من سیاسی نیستم!!!!!

مشکلات اساسیی که مردمان ملتهای "جهان سوم" دارند، آن است که اغلب حاکمیت دیکتاتوری بر جامعه آنها تسلط داشته و دارد. سرمایه داری و شاخه هار آن که بیشتر در کشورهای عقب نگهداشته شده باحکومتهای مستبده بوده و هستند. درچنین رژیمهائی تبلیغات زهر آگینی برای بی تفاوتی می کنند که کسی به دور مسایل سیاسی نرود.

 

 

مشکلات اساسیی که مردمان ملتهای "جهان سوم" دارند، آن است که اغلب حاکمیت دیکتاتوری بر جامعه آنها تسلط داشته و دارد. سرمایه داری و شاخه هار آن که بیشتر در کشورهای عقب نگهداشته شده باحکومتهای مستبده بوده و هستند. درچنین رژیمهائی تبلیغات زهر آگینی برای بی تفاوتی می کنند که کسی به دور مسایل سیاسی نرود. لذا اکثریت جامعه بی تفاوت وغیرسیاسی مانده ومی مانند. عادتابه آن اندازه مردم تحت تأثیر تبلیغات سرمایه داری وشاخه هارآن قرارگرفته اند که فردهیچ علاقه وخواستی نمی بیند، آزادانه به مسایل سیاسی واجتماعی بپردازد. درواقع بی تفاوتی بیک مریضی برای جامعه خطر ناک تبدیل شده است. داروی علاج پذیر برای این مرض مزمن، فقط آگاهی اجتماعی است.

اخیرا یکی ازدوستان عزیزم از دانمارک وشهرکپنهاگ، مطلبی غم انگیز درباره، اوضاع اسف بار کشورمان با تیتر "من سیاسی نیستم"، برایم قرستاده است که حیفم آمد فقط خودم درباره آن موضوع بدانم و دیگر عزیزانم از آن بی اطلاع بمانند. مسئله یک طنز غم انگیز و نسبت به گردانندگان قرون وسطائی مملکت چند ملیتی ما خشم آور است که بشرح زیر برای تبلیغ در راه بیداری مردمان ملتهای ایران آورده می شود.

"نوﺷﺘﻢ %50 ﺯﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮔﻔﺘﯽ : " ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ "!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : %75 ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮔﻔﺘﯽ : " ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ "!
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ می شود
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻬﯿﺰﻩ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯿﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺧﺖ
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻦ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﺨﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ 14 ﺳﺎﻝ ﺭﺳﯿﺪ
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ.
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭي ﺧﺎﺹ ﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﻣﺎﺭ ﻣﺮﮒ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ
ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﻦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﺯﺕ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ , ﭘﺴﺮﺕ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﺪ, ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻓﺎﺣﺸﻪ, ﺯﻧﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻃﻼﻕ. ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪ, ﻧﺎﻣﺶ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﻨﮓ ﺷﺪ, ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﺵ ﺍﺯ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺷﺪ, ﻧﺨﺒﻪ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺍﺯﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪ, ﺷﺎﺩﯼ ﺟﺮﻡ ﺷﺪ, ﺗﺠﻤﻊ ﺑﺎﻻﯼ 10 ﻧﻔﺮ ﻏﯿﺮﻣﺠﺎﺯ ﺷﺪ, ﺻﺤﻨﻪ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺷﺪ, ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﮑﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺒﮑﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﺰﻩ ﮔﻔﺖ, ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺁﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺁﺏ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ, ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﻕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺷﺪ, ﻣﺨﺪﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺷﺪ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺒﻮﺩﯼ، لامصب ﺍﯾﺮﺍنی که بودی".

ایرانی بودن از هر ملیتی است (ملت های؛ فارس، آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و غیره)

من قبل ازبیان هرمطلب دیگر، می خواهم به عزیزانی که باور دارند؛ کاری به کار سیاست نباید داشت، بگویم که اگرشما کاری به کار سیاست نداشته باشید، سیاست با تو سر و کار خواهد داشت و ترا رها نمی کند. برای مثال درهنگام انتخابات؛ اگر درآن شرکت نکنید، محافظه کاران اکثریت خواهند آورد و وضع زندگی اقتصادی تو نوعی بدتر خواهد شد. اگردر انتخابات شرکت کنید وچون نمی دانید به چکسی رأی بدهیدکه بهتر باشد. بنابراین به آن کسی رأی خواهید داد که تبلیغ بیشتر کرده یعنی پول زیادتر داشته است و این هم به زیان خود تو است، زیرا محافظه کاران پول زیادتر برای تبلیغ دارند و آن بر ضد مولدین ثروت حامعه اند. پس بهتر است که انسان بی تفاوت نباشد و نگوید که "من سیاسی نیستم"، چون به زیان اقتصادی خود است. درهرصورت صبحانه و ناهار و شام خوردن هم با مسایل سیاسی مربوط می شوند.

درتمام رژیمهای دیکتاتوری که معمولا استبداد حاکم است، می گویند که هیچ کسی آزاد نیست. این را نمی توان باور کرد و دروغ محض است. زیرا آزادی، به قول یکی از رهبران احزاب چپ در ایران، در مستبد ترین کشورها وجود دارد. منتها آزادی برای کسی است که سیستم را صد در صد تأیید کند. مثلا "در زمان شاه دیکتاتور، آزادی مطلق برای یک افسر ارشد از سرگرد ببالا بود که با اسلحه کمری سربازی را بکشد چون برای او احترام نظامی نگرفته است و دادگاه آن زمان هیچ کارش رانمی کرد". من فکرمی کنم، آزادی از این بالاتر وجود ندارد. البته در همه دیکتاتوری ها، برای غیر سیاسیون وکسانی که باتمام ناملایمات جامعه سیستم را تأیید می کنند، آزادی مطلق وجود دارد! فقط کسانی آزاد نیستند که از رژیم انتقاد می کنند و پرسشگر اند و ازحاکمان می خواهند که حقوق برابر بین انسانهای این مملکت رعایت شود. اینها اگر پارا ازگلیم خود بیش ازحد دراز کنند، با تذکر، دستگیری، زندان، شکنجه و اعتراف به گناه مرتکب نشده و حتا اعدام سر و کار دارند.

متأسفانه درجهان آمار اکثریت با این "من سیاسی نیستم" ها است. این نوع افراد درهمه کشورها به نسبت کم و زیاد و بویژه در کشورهای دیکتاتوری وجود دارند. هرچه تعداد این بی تفاوتان یا من سیاسی نیستم ها کمتر باشند، دمکراسی بیشتر می تواند چهره خود را نمایان کند و هر چه تعداد بی تفاوتان بیشتر باشد به دیکتاتوری نزدیک تر می شویم.

بهمین دلیل دمکراسی ودیکتاتوری بسیار وابسته است به این قشر یاطبقه "من سیاسی نیستم" ها است. اگر واقعا دمکراسی می خواهیم و اراده داریم که همه آزاد باشند، باید قید جمله "من سیاسی نیستم" را زد و آن را جای گزین کرد که؛ "همه چیز به من مربوط است". اگر اکثر ما این گونه بیاندیشیم، مطمئن باشید دیکتاتورهای مذهبی و غیرمذهبی گورشان را گم خواهند کرد و یا دیگر پیرو نخواهند داشت و توی لاک خود می روند.

 

هایدلبرگ، آلمان فدرال 5.3.2015

دکتر گلمراد مرادی

dr.g.moradi41@gmail.com                             

انتشار از: