آقایان انقلابی لیبی! برادران، خواهران، رفقا!

ما در سال پنجاه و هفت، دست مان را کردیم توی یک سوراخ، فکر کردیم در آن یک تکه جواهر قیمتی هست به نام نظام جمهوری. آقا یک مار هفت سر وحشتناک بود به نام حکومت اسلامی که تا الان که از زمان دست کردن مان توی سوراخْ سی و سی سال می گذرد هم چنان دنبال ماست که ما را نیش بزند و ول کن هم نیست و ماشاءالله هزار ماشاءالله از نفس هم نمی افتد.

ما در سال پنجاه و هفت، دست مان را کردیم توی یک سوراخ، فکر کردیم در آن یک تکه جواهر قیمتی هست به نام نظام جمهوری. آقا یک مار هفت سر وحشتناک بود به نام حکومت اسلامی که تا الان که از زمان دست کردن مان توی سوراخْ سی و سی سال می گذرد هم چنان دنبال ماست که ما را نیش بزند و ول کن هم نیست و ماشاءالله هزار ماشاءالله از نفس هم نمی افتد. جهت اطلاع شما عرض شود که یکی از سر ها متعلق به آقای جنتی ست که هم‌چنان قبراق و سرحال و سیخ روی بدن مار قرار دارد و دیگری کله ی آقای مصباح یزدی ست که نیش اش توی تن هر کس که فرو برود تبدیل به پودر می شود. وای وای وای...

حالا شما عزیزان دارید دست تان را توی سوراخی می کنید که نمی دانید داخل اش چیست. البته به ما مربوط نیست که شما چه می کنید و خودتان لابد بهتر می دانید ولی گفتیم یک توصیه ای چیزی بکنیم فردا نگویید این انقلاب‌کرده‌های ایرانی نامرد بودند به ما خبر ندادند. ما به شما خبر می دهیم و شما هم البته خبر ما را به گوش نخواهید گرفت و مثل خود ما که به باباهای‌مان می گفتیم شماها نمی فهمید و ما می فهمیم و بَه‌بَه چه انقلابی داریم می کنیم به ما همین ها را خواهید گفت و ما که پیر هستیم در خشت خام چیزی را خواهیم دید که شما در آینه نخواهید دید و به ما خواهید خندید و ما هم البته یک پوزخند ملیح به شما تحویل خواهیم داد که یعنی بشین تماشا کن. امروز می خندی، فردا زار زار گریه می کنی؛ بیچاره خبر نداری!

عزیزان

سی و سه سال بعد از دست توی سوراخ کردن ما، نسل جدید یقه ی ما را گرفته است که این چه کاری بود کردید؟ مگر کلّه ی خر خورده بودید؟ چرا آینده ی ما را تباه کردید؟ آزادی سیاسی نداشتید، به دَرَک، آزادی اجتماعی که داشتید. لباس آستین کوتاه که می توانستید بپوشید؛ موهای سرتان را که آزاد می توانستید بگذارید؛ موسیقی که می توانستید گوش کنید؛ عرق که می توانستید بخورید... خلاصه شماتت پشت شماتت، انگار که ما یک همچین حکومتی می خواستیم.

حالا این ها را به شما می گوییم که حواس تان باشد سی سال بعد بچه های لیبی یقه تان را نچسبند و طلب‌کاری نکنند:

1- شما می دانید سی سال بعد چه کسی بر سر کار خواهد بود؟ چه بر سر ملت خواهد آورد؟ اگر نمی دانید –که معلوم است نمی دانید و نمی توانید بدانید- توصیه می کنم انقلاب نکنید و بگذارید قذافی سر جایش بماند والا سی سال بعد فحش خواهید خورد آن هم چه فحشی. بدتر از همه خودتان خودتان را شبانه روز ملامت خواهید کرد که این چه غلطی بود کردم قذافی را بیرون کردم.

2- شما سیف الاسلام –پسر قذافی- را دستگیر کردید؟ او را زدید؟ به او فحش دادید؟ عجب اشتباهی کردید! فورا او را آزاد کنید بفرستید امریکا. مطمئن باشید، طبق تجربه ی ما، سی سال بعد او را روی سرتان خواهید گذاشت و حلوا حلوا خواهید کرد. خواهید گفت این ولیعهدِ قذافیِ نور به قبرش بباره است؛ این اعلی‌حضرت قذافی دوم است. بعد او خواهد آمد برای شما از دمکراسی سخن خواهد گفت و این که این حکومتی که خودتان آوردید حاکم کردید و پدرش را بیرون راندید، حکومت فاشیستی ست که باید از بین برود و او حاضر است به خاطر اتحاد ملت قبول زحمت کند و ریاست عالیه ی مردم را بپذیرد و صد البته مثل پدرش عمل نخواهد کرد و خیلی خیلی بهتر از او عمل خواهد کرد. به خصوص شما عاشق کت و شلوار و انگلیسی حرف زدن و زن و بچه اش خواهید شد. از ما گفتن بود، نگید نگفتی.

3- شما واحد پول تان چیست؟ فکر کنم دینار باشد. پول خردتان چیست؟ لابد درهم است. حالا ما فرض می گیریم که یک یورو در سالی که شما دست توی سوراخ می کنید، یعنی انقلاب می کنید، حدود 2 دینار است. یعنی شما دو دینار می دهید یک یورو می خرید. حالا دوست دارید به جای دو دینار، دویست و هشتاد دینار بدهید که یک یورو بخرید، تازه یورو پیدا نکنید؟ آدم خیلی باید خر باشد که چنین کند. ما که انقلاب کردیم، هفت تومان می دادیم یک دلار می خریدیم، نازمان را هم می کشیدند. حالا هزار تومان می دهیم –یعنی صد و چهل برابر بیشتر-، کلی هم برای ما ناز و غمزه می آیند که دلار نداریم بفروشیم و باید بروید توی صف بایستید. ای خاک بر سر ما کنند که قدرِ شاهِ نور به قبرش بباره را ندانستیم. می خواهید شما هم سی سال بعد بگویید که ای خاک بر سر ما که قدرِ قذافیِ نور به قبرش بباره را ندانستیم؟ پس نکنید عزیزان من، نکنید. یعنی دست تان را توی سوراخی که نمی دانید داخل‌اش چیست نکنید.

4- شما در لیبیِ زمانِ آقای قذافی می توانید هر چه خواستید بپوشید؟ هر جور خواستید موی سرتان را آرایش کنید؟ هر موزیکی خواستید گوش کنید؟ آی آی آی! دست روی دلم نگذارید که خون است. آقا نشود که به قول آقای خمینی بشود آن چیزی که نباید بشود. نشود که شما فردا، برای پوشیدن لباس و آرایش موی سر و گوش دادن موزیک به حکم حکومتی و تصویب مجلس و اجازه ی قوه قضائیه و نیروی انتظامی نیاز داشته باشید. آب از سر ما که گذشت، نگذارید که این سیل شما را هم بردارد ببرد آن جا که نمی دانید کجاست.

خب. من نصیحت هایم را کردم. این شما، این لیبی، این هم قذافی. حالا شما به من می خندید، ولی می رسد روزی که من به شما می خندم و می گویم دیدید گفتم نکنید، کردید، بفرمایید این هم نتیجه اش. دیگر خود دانید. مرحمت زیاد.

اتاق قرار ایران سبز

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.