چنگ در چهره (برخورد ایرج مصداقی)

در کل حرکات ایرج مصداقی «نرمال» نیست. و علت آنهم «زندگی» اوست. که نرمال نبوده است. و تحت «فشار» حکومت- اختناق- آوارگی- وغیره بوده است. با نگاه انسانی، برای رهایی از «مخربی»، بهتر است به «مفهوم نقد متین- انسان دوستانه جهت پیشرفت آدمی به سوی زندگی بهتر» بیاندیشیم. انسان مجموعه ای از درست و خطاست. و قوت و ضعف . و شکست و پیروزی و بدی و خوبی ست.
جهت حرکت بهتر است به سوی حرمت و راحتی انسان باشد.

پدیده ی « حرکت مصداقی» ، مجموعه « تلاش» ایرح مصداقی ست. که در کل شامل « گذشته ، نوشته ها-مصاحبه ها و شرکت او دربرخی گردهمایی ها» ست. 

دو جور با این پدیده یرخورد شده است:
1- نقد است. طرف مقابل جواب دهد تا حقیقت روشن شود.
2- «شبه نقد» است . و جهت «ترور شخصیت». جواب «مستدل و حتی در صورت لزوم قانونی» ضرورت دارد. 
علت «تلاش» چیست؟ باز دو پاسخ داده اند:
الف- احساس مسئولیت در مقابل حقوق انسان . 
ب- تلاش دلیل امنیتی یا بیماری روانی دارد. و یا هردو در حرکت  ترکیب شده است.

تلاش مردم ایران برای زندگی بهتر در انقلاب 57 شکست خورد. جامعه و فرهنگ به عقب برگشت. و این شکست پدیده های  زندان-شکنجه-تواب-جنگ-آوارگی را بار دیگر زنده کرد و به ارمغان آورد.
با شکست انقلاب ما بااین پدیده هم روبرو شدیم که حکومت عده ای را در زندان «مریض روانی» کرد و به بیرون پرتاب نمود. حتی در «آوارگی» نیز کسانی که به علت فشار زندان و بعد فشار آوارگی مریض روانی شدند مشاهده شده اند. 

از عناصر تلاش ایرج مصدایی یکی عنصر «تواب» است که رویش انگشت میگذارد. و حتی مراحل بالاتر آن «تواب تیرخلاص زن» و «تواب همکار پلیس» را نیز مطرح میکند.
و در عین حال خود را هم تواب نامیده است.
همینطور او درمورد کیانوش توکلی،فرخ نگهدار، منیره برادران، احمد موسوی، کتایون آذرلی، محسن درزی، مسعود نقره کار، عباس فخر آور و غیره؛ مطالبی در جهت «خراب کردن شخصیت این افراد» نوشته است.
 
شبه نقد او از «راست-ناراست-ابهام -اتهام-عصبیت و خشونت کلام» تشکیل شده است.

درست است که  حکومتهای دیکتاتوری و توتالیتر با «مریض روانی» نامیدن «دیگر اندیشان» آنها را خاموش و نابود کرده اند. و از روان پزشکی و شناسی تا توانسته اند «سوء استفاده» نموده اند. اما این جنایتها دلیل بر این نیست که «حکومت و توابی  و زندان و آوارگی» بعضی از کسانی را که پای به عرصه ی سیاست گذاشته بودند «مریض» نکرده است. 
 با این حال درست نیست که در نقد « دگر اندیشان» روانشناسی به کار بسته شود. و بازار مارک زنی به این و آن دایر شده و به تدریج به سنتی در سیاست و قدرت تبدیل گردد. فرجام این متد آن است که ما را به فاجعه سوق میدهد. و نتیجه اش تشکیل «زندانهایی پر ازافراد سیاسی» به نام «تیمارستان» است. مهم نیست که چه کسی در قدرت است یا نیست. مهم سنت نکردن این متد مخرب است. 

سرشت حرکت ایرج مصداقی «مخرب» است. انسانی و اخلاقی نیست. دور از «نقد با مشخصات فنی نسبی» ست.
در کل حرکات مصداقی «نرمال» نیست. و علت آنهم «زندگی» اوست. که نرمال نبوده است. و تحت «فشار» حکومت- اختناق- آوارگی- وغیره بوده است.
با نگاه انسانی ، برای رهایی از «مخربی» ، بهتر است به «مفهوم نقد متین- انسان دوستانه جهت پیشرفت آدمی به سوی زندگی بهتر» بیاندیشیم. انسان مجموعه ای از درست و خطاست. قوت و ضعف . و شکست و پیروزی و بدی و خوبی ست.
جهت حرکت بهتر است به سوی  حرمت و راحتی  انسان و زندگی بهتر او باشد. توهین و تحقیر و فحش و انتقام گیری را نباید به نقد آلوده کرد. 
 پدیده  تلاش دو حرکتی « شبه نقد »، و « حذف شخصیت» دیگری ، کار مثبت و سازنده ای نیست. 
استعمال متد «شبه نقد » ابزاری ست برای «ترور شخصیت دیگری یا حذف» آن. و نه « به کارگیری نقد  درسوی تأمین حقوق انسانی و پیشرفت مبارزه جهت رسیدن به جامعه ی بهتر- عدم خشونت و انسان دوستی و مرهم گذاشتن بر زخمهای جانگذار آدمی».

ایرج مصداقی با انتشار مطلب خود در مورد فرخ نگهدار پای به «دیالوگ» گذاشت .
در این دیالوگ چه چیز ها مطرح کرده؟ 
- مصداقی می نویسد:«میکوشم ...با مرور برخی اسناد، خاطرات و از جمله روایت‌های خود فرخ نگهدار از روابطش با بیژن جزنی، حمید اشرف و سازمان تا پیش از "عضویت ویژه" اش در سال 57، میزان «صداقت» او را نشان دهم.»
یعنی :
-«اسناد، خاطرات» را مطرح میکند تا نشان دهد:
- « میزان یا درجه ی صداقت» شخص را. (ببینیم واقعاً اینطور است)
شیوه ی دیالوگ : 
- مصداقی تنها«اسناد و خاطرات» را مطرح نمیکند که «درجه ی صداقت» را خود خواننده به عنوان داور معین کند. و خودش هم نتیجه گیری را در پایان اعلام کند؛ او نگهدار را «ناصادق»، و « خائن و همکار جنایتکاران» مینامند: عبارت مصداقی: «فرخ نگهدار خیانت، همکاری با جنایتکاران».

-دیالوگ پر است از این کلمات و جملات :«...و کارنامه سیاسی معلوم و اقتصادی مبهم و نامعلوم فرخ نگهدار در بیش از سه دهه گذشته، انتظار اینکه بیان واقعیت‌ها، نشان دادن دروغ‌ها و تناقض‌ها و برملا کردن تاریخ سازی‌ها و جعلیات فرخ نگهدار او را متنبه کند، انتظاری غیر واقع‌بینانه خواهد بود.»
یعنی طرف مقابل «دروغگو و جاعل و... است». و نویسنده میخواهد به اصطلاح نقد و تنبیه کندآیا روش شبه نقد و تنبیه از آن شکنجه گران نبود و نیست؟
این کار چه ارتباطی با نقد زندگی سیاسی یک شخص دارد؟ و همینطور با اندیشه ی سیاسی او؟ معنی نقد و پرداختن به فعالیت سیاسی یک فرد آن است که با «جملات پراز کینه و اتهام و نفرت، او را تخریب کنیم» و «تنبیه» نماییم؟ آیا به اصطلاح "نقد"، شبه نقد، اینجا برابرهمان اصطلاح قدیمی و از دور خارج شده ی «افشاگری» نیست؟ اگر نویسنده  قدرت داشت طرف مقابل را در اتاقی تنها گیر میاورد و «افشا و شبه نقد میکرد و تنبیه می نمود» نتیجه برابر اعمال «لاجوردیها» نمیشد؟ نقاد چکاره است که کسی را تنبیه بکند یا نکند؟ اصلاً کار تنبیه چه ربطی به نقد دارد؟

-شیوه ی دیالوگ «سنتی»ست و نه «مدرن». خود متن صحبت «هتک حرمت» از طرف مقابل است. 
- هدف مصداقی در دیالوگ « ستیز و ترور شخصیت» است. نه چیز دیگر.
-«اسناد و خاطرات» «ابزار»ی ست برای «هتک حرمت » و «نابودی شخصیت»دیگری.
سه نوع دیالوگ داریم 1- «ترور شخصیت؛2- سنتی؛3- مدرن. «ترور شخصیت نوعی از دیالوگ سنتی ست که جداگانه آورده شد».
دیالوگ اول نمونه اش نوشته ی مصداقی ست که توضیحش را دادم و دونوع دیگر را در زیر میتوان
دید.
- هرکس و هر چیز را می توان «نقد» کرد. و آزاد . اما ترور شخصت نقد نیست. هتک حرمت از دیگری حتی از «دشمن» نیز نقد نیست.  

خواننده لازم است انتخاب کند آیا موافق ترورشخصیت است یا نه؟
میخواهد به چیزی که نقد نیست و تنها با ابزار کردن برخی چیزها-که اما و اگر فراوان دارند-توجه کند یا نه؟ از نظر من چیزی که از مشخصات نسبی نقد بی بهره است نقد نیست .

در گفت و گوی مدرن طرفین اندیشه های خود را در رابطه با «موضوع» روی میز میریزند. بهمراه دلایل اثباتی. بدون اینکه سعی کنند «حقیقت را تنها از آن خود بشمارند» و دیگری را «کذب محض» قلمداد نمایند. بدون اینکه منظورشان مجاب کردن باشد. شنونده یا خواننده با توجه به نظرات هر دو یا سه طرف، و مقایسه آنها با افکار خود، میکوشد به نتایجی راه یابد. یا نیابد.
اما در متد سنتی طرفین افکار خود را تنها در رابطه با موضوع مطرح نمی کنند. اندکی به موضوع می پردازند- به عنوان ابزار- بعد با موضوعات بیرونی به قصد اثبات اهداف مخفی و خارج از موضوع- با تلاش برای زمین زدن طرف دیگر- و حق و حقیقت دانستن خود- وارد دیالوگ میشوند.
آنها « پیشداوری» خاصی دارند- در مورد «موضوع» و «مواضع سیاسی» همدیگر. منظورشان آنالیز«بی طرفانه» ی موضوع نیست که نکات تاریک مسئله روشن شود. گوشه های تاریک، مشکل آنها نیست.
اصلاً در گفت و گوی سنتی، موضوع، گوشه تاریکی ندارد، همه چیز روشن است و «هرکس حقیقت مطلق- و خالق سعادت». عین دو دیکتاتور بر یک تخت. هدف حل مشکل یا قضیه نیست بل رفع یکدیگر است. «حذف همدیگر». با هر شیوه ای.
که میتواند بکاری گیری تحقیر- توهین- اتهام- سیاسی یا شخصی؛ و دروغگو نامیدن دیگری و راست نمایی خود- دستیازی به اجداد و تاریخ مردمی یکدیگر، کندوکاو در زندگی خصوصی و بیوگرافی متقابل و خلاصه هر چیز و همه چیز به خدمت گرفته میشود- تا «موجود یا خانم» نامیده شدن دیگری- که طرف بگوید « من حقم و خالق بهشت» - «تو باطلی و خالق جهنم».
من در این بحث پیروزم و تو بازنده. این منم که باید ترا تسخیر کنم - نه تو.من تا میتوانم یقه شما را رها نمکنم تا مفتضح تان نمایم. تو دشمن من هستی. تو خائنی. و ...
اینها میتواند با کلمات بزک شده و غیر مستقیم نیز عنوان شوند- و میشوند. هدف متد سنتی تسلط است- و آماج متد مدرن حل قضیه. به سهم و از دید خود. بدون پیشداوری و با حفظ بی طرفی نسبی. مثل حل یک مسئله فیزیک و شیمی- و یا ریاضی.
در بحث سنتی طرف کاری ندارد که « ایده» ی شما پیرامون مسئله مشخص چیست- بل هدف اینست که « چه ایده ای» میتواند به شما «نسبت» دهد تا شکست تان تحقق یابد.اتهام. 
گفت و گوی سنتی دیاگوگ نیست - میدان نبرد است. مثل میدان جنگ - بین دو دشمن-در هزاران سال پیش؛ یا امروز. میدان تزویر و ریاست- نه آزمایشگاه علمی بین نظرات.
این متد با کشف بیطرفانه ی پاسخ نسبی قضایا بیگانه است- کوشش آن برای حذف طرف مقابل بهر وسیله و شیوه ممکن و ناممکن است. در جوامع عقب مانده - یا واپس نگهداشته شده- شیوه بحث ها غالباً سنتی است. پایه دیالوگ سنتی « ترس» است و احساس«عدم امنیت»- و تآمین امنیت را در «تسلط» میجوید. اما اساس دیالوگ مدرن « آزادی» ست- و «انتخاب».

مصداقی بهتر است :
به جای زجر دادن قربانیان دیکتاتوری به نقد حکومت پردازد که عامل این مصیبت هاست.
به جای چنگ انداختن در چهره ی اپوزیسیون به نقد متین اقدام کند. 
نقد را از شبه نقد جدا کند. متانت نقد را به « فحش و تحقیر و شانتاژ» نیالاید. 
شیوه ی کار ایرج مصداقی:دونوع نظر:

متد «افشاء-اعترافگیری:
1-زندانی باید بیاید بگوید تواب بوده یا نه،تیرخلاص زن و همکار مامور بوده یا نه،انحراف جنسی داشته یانه؟ و...
بعد بررسی شود ،توسط متد و «اطلاعاتی که پدیده ی مصداقی» در اختیاردارد، که درست گفته یا نه؛ افشاگری بشود یانه.
باید «صداقت» نشان دهد. و دیگران را هم به «داشتن صداقت» تشویق کند. تواب تواب دیگر را به صداقت دعوت کند، و آن هم تواب و زندانی دیگر را. و الخ. ..
پرونده اش را واضح بگوید و بنویسد. از عموم طلب بخشش کند.

نظرمخالف :
2-نوشته اند:کارمصداقی«افشاگری» ست. متد دوره ی ماقبل انترنت. «خود شیفته ازین کار بسیار لذت می برد و اصلن نگران نیست که چه آزاری به دیگران و خانواده های آنان می رساند» . یعنی اعمال خشونت به دیگران در درون اپوزیسیون.و قربانیان.
-«... بدین طریق توجه فعالان سیاسی خارج از کشوررا از مهمترین مسایل منطقه و ایران دورمی سازد».
-توسط «میانجیگری،نصیحت های آنچنانی» جهت «متوقف کردن روند بررسی و تحقیق در مورد « پدیده ایرج مصداقی »که با تواب تواب کردن ، سر اپوزیسیون کم مایه ، شیر ه میمالد».
- قطع کردن آزادی فکر و بیان و بررسی پدیده مصداقی.
-متد مصداقی درکارهایش غیر علمی ست. و غرض آلود. 
----------
تفکر و انتخاب و تصمیم با خود فرد است. متد 1 را انتخاب کند یا راه 2 را.

-فکر میکنم راه و متد اول شیوه ی حکومت است که در زندانها رایج است . و اکنون این متد در داخل اپوزیسیون توسط مصداقی و همکاران پیاده میشد. جهت «به جان هم انداختن اپوزیسیون». ضرورت دارد اپوزیسیون با این پدیده برای همیشه تعیین تکلیف کند.
متدی ست ناقض حقوق بشر، ضد انسانی و در حدمت حکومت.

زندانی و تواب و چه و چه ، قربانی دیکتاتوری حکومت است. نوک تیز مبارزه لازم است به طرف حکومت باشد. نباید گرفتار متد حکومت شد و آنرا در درون اپوزیسیون پیاده کرد. چنین کسانی نمی توانند در خدمت مردم باشند.
متدی در خدمت مردم است که بکوشد با نقد، تضادها در داخل اپوزیسیون را کاهش داده و راه منطقی و انسانی نزدیکی را نشان دهد.متدی و راهی که درخدمت متلاشی کردن و به جان هم انداختن اپوزیسیون است خطا،ضدمردمی، و غیر انسانی و ناقض حقوق بشری ستمدیدگان است.

فنومن منفی» در مبارزه ی سیاسی: سیاسی زخمی

با انقلاب نسل جوان سیل آسا برای تغییر زندگی با آرزوی بهترشدن آن به انقلاب روی آورد. درپی حاکمیت اختناق و کشتار ، بخشی از مبارزان سیاسی به علت «کم سنی،کم تجربگی،نشناختن ماهیت حکومت جدید» ، در زندگی سیاسی شان با نشانه های منفی روبرو شدند. و این باید برای بخش باتجربه ی اپوزیسیون قابل درک باشد. که این «پدیده ی منفی» طبیعی بود . 
تصور عدم آن غیر طبیعی ست. 
پرسش این است که با این «فنومن منفی» -از قبیل توابی-لودادن رفیق-تیرخلاص زن-همکاری با بازجویان و غیره- چگونه باید برخورد کرد؟ مثل متد حکومت که از این فنومن برای نابودی فرد سیاسی سوءاستفاده میکند یا اینکه با متد دیگر و جور دیگر هم میشود برخورد کرد. 
فکر میکنم رفتن به متد و راه حکومت خطاست. متد درستی وجود دارد. «افشاگری-اعتراف گیری» متد غلط و ضد انسانی ست

متد درست «به حال خود گذاشتن آنها- تقویت روحیه و آگاهی، جهت مبارزه با حکومت ست که اینان را تبدیل به قربانی» نموده است.تبدیل به «گروگان و زخمی» کرده است. باید کمکشان کرد اگر خواستند و میتوانند با حکومت مبارزه کنند. در غیر این صورت باید به حال خودشان گذاشت. 
مبارزه با حکومت کار بسیار مشکلی ست. ممکن است در کنار زندان و اعدام ، همه ی این فنومن های منفی را هم بار آدم کنند.
برخورد نباید «نابودی و حذف» این اشخاص باشد . بل باید در جهت «یافتن سلامتی و شرکت درمبارزه باشد. زخمهای اینان باید بهبود یابد و اگر توانستند بهتر است دوباره به مبارزه ی سالم بپیوندند. 
جنایتکار را نباید نابود کرد باید کمک نمود به زندگی سالم برگردد. افشاگری و اعتراف گیری نابودی اوست. هیچ مبارز سیاسی عاقل زخمیان ضفوف خود را نابود نمی کند. بل کمک میکند بهبود یابند و به صف مبارزه ملحق شوند.راه حکومت خطاست. متد درستی وجود دارد. «افشاگری-اعتراف گیری» متد غلط و ضد انسانی ست.

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"برخورد نباید «نابودی و حذف» این اشخاص باشد . بل باید در جهت «یافتن سلامتی و شرکت درمبارزه باشد. زخمهای اینان باید بهبود یابد و اگر توانستند بهتر است دوباره به مبارزه ی سالم بپیوندند.
جنایتکار را نباید نابود کرد باید کمک نمود به زندگی سالم برگردد. افشاگری و اعتراف گیری نابودی اوست. هیچ مبارز سیاسی عاقل زخمیان ضفوف خود را نابود نمی کند. بل کمک میکند بهبود یابند و به صف مبارزه ملحق شوند.راه حکومت خطاست. متد درستی وجود دارد. «افشاگری-اعتراف گیری» متد غلط و ضد انسانی ست."(نقل از نوشتار بالا و کامنتهای الحاقی!توسط خود نوی سنده !
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فنومن منفی» در مبارزه ی سیاسی
با انقلاب نسل جوان سیل آسا برای تغییر زندگی با آرزوی بهترشدن آن به انقلاب روی آورد. درپی حاکمیت اختناق و کشتار ، بخشی از مبارزان سیاسی به علت «کم سنی،کم تجربگی،نشناختن ماهیت حکومت جدید» ، در زندگی سیاسی شان با نشانه های منفی روبرو شدند. و این باید برای بخش باتجربه ی اپوزیسیون قابل درک باشد. که این «پدیده ی منفی» طبیعی بود .
تصور عدم آن غیر طبیعی ست.
پرسش این است که با این «فنومن منفی» -از قبیل توابی-لودادن رفیق-تیرخلاص زن-همکاری با بازجویان و غیره- چگونه باید برخورد کرد؟ مثل متد حکومت که از این فنومن برای نابودی فرد سیاسی سوءاستفاده میکند یا اینکه با متد دیگر و جور دیگر هم میشود برخورد کرد.
فکر میکنم رفتن به متد راه حکومت خطاست. متد درستی وجود دارد. «افشاگری-اعتراف گیری» متد غلط و ضد انسانی ست
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شیوه ی کار ایرج مصداقی:دونوع نظر:

1-زندانی باید بیاید بگوید تواب بوده یا نه،تیرخلاص زن و همکار مامور بوده یا نه،انحراف جنسی داشته یانه؟ و...
بعد بررسی شود ،توسط متد و «اطلاعاتی که پدیده ی مصداقی» در اختیاردارد، که درست گفته یا نه؛ افشاگری بشود یانه.
باید «صداقت» نشان دهد. و دیگران را هم به «داشتن صداقت» تشویق کند. تواب تواب دیگر را به صداقت دعوت کند، و آن هم تواب و زندانی دیگر را. و الخ. ..
پرونده اش را واضح بگوید و بنویسد. از عموم طلب بخشش کند.