انتحاریون ومتعصبین، درجنبش رهائی ازاسلام فقط تأخیر ایجاد می کنند، نه چیز دیگر

بدون تردید رهائی از اسلام، جنبشی است که ادامه خواهد داشت و عاقبت همه خرافات را به آنجا می فرستند که برخی از ادیان، نامش را جهنم گذاشته اند. درقرن بیست و یکم نمی توان دیگر واقعیت را وارونه کرد و بندرت می توان، جوانان را اغفال کرد و به انتحار وا داشت، برای عازم شدن به بهشت ابدی! امکانات ارتباطی درجهان بسیارقوی شده است و کمتر از دقیقه ای مهم ترین اخبار به همه رسانه ها مخابره می شود. ابزارهای مطالعات وترجمه آسان شده اند. واقعامن هیچ تصورش رانمی کردم، مثلا تاریخ طبری 16 جلدی که در قرن سوم هجری نگاشته

بدون تردید رهائی از اسلام، جنبشی است که ادامه خواهد داشت و عاقبت همه خرافات را به آنجا می فرستند که برخی از ادیان، نامش را جهنم گذاشته اند. درقرن بیست و یکم نمی توان دیگر واقعیت را وارونه کرد و بندرت می توان، جوانان را اغفال کرد و به انتحار وا داشت، برای عازم شدن به بهشت ابدی! امکانات ارتباطی درجهان بسیارقوی شده است و کمتر از دقیقه ای مهم ترین اخبار به همه رسانه ها مخابره می شود. ابزارهای مطالعات وترجمه آسان شده اند. واقعامن هیچ تصورش رانمی کردم، مثلا تاریخ طبری 16 جلدی که در قرن سوم هجری نگاشته شده است و کتاب معاد آیت الله دستغیب شیرازی را به این آسانی به دست آورم و بزودی بتوانم آنها را از اینترنت"داون لود" کنم. این نکته واقعا باعث خوشحالی است. در گذشته ی نه چندان دور برای به دست آوردن منابع تاریخی و اسناد می بایستی هفته ها و ماههای زیاد منتظر می ماندی و آن هم با مدت محدوی، آن منبع در اختیارت قرار می گرفت. از همه اینها گذشته، اکنون دیگر، 1400 سال پیش، زمان پیامبر نیست که با زور و تهدید مردمان نا آگاه را به قبول دین اسلام، مجبور کنند. رجوع شود به سوره البقره آیه 256: "کار دین به اجبارنیست ....".  انسان بامطالعه می تواند خود تصمیم بگیرد که هرآئینی را بپذیرد یارد کند. البته، باهمه این توصیف، جهان متمدن و آزاد بایدشرم زار باشد که در اوایل قرن بیست و یکم، جنایت کارانی مانند القاعده و طالبان و بوکو حرام و سلفی و داعش و نظیر اینها هنوز وجود داشته باشند و با قصی القلبی تمام به اعمال وحشیانه خود ادامه دهند. گرچه با اطمینان باید گفت، اینها، با تأیید"سران جهان متمدن"، ساخته شده و سرپا نگهداشته شده ی لابی های منافع بخطر افتاده هایند. اما با بیداری مدافعان حقوق انسانی، بزودی از سطح منطقه و جهان با نام ننگی که از خود برجای می گذارند، محو می شوند. منتها باید متأسفانه برای نابودی این خرافات قیمت گزافی (جانی و مالی) پرداخت شود. نهایتا دیگر نمی توان چرخ تاریخ را به عقب برگرداند. درجائیکه برای مثال، ناجیان انقلاب فرهنگی اسلام، مانند دکتر سروش وامثال این آئین را نهی می کنند و سیاست سکولار یا جدائی دین ازدولت را دنباله رو اند و آخوند با شهامتی صراحتا دریک گفتگوی تلویزیونی، قدرت خدای لایزال را زیر سئوال می برد و می گوید اگر این خدا توانا و قادر است چرا جلو انفجار بمبها بر مرقد امام رضا را نگرفت، ووو؟ ادعا می شود که برخی از مسلمانان روشنفکر با خواندن قرآن مجید آن را، نهی می کنند که این وحی خدا است. دقیق بهمین دلیل اگر کسی در وحی خدا بودن قرآن، شک کند، یعنی این خودش، نهی کردن اسلام است و در نتیجه انسان های کنجکاو بیشتر تشویق می شوند که خود این کتاب مقدس را بخوانند. درواقع غیرممکن است اسلام را به عنوان آئینی، به روشنفکران امروزی و کسانی که نظرات این ناجیان اسلام درایران را می خوانند و گفته های درست این آخوند را گوش می دهند، تحمیل کرد، مگر آنانی که خود فروخته اند وبرایشان شغل و مقام مهم تراست از هر واقعیتی. در هر حال این آبی بوده که توسط پیامبر اسلام ریخته شده و مبلغین اسلام و منافع بخطر افتاده ها آن را دامن زده اند و می زنند. گویند؛ آش را به آن اندازه، شورکرده اند که آدم دانا اکراه دارد آن رانیز مزه کند. ملاهای اسلام، در دنیای مدرن امروز باسوء استفاده ازتکنولوژی پیش رفته وتشویق و موعظه برای انتحار و درنهایت دامن زدن به قتل دگر اندیشان، ترویج خرافات و تعصب، روند رهائی از اسلام را، احتمالا کمی آهسته ترمی کنند، اما بایدگفته شود که دیگر بهیچ وجه قادرنمی شوند آنرا متوقف و یا نابود گردانند. زیرا مردم آگاه تر از گذشته شده اند و دیگر در دراز مدت به ندرت بسر کسی کلاه می رود.

چرا این موضوع را انتخاب کرده ام؟

برای پاسخ به این پرسش باید دقیقتر کمی به عقب بر گردیم و به توضیحات تاریخی توجه جدی بکنیم. اجازه دهید، برای جلوگیری ازطول کلام، ازهمین تحول اخیر درایران آغاز شود. اولا من به شخص بسیار خوشحالم که آیت الله خمینی سر بر آورد و انقلاب اسلامی به سبک خودش را ایجاد کرد. اگر چه این انقلاب و جنگ خانمان بر انداز بین ایران و عراق که همان جنگ مذهبی و آتش صدور انقلاب بود و به بهای جان میلیونها جوان ناکام تمام شد، که کشته شدن یک نفر هم زیاد بود. اما حد اقل ثمری ببار آورد که اکثر مردم چهره کریه آخوند و اسلام را خوب شناختند. به علاوه، این شناخت، خسارت جبران ناپذیری، جانی و ضایعه مالی بی اندازه ای نیزببار آورد. بهر حال تجربه سنگین و تلخی بود و واقعا گران، که ملتهای ایران و عراق برای افشاء و نا بودی این خرافات بایستی بکنند. لایق ذکر است که خیلی ها این انقلاب را انگلیسی و یا آمریکائی و غیره می دانند، اما من آن را با صراحت، اسلامی ناب، می دانم. البته با کمک نیروهای مترقی و چپ، چون اسلام گرایان در اداره مملکت عاجز بودند واکنون هم عاجز اند. اغلب با نیرنگ و در صورت لزوم با زور مردم را به سکوت وا داشته اند. در هر حال نسل من و نسل بعد ازمن نیز فدا شده اند، امایکبار برای همیشه سد این خرافات آئینی که 1400 سال است بر بخش قابل توجهی از جهان نا آگاه که واقعا باتهدید و ترس و وحشت حاکم است، ترک بر داشته و یا شکسته شده است. می گویم ترک برداشته، زیرا این، یک ادعای منطقی است. اگر نسل کوشنده و بالنده، دگر انسانها را به مطالعه آثار تاریخی و آئینی تشویق کند، بدون شک بزرگترین خدمت به نابودی خرافات کرده است. آیت الله خمینی و امثال بادستان خودشان ناآگاهانه گور اسلام را در ایران، کنده اند. درنتیجه این دیوار ترک برداشته شده سد، جلو طوفان آگاهی را نمی تواند بگیرد و خواه نا خواه سد به زودی بایستی بشکند. درهرحال احتمال می رود برخی از عزیزان فکر کنند، "یارو خیلی خوش بین است! مگر می شود به این زودی ها این آئین بس ارتجاعی را که به ظاهر یک میلیارد نفر پیرو دارد و ریشه آن به عمق زمین فرو رفته است، فقط با مطالعه ازبین برود؟!" اگر عزیزی این گونه می اندیشد و اطلاعی ازعلم ملت شناسی داشته باشد، تا حدودی درست است. این مردم اند که سیستم یا آئینی را سر پا نگه می دارند، یا سر نگون می کنند. اگر مردم بی مطالعه بمانند و سر لگام خود را به دست یک مشت آخوند فرصت طلب وشکم گنده ودیگر دیکتاتوران بدهند، و نکوشند ریشه این عادت مضر را بسوزانند، بدون شک درکوتاه مدت، بسیار سخت است، باز گرداندن آن آب بکاسه اولیه. خرگوش عجول نباید بود، بلکه لاک پشت بردبارباید بود و اندیشید که نیاز مبرم به زمان و بازهم مطالعه عمیق وصبر است. اگرخرگوش وار رفتار کنیم خون ریزی زیاد ببار خواهد آمد که ما نمی خواهیم. تنها راه بدون خون ریزی آگاهی و قدرت دانائی است که ریشه تعصب کور را سوزاندن است و این برداشتن اولین گام در راه بهبود وضع جامعه خواهد بود. من خوش بینم به این دلیل که، تئاتر بهشت ودوزخ این آقایان دیگر تماشاگرکم  دارد. یکی ازشاخه های افراطی اسلام، یعنی همین داعش، با آتش زدن خلبان اردنی در قفس آهنین قصد دارند به پیروان مردد خود آتش دوزخ را نشان دهند! قاشق افراطیون به ته دیگ خورده است وهیچ حتا دیوانه ای به بهشت و دوزخ این احمقها باور ندارد. پس باید حسن صباح وار که بهشت را به جوانان هوادار اسماعیلیه با بنگ و سرمست کردن نشان می داد، اینان دوزخ را بنمایش بگذارند واین ننگ تاریخ را بر جبین خود حک کنند و با آتش زدن یک انسان زنده برروی همین زمین، خشم و اعتراض به جاو به حق جهانیان را به خود و پشتیبانان ارتجاعی خود برانگیزند. در اینجا باید گفته شود: خوش بختانه تکنولوژی مدرن با وصف تمام سوءاستفاده هائی که از آن می شود، این امکانات را به انسانها داده است که این خیمه شب بازی و خرافات آئینی را بیش از پیش افشاء کرده و با علم به سادگی ثابت کنند که این هجویات به چند هزارسال پیش تعلق دارد نه بامروز که خیلی ازموهومات کشف شده اند. اگر کتب مقدس چیز افسانه واری می گویند، خنده دار است. مردم باید خود بخوانند، ببینند و لمس کنند. درهرحال کار و کوشش برای رهائی از اسلام در یک راه بس طولانی، عملی است، نه امروز و فردا. زیرا ریشه کن کردن آن عادت مضر آسان نیست.

دوما باوصف مسلمان نبودنم، خوش حالیم برای وقوع انقلاب در آن است که مردمان اهل مطالعه و بویژه جوانان دختر و پسر در خلال 35 سال این انقلاب اسلامی به اندازه 1400 سال گذشته، قرآن مجید را زیررو کرده و خوانده اند. زیرا جمهوری اسلامی هیچ راه دگری برای جوانان مملکت باز نگذاشته است. بهمین دلیل آن ها به مطالعه روی آورده اند وچون همه کتب مترقی ضاله و گمراه کننده اند، پس تنها قرآن مجید و کتب دینی مجاز است و احتمالا جلو خواندن همه چیزرا می توانند بگیرند، اما جلو خواندن کتب آئینی اسلامی را نمی توانند بگیرند. در واقع ادعای من که می گویم لیبرالها به اندازه دیکتاتوران دربرابر دین حاکم بی تفاوت اند و اگر قدرت به دست اینها می افتاد و یا به روال سابق می ماند، بهیچ وجه به اندازه امروز، اسلام افشاء نمی شد، درست است. اطمینان دارم برخی از نسل من و اکثر نسل بعد از من بابه دست آوردن وخواندن قرآن مجید و پرسشهای فراوان ازخود و یافتن پاسخ درست به آنها، امکان ندارد دیگر کلاه هیچ ملائی سرشان برود و توجهی به اسلام داشته باشند. اگربرخی به آن توجه کنند، یافرصت طلب اند و یا درک نکردن موضوع و یاعادت مضرصدها ساله است که همه آرزو داریم این عادت مضر بامطالعه زیاد ریشه کن شود.

اکنون برگردیم به اصل موضوع که چرا انتحاررا انتخاب کرده ام؟ هدف اصلیم، اطلاع رسانی به جوانان آماده ی انتحار است. من واقعا حیفم می آید، آنهائیکه حتا یک گل در این جهان نچیده اندبه وعده های پوچ باورکنند و اززمره انتحاریون بشوند. البته می دانم که انتحاریون اهل مطالعه نیستند و این مطلب رانمی خوانند، اما درهرحال جوانان غیور اهل مطالعه ای هستند که هم این مطلب را می خوانند و هم با این جوانان پاکدل "آماده انتحار" دوست و آشنا یند وحتا فامیل اند. من می خواهم به این عزیزان گفته شود که آیا این افراد حاضر به انتحار از خود می پرسند که چرا خود این واعظین و یا فرزندانشان بهیچ وجه حاضر نیستند حتا برای انتحار نام نویسی کنند؟! اگر از واعظی به پرسید چرا خودت این کاررا نمی کنید؟ در پاسخ خواهد گفت که: من حاضرم اما چه کسی بعد از من موعظه کند؟! و اگر پرسیده شود پس چرا فرزندان خودت را به این انتحارتشویق نمی کنید که بروند بهشت و باحوریان آنجا حال کنند؟ پاسخ می دهند که فرزندانم نمی خواهند وایمان ندارند! این جوان انتحاری پرسشگر باید مجددا ازخود بپرسد، مگر این فرزند تربیت شده دست پدرخود نبوده، چرا و به چه دلیل، ایمان ندارد؟! نظیراین پرسشها برای من انگیزه هائی بودند که مرا وا داشت این مطلب را انتخاب کرده و بر حذر دارم، این جوانان پاکدل و ساده را.

خیلی ساده می پرسیم، چه کسی قصد کشتن دیگران را دارد و اگر قادر نباشد با دشمن روبرو شود، برای چه انتحار می کند و خودش را با دیگران می کشد؟ و چه کسانی تعصب کورنشان می دهند؟ خوب، معمولا مدافعان ایده ای یا یک آئینی که هیچ علاقه به مطالعه نداشته باشند، یعنی عادت نکرده باشند که مطالعه کنند و فرا گیرند و قضاوت آنها فقط از روی احساسات باشد و بخواهند ساده به هدف غائی برسند، این نوع انسانها را متعصب گویند و اغلب انتحاریون شاخه افراطی آنها هستند. چگونه می توان متعصبین را ازآدمهای عادی تشخیص داد؟ خیلی ساده، هرآدمی به خرافات باور داشته باشد، یعنی باور به دیو، پری، شق القمر، معراج پیامبر و نظیر اینها داشته باشد، می توانند در ردیف متعصبین قرار گیرند. شاخه افراطی اینها باور دارد که اگر خود انتحار کند و چند نفر از کافران را بکشد به بهشت خواهد رفت وحوریان درانتظار اونشسته اند! که واقعیت ندارد، اینها وعده های سر خرمن است. خیام نیشابوری گوید: چو رفتی رفتی. این نوع آدم چون بی اطلاع است، زود باور است. لذا مطیع امر می شود و برای هرعملی، آماده است، که فکر می کند به سود او است و حوریان منتظرش هستند! در هر صورت این باور ها و اطاعت کورکورانه، اغلب به این نوع انتحارها ختم می شوند. هیچ تعجب نکنید اگر متعصبی، قصد کشتن شما را می کند که با او در یک خط نباشید. زیرا دربرابر پاسخ به پرسشهای معمولی خودرا عاجز می بیند و مدعی است که فقط خدای نا دیده پاسخ به همه پرسشها را می داند. دراین میان اگر کسی جرأت کند و با شهامت بگوید این خدای نا دیده و بهشت و دوزخش افسانه ای بیش نیستند. او چون نمی تواند ثابت کند که خدا هست و بهشت و دوزخ افسانه نیست، تنها راه در رو ازاین بن بست را نابودی طرف به مغزش خطور می کند، نه چیز دیگر. زیرا در برابر به پرسش های ساده و منطقی پاسخی ندارد و عاجز می ماند.

در هر صورت چرا من از آمدن انقلاب اسلامی با تمام جنایتش خوشحالم؟

اگر این انقلاب در ایران نمی شد و یا اگر می شد و لیبرالهای غیر اسلامی و فرصت طلبان قدرت را به دست می گرفتند، الزاما در برهمان پایه زنگ زده خویش می چرخید و مردم به زندگی خود ادامه می دادند و نا آگاه می ماندند، بدون آنکه درباره دین و آئین اسلام بنا به عادتی که برافکار آنها حاکم است، بیاندیشند. لذا قرآن سر سفره عقد و هفت سین نوروز می ماند و کتابی می بود، فقط برای بوسیدن و طاقچه گذاشتن، اکنون اگر ترس از دولت دیکتاتوری مذهبی را کنار بگذاریم، در اغلب خانه ها جای قرآن با دیوان حافظ عوض شده و کسی در اکثر این خانه ها وقعی به این کتاب "مقدس" یعنی قرآن، نمی گذارد. اگر وضع مملکت به منوال سابق می ماند یا آنطور که گفته شد لیبرالها بر سر کار می آمدند، تنها چیزی که با امروز فرق می کرد، این بود که دیگر بر تعداد "امام زاده ها و جای سم اسب امامها" اضافه نمی شد وبه خرافات اسلامی افزوده نمی گردید وعلاقه ای هم به خواندن وتحقیق در مورد ادیان و بویژه اسلام، نشان داده نمی شد. اما اکنون هم بر تعداد محققان اسلامی افزوده شده و هم برتعداد مطالعه کنندگان و هم برتعداد آدمهای باشهامت، مانند خانم نسرین ستوده، زن حقوق دانی که با جسه ضعیف اش دل شیر یافته است و دراکثر تظاهرات حق طلبانه شرکت می کند. درمقابل روشنگران وپرسجو کنندگان، خرافات نیزاوج گرفته است، علاوه برچاه جمکران هزارها مرقد امام زاده ها وجای سم اسب امامهائی که احتمالا و اصلا گذرشان به ایران نیافتاده است، برهمه آن خرافات افزوده شده و به نظر من این در قرن دجیتال نشانه کندن گور اسلام به دست ملاها برای دائم است. بدون شک با آمدن جمهوری اسلامی، القاعده سر برآورد یاساخته شد و بعدطالبان واکنون داعش چهره واقعی اسلام رابه نمایش گذارده اند. این را می توان بفال نیک گرفت و به آن پاک دلانیکه می خواهند اسلام را نجات دهند یاد آور شد که دیگر جائی برای نجات اسلام بنا به آیات قرآن و احادیث پیامبر و امامان، نمانده است. شاید به عنوان فرهنگی که 1300 سال است برجامعه حاکم است، عمرش را کمی دراز کنند، اما نجات آن غیر ممکن است. درهرصورت این فشاردایم جمهوری اسلامی برمردمان ملتهای ایران است، بویژه از همه سخت تر، بر نیمی از جامعه که زنان هستند، بوده. لذا اکثر کنجکاو شده اند و آن گونه که اشاره شد، آنانیکه به مطالعه علاقه دارند، به جستجو وتحقیق می پردازند. نتیجه این تحقیق، نشان داده می شود که قرآن کتابی است برای خواندن، نه آن رابوسیدن و در طاقچه گذاشتن، آن گونه که 1300 سال برای آن تبلیغ کرده اند که مقدس است و فقط آن را باید بوسید و روی سر عروسها و مسافرین به دیگر شهرها گرفت. درواقع تقدس دادن و بوسیدن اغراق آمیز است، کتاب برای خواندن نوشته می شود، نه فقط برای بوسیدن و طاقچه گذاشتن. همه سیستمهای دیکتاتوری و حتا لیبرالهای سکولار، فقط می خواهند حکومت کنند و با وصف اینکه خودشان، خرهم به این آئین آب نمی دهند، اگرمجبور باشند و موقعیت ایجاب کند و "جو" از آنها بخواهد در گل بسر گرفتن و سینه زنی و قمه زنی و غیره هم شرکت می کنند، در مسافرتها از زیر قرآن رد می شوند و آن رامی بوسند، به حج و زیارت امامان هم می روند و در کنار اینها از خوش گذرانی و مشروب خواری و غیره نیزنمی گذرند. مقام دوست اند و حتا هیچ علاقه ای هم ندارند که مردمان عادی ملتها با سواد شوند و یا در سیاست دخالت کنند. آنها ازهزارها آخوند حمایت مالی می کنند، برای ترساندن توده ها و سرکار گذاشتن آنها و مقلد بودن برای مردم.

مثالهای فراوانی داریم که دراینجا فقط به دوتای آنها، یکی برتری طلبان لیبرال ودیگری هم دیکتاتورها، اشاره می کنیم. برتری طلبان می خواهند خود حاکم باشند، نه کسی دیگر و برای اینکار باید اکثر جامعه را از سیاست دور نگهدارند. گر چه خود مبلغ تعلیم و تربت و با سواد شدن هستند، اما دراین زمینه چوب توی کار می شکنند که باسواد شدن برای اکثر جامعه باهزینه های سنگین مادی مشکل می شود. بویژه با سواد شدن از نظر اجتماعی و فرهنگی، درجه بندی می شود. در تئوری خجالت می کشند طبقه بندی را مطرح کنند، اما در عمل بین انسانها دقیق حس می شود. در سیستمهای دیکتاتوری سیاست تعلیم و تربیت را برهمین اساس پیاده می کنند، منتها باشرایط بسیار سخت تر و میدان دادن به خرافات بیش از حد. دیکتاتوران هم نمی خواهند مردمان ملتها، سیاسی بشوند و پرسش کنند. بهمین دلیل به آخوندها میدان می دهند و ازآنها حمایت می کنند، برای در نا آگاهی نگهداشتن مردمان ملتها، گرچه قلبا با دین میانه خوبی ندارند. درهرحال اگر دین درخدمت آنها باشد و دربرابر خوش گذرانیها و ریخت و پاشهای قشر حاکم در جامعه، چشم پوشی کنند، آنها را نه این که تحمل می کنند، بلکه باشدت پشتیبان مادی رهبران دینی هم می شوند و آن طور که گفته شد، بخاطر خوشنودی این ملا ها، حج هم می روند و در زیارت و بوسیدن مرقد امامان هم حضور می یابند. بنابر این لیبرالها، برتری طلبان و دیکتاتورها خود غیر مستقیم مروج خرافات هستند. این همان تئوریست که نیروهای چپ، چپ روزی آن را با شدت زیاد تبلیغ می کردند. "وضع جامعه به آن اندازه ازنظر اقتصادی بد بشود که فقرا بر خیزند". البته هدف این عزیزان همانند لیبرالبها فقط بدست گرفتن قدرت بود، زیرا کمتر به مطالعه و آگاهی توده ها توجه می شد. اکنون وضع جامعه، نه فقط ازنظر اقتصادی بلکه از نظر فرهنگی نیز بقدری اسفبار شده که یواش، یواش دارد خودی هارا نیز در بر می گیرد. هنگامی که این خودی های مطلع درامور دینی، مانند آقای دکتر بنی صدر و دکتر سروش و مجاهدین و امثال می کوشند از افراطیون انتقاد کنند ودین را که بخشی از فرهنگ است با جهان امروز سازگار کنند، تحمل نمی شوند. بیش از 30 سال پیش آقای دکتر بنی صدر با شهامت اولین از مسلمانان بود و آخرین آنها آقای دکترسروش و چند آخوند اند. البته این نکته، مورد قبول داعشی های افراطی نیست. آنها بدرستی مفهوم این شعر معروف از سعدی را که گوید: "خانه از پای بست ویران است         خواجه در بند نقش ایوان است".

درک می کنند و در نتیجه و می خواهند همان اسلام 1400 سال پیش محمد را در سراسر جهان پیاده کنند. چیزیکه برای انسانهای دمکرات محرز است، باید اسلام را ازبنیاد مطالعه کرد و بفکر تعمیر ایوان نبود. من ازهمینجا به شخصیتها و سازمانهای نامبرده محترم توصیه می کنم اگر می خواهند نام نیکی درتاریخ برجای گذارند ازاین آئین فاصله بگیرند و با مردم روراست باشند. درست است هرآئینی درسطح جهان وبویژه اسلام یک تکیه گاهی است فرهنگی برای انسانهائیکه نتوانند به پرسشهای فراوان درطبیعت پاسخی بیابند. تا زمانی که پاسخ منطقی به پرسشها، برای مردم وجود ندارد، حتمابه یک تکیه گاه نیاز است. اگر برای همه انسانها جانشین این تکیه گاه یافت نشود باید به عقاید مردم احترام گذاشت و بی جهت تبلیغ دهان پر کن نکرد. البته انقلاب اسلامی، اولین گام برای نابودی این اسلام در ایران است. این را ملاها می دانند بهمین دلیل تقریبا داعش وار در ایران بامخالفین خود رفتار می کنند.

در این برهه از زمان من تنها راه برای سرعت دادن به کم رنگ کردن این خرافات در جامعه ایران فقط مطالعه و آگاهی اجتماعی می بینم، نه چیز دیگر. آرزو دارم جوانان عزیز، کمی بخود آیند و از خواب بیدار شوند و به امید حوریان بهشتی خودرا بکشتن ندهند.

هایدلبرگ، آلمان فدرال 8.2.2015                                   دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای دکتر مرادی عزیز
با تشکر از قلم شیوا و نگرش عمیق تان به مسائل...
خدمتتان عرض کنم که همانقدر که شما از آمدن خمینی و آگاه شدن مردم خوشحالید. من و هم نسلان من از آمدن احمدی نژاد، چراکه سهم به سزایی در شناساندن چهره ی واقعی رژیم داشت. با آمدن احمدی نژاد سدی شکسته شد و انقلابی فکری بوجود آمد که کمتر کسی فکرش را می کرد. "آقای خامنه ای" به "خامنه ای جنایتکار" تبدیل شد. من به شخصه این تغییر را در محیط اطرافم حس کردم، هر چند که به قول حضرتعالی تاوان سنگینی برای آن پرداختیم.