بیانیه ای درباره خشونت خانگی علیه آزاده نامداری

بیانیه سازمان غیردولتی علیه آپارتاید جنسیتی
نخستین علل خشونت در سطح کلان و ساختاری است. خشونت درون خانواده بازتاب الگوهای کلی تر رفتار خشن است که سلامت زنان را تهدید می کند. جایز شمردن انواع دیگر خشونت مانند تنبیه بدنی کودک و زن در خانه و مدرسه توسط قوانین حکومتی، سنت و دین دولتی باعث افزایش خشونت خانگی می شود. فقر و بیکاری در اثر اقتصاد بسته، اسلامی و تحریمی نیز باعث بروز آسیب های اجتماعی و به تبع آن خشونت علیه زنان می شود که عامل اصلی بوجود آورنده آن هم سیاست و حکومت است.

امر شخصی سیاسی است، بدین معنا که اجحافات، تبعیض ها و خشونت هایی که فرد فرد زنان در خانواده با آنها روبرو می شوند،تنها مسئله فردی آنها نیست بلکه به کل جامعه ربط دارد و باید در عرصه عمومی مطرح و حل شود. پس مسئله زنان و خشونت در خانواده ها و حوزه های خصوصی مسئله ای سیاسی قلمداد می شود. علاوه بر آن، کنترل و دخالت های ناموجه دین و دولت در خصوصی ترین، جزئی ترین و شخصی ترین مسائل افراد که همواره بر علیه زنان عمل کرده است، امر شخصی را ناگزیر به امری سیاسی مبدل می کند.
درحالی که ایدئولوژی ورشکسته حکومت، زنان ایرانی را از حوزه های عمومی به حوزه های خصوصی رانده است، باید یادآور شد که هر چیز خصوصی در این وضعیت امری سیاسی تلقی می شود. یعنی برپایه عبارت ((شخصی، سیاسی است)) نتیجه می توان گرفت که خشونت بر علیه زنان در حوزه های خصوصی، امری مربوط به نظام حکومتی هم محسوب می شود، با این استدلال که این نظام و ایدئولوژی حکومتی است، که پایه های خشونت مردانه و همینطور بی دفاع بودن و عدم امنیت زنان در خانه ها را توسط قوانین و سیستم های نابه هنجار دینی و سنتی پایه ریزی کرده است.
 نخستین علل خشونت در سطح کلان و ساختاری است. خشونت درون خانواده بازتاب الگوهای کلی تر رفتار خشن است که سلامت زنان را تهدید می کند. جایز شمردن انواع دیگر خشونت مانند تنبیه بدنی کودک و زن در خانه و مدرسه توسط قوانین حکومتی، سنت و دین دولتی باعث افزایش خشونت خانگی می شود. فقر و بیکاری در اثر اقتصاد بسته، اسلامی و تحریمی نیز باعث بروز آسیب های اجتماعی و به تبع آن خشونت علیه زنان می شود که عامل اصلی بوجود آورنده آن هم سیاست و حکومت است.
بدن زن حریم شخصی و خصوصی زن شمرده می شود اما دولت مردسالار و جامعه و خانواده پدرسالار همواره سعی در به کنترل در آوردن این حریم شخصی داشته و از طریق اعمال فشار و یا توسط وضع قوانین ممنوعیت سقط جنین، قوانین ازدواج و طلاق و ... حق کنترل بدن زن را از او گرفته و به مردان یا دولت و دادگاه ها واگذار می کنند.
خشونت اعم از فیزیکی یا روحی و روانی توسط پدر، برادر، همسر و پسر، زنان را افسرده و فرسوده کرده و بخاطر تعصبات و خشونت های آنها، زنان را از مشارکت فعال در حوزه های عمومی مانند سیاست و اقتصاد باز می دارد.  در برخی کشورها یک سوم از زنانی که به قتل می رسند، به دست همسران فعلی یا سابق خود کشته می شوند. کتک زدن، لگد زدن، مشت زدن، پرتاب اشیاء و ظروف، تحقیر و سرزنش، نیش و کنایه، تحریم اقتصادی، تجاوز و سوء استفاده جنسی، حبس کردن در خانه و هر نوع رفتاری که موجب آسیب زدن، رنجش یا آزار زنان شود، همانند خشم منفعلانه اعم از قهر کردن و سکوت طولانی مدت باعث خشونت هایی علیه زنان می گردند که هیچ راه ممانعت قانونی ای از آن ها، هیچ راه پیشگیرانه و هیچ راه دادگرانه ای برای رسیدگی و حق خواهی از آنها توسط حکومت و ایدئولوژی رسمی حاکم در دسترس قرار نمی گیرد، و این دلیلی دیگر برای شخصی نبودن این خشونت ها و ارتباط آن با نوع سیستم حکومتی است؛ همینطور جداسازی حوزه خصوصی توسط دولت و شخصی شمردن خشونت هایی که در داخل خانه ها بر علیه زنان روا داشته می شود، دلیل دیگری است بر بی توجهی دولت بر اشتباه بودن تئوری ((هر امر شخصی مربوط به خودشان است و ربطی به حکومت ندارد تا حکومت در آن ها دخالت کند)).
این حکومت است که نه تنها به مهمترین وظیفه یک حکومت که همان ارائه آموزش درست به جامعه است خودداری ورزیده، بلکه حتی برعکس آن، به تخریب فرهنگ و هنجارهای صحیح پرداخته و آموزش های ضد علمی و ارتجاعی را جایگزین آموزش مواردی چون شیوه صحیح روابط زناشوئی و خانوادگی ، رابطه علمی با کودک و... ساخته است. آموزش مهارت های ارتباطات اجتماعی، آموزش طرز صحیح برخورد با زنان به مردان و همینطور حذف یا تغییر هنجارها و ارزش های ضد علمی و مرتبط با خرافه از جمله وظایف فراموش شده حکومت است که باعث رواج خشونت علیه زنان در جامعه و در داخل همه خانه ها شده است.
همچنین بوجود آمدن اعتیاد، عقده های جنسی و اجتماعی، افسردگی اجتماعی، بزهکاری، اقتصاد ناسالم، جلوگیری از توانمندی اقتصادی و سیاسی زنان و همچنین ناهنجاری های اجتماعی که از عوامل تشدید خشونت علیه زنان هستند مستقیما از سیاست های حکومت سرچشمه می گیرند و یک اجتماع و اقتصاد سالم تنها در یک فضای باز سیاسی و در چهارچوب دموکراسی واقعی است که امکان شکل گیری پیدا می کند؛ و حکومت عامل همه این مشکلات و ترویج خشونت ها، با عدم حکومت گری دموکراتیک در جامعه و راندن نیمی از جامعه یعنی زنان به سمت حوزه خصوصی و داخل خانه هاست.
 در واقع این مردان هستند که آمار نود درصدی خشونت خانگی را با توجیه ((امر شخصی ما فقط مربوط به خودمان است)) بر علیه زنان اعمال می کنند و این حکومت بسته مردسالار و سیاست های اوست که باعث می شود زنان در حوزه های خصوصی توسط نزدیکان مرد و در حوزه های عمومی توسط مردان جامعه و قوانین و عرف مردسالار سرکوب شوند.
 در واقع طلاق و دوری از خشونت گران حق هر زن و دختری است که باید محترم شمرده شود و سریعا نیز در صورت وجود خشونت، بدون شرم و احساس گناه این حق باید توسط قربانی گرفته شود، اما این حکومت است که با جدا کردن حوزه خصوصی از حوزه عمومی دایره وسیع خودمختاری را برای سلطه گری مردان تحت فرامین و سنت های ضدفرهنگ پدرسالاری آماده کرده است.
در واقع بزرگترین میدان جنگ دنیا نه در عراق و سوریه بلکه داخل خانه ها و بر علیه زنان شکل گرفته است! خشونت خانگی حتی از سرطان و تصادفات جاده ای نیز بیشتر قربانی می گیرد به این خاطر که هر امر شخصی(خشونت خانگی)، مربوط به خود شخص شمرده می شود و نه مربوط به جامعه! هر ۱۸ ثانیه یک زن در جهان با خشونت مواجه می شود و حتی در اروپا نیز از هر ده زن هفت نفر در محیط های کاری خود مورد آزار قرار می گیرند که تنها بخاطر شخصی شمردن این برخوردها توسط دولت و عرف جامعه، این آزارها مداوما بازتولید می شوند و دولت هم وارد حوزه ای که خصوصی شمرده می شود اما سرکوبی است که سیاسی است و ریشه در سلطه مردسالارانه دارد نمی شود!
 یکی از دلایلی که زنان خشونت های خانگی را به پلیس، نهادهای اجتماعی و قوه قضائیه گزارش نمی دهند این است که از جانب آنها حمایت شایسته ای صورت نمی گیرد و حتی برعکس، این نظام به بازتولید خشونت کمک می کند!
لذا  سازمان غیردولتی علیه آپارتاید جنسیتی زنان و دختران را فرا می خواند تا از اشکال مختلف خشونت علیه خود در داخل خانه ها با تهیه و انتشار عکس، فیلم، صدا و اسناد دیگر، پرده برداری کنند و ضمن گزارش این وضعیت وخیم در جامعه، کمکی به اشاعه فرهنگ ((شخصی سیاسی است)) بنمایند تا مردان تحت ضدفرهنگ پدرسالار نتوانند به آسانی هر خشونت و جرمی را در داخل خانه ها به اسم رمز امر شخصی و خصوصی خود مرتکب شوند. این درد، درد مشترک همه زنان است، و تا فریاد زده نشود و حق طلبی صورت نگیرد، کسی آن را نخواهد دید و این خشونت همچون گذشته پنهان باقی خواهد ماند.
خشونت طبیعت مردان نیست، بیائید آن را افشا و سپس درمان کنیم. تکنولوژی های مدرن، فرهنگ مدرن را در پی خواهند آورد که در نهایت به تغییر فکر جامعه منجر خواهد شد و ما این فرصت را برای فریاد علیه خشونت پنهان در جامعه برای درمان جامعه مناسب می دانیم.

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.