یادداشتی در باره ی یک مرگ

این هم از این! شمس آل احمد هم به آن آل احمد و به لقاء الله پیوست. در سوگ این چه باید گفت؟ در سوگ آن آل احمد بود که شاعر ملی ی ما سرود: «گرچه در خانه و در بستر خویش رفت به خواب/شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال». آن آل احمد کارش این بود که هرگاه هوس می کرد برای هر درگذشته ای یک پرونده شهادت می ساخت و از آن پرونده سازی ها به رونق بازار خود می افزود و به راستی چه بازار گرمی داشت پرونده سازی هایش!

این هم از این! شمس آل احمد هم به آن آل احمد و به لقاء الله پیوست. در سوگ این چه باید گفت؟ در سوگ آن آل احمد بود که شاعر ملی ی ما سرود: «گرچه در خانه و در بستر خویش رفت به خواب/شک ندارم که یکی از شهدا بود جلال». آن آل احمد کارش این بود که هرگاه هوس می کرد برای هر درگذشته ای یک پرونده شهادت می ساخت و از آن پرونده سازی ها به رونق بازار خود می افزود و به راستی چه بازار گرمی داشت پرونده سازی هایش! آن آل احمد که مُرد، این یکی آل احمد به همراه خیلی های دیگر کوشش کردند که برای او هم پرونده ی شهادتی باز کنند ولی این شوخی نگرفت، شاید به این دلیل که بازاری هایی زرنگتر از ایشان در راه بودند تا به بازاری کهنه رنگی تازه زده و سرقفلی ی دکان های دروغ را نرخی افسانه ای بزنند. کار جهان را باش! او که کارش این بود که به هر بانگ ناهمسازی چوب غربزده گی می زد، به دست نخست وزیر دلبند و گرامی ی دوران جنگ، به دست همین موسوی ی سبز انگ غربزده گی را بر تاج سرگرفت، اگر چه جنس تاج اش از پارچه ی عمامه بود. غربرده یا غرب نازده، آن آل احمد هر چه بود، شک ندارم که از برای خدمت هایش به اسلام عزیز جایش در ملکوت اعلاء است جلال. و شک ندارم به پاسداشت راستکاری های آن آل احمد جای این آل احمد هم در بهشت برین خواهد بود. امروز این آل احمد به آن آل احمد خبر خوش خواهد برد که: «امروز ایران اسلامی آنی است که او می خواست: که خیابان ها به نام او و مرادش شیخ فضل الله و مدرس کرده اند، که خودمان به تکنولوژی ی اسلامی دست یافته ابم و در آشپزخانه هایمان به دست دختر بچگانی کیک زرد هسته ای درست می کنیم، که چنان پول از سرمان بالا می رود که ناچاریم آن را در دور افتاده ترین روستا های کشور لبنان هزینه کنیم. که برادر لبنانی یی که تا دیروز سر بر بالینی از کاه می گذاشتند امروز از سر سایه ی دولتی که اندیشه ی بنیادش او بود در بهترین مبلمان های ساخت ایتالبا می لمند و چهار دعا به جد او و پنج ناسزای به سزا بار مجوس می کنند و کشور در پناه اندیشه های تابناک او در امن و امان است و در خیابان ها و چهار راه ها مردم با هم مگر به سلامِ مهر و محبت سخنی نمی گویند و دیگر کسی دیگری را نمی کشد و دیگر سر بی گناهی به بهانه ی دروغین بمبگذاری بر دار نمی رود، که هیچ شبکه ی سازمانیافته ای دختران خرد سالِ بی سرپناه را به بازار های حرم سراهای شیخ نشین های خلیج پارس نمی فروشد..و .....و....». اگرچه بیشترینِ این خبر های خوش را برادر طبری ی اسلام آورده و نوه ی ضد امپریالیست آن شیخ بزرگ پیش از این برای آن ال احمد برده بودند ولی آن بزرگوار زرنگتر از این بود که حرف های رفقای پیشین را زیاد باور کند. باید خبر های درست را تنها از یک منبع خودی باور کرد. پ. مهرکوهی

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.