سعی می کرد آنان را به توبه بکشاند. او همواره چندین نوچه در بند داشت. یکی از زندانیان سیاسی قدیمی بنام گلباخ سلیمی که در سال 1362 گیتی را در زندان سنندج دیده بود، به من گفت که فلوریا پارسایی و شهناز که حدود 18 سال سن داشتند، مانند یک خدمتکار در خدمت گیتی بودند و حتی آفتابه پر از آب گرم را برای او به توالت می بردند. یکی از مأموریت‌های این نوچه‌ها نوشتن گزارش لحظه به لحظه از زندگی بقیه زندانیان، خصوصأ زندانیان مقاوم بند بود. گیتی شیرزاد این گزارش‌ها را تنظیم می کرد وبه رئیس زندان می داد. براساس گزارش‌های آنان بود که زندانبانان در باره شکنجه، انفرادی، بازجویی وقطع ملاقات زندانی تصمیم می گرفتند.

تجربه شخصی خودم از گیتی شیرزاد به قرار زیر است.

به خاطر گزارش گیتی شیرزاد و به جرم آواز خواندن و رعایت نکردن "قوانین زندان" حدود یک ماه مرا به سلول انفرادی زندان اطلاعات سنندج بردند و در آنجا از هیچ امکانات و حتی پتو برای خواب هم برخوردار نبودم و به‌ دلیل بازجویی‌های مکرر، قطع ملاقات با خانواده و هواخوری، در شرایط روحی بسیار بدی بسر می بردم. مدتی بعد او گزارش داد که من نمازنمی خوانم و تنها چند مورد به نماز خواندن تظاهر کرده وآنرا مسخره کرده‌ام. باز مرا به سلّول انفرادی سپاه بردند. این‌بار مزدور صادقی، رئیس اطلاعات سنندج، شخصاً به سلّولم آمد و ضمن پرخاش و بازخواست، چنان سیلی محکمی به گوشم نواخت که سرم به دیوار کوبیده شد و چادر از سرم افتاد. آنگاه فریاد کشید که " تُرا به زندان قم فرستادیم تا ارشاد شوی اما هنوز قادر نیستی که چادرِ سرت را نگه داری! حداقل دلت برای مادرت بسوزد که این همه سال هر روز دم دربِ زندان برای تو آه و ناله سر می دهد و برای آزادی تو گریه می کند." گفتم: من بیمارم و توان نماز خواندن ندارم. شما می توانید در این مورد از زندان اصفهان استعلام کنید. گفت: میفرستیمت دکتر دروغ گفته باشی نه تنها آزاد نمیشی بلکه تعزیر هم خواهی شد.

چندی بعد مرا به بند عمومی دادگاه انقلاب بر گرداندند. گیتی مأمور شد تا مرا به نزد پزشک ببرد. در "خیابان پاسدارن" که "دادگاه انقلاب" هم در آن قرار داشت مرا به مطب یک دکترمتخصص زنان به نام دکتر گونیایی برد. پس از سالها در پر رفت و آمدترین خیابان سنندج راه می رفتم؛ دست و پایم را گم کرده بودم انگار مردم را نمی دیدم و راه رفتن برایم دشوار بود. گویی پاهایم خواب رفته بودند و نمی توانستم درست راه بروم. گیتی شیزاد با آن چادر سیاه و رفتار "زهرا خانم" گونه‌اش مرا بدنبال خود می کشاند. دکتر گونیایی پس از معاینه سطحی و چند پرسش، در پشت پرده‌ایی که از اتاق اصلی جدا می شد، ادعایم را تأئید کرد. چند روز بعد دادیار زندان مرا تحت فشار قرار داد که در اتاق معاینه به دکتر چه گفته‌ام؟ بخاطر گزارش وارونه گیتی شیرزاد، سخت شکنجه شدم و همچنان آزادی من به تعویق افتاد. زمانیکه گیتی مسؤل بند ما بود، من و بقیه زندانیان مدام تنبیه می شدیم وچندین بار از ملاقات کردن با خانواده هایمان محروم شدیم.

در زندان زخم اثنی‌عشر گرفتم و ناراحتی‌ام شدید بود. مادرم سعی می کرد به هر طریقی که میسّر است، غذایی به من برساند ولی هر بار با نگرفتن غذا، او را نا امید می کردند. یکبار که به بهانه نذری شله زرد آورده و دل پاسداری را به رحم آورده بود تا آنرا بمن برساند، گیتی شیرزاد مانع شده بود. همچنین مادرم یکبار‌ با دارچین روی شیر برنج نوشته بود "غذا برای مریض"، گیتی شیرزاد سرش فریاد می کشد که " این مسخره بازی‌ها برای چیست؟ جایی را که شما با هتل چند ستاره اشتباه گرفتید، اندرزگاه است." نگهبان زندان مادرم رو هُل می دهد. بعد او بلافاصله مرا از بند فراخواند و با کلی فحش و ناسزا گفت: " اگر یک بار دیگر مادرت غذا بیاورد، با لگد له‌اش می کنم." در کل اذیت و آزار گیتی شیرزاد فقط مختص ما زندانیان نبود، بلکه خانواده‌هامان نیز از دستش در امان نبودند.

به شهادت انسان‌های زنده‌ایی که اغلب آنها در خارج از کشور بسر می برند، گیتی شیرزاد سطح همکاری بالایی را با پاسداران زندان داشت و در سرکوب زندانیان و شکنجه و حتی اعدام آنان نقش داشته است. گلباخ سلیمی می گوید: در سال 1362 از گیتی شیرزاد پرسیدم "شنیدم همسرت بخاطر اعترافات تو اعدام شده، تو ناراحت نیستی؟" گیتی ابتدا سکوت کرد و بعد گفت" گناه کرده بود و می بایستی مجازات می شد". همچنین من و گلباخ و بقیه شنیدیم که "صارم" و نامزدش "فرشته فایقی" به خاطر اعترافات گیتی شیرزاد اعدام شدند.

گیتی بعد از آزادی هم همچنان به زندان رفت و آمد می کرد و کماکان با اطلاعات سنندج همکاری داشت و همچون قبل با سخنرانی در دبیرستان‌های سطح شهرهای سنندج و سقز، ضمن انزجار از گروههای سیاسی ضد رژیم، دانش آموزان را ترغیب به همکاری می کرد.

چندین سال پیش من در سفری به مونترال متوجه شدم گیتی سال‌هاست که در رابطه با اداره مهاجرت و به عنوان مشاور پناهندگان و تازه واردان کار می کند. او با پرونده‌های پناهندگان و مسائل محرمانۀ آنان در رابطه با رژیم ایران سرو کار دارد. شنیدم متأسفانه یکی از کتب یا نشریات ایالت کِبِک در کانادا، گیتی شیرزاد را بعنوان "زن مبارزِ کُرد" معرفی کرده است. او سال‌ها و به دفعات در گردهمایی‌های زنان در کانادا و اروپا بعنوان "فعال حقوق زنان" شرکت نموده و سخنرانی کرده است.

راستی گیتی چگونه به کانادا آمده است؟ اگر بعنوان پناهنده وارد شده، چه داستانی را سر هم کرده است؟ آیا در دادگاه پناهندگی گفته که زندانبان بوده است؟ آیا اداره مهاجرت کانادا می داند که گیتی شیرزاد در سرکوب، شکنجه و اعدام همرزمانش دست داشته است؟ آیا درست است که او به ایران هم سفر میکند؟

 من به محض اطلاع از حضور گیتی شیرزاد و ارتباطش با پناهندگان از طریق قانونی اقدام مقتضی را به عمل آوردم و با نهادهایی که در رابطه با پیگیرد شکنجه گران و جنایتکاران جنگی عمل میکنند هم تماس گرفتم. وکیل اینجانب با شاهدین قضیه در کشورهای مختلف بصورت حضوری تماس گرفت.

در اینکه "پروژه تواب سازی” را رژیم جمهوری اسلامی برای در هم شکستن زندانی و در ادامه سرکوب در زندان‌ها براه انداخت و قربانیان زیادی گرفت، شکی نیست اما نقش و مسؤلیت افراد چیست؟ در اینجا احساس و واکنش بی‌شمار زندانی و قربانی شکنجه مطرح است که در جلو چشم خویش فردی را می بینند که بعنوان تواب ویژه با شکنجه گران‌شان همکاری و همیاری داشته است. دردناکی موضوع اینجا است که گیتی و امثال وی تا کنون نه با گذشته خویش برخورد کرده‌اند و نه از قربانیان بی گناه خود پوزش خواسته‌اند و نه از طرف دولتی که مدافع حقوق بشر و مجازات شکنجه گران و جنایتکاران جنگی است، به پای میز محاکمه رفته‌اند. می دانیم که ماده 6 کنوانسیون ضد شکنجه، شکنجه‌گران را درهرجای دنیا که باشند قابل پیگرد قانونی می داند. مواد 5 و 7 مصوبه رُم (اساسنامه دادگاه بین اللملی کیفری) نیز شکنجه را در ردیف جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت قلمداد کرده است. دولت کانادا درسال 2000 این اساسنامه را در"قانون جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت" ادغام کرد. طبق تمام این موازین قانونی، شکنجه‌گرانی که در کانادا حضور دارند باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرند.

 در نتیجه این یک مسئله حقوقی است و توّاب‌ها آنهم از نوع گیتی شیرزادها که در خارج از کشور هم بسر می برند، قبل از هر کاری می بایست به جامعه توضیح می دادند که چه شد که تواب شدند و برای اثبات آن به چه جنایاتی دست زدند؟ تعدادی از آنها همچون گیتی بیشتر از ما و بدون چشم بند وبدون هیچ محدودیتی سیستم زندان، بازجوها، شکنجه‌گران ونوع کار آنان‌ را دیده‌اند. آنها حداقل کاری که در جهت جبران گذشته خود می توانند و باید انجام دهند، این است که دیده ها وشینده‌های خویش را بدون پرده پوشی با همگان درمیان بگذارند، البته اگر همچنان در خدمت این نظام نباشند.

بنده نه فقط بعنوان کسی که شاهد و قربانی فعالیت ضد انسانی خانم گیتی شیرزاد بوده‌ام، بلکه بعنوان سخنگوی "گروه ضد جاسوسی تندر" از او می پرسم، راستی طی سالیانی که در کشور آزاد کانادا زندگی می کنید، چه کارهایی را برای بازسازی خود انجام داده‌اید؟


لینک سخنرانی خانم گیتی شیرزاد در "هفدهمین کنفرانس سالانه بین المللی بنیاد پژوهش‌های زنان ایران" http://asre-nou.net/1385/khordad/28/m-gozareshe-bo...

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به تاریخ 28 ژانویه 2015 مقاله‌ای با عنوان "نگهبان زندان سنندج به پرونده پناهندگان سیاسی در اداره مهاجرت کانادا دسترسی دارد" به قلم خانم مینو هُمیلی توسط آقای امرالله ابراهیمی در سایت ایران‌گلوبال منتشر شد. به دنبال آن، مقالات دیگری نیز در این رابطه توسط ایشان انتشار یافت. این مقالات از جنبه سیاسی خارج بوده و اتهاماتی حقوقی را علیه خانم گیتی شیرزاد در خود داشتند.
از آنجایی که رسیدگی به اتهامات، تنها در دادگاه صلاحیت‌دار و با حضور متهم یا وکیل او صورت می‌گیرد و افشای اتهامات در خارج از دادگاه و پیش از صدور حکم، بازی با آبروی متهم است، درست این بود که این مقالات، بلافاصله از سایت خارج می‌شدند و اجازه انتشار به آنها داده نمی‌شد.
بدینوسیله از خانم گیتی شیرزاد برای انتشار اتهاماتی که علیه ایشان صورت گرفته پوزش می‌خواهیم. طبیعی است حق پاسخگویی ایشان به همه مقالات منتشر شده، محفوظ است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تشکر از لطف و عنایت شما یارانی که با اظهار نظر خود مایه دلگرمی ما شده اید.آقای دریا دل، از پیشنهاد خوب شما سپاسگزارم قطعأ بصورت یک پتیشن و یا با یک فراخوان، از کسانی که در گذشته و حال با گیتی شیرزاد آشنایی دارند خواهیم خواست تا اطلاعات خود در مورد ایشان را با ما درمیان بگذارند.
با ارادت
مینو همیلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم هُميلي عزيز ،ضمن عرض خسته نباشيد،
نمي دانم اين پيشنهاد خوبي است يا نه ؟ شايد هم اين پيشنهاد تكراري است و خودتان قبلا اين مراحل را انجام داديد، ولي
اگر امكان دارد، براي سنديت بخشيدن به اين نوشته، مبادرت به گذاشتن يك پتيشين كنيد،و درخواست كنيد آنان كه اين خانم،را از نزديك مي شناسند و تجربه شما را دارند امضاء و أعلام نمايند،
با تشكر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-ازاین نیروهای نادم وفرزندان نادم های خودفروش تابخواهیدزیادند وحتی بانام های انقلابیون تندروظاهرمیشوندکه شناسایی کرده وآدرس غلط دهند.اینهادرلباس وظاهرمختلف حتی درخارج ازکشوربدرون نیروهاو تشکل هاوگروههای ادبی .موسیقی.هنری.هویتی جدیدابشکل پان ایرانیست وتمامیت خواه بانام های ضدمثلا پان ترک وضدعرب ظاهرگشته وشعاروطنپرستی داده تاازخود ردی نگذارند.این زندانیهای نفوذی سعی کرده خودراحتی ضددین نشان داده وبا سرودن شعروداستانویسی به انگ زدن به دیگران برای سست کردن اراده آنهاخودراشسته ورفته نشان میدهند.اینهادرخارج بورسیه تحصلی ازحکومت گرفته ازدوطرف ارتزاق میکنند.این کارازروش های رژیم قبلی (تاج) ورژیم فعلی(عمامه)بوده وشنیده ام کشورهای خارجی که این هادرآن کاریاتحصیل میکنندبرای آنهاامکانات ویژه ایجادمیکنندتاسختی نکشند! اینهاافراد بیشتردشمن کسانی هستندکه درآینده برای ملاهاوپان ایرانیستهاخطرآفرین باشند.
تصویر امرالله ابراهیمی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پری فائقی، خواهر فرشته فائقی، معلم کردی که سال ۶۱ در سن ۲۸ سالگی در زندان سنندج اعدام شد، می‌گوید: فرشته در زندان لباس می‌بافت و اصرار داشت که آن‌ها را نشوییم. پس از مدت‌ها متوجه شدیم لای درز آستین لباس‌ها نامه می‌فرستد. در یکی از نامه‌هایش نوشته بود اگر گیتی شیرزاد را در تلویزیون دیدید من اعدام خواهم شد. پس از مدتی آن زن در تلوزیون آمده و فرشته و نامزدش، صارم، اعدام شدند. بعدها جسدش را کشاورزی در حالی که نیمی از تنش در خاک فرورفته بود وسط بیابان پیدا کرد، وقتی جسد را برای دفن از خاک درآوردند، پاهایش با میخ سوراخ شده بود.
http://www.radiozamaneh.com/49602