مرا حکم به سانسور، در آئین نمی گنجد

مرا غم مادری است که فرزند دلبندش را اینها لو دادند و کشتند، مرا غم فرزندی است که هنوز نمی داند قبرمادرش کجاست. حرف من و ما این است ای کسانی که می دانید، بگوئید تا حقایق روشن شود. بگوئید و بنویسید تا چراهای بی جواب خانواده‌های جانباختگان جوابی یاید. نسل من آموخت که از حق خود دفاع کند، در مقابل ظلم بایستد. اگر کسی احساس می کند که بر او ظلمی رفته فریاد برکشد، بگوید و بنویسد. من به خود این اجازه را نمی دهم که به زندانیان سیاسی بگویم ساکت، حرف مزن، ننویس، مرا حکم به سانسور در آئین نمی گنجد.

جواب آقای پیروز را خیلی کوتاه در قسمت کامنتها نوشتم.  آقای اژدر بهنام با این جمله شروع می کند که من مرتکب چند اشتباه شده‌ام. 1- شما دفاع از حقوق خانم شیرزاد را با دفاع از خانم شیرزاد یکی می‌دانید، در صورتیکه اینگونه نیست. می نویسید: من نمی دانم مدافعان گیتی شیرزاد چه کسانی هستند ولی اگر منظورتان از مدافعان گیتی شیرزاد، مدافعان "حقوق" خانم شیرزاد باشد، من هم یکی از آنها هستم!. این دیگر چه صیغه ای است، می خواهید بگوئید که مثلا خیلی به کلام دقت دارید و سنجیده می نویسید، نه جناب منطور من ازمدافعان کیتی شیرزاد نه مدافعان حقوق گیتی شیرزاد که مدافعان چشم و ابرو و قدو بالای او بوده است. ما را متهم کردند که می خواهیم تا مخالفین را ساکت کنیم و به مدافعین حقوق خانم شیرزاد این انگ را بزنیم که از خانم شیرزاد دفاع می کنند.  می نویسید که من یعنی رؤیا غیاثی  درنظرنمی گیرم که حتی مجرمین هم حق وحقوقی دارند و ماده 11 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ...... من می گویم اینکه مجرمین هم حق و حقوقی دارند درست و بر منکرش لعنت. می بینم که وکلایی زبردست  و مسلط برقوانین حقوق بین الملل که گویا متهم  آنها را به عنوان  وکیل خود برگزیده است همه را تارو مارمی کنند تا از حقوق پایمال شده موکلشان  دفاع کنند.در این پرونده شاهدان به متهمان اصلی تبدیل شده اند و من هم درردیف متهمان اصلی قرارگرفته ام و بیخبر از قوانین حقوقی کشورهای" دمکراتیک" جهان همه با هم دادگاه رسانه ای تشکیل داده ایم و این وکیل زبردست بین المللی اعلام می کند که این دادگاه تضمین های لازم را برای دفاع متهم ندارد.  به نظرم  دیگر محکمه ای لازم نیست،آقای بهنام  با وجود شما مسئله حل شد. جناب آقای" وکیل حقوق  بین الملل " شما بهتراست که مطلب من را دوباره بخوانید و به صحتبهای خانم همیلی و دیگر شاهدان گوش فرا دهید. شما چرا به این زندانیان و خانواده آنها توهین می کنید. چرا امر یه سکوت و سانسور می کنید؟. اینجا صحبت از شاهدان زنده ایی است که برشکنجه ها شهادت می دهند، شاهدی که چه ساده گفت  و خیلی ها چه ساده شنیدند، یک ماه سلول انفرادی را. شاهدانی که ساده گفتند وچه ساده شنیدیم که شیرزاد نگهبان زندان و همکار رژیم بوده است. و چه ساده فراموش کردیم جوانی را که به شهادت این یا آن تواب به خوجه اعدام سپرده شد. درحالی که توابی که اورا لو داد،در کتابش از شکنجه هایی که در زندان براو رفت  و" قهرمانی های" خود می نویسد و جایزه حقوق بشری می گیرد. شما می گوئید خموش، سخن مگوئید کسانی که دیده اید، آنچه را که چشم از دیدنش شرم دارد و عقل ازپذیرشش عاجزمگوئید مبادا که توابینی که نه از زجر جسم و روح که دربقای جان، و مال قلم زدند، گفتند و با گفتن و نوشتن آنان انسان بی گناهی را نه فقط شکنجه جسم و جان که اعدام و یا مرگ درزیرشکنجه را روا داشتند، مبادا که آزرده خاطرشوند حکم دادید که سایت نوشته های ما را حذف کد. سانسورکند. چرا که شما نپسندیدید.اما بدانید که مر از اژدربهنام ابائی نیست. چه را صحیح میپندارد مرا به چه متهم و محکوم میکند و چه حکمی صادرمیکند برایم مهم نیست. مرا غم مادری است که فرزند دلبندش را اینها لو دادند و کشتند، مرا غم فرزندی است که هنوزنمی داند قبرمادرش کجاست. حرف من و ما این است: آی کسانی که میدانید بگوئید تا حقایق فاش شود. بگوئید بنویسید تا چراهای بی جواب خانواده جانباختگان جوابی یاید. من بر دهان کسی نمیکوبم که ساکت شود نسل من آموخت که از حقم دفاع کنم، درمقابل ظلم بایستم. اگر کسی احساس میکند بر او ظلمی رفته فریاد برکشد و بگوید، بنویسد، دادگاه  برود.  من مثل شما به خودم این اجازه را نمی دهم که به زندانیان سیاسی بگویم ساکت، حرف مزن، ننویس، مرا حکم به سانسور درآئین نمی گنجد. من به خود اجازه نمی دهم به آنان که بهترین دوران زندگی خود را درمخوفترین زندانهای رژیم گذراندند و لب ازلب نگشودند تا مباد خونی ریخته شود بگویم حرف نزنید. می نویسید: من از حقوق رئیس مجلس، رئیس جمهور و مقامات بلندپایه سابق و فعلی رژیم هم دفاع می کنم. نمی گفتید هم ازنوشته تان به این نتیجه می رسیدیم که اگرقرارباشد مدافع کسی یا کسانی باشید ترجیح میدهد مدافع چه کسانی باشید. شما از هر که میخواهید دفاع کنید، هرقدر که مایل هستید دفاع کنید.  فقط به دیگران نگوید اجازه حرف زدن ندارند مبادا که رئیس مجلس و ..... ناراحت شوند. از سال 1356 می گویید و ازاینکه کسی را به بند آوردند که به نظر شما مشکوک به همکاری با ساواک بود و...... حال میپرسم چه کسی خلط مبحث می کند. چون شما اشتباه کرده اید پس این شاهدین هم اشتباه می کنند. شما سخن از شک می کنید، درحالی که خانم همیلی و دیگرزندانیان سیاسی شهادت به آنچه برآنان روا شده می دهند.

و اما نوشته آ.آئلیار

با تشکر به خاطراحترامات شما به جانباخته کبری غیاثی و تشکر از رهنمودهای شما. اما اول ااینکه شما مرا با مینو همیلی و سایرشاهدین یکی می کنید اشتباه است.  مندر اینمورد هیچ شهادتی نداده ام.  بنابراین جایگاه من با دیگر دوستان فرق می کند. آنان شهادت میدهند که این فرد بعنی خانم گیتی شیرزاد چه اقداماتی علیه خود آنها و دیگرزندانیان سیاسی انجام داده است. ناگفته نماند اگرمن هم شاهد چنین مسائلی بودم شهادت میدادم. ولی دراین مورد بخصوص من جزء شاهدین نیستم. اما برخلاف شما من فکر میکنم که این حق آنان است که ازهررسانه ای و هرامکانی که دارند استفاده کنند و مسائل خود را بازگو کنند. من اگرشاهد بودم هرچه درتوان داشتم بکارمی گرفتم تا هر توابی که درکنارشکنجه گرقرارگرفته و گاه بر صندلی او نیز تکیه زده، جوابگوی اعمالش باشد. الآن خوشبختانه  دربزرگترین رسانه ها افراد می آیند و شهادت بروقوع اتفاقی میدهند که روح و روان هر انسان شریفی را به لرزه در می آورد. شهادت میدهند که فلان شخص آنان را شکنجه کرده است و کسی هم از آنان سند و مدرکی نخواسته، چرا که شهادت یک انسان بالغ، عاقل سند است.  صدا و تصویرزندانیان سیاسی دهه 60 و یا زندانیانی که الان از زندان های رژیم رهایی می یابند ازتمامی رسانه ها شندیده میشود که ازشکنجه های روحی وروانی که برآنان روا شده سخن می گویند. گاهی نام و نشان شکنجه گران را افشا میکنند چه آنانی که هنوز درقدرت هستند و چه آنانی که دیگر خوشبختانه زنده نیستند. آنچه غیر عادیست این است که از شاهد زنده که ا ز خاطرات خود سخن می گوید سند و مدرک می خواهند و هرگونه اتهامی به آنان می زنند. دیگر من شخصأ  نمیتوانم ساکت بمانم. ما شما که درهمین جا مرا و یا ما را به 6 جرم مشخص  متهم کرده اید وذکرمی کنید که درجلو چشم خوانندگان این جرمها رامرتکب شده ایم می توانید به دادگاه شکایت کنید تا ما را محاکمه و محکوم کنند. من حرفم را می زنم و شما هم بروید دادگاه وعلیه امثال من اعلام جرم کنید.

به گفته شما ما درجلو چشم خوانندگان مرتکب این 6 جرم شده ایم. آیابه نظر شما اعمالی که درمقابل چشمان همیلی و دیگر عزیزان زندانی اتقاق افتاده جرم نیست؟! عجب حکمتی است! ضد ونقض نوشته شما را چگونه باید تعبیرکرد. سخن از دادگاهای کشورهای متمدن می زنید که شاهدین باید ساکت شوند و به این دادگاهها رجوع  کنند بعد همین دادگاها را رد می کنید. بقیه نوشته شما هم که چیزی به جز درس" اخلاق" و مثلا آموزش دادن نیست که به اعتقاد من نه من نیازی به آن دارم و نه دیگر دوستان و ما هم  درس اخلاق و اصول انسانی را آموخته و با جان و رو ح ما آمیخته شده. نیازی به آموزش از طرف شما رااحساس نمیکینم. در جایی اشاره کرده اید که -بهتر است «شماها» بیش از این مرتکب جرم نشوید که به اندازه ی کافی مرتکب شده اید.! ین اندازه ای که شما از آن سخن می گویید چه اندازه ای است؟ معیار اندازه گیری شما چیست؟ با این جرمها چه حکمی برای ما صادر می کنید؟ اگر جرم ما از این بیشتر شد برایمان دیگر چه حکمی صادر می کنید؟  بازهم ابائی  نیست. آیا حقوق امثال همیلی و ما نزد شما  وکلا وحقوق دانان بین الملل  و مجرب که از حقوق رئیس مجلس و رئیس جمهور هم دفاع می کنید قابل دفاع نیست؟. ما را از بیان حقیقت و واقعیت باکی نیست. 6 جرم که سهل است می توانید 600 جرم به پای ما بنویسید، نه قلم مارا می توانید بشکنید و نه صدای مارا می توانید خفه کنید. جرا که ما از آنانی که برای آزادی جان خود را از دست دادند، یاد گرفته ایم، قلم هایشان را شکستند، صدایشان را خقه کردند، آنان با خون خود نوشتند. ما هم راه آنان را می رویم. لطفآ بما نگویید توبه کنیم.. می نویسید:  آنوقت ما آدمهای ایرانی باید اماده بشویم فردا « همدیگر را در خیابان تکه پاره کرده بخوریم.  ما آدمهای ایرانی! نمی دانم ما آدمهای ایرانی یعنی چی؟؟همه را یک کیسه کردید و از سوسیالیسم حرف میزنید.! آری  من  انسانم و به انسانهای واقعی سرزمینم عشق می ورزم. خاورانهای ایران عشق مردم این سرزمین را به یکدیگر و برای یکدیگر تا پای جان بیان گراست.  این اعتقاد شما به این که ما آدمهای ایرانی همدیگر را درخیابان تکه پاره کرده می خوریم. از افکار بیمارگونه ناشی می شود و این دیگر نه مستی از سرخوردن شراب ناب شیراز است و نه از منگی بعد از آن و نه به علت عدم تسلط وتحلیل درست برحوادث و آنچه پیش آمده. این دیگر ریا ست ، تزویر است و جز این نیست.

             درد خود و یک مادر جانباخته را در دادگاه ایران تریبونال فریاد زدم

                            دردم را در سازمان ملل فریاد زدم

                             دردم را در تلویزیون رها فریاد زدم

                                        دردم را در قالب شعر فریاد زدم

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چرا سایت ایران گلوبال هر ناسزائی را به خانواده جانباختگان و زندانیان سیاسی دهه 60 در سایت چاپ می کند ولی کامنت های ما خواننده گان را چاپ نمی کند. جریان چیه. شما بی طرف هستید یا اینکه طرف یک عده ای بخصوصی را می گیرد.اگرچه لزومی به جواب دادن ندارد رفتار و کردارتان نشان می دهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم غیاثی گرامی از آن جهت روی سخن من با شما 3 نفر بود که شاهد هستم که سه نفری با هماهنگی هم کار می کنید.
خانم همیلی مقاله ای می نویسد و آقای ابراهیمی آن را منتشر می کند. شما مقاله می نویسید و از خانم همیلی حمایت می کنید و آقای ابراهیمی نه فقط آن را منتشر می کند بلکه بعدا هم با اضافه کردن ویدئو آن را تکمیل می کند. ظاهرا نه شما و نه خانم همیلی مقالاتتان را برای سایت ایرانگلوبال نمی فرستید بلکه به همکارتان آقای ابراهیمی می دهید تا برایتان منتشر کند. یعنی مسولین سایت را به نحوی دور می زنید.
علاوه بر این هر دو نفر دیگر، به گفته خودشان یکی عضو سازمان ضدجاسوسی تندر است و دیگری عضو گروه ضدجاسوسی آذرخش که باهم همکاری نزدیک دارند.
به این می گویند هماهنگی و با هم بودن و نه به قول شما <این سه فرد سه فرد مجذا از هم هستند که هر کدام کار خود و نظرخود را مطرح کرده اند> (البته من انکار نمی کنم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چریک گرامی می نویسید : شما که به اسامی مستعار گیرداده اید و می خواهید آنها را بشناسید........روی سخنم با شما 3 نفراست. و بعد می نویسید که شما هم با نام مستعار خود هم قاضی هستید و هم عضو هیئت منصفه. بسیارعالی. یکی از وظایف هیئت منصفه و یا قاضی است که با دفت مطالب را بخواند و پیگیری کند و از هر پیشداوری به دورباشد. که شما دوست گرامی اصلا این کارها را انجام نداده اید. پیشنهاد می کنم که آنچه را من نوشته ام دوباره بخوانید من هیچ جا از کسی نخواسته ام که نام حقیقی خود را بگوید.. بشمائی که خودرا درمقام قاضی و هیئت منصفه می بینید لطف کنید قبل ازاینکه قضاوت کنید قدری برنوشته ها و گفته های لااقل خود دقتت کنید. من یک بار نوشتم نمی دانم آ. آيلیا را خانم یا آقا خطاب کنم. آنهم بدان دلیل بود که ایشان می نوشتند خانم غیاثی و.... نمی خواستم بی ادبی تلقی شود قصد این بود که شرط ادب رعایت شود. نه نام حقیقی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم عزیز، چه کسی به شما این اجازه را داده که با پوشش داغدار بودن بخواهید یک تواب رو که همه میدونن که یک نوع دیگه از قربانیهای این رژیمه در انترنت لینچش کنید. مگه فقط شما یکنفر داغدارید؟ زورتون به جمهوری اسلامی نمیرسه، یک بدبخت را که خودتان هم هیچ اطلاعی از پروندش ندارید گذاشتید جلوتون هی شعار میدین افشا باید گردد، یک ذره هم بریم جلو احتمالا خواهد شد نابود باید گردد. شما سوراغ دعا را بد جوری گم کردید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در کامنت های خود نخواسته و نمیخواهم مساله را شخصی کنم ولی سرکار خانم غیاثی فرمودند " فقط می گویم ادبیات شما خیلی شبیه ادبیات سران مملکت است.". عزیز من, نمیدانم سن شما همانست که چهره نما نشان میدهد یا نه ولی مقدمه نوشته شما به رنگ آبی و تیتر آن " مرا حکم به سانسور، در آئین نمی گنجد " نمونه کلاسیک انشای سالهای پایین دبیرستان است. امید که شما در عمل بالغ را از آن باشید.
و با تشکر از جناب چریک که مرا به خواندن مقالات جناب ابراهیمی در این سایت راهنمایی کردند باید عر ض کنم که رای من در این دادگاه برعدم صلاحیت این دادگاه در باره رسیدگی به ادعای مدعی ست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم غیاثی و خانم همیلی و آقای ابراهیم
شما که به اسامی مستعار گیر داده اید و می خواهید آنها را بشناسید و احتمالا فردا آنها را به عنوان جاسوسان جمهوری اسلامی معرفی کنید روی سخنم با شما 3 نفر است.
آقای پیروز موضوع جالبی را مطرح کرده است. شما در اینجا یعنی در ایران گلوبال یک دادگاه علیه گیتی شیرزاد تشکیل داده اید و حالا چه خودتان بخواهید و چه نخواهید، همه خوانندگان هم قاضی هستند و هم اعضای هیئت منصفه! یعنی من هم با همین اسم مستعارم هم قاضی هستم و هم عضو هیئت منصفه و حق دارم نظر و رای خودم را صادر کنم! گیتی شیرزاد هم در تعیین این قضات و هیئت منصفه هیچ دخالتی نداشته است.
شما به جناب علیزاده گیر داده اید. این جناب کار خاصی نکرده است بلکه فقط آمده و در اینترنت جستجو کرده و دیده که آقای ابراهیمی خودش را از جداشدگان سازمان مجاهدین اعلام کرده و در عمل، در شکار اعضای جدا شده این سازمان و معرفی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای پیروز طناب مفت. جان هم که مال یکی دیگه تو چرا خودت را ناراحت می کنی. مردم اختیارخودشون هم ندارن. خودتون رو زیاد ناراحت نکنید .ولی خودمونیم ها این مطلب علیزاده که پرتو نور نبود هاله نور بود از آـنهایی که دورسراحمدی نژاد افتاده بود. تازه نورش زیاد تر از هاله نور احمدی نژاد بود. مثل هاله نور احمدی نژاد که خنده خیلی ها را در آورد این مطلب هم برای خنده بود. من هم خیلی خندیدم. کلی حال کردیم جان شما. البته با مطلب شما هم حال می کنیم و کلی می خندیم. گفتم که ناراحت نشی.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ا.آیلیار از همکاران ایرانگلوبال است وهیج دلیلی وجود ندارد که نام حقیقی اش را حتماً همه کس بدانند،همه می توانند با نام حقیقی و یا بدون نام کامنت بگذارند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای پیروز. دقت کرده اید نوشته ها ی شما عین سخنان خامنه ای است. سخن از کش است ومسائل مربوط به کش. بقیه نوشته شما را هم که نمی دانم اسمش را چه بگذارم. فقط می گویم ادبیات شما خیلی شبیه ادبیات سران مملکت است.عجب فضای سالمی و بحث های سازنده ای. من دیگر هیچ نمی گویم. شما بفرمایید، جناب آقای پیروز. گویند تا فرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. هنر شما آشکار شد. بفرمائید ادامه بدهید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همیلی گرامی،
-منهم شما را نمی شناسم.و علاقه ای هم به شناختن مشخصات خصوصی کسی ندارم. و به خودم همچو اجازه ای هم نمیدهم که مشخصات خصوصی کسی را که -شخصی ست- بخواهم.

- از سوی دیگر هرکس در محیط خود شناخته میشود. مرا هم محیط خودم میشناسد. در سایت بخش تماس با ما آمده که جزو مسئولین سایت هستم.
- از یک زاویه- نه در همه ی زوایا- انسان اندیشه است و دیگر هیچ. شما بخواهید این اندیشه را بشناسید در بخش نویسندگان اندیشه ی تا کنونی من موجود است. می توانید بشناسید:
آ. ائلیار : http://www.iranglobal.info/taxonomy/term/81

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ادامه پاسخ به ایراد سرکار خانم همیلی و آنها که علاقه مندند پاسخی را که بارها داده ام اینجا تکرار میکنم. بارها پیش آمده است که در انتقاد به مقالات سروران روشنفکر و صاحبنظر و جامعه شناس و دانشمند و سیاستمدار و حزبی و غیره, عکس العمل یکنواخت آنها این بوده است که - اگر " مردی " با نام حقیقی خود انتقاد کن. و پاسخ من این بوده است که اگر این شما را راضی میکند, نام من پیروز پشت کوهی ست. من نویسنده معروف و یا آدم سیاسی و صاحب مقام و دیگر چیزها نبوده ام که شغل و یا عمل من در رابطه با آنچه مینویسم اهمیتی داشته باشد. تنها جرم و جنایت منهم تخلفات رانندگی و پرداخت جریمه بوده است. افزودن نام فامیلی به پیروز هم گمراه کننده است که مثلا بگویم پیروز پشت کوهی و یا پیروز پیش کوهی که یعنی من " مرد " و آدم حقیقی هستم. peerooz بدون هیچ ابهامی میگوید که این نام مستعار است و زحمت جستجو در اینترنت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم غیاثی, با پوزش از تاخیر در توضیح به کامنت شما, عرض شد که چون شما مرا با ذکر نام جزو متهمین قرار دادید مجبور به پاسخ شدم. عزیز من, هیچکس مخالف حمایت و اظهار همدردی با زندانیان و قربانیان ظلم نیست ولی هر سخن جایی و هر گفته مکانی دارد. شما در مقاله ای که ناشر آن جناب ابراهیمی ست از " عده ای برمسائلی که بر آنها روا شده بود شهادت دادند [ در دادگاه ؟] که خانم شیرزاد این بلاها را سرما آورده " پشتیبانی کردید. شهادت را در دادگاه در برابر هئیت منصفه میدهند. در این " دادگاه " که آنها ادعای خود را مطرح کرده اند من یکی از اعضای هیئت منصفه میباشم و رای خودم را داده ام. شما چه بخواهید چه نخواهید توسط خود و یا جناب ابراهیمی در برهوت اینترنت, داخل این جریان شده اید که دامنه اتهامات در آن بی نهایت است. من جمله از این اتهامات, راست یا دروغ, یکی اینکه جناب ابراهیمی
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رؤیا-ی گرامی،
ممنون از پاسخ شما.
1- مرا نیازی نیست که «خانم یا آقا» خطاب کنید. من یک انسانم. و میکوشم به دیگرانم هم با دید انسان نگاه کنم. جنس گرا نیستم. جنس گرایی را شایسته ی اندیشه خود نمیدانم.
اما اگر جنس برای شما مهم است. آ. ائلیار در زبان آذربایجانی به معنای "دوست مردم" ، نامی ست مردانه .
2-آنچه در بخش اول زیر عنوان اندیشه آمده، خاص من است؛ که محیط را چنان می بینم. در دیگر جاها فکر دیگران هست، نه دید من.
3- بخش دوم عمل است که با دید خود عمل میکنم. برخورد با محیط و انسان.
4- شما مختارید با "دید خود" به من و محیط برخورد کنید. من هم با دید خود عمل میکنم.
5- من نه تنها شما، بل انسان محیط خود را «درد مشترک» می بینم. و این درد و زخم را تا جایی که میتوانم فریاد میزنم. با ریشه ی آن آشنا هستم. با زبان آن میکوشم سخن بگویم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم همیلی
1- شما حکم صادر می کنید که وقتی کسی شهامت معرفی خودش را ندارد، مطمئنا ادعایش فاقد اعتبار است.
هر کسی به دلایل مختلف می تواند خودش را به شما معرفی نکند ولی به جایی که لازم می داند معرفی کند. مثلا آقای آ. ائلیار یقینا خودش را به مسول سایت معرفی کرده است وگرنه او را در جمع مدیران سایت نمی آوردند. حالا او می خواهد خودش را به من و شما و دیگران معرفی بکند یا نکند. این امر خصوصی خودش است. شما کار به حرفهای او دارید یا به خود آنها و قد و قواره و چشم و ابرو و یا شغل و مقام آنها؟
2- مسولین سایت بارها اعلام کرده اند که کامنتهایی که اسم نداشته باشند (حالا ممکن است یک نفر عمدا اسمش را ننویسد و یا یادش برود که اسمش را بنویسد) سیستم این سایت اسمش را می گذارد Anonymous
شما یادتان می رود که اسمتان را بنویسید و می شوید Anonymous
ولی شما خیلی راحت این را به خوانندگان القا می کنید که

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای پیروز من خیال ادامه گفتگو نداشتم ولی چون نوشتید من هم مجبورشدم چند کلامی بنویسم. نمی دانم این موضوع چه ربطی به مجاهدین دارد. به من جواب می دهید یا به مجاهدین. اگر هم ترس از طناب سیاه و سفید شما را ناراحت می کند این جور مطالب را نخوانید می گویند ترس برادر مرگ است خدای ناکرده باعث ناراحتی شود. ولی جناب پیروز این جا دسته بندی در کار نیست. از این فکرها نکنید. می بخشید حناب آقای پیروز من یکی فرمایشی نکردم ها. خیلی ساده بگم. عده ای برمسائلی که بر آنها روا شده بود شهادت دادند که خانم شیرزاد این بلاها را سرما آورده.عده ای داد وبیداد کردند که نگویید چه می شود و چه ها. من هم گفتم بابا بگذارید حرفشان را بزنند.کسی هم نگفته که شما باید باورکنید، اول باید حرف را گوش کرد. حالا اگر طناب مفت است چرا ناراحت هستید. اگر هم ناراحت هستید که مقت است می توانید قیمتی برای آن تایین کنید که مفت نباشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
كامنتي كه با كلمه "خب "شروع شده است را من إرسال كردم عجبا به نام كسي ديگر درج كرده أيد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ. آئلیار
با احترامات فراوان به شما. مطلب خود را با این تیترانتشار داده اید« دادگاه پیش خودی»
دوصفحه اول را که با کلاس گذاشتن برای من آغاز کرده اید و درس اول هم این است آزادی چیست؟ و لاآخر.... بگذارید من هم خیلی محترمانه به شما می گویم. این هم از همان نگاه عاقل اندرسفیه شما ناشی می شود. کلاس برای مردم نگذارید، این کار قشنگی نیست. ویکی پدیا هم اینجا باز نکنید. من هم از خودم اینجا دفاع نمی کنم. بروید همان دادگاههایی که سنگشان را به سینه میزنید از من شکایت کنید. شما 6 جرم بر من شمردید. گفتید بهتر است جرمهای خود را زیاد نکنم. پس بهتر است بروید دادگاه علیه من اعلام جرم کنید من هم آنجا از خودم دفاع میکنم. وقت سایت را هم بیش از این نگیریم.می نویسید:با احترام به شما و زخمهای روحیتان، به خاطر زندگی پرمشقت شما در خارج ازکشور!!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم همیلی, معلوم است که شما در کار اینترنت بی تجربه اید. نام من پیروز پشت کوهی ست, با شناسنامه صادره از قوچان. اینرا بارها اعلان کرده ام. این موضوع نیز بارها پیش آمده و پاسخ من این بوده است که بر خلاف موسیقی آوازی, اینجا مهم, آواز است نه آوازه خوان. امید که شما به موضوع توجه کنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

بنده مینو هُمیلی هستم. نویسنده این مطلب هم خانم رویا غیاثی هستند. فرد دیگری که در هر کامنت و نوشته نامی از او می آورید، امرالله ابراهیمی است. مدیر سایت هم جناب کیانوش توکلی است. همه ما با اسم و رسم، همچنین شناخته شده‌ایم. از آقا و یا خانم پیروز، علیزاده و آ. ائلیار درخواست می کنم که خودتان را معرفی کنید تا ما هم حق جستجو از پیشینه شما را داشته باشیم. وقتی کسی شهامت معرفی خودش را ندارد، مطمئنا ادعایش فاقد اعتبار است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ابراهیمی, فرمودید " می دانم برای افراد سن بالا بخاطر فرسودگی سلول‌ها مطالعه و نگه داشتن نکات در حافظه مشکل است " من نمیدانم شما چند سال جوان هستید ولی برای آنکه مطالب فراموش شده را بیاد شما بیاورم, حرف بسیاری از ما این بوده است که اگر به دادگاه قانونی شکایت برده اید منتظر حکم نهایی دادگاه باشید, همین. ولی شما تا کنون به انواع مختلف مطلب را به حدی " کش " داده اید که کش پاره شده است. شما میفرمائید که مطلب اینترنتی شما را باور و بقیه اینترنت را فراموش کنیم. من شما را نمیشناسم و گشتی در اینترنت مرا به این مقاله سایت ایران اینترلینک برد که میگوید شما به مانند شغال لنگ و وامانده برای تغذیه از پس مانده های رجوی ها موس موس می کنید. من هیچ راهی ندارم و علاقه ای ندارم که بفهمم کدام یک راست میگوید فقط عرض میکنم که این را هرچه بیشتر بهم بزنی عطرش همه راگیج خواهد کرد. همین.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم همیلی گرامی،
شما نوشته اید: "من اما به آزادی بدون قید و شرط بیان اعتقاد راسخ دارم.".
یک سؤال از شما دارم که امیدوارم به آن پاسخ دهید:
آیا شما واقعا به آزادی بیان «بدون قیدو شرط» اعتقاد دارید؟ یعنی شما معتقدید که هر کسی آزاد است بدون هیچ واهمه ای، هر فحش و ناسزایی و هر سخن رکیکی را به دیگران بگوید و فرزند و خواهر و مادر او را هم به فحش بکشد و هر توهینی را به هر کسی بکند و نیز آزاد است هر اتهامی را که بخواهد، به هر کسی وارد کند؟
اگر بگویید نه، این دیگر آزادی بیان «بدون قید و شرط» نخواهد بود.
من شخصا به آزادی بدون قید و شرط بیان نظرات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... هستم و فکر می کنم هر جا که این بیان، از حد نظر بگذرد و وارد اتهام و توهین بشود، باید توسط قانون محدود شود. در غیر این صورت مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر، یعنی شأن انسانی، مفهوم خود را از دست می دهد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گرامی،
بله من از گردانندگان سایت هستم. اما کار من تأیید کامنتها یا مقالات نیست. هر کدام اینها مسئول خود را دارد.
-اگردر کامنت یا مقاله ای قانون سایت در مورد شما نقض شده شما می توانید اعتراض کنید که رسیدگی بشود.
در مورد مقالات مدیر سایت مسئول است. در مورد کامنتها مسئول کامنت.

من انکار نمی کنم در عمل ممکن است «خطا» رخ دهد. و قابل تصحیح است. اما خطا فرق دارد با این که «قانون» را نفی کنیم.
ما در اداره ی سایت خیلی خطا میکنیم. اما معتقد به عدم قانون نیستیم.

هیچ کس برای سایت «خودی» نیست. خودی تنها «قانون» است که ضروریست رعایت شود. چه نویسنده و کامنت نویس باشد و چه مسئولین سایت.در اصول همه تابع مقررات اند. اما اینکه خطا پیش میاید یا مسئولی تصمیم میگیرد در حالت استثنایی اصل را رعایت نکند، مسئله ی دیگری ست.


تصویر امرالله ابراهیمی

نظر: 
جناب آقای پیروز چند بار نوشتند " این نور را جناب علیزاده افکنده اند و روابط را تا حدی روشن کرده اند". نوشته "جناب علیزاده" همان کامنتی است که نوشتند : "با گروه اشرف دهقانی مطابقت دارد، عضو گروه مهدی سامع است و ظاهرا با سازمان امنیت کشور هلند کار می کند و بشدت در جستجوی اعضای جدا شده مجاهدین می گردد"؟ اگر منظور همان باشد، من فکر کردم ایشان شوخی کردند تا بخندیم و هیچوقت فکر نمی کردم فردی که می نویسد بالای 70 سال سن دارد و بالای 50 سال در عرصه سیاست فعال است، اینگونه بنویسد. می دانم برای افراد سن بالا بخاطر فرسودگی سلول‌ها مطالعه و نگه داشتن نکات در حافظه مشکل است اما درج سه لینک در این مورد بی فایده نیست.
http://www.iranglobal.info/node/39497
http://www.iranglobal.info/node/39781
http://www.iranglobal.info/node/27662


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خب شما بعنوان مسؤل سایت که مخالف اتهام زدن و توهین کردن به اشخاص حقیقی و حقوقی هستید. چرا تا بحال و در اینمورد خاص هیچ اعتراضی به اتهاماتی که نویسندگان"خودی" به ما زدند نکردید؟ از جمله درافشانی های فیروز و علیزاده.؟ آیا اتهامات آنان در دادگاه اثبت شده است؟
البته من به حکم دفاع از آزادی بی قید و شرط بیان این حق را برای آنها و هر شخص دیگری به رسمیت میشناسم تا آنچه را که می پسندند بنویسند. چرا که ایمان دارم آنانکه ریگی به کفش نداشته باشند منصفانه قضاوت خواهند کرد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مینو همیلی گرامی،
1-کامنت شما متوجه فیروز عزیز است. که خود میتواند نظرش را بنویسد.
2- از سوی دیگر به سایت و موضع من مربوط است که لازم میدانم به این قسمت توضیح دهم.
-چرا شما مرا از حرف زدن با جامعه خود ... منع می کنید.
=تا جایی که من در جریان هستم کسی حرف زدن شما را با جامعه خود منع نکرده است. شما یا هر کس دیگر طبق قانون سایت
-که میگوید «بدون نام بردن از اشخاص حقیقی و حقوقی در کمال امنیت برای خود و دیگران فضایی ایجاد نمائید که بدور از توهین و اتهام و جوسازی و مسموم کردن محیط تبادل نظر باشد»- می توانید نظر خود را بیان کنید.

طبق این اصل شما با رعایت آن می توانید تمام سرگذشت و درد و رنج خود را در سایت مطرح کنید. و با جامعه خود حرف بزنید.
«اتهام،توهین ،نام بردن از اشخاص حقیقی و حقوقی»، مورد پذیرش سایت نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم همیلی, من بار ها گفته ام که با طناب مفت ممکن است بعضی خود را بدار بزنند و با پر حرفی و کش دادن مطلب, پرتو نوری بر این ظلمت بیندازند و این نور را جناب علیزاده افکنده اند و روابط را تا حدی روشن کرده اند. این نقل قول از ایشان است نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. اگر شما حق دارد که مطلبتان را بگوئید ایشان حق دارند که در گوگل بگردند و ته و توی قضییه را در آورند. چیزی که عوض دارد گله ندارد. ما هم از اول همین را گفتیم که اینقدر مطلب را کش ندهید و اکنون خود کرده را چاره نیست. جواب لاجوردى ها و مهاجرانى ها و سروش ها و گنجی ها را شما بدهید. " ما " نه آنها را میخوانیم و نه به گفته آنها اهمیتی میدهیم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما دیگران را به همکاری با پلیس امنیت یک کشورمتهم کرده اید اما خود مرا به دادگاه همین کشورها ارجاع داده اید. مگر هر دو زیر مجموعه و درخدمت یک سیستم نیستند.؟ چرا شما مرا از حرف زدن با جامعه خود به بهانه رفتن به دادگاه و گرفتن حکم "عادلانه"ازهمین سیستم ها منع می کنید.
شما در خارج کشور آنقدر از اين همه سال آموخته ايد، آنقدر "تمرين دموکراسى" کرده ايد که همصدا با ولتر فرياد برآوريد که حاضريد جانتان را بدهيد تا لاجوردى ها و مهاجرانى ها و سروش ها و گنجی ها در خارج کشور بتوانند آزادانه حرفشان را بزنند؟! سؤال این است این آزادی بیان "نوع دوم" شما چرا شامل حال ما بازماندگان شکنجه نمیشود.؟! شما به آزادی اعتقاد دارید البته با بکار بردن پسوند "اما" و "ولی. یعنی هر گاه نظرات کسی خلاف نظر شما باشد از آزادی با "شرط" دفاع می کنید. من اما به آزادی بدون قید و شرط بیان اعتقاد راسخ دارم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رویا غیاثی گرامی،
با احترام به شما
و زخمهای روحیتان ، بخاطر خواهر زنده یادمان، به خاطر زندگی پر مشقت شما در خارج، به خاطر نگرانیها و دلواپسی هایتان در مورد ایران و خانواده یتان ، که معمولاً ماها ضربه خوردگان از دیکتاتوری ایران، همه یمان مشترک هستیم ، لازم میدانم نکاتی را با شما به عنوان یک دوست همسنگر در برابر دیکتاتوری حاکم بر میهنمان، درمیان بگذارم:

- شما یا کس دیگری آزاد هستید هر چه دوست داشتید و در هر جا که مایل اید بگویید و بنویسید و منتشر کنید. این آزادی ست از دید من. اما این آزادی نامحدود نیست برای همه ی ما. تا جایی ست که حقوق و آزادی دیگری نقض نشود. من و شما یا هر کس دیگر با آزادی خود نمی تواند آزادی دیگری و حقوق دیگری را نقض کند. این مرز را حقوق بشر و قوانین کشورهای مترقی برای ما دارد. من این مرز را قبول کرده ام و به آن پای بندم. کسی که پای بند نیست خود داند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سرکار خانم غیاثی, خیال ادامه گفتگو را نداشتم ولی چون از من نام برده اید در کامنت قبلی خود فرمودید " به قول خودتان هرماه و هرسال این خاطرات چاپ می شود. خیلی ازآنها هم ممکن است کذب محض باشد، آیا باید جلو چاپ آنها را گرفت چرا که منافع مالی درنظر بوده و یا بدان دلیل که آنچه درکتاب آورده شده همراه با سند و مدرک ازدادگاه در اثبات آنچه نوشته اند نبوده است. یا باید انتشاراتی را زیرضرب برد....". خانم عزیز, ما انقدر از این داستان ها در کتاب های چند جلدی از مجاهدین سابق خوانده ایم که بیش از نیمی از آنها دروغ بوده است که از طناب سیاه و سفید میترسم. دیگر آنکه به روشنی بگویم که من فرمایشات شما و همدستانتان را باور نمیکنم مگر اینکه حکم دادگاه آنرا تائید کند. آیا ما مرجعی دیگر غیر از دادگاه داریم؟ من با انتشار این خاطرات در این سایت موافق نبودم ولی بعدا قبول کردم که این طناب مفت شاید حقیقت را بیرون بیاورد