من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟

به آن‌ها پیشنهاد می‌کنم با آتش بازی نکنند
در روزگاری که امیر فطانت منبع حقیر ساواک مدعی است عامل قهرمان شدن دانشیان و ... او بوده و از این که آن‌ها را به ساواک لو داده بایستی چپ ایران ممنون او باشد و همه‌ی چپ ایران اندازه‌ی «قوزک پای» او نیست، عجیب نیست که محسن درزی با همراهی کیانوش توکلی رفیق دیروز و امروزش، داستان ۸ سال پیش را دوباره تازه کرده‌ است و خواهان عذرخواهی است و مسئولیت کشتار زندانیان سیاسی و بیچاره‌ کردن «توده زندانی» را به دوش «انقلابیون زندان» می‌اندازد.
 
«آن که ناموخت از گذشت روزگار، هیچ‌ ناموزد زهیچ آموزگار»
 
در روزگاری که امیر فطانت منبع حقیر ساواک مدعی است عامل قهرمان شدن دانشیان و ... او بوده و از این که آن‌ها را به ساواک لو داده بایستی چپ ایران ممنون او باشد و همه‌ی چپ ایران اندازه‌ی «قوزک پای» او نیست، عجیب نیست که محسن درزی با همراهی کیانوش توکلی رفیق دیروز و امروزش، داستان ۸ سال پیش را دوباره تازه کرده‌ است و خواهان عذرخواهی است و مسئولیت کشتار زندانیان سیاسی و بیچاره‌ کردن «توده زندانی» را به دوش «انقلابیون زندان» می‌اندازد.
پیش‌تر هوشنگ اسدی یک نفوذی ساواک در حزب توده و تواب شناخته‌ شده‌ی زندان‌های جمهوری اسلامی وظیفه‌ی حمایت از امیرفطانت و محسن درزی را به عهده داشت و جدیداً کیانوش توکلی مسئولیت آن را به عهده گرفته است. چیزی که قبل از هرچیز به ضرر محسن درزی تمام می‌شود، چنانچه بار قبل هم علیرغم دروغ‌های شاخداری که هوشنگ اسدی تولید می‌کرد و مدعی بود معروف‌ترین سینماگر ایران در حال ساخت فیلم سینمایی از روی «داستان» محسن درزی است اوضاع به ضرر او و خانواده‌اش که قربانی اقدامات او هستند تمام شد.
 
 
از آن‌جایی که در روزهای اخیر مقاله‌ای در رابطه با فرخ نگهدار و جعلیات تاریخی‌اش نوشته‌ام و باعث بسیج مریدان فرخ نگهدار شده است، درزی و توکلی که سابقه فعالیت در «فداییان اکثریت» را دارند به زعم خود زمینه را مناسب دیده‌‌اند که دوباره پا به میدان بگذارند بلکه بتوانند حمایت «اکثریت» و یا وابستگان آن را کسب کنند. اما تا این‌جای کار از حمایت سازمان مجاهدین خلق و دستگاه «جنگ مقدس سیاسی» آن برخوردار شده‌اند! (پایین تر توضیح می‌دهم)
 
 
محسن درزی تواب فعال بند ۱ واحد ۳ قزلحصار که ده‌ها شاهد در مورد اعمالی که او در زندان مرتکب شده وجود دارند در سایت «ایران گلوبال»، منکر «تواب» بودن و شرکت در جوخه‌ی اعدام‌ شده است. کیانوش توکلی که وکالت تبلیغاتی او را به عهده دارد مدعی‌ست که در گفتگو با درزی متوجه شده است که «هرگز» من با محسن درزی هم‌بند نبوده‌ام و در گفتگو با کاوه‌ جویا مدعی‌شده‌ام که داستان تیرخلاص زدن محسن درزی را از یک زندانی «پیکاری» شنیده‌ام. ادعای او بلافاصله با تکذیب کاوه جویا در همان سایت ایران گلوبال روبرو شد تا بر همگان روشن شود که با چه کسی سروکار دارند و روایات او تا چه حد «صادقانه» است. درزی و توکلی مدعی هستند که من بایستی از یک «تواب» که شهره عام و خاص است پوزش بخواهم و نه او از مردم و قربانیان رژیم جمهوری اسلامی!
 
البته محسن درزی امروز می‌تواند مدعی شود که هیچ‌گاه «تواب» نبوده است و بر اساس خط مشی سازمان «فدائیان اکثریت» در دهه‌ی ۶۰ و بر اساس دستور العمل سازمانی در سرکوب «ضد‌انقلاب» در زندان شرکت داشته و در جهت افشای توطئه‌های آنان نزد زندانبانان و شکنجه‌گران فعال بوده است و بر اساس رهنمودهای نشریه «کار» ارگان این سازمان در زندان عمل کرده است؛ آن وقت سازمان متبوع وی و مسئولان آن بایستی مسئولیت اعمال او را به عهده بگیرند و یا با ادعای او برخورد کنند، چیزی که درزی جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد.
 
بیش از یک صد صفحه از کتاب خاطراتم اختصاص دارد به حضورم در بند ۱ واحد ۳ جایی که محسن درزی یکی از مسئولان اتاق بند بود (مسئول اتاق‌ها به انتخاب زندان‌بان و مدیریت زندان انتخاب می‌شد ومسئولیت  دیگر توابان اتاق هم با مسئول تعیین شده بود و چنانچه وی قصوری در کارش انجام می‌داد بلافاصله با تواب فعال‌تری تعویض می‌شد). در همه دوران یاد شده محسن درزی به عنوان فعال‌ترین تواب اتاق، مسئولیت توابین اتاق را نیز به عهده داشت. خوشبختانه هم‌‌اتاق وی در دوران یاد شده هم‌اکنون در استکهلم حضور دارد و برای شهادت دادن آماده است.
 
همچنین برای اثبات هم‌بند بودن من با محسن درزی در بند ۱ واحد ۳ قزلحصار، ده‌ها شاهد در اروپا و آمریکا و کانادا وجود دارند. در بند ۱ واحد ۳ اگر هر کسی ناشناخته باشد لااقل من ناشناخته نبودم چرا که روزانه بین ۱۲ تا ۱۴ ساعت کلاس درس انگلیسی برای زندانیان سیاسی چپ می‌گذاشتم و از توده‌‌ای و اکثریتی و اقلیتی و راه‌کارگری و پیکاری و رزمندگانی و آرمانی گرفته تا وابستگان کارگران سرخ و اتحادیه کمونیست‌ها و ... از وابستگان کومله و دمکرات گرفته تا زندانیان انتقالی از شمال و جنوب کشور در آن شرکت می‌کردند. بیش از صد نفر از زندانیان کم سن و سال چپ که می‌خواستند در امتحانات نهایی و دبیرستان شرکت کنند تا هر‌آنکس که می‌خواست انگلیسی یاد بگیرد شاگرد کلاس‌های من بودند.
تردیدی نیست که نه من و نه هیچ‌یک از زندانیان سیاسی مقاوم نمی‌توانستیم نحوه‌ی شلیک گلوله از سوی محسن درزی را به چشم‌ ببینیم چرا که اساساً‌ در جوخه‌ی اعدام شرکت نداشتیم. اما زندان جایی نبود که رفتن به جوخه ‌اعدام و انجام اموری از این دست و «افتخار» کردن به آن، دور از چشم زندانیان بماند و در کل بند نپیچد و فرد انگشت‌نما نشود.
در دوره‌ی حاکمیت توابان در زندان، آن‌ها با حمایت زندانبانان از چنان قدرتی برخوردار بودند که حتی به بازجویی و شکنجه از زندانیان در بند نیز می‌پرداختند که خود داستانی مفصل است و در این نوشته نمی‌گنجد. آن‌ها هیچ‌گاه فکر نمی‌کردند روزی در مقابل افکار عمومی مجبور به پاسخگویی شوند.
 
از این گذشته محسن درزی پس از انتشار کتاب خاطراتم که در آن به موضوع شرکت در جوخه‌ی اعدام از سوی او اشاره کرده بودم، در نوشته‌ای به قلم خودش اعتراف کرد که به جوخه‌ی اعدام رفته است اما به جای هدف‌قرار دادن محکومان به اعدام، تنها جنازه جمع کرده است. بنابر‌این اصل روایت من مورد تأیید محسن درزی است و در کم و کیف آن اما و چرا می‌کند.
 
یادش به خیر منصور داوران یکی از زندانیان سیاسی هوادار سازمان «فدائیان اکثریت» که در کشتار ۶۷ در گوهردشت به دار آویخته شد. من سال‌ها با او هم بند و هم اتاق بودم و یکی از شاگردان کلاس انگلیسی من در زندان بود. در سال ۶۳ منصور با نفرت از فشارهای محسن درزی برای به همکاری کشاندن‌اش با زندانبانان و توابین می‌گفت. و در حالی که برافروخته بود با خشم و ناسزا می‌گفت با افتخار میگه رفتم تیرخلاص «ضد انقلاب» را زدم و چند فحش ترکی نثارش می‌کرد. البته موضوع حضور در جوخه‌ی اعدام درزی را خیلی‌ها در بند می‌دانستند. اما کیانوش توکلی با زرنگی جای زندانی هوادار «اکثریت» را با زندانی «پیکاری» عوض کرده است.
 
همه‌ی ما اشتباهاتی را که یک فرد در یک لحظه یا یک برهه مرتکب می‌شود درک می‌کنیم، هیچ یک از ما هم بری از اشتباه و خطا و ضعف و فتور و سستی نیستیم. اما وقتی فردی مرتکب چنین عمل زشتی می‌شود و سال ها معرکه گردان توابان در زندان بوده قبل از هرچیز این وظیفه‌ی اوست که نسبت به خطاها و ضعف‌هایش که باعث شرکت در جنایت و همکاری با جنایتکاران شده روشنگری کند و از دیگران بخواهد او و موقعیت‌اش را درک کنند و او را ببخشند. نه این که پس از روشدن اعمالش مدعی شود که او از فعالیت سیاسی و اجتماعی بازمانده است و از تحت‌فشار قرار گرفتن خانواده‌اش بگوید و خواهان پوزش خواهی دیگران شود. او اشتباه می‌کرده که با آن کارنامه دوباره به فعالیت سیاسی روی آورده است.
 
آیا افرادی که با گشتاپو همکاری می‌کردند پس از افشای رازشان چنین ادعایی کردند؟ چه کسی مسئول فشارهای بعدی است؟ کسانی که روشنگری می‌کنند یا فردی که در یک دوره از زندگی‌اش با ماشین جنایت همکاری کرده است؟
 
تکان‌دهنده‌ترین شهادت‌ در «دادگاه ایران تریبونال» اختصاص به زندانیان مقاوم نداشت بلکه به کسی تعلق داشت که در جوخه‌ی اعدام شرکت کرده و به سوی نوجوانی شلیک کرده بود . او بدون آن که کسی از آن مطلع باشد شخصاً و با احساس مسئولیت در «دادگاه مردمی» شرکت کرد و با صداقت صحنه را برای اعضای دادگاه و شرکت کنندگان تشریح کرد. همین صحنه‌ یکی از سکانس‌های تأثیر گذار فیلم مستند «آن‌ها که گفتند نه» است و گوشه‌ای از جنایات رژیم را افشا می‌کند. در لینک زیر (قسمت دوم – از دقیقه دو به بعد) می‌توانید شهادت او و واکنش حضار در «ایران تریبونال» را ببینید.
 
 
«مهدی» هیچ‌گاه به این عمل «افتخار» نکرده بود و هیچ کس هم با این فرد برخورد بدی نکرد و همه موقعیت او را درک می‌کردند و اقدام شجاعانه‌اش را مورد تقدیر قرار می‌دادند و امیدوار بودند دیگران نیز چنین کنند. چیزی که خود «مهدی» نیز آرزوی آن را داشت و هدفش از حضور در «ایران تریبونال» و شهادت در حضور قضات بین‌المللی باز کردن این راه و هموار کردن آن بود .  
اما چنانچه در همین سند ملاحظه می‌‌کنید بنا به شهادت مهدی افراد را از بند برای شلیک گلوله می‌بردند و البته تعدادی خود کاندیدای زدن تیرخلاص می‌شدند. او به صراحت و با جزئیات توضیح می‌دهد که یکی از پاسداران جوخه‌ی اعدام دستش را روی ماشه گذاشته‌‌ و او آن را فشار داده است. چیزی که محسن درزی از اعتراف به آن در خارج از کشور پرهیز می‌کند هرچند در زندان به آن «افتخار »می‌کرد و می‌کوشد آن را به جنازه کشی تقلیل دهد. فردی که در جوخه‌ی اعدام شرکت می‌کرد برای اثبات این که دشمن «ضد‌انقلاب» و محاربان است و به راستی «توبه» کرده بایستی حکم دادگاه انقلاب و حاکم شرع را به دیده منت گذاشته و سینه‌ی قربانیان را هدف قرار می‌داد.
 
محسن درزی به جای شرمندگی و درخواست پوزش، طلبکار زندانیان سیاسی مقاوم زندان شده و خود را قربانی آن‌ها معرفی می‌کند و می‌نویسد:‌
 
«من از زندانِ جمهوری اسلامی بینِ تیر ماهِ ۱۳۶۰ تا اواخرِ تابستانِ ۱۳۶۳ خاطراتِ تلخی‌ دارم . خیلی تلخ . یک روی سکه همان جنایاتی هست که زندانبانان کردند ، که در بیشمار خاطرات آمده است . رویِ دیگر رفتارِ انقلابیون زندان هست که تودهٔ‌ زندانی رو بیچاره کردند و متأسفانه خود هم قربانی شدند . این " دو لبهِ قیچی " تودهٔ‌ بی‌ شمارهِ جوانانِ ما رو که بی‌ تجربه بودند ، در میان گرفتند در زندان ... اگر و اگر و اگر چنین نمی‌شد مطمئن باشید ، خیلی‌ها زنده میماندند . چه کنم که باز گوئیِ آن درد‌ها ,تفِ سر بالا هست از این روی نمی‌نویسم ...‌ای دادِ بی‌ داد !!!»
 
 
او به شکل شریرانه‌ای زندانبانان و شکنجه‌گران و قاتلان بهترین فرزندان این میهن را یک لبه‌ی قیچی و لبه‌ی دیگر آن را «انقلابیون زندان» معرفی می‌کند. چنانچه ملاحظه می‌کنید او مسئولیت قتل‌عام زندانیان را نیز به دوش زندانیان مقاوم می‌اندازد. در پاسخ به او چه بایستی گفت که حق قتل‌عام‌شدگان و «انقلابیون زندان» که بسیاری‌شان امروز زیر خروار‌ها خاک سرد و سیاه خفته‌اند و خانواده‌هایشان از هم پاشیده شد ادا شود؟ آیا غیر از این است که تنها یک «تواب»‌ فعال و دوآتشه‌ی زندان چنین کینه‌ای نسبت به «انقلابیون زندان» دارد؟
 
محسن درزی همچنین مدعی ‌است که با گرفتن وکیل علیه ادعاهای من به مقامات قضایی سوئد شکایت کرده است و آن‌ها به دلیل این که از تاریخ انتشار خاطراتم بیش از ۶ ماه گذشته بود شکایت او را نپذیرفته‌اند و همچنین به خاطر برخورداری من از پول و امکانات و وکلای مجاهدین خلق او نتوانسته‌ است شکایت خود را پیش ببرد. او مدعی‌است رادیو‌های محلی در مالمو دائم علیه او تبلیغ می‌کردند و افراد به خانه‌ی او حمله کرده‌اند. از او سؤال می‌کنم شکایت از من دیر شده بود و یا مجاهدین پشت کار من بودند چرا علیه آنان که خطایشان به روز بود و کسی پشت‌شان نبود و دم دست بودند شکایت نکردی؟ 
 
من تا این لحظه روحم نیز از شکایت او بی خبر است. حتماً‌ او می‌تواند وکیلی را که من با پول هنگفت مجاهدین استخدام کرده بودم نام ببرد. البته این احتمال هست که او به مراجع قضایی مراجعه کرده باشد و آن‌ها از پذیرش دعاوی سست وی خودداری کرده باشند. یکی از دوستان نزدیک او از زندان زمان شاه در شهر «فرزنو» کالیفرنیا ضمن دعوت و پذیرایی از من به خاطر آن‌چه که انجام داده بود پوزش خواست. او گفت من یکی از صمیمی‌ترین دوستان محسن درزی بودم و بعد از خواندن کتاب شما شوکه شدم؛ به او زنگ زدم و از او خواستم علیه شما شکایت کند هزینه‌اش هرچه باشد من به کمک دوستانم تأمین خواهیم کرد و ....
 
من هم به ایشان گفتم با کمال میل از چنین موقعیتی استقبال می‌کنم تا ده‌ها شاهد را همراه خود به دادگاه ببرم و برای یک بار هم که شده یکی از توابان فعال زندان های جمهوری اسلامی را که از انجام هیچ جنایتی فروگذار نکرده در برابر عدالت ببینم که چگونه از اعمال خود دفاع می‌کند.   
 
هوشنگ اسدی (همراه محسن درزی و یکی از عواملی که کوشید او را «سفید» کند) یکی دیگر از توابانی است که با دروغگویی و پرونده سازی باعث زیر شکنجه‌رفتن رهبران حزب توده شد. داستان توطئه‌ی کودتای حزب توده، توسط او تولید و به خورد بازجویان سپاه داده شد و برای همین در زندان مورد نفرت زندانیان توده‌ای بود. او که دستیار  حسین شریعتمداری و حسن شایانفر در زندان بود و «تهاجم فرهنگی» را در روزنامه کیهان فرهنگی تئوریزه می‌کرد پس از آن که در مورد چهره‌ی وی روشنگری کردم ادعا کرد موضوع را در دادگاه صالحه دنبال خواهد کرد. همه‌ی ما می‌دانیم که بعدها بر پایه‌ی تئوری «تهاجم فرهنگی» دستگاه اطلاعاتی و امنیتی تعدادی از روشنفکران میهن‌مان را به قتل رساند.
 
 
 
هنوز که هنوز است منتظر تشکیل دادگاه مربوطه هستم. اسدی از هیچ سیاهکاری هم ابا نکرد. حتی با دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم تماس گرفت و خواهان پرونده سازی علیه من شد.
 
درزی مدعی است که در گذشته به خاطر پول هنگفت و وکلای مجاهدین و گذشت ۶ ماه از انتشار کتاب خاطراتم، نتوانسته است طرح دعوا کند. بماند که من همان موقع چندین مقاله نوشته بودم و او می‌توانست مقاله‌ی من و یا فایل صوتی رادیوهای محلی ادعایی را به دادگاه ارائه و شکایتش را به روز کند. 
 
در جلسه‌ای که در شهر مالمو برگزار شد و من در آن شرکت داشتم یکی از دوستان نزدیک محسن درزی در آن‌جا شرکت کرد و ضمن شنیدن شهادت شهود که همگی زندانیان سیاسی سابق بودند گفت من به محسن درزی اصرار کردم که خود در جلسه شرکت کند و ضمن توضیح نسبت به آن‌چه گذشته از خود دفاع کند اما او متأسفانه نپذیرفت.
 
یک بار دیگر محسن درزی و همراهانش را دعوت می‌کنم در هرجمعی که صلاح می‌دانند حاضر شوند من نیز به همراه دو نفر از شهود شرکت می‌کنم در تا حضور او و حامیانش چشم‌ در چشم‌ما، تواب بودن و شرکت در جوخه‌ی اعدام را تکذیب کند و بر همگان ثابت شود که آیا من با او «هرگز» هم‌بند بوده‌ام یا خیر. فیلم آن هم برای قضاوت مردم روی اینترنت گذاشته شود.
سؤال بی پاسخ این است که چرا محسن درزی کوشش نمی‌کند از زندانیان آن دوره که در قزلحصار زندانی بودند شاهد بیاورد که زندانی مقاومی بوده است و به کیانوش توکلی که زندانی نبوده متوسل می‌شود و او شهادت می‌دهد که درزی زندانی مقاومی بوده است. آیا او علم غیب دارد؟
 
کیانوش توکلی به عنوان وکیل و نماینده‌ی درزی مدعی شده و مرا تهدید کرده است: «این پرونده زمانی که ایرج مصداقی مجدداً بخواهد سخنی در این باره بزند ، به دادگاه کشیده خواهد شد .»
 
تمایلی نداشتم دوباره به این موضوع بپردازم . دو ماه قبل هم کیانوش توکلی از فرصت دیگری استفاده کرده بود و با تکیه روی این موضوع که من «هرگز» با محسن درزی هم‌بند نبوده‌ام به طرح دعاوی دروغ خود پرداخته بود. به خاطر رعایت حال خانواده‌ی محسن درزی و این که خود شخصاً اقدام نکرده بود از حق خود گذشتم و سکوت کردم.
چند روز پیش محسن درزی در زیر مقاله‌ی من راجع به فرخ نگهدار در سایت «اخبار روز» با هدف تهییج مریدان فرخ‌ نگهدار که در اثر مقاله‌ی تحقیقی من برانگیخته شده بودند به طرح دوباره موضوع که ربطی به مقاله نداشت پرداخت. پاسخی برای درج در بخش نظرهای سایت «اخبار روز» فرستادم، مسئول این سایت به من اطلاع داد از آن‌جایی که نظر درزی ربطی به مقاله نداشته آن را حذف کرده‌اند و از درج پاسخ من هم خودداری می‌کنند تا به موضوعات فرعی دامن زده نشود. پاسخ دادم «کار خوبی کردید ...» و اصراری برای درج پاسخم با وجود آن که یک روز نظر او روی سایت بود نکردم.
 
اما این بار به دو دلیل دوباره به این موضوع می‌پردازم. ۱- به خاطر دفاع از حرمت و شخصیت «انقلابیون زندان» محسن درزی آنها را به شکلی ناجوانمردانه مورد حمله قرار داده ۲- با توجه به تهدیدی که کیانوش توکلی به نمایندگی از سوی او کرده، چنانکه سکوت کنم به منزله‌ی ترسیدن از روبرو شدن با مراجع قانونی و محق بودن درزی معنا می‌دهد به همین دلیل بار دیگر کلیه اتهاماتم علیه محسن درزی را تکرار و به روز می‌کنم تا وی به همراه کیانوش توکلی رفیق دیروز و  امروزش در دادگاه طرح دعوا کنند. حتما که این بار از «قدرت عظیم مالی» و وکلای ادعایی مجاهدین هم برخوردار نیستم. چرا که مسئولان مجاهدین از جمله «صفا فرهادی» (نام مستعار یکی از بالاترین مسئولان دستگاه جنگ مقدس سیاسی مجاهدین که از روی اسم فرهاد صفا یکی از شهدای مجاهد دهه‌ی ۵۰ ساخته شده است) و محمد حسین توتونچیان یکی از سربازان بیت‌رهبری مجاهدین مستقر در نروژ به حمایت از این دو در سایت ایران گلوبال برخاسته‌اند. مبارک‌شان باشد.
البته محسن درزی حتماً می‌داند و یا از حشمت رئیسی شنیده است هنگامی که در اتاق پالتاک ایشان در مورد مجاهدین گفتگو می‌کردم، هواداران این سازمان تلاش زیادی می‌کردند که بحث را به موضوع درزی بکشانند که من حاضر به این کار نشدم.
 
علاوه بر شرکت در جوخه‌ی اعدام، محسن درزی از طرف حاج‌ داوود رحمانی وظیفه داشت تا خون خانم بهناز شرقی را پایمال کند از این بابت هم او بایستی پاسخگو باشد. البته شاهد زنده و برادر مقتول هم حاضر است و محسن درزی لااقل نمی‌تواند مدعی شود «هرگز» با او هم‌بند و هم اتاق نبوده است.   
 
در صفحه‌ی ۱۰۷ جلد دوم خاطراتم ضمن شرح واقعه‌‌ای دردناک، چنین نوشتم:
 
«شهنام شرقی که به سرنوشت دردناکی دچار شده بود، هم‌بند ما بود. در ۲۷ اسفند سال ۶۱ هنگامی که در بند ۲ واحد ۱ به سر می‌برد، خواهرش بهناز برای دیدار او به قزل‌حصار مراجعه کرده بود. محمد‌رضا جبلی مسئول انتظامات جلوی در زندان وی را در مقابل چشمان فرزند خردسالش میان درِ الکترونیکی زندان گذاشته و باعث مرگ فجیع او شده بود. در صورت جلسه دادگاهی که بعدها برای رفع و رجوع جنایتی که مرتکب شده بودند، ترتیب داده شد، آمده است که سر بهناز "بین درب و میله آهنی و قسمتی از جدار چهارچوب قرار گرفته و له شده است". (کپی صورت جلسه‌ی دادگاهی که برای رفع و رجوع جنایت تشکیل شده بود، در آخر کتاب به پیوست است.)
در همین گزارش تأکید شده که او "در اثر فشار و له شدن صورت و ضربه به سر فوت کرده است". حاج داوود دو نفر از زندانیان را که برای بیگاری به محوطه‌ی زندان برده شده بودند، مجبور به انتقال پیکر بهناز به بهداری می‌کند. سپس برانکاردی را که با آن جنازه را حمل کرده بودند، به آتش می‌کشند. چرا که مدعی بودند "نجس " شده است. پس از این حادثه به جای مرهم گذاشتن بر زخم‌های شهنام و تلاش برای جبران این جنایت، حاج داوود او را خواسته و به وی پیشنهاد کرده و سوگند خورده بود در صورتی که در مقابل دوربین حاضر شده و اعلام کند که خواهرش توسط "منافقین " کشته شده از همان‌جا آزاده شده و می‌تواند زندان را ترک کند. او پس از انتقال به بند ۱ تحت فشار شدیدی قرار گرفته بود و حتا اجازه‌ی گفت‌وگوی ساده با کسی را نیز نداشت و به اتاقی فرستاده شده بود که اکثریت ‌آن‌ها تواب بودند. در بدو ورود، محسن درزی که به نمایندگی از سوی تواب‌ها مسئول اتاق هم بود به او گفته بود: حاج داوود مسئولیت بًراندن تو را به من سپرده است. شهنام تنها او را به تمسخر گرفته بود. خواهرش آمده بود که او را ملاقات کند و جان بر سر این کار گذاشته بود و حالا از شهنام می‌خواستند که خون وی را پایمال کند.»
 
در این‌جا به منظور کمک به محسن درزی و کیانوش توکلی بار دیگر لینک آخرین مقاله‌ای را که هفت سال پیش در فوریه ۲۰۰۸ در مورد محسن درزی نوشتم می‌آورم تا آن‌ها راحت‌تر بتوانند علیه من طرح دعوا کنند.
 
 
مقاله‌ی محمود خلیلی از هواداران سازمان اقلیت در مورد محسن درزی
 
«سبک جدید به صحنه آوردن توابین»
«محسن درزی، تواب تیر خلاص زن دیروز و مشاور عملی مجتبی میر حیدری [یکی از کثیف‌ترین توابان زندان قزلحصار که بسیاری از زندانیان را با پرونده سازی در قزلحصار به اعدام داد و امروز یکی از میلیاردهای رژیم است و روابط نزدیکی با زندانبانان و بازجویان و شکنجه‌گران سابق دارد و در محافل‌شان شرکت می‌کند]، امروز در اتاق های پالتاکی و سایتهای اینترنتی ظاهر شده و در جهت پوشاندن چهره خود مدعی می شود که در سال 60، او برای تیر خلاص زدن به زندانیان سیاسی مبارز به ميدان تير نمی رفته است بلکه وقتی او را از بند به میدان تیر می بردند، این کار فقط برای "حمل جنازه" بوده است.در حالی که آن زمان (سال 60 ) به تیر خلاص زدن خود افتخار می کرد. اخیراً نیز وی درسایت روز آنلاین به قصه گوئی پرداخته وشریک و دوستش، حمزه فراهتی(کسی که با صمد بهرنگی به ارس رفت و تنها بازگشت)،در شاه کار هنریش!! (کتاب تازه منتشر شده ) نیز به شرح این داستان به ظاهر جانگداز پرداخته است. درزی تواب در آن مطلب در حالی که خود را یک زندانی سیاسی ضد رژيم جا زده است، به اصطلاح شرح می دهد که وقتی او را برای رفتن به میدان تیر صدا می زدند، تصور می کرده است که او را برای اعدام می برند!!! محسن درزی تصور می کند که می تواند با دروغ و سرهم بندی کردن داستان هائی از رنج زندانیان سیاسی مبارز و جنایاتی که با همکاری توابینی مثل او در حق آنان اعمال شده، محلول تمیز کننده ای برای پاک کردن دستانش بیابد. اما نکته مهم در رابطه با این کار امثال درزی نشان دادن تلاشی است که امروز توابین سابق برای جا زدن خود به عنوان اپوزیسیون رژیم انجام می دهند.
 
آقای محسن درزی! از توئی که بالاتر از «چه گواراها» را در بین پاسداران یافته بودی(خوشبختانه شهود کافی برای این اظهار فضل ات در آن زمان هنوز وجود دارد که نتوانی کتمان کنی) بعید است که اعمال ننگینت را فراموش کرده باشی. ظاهرا" توئی که با این سوز وگداز داستان سرائی می‌کنی نباید آدم کم حافظه ای باشی !!! ولی من برای اینکه مقداری به حافظه ات کمک کنم سه روز نگهبانی در بند یک، واحد یک، در روزهای پایانی سال 1362 را یاد آوری می کنم که با کارت نگهبانی جلو سلول ها رژه می رفتی. حتما" به یاد داری شنبه روزی بود، بعد از ملاقات زندانیان، جلو سلول 13 برای اینکه نشان دهی تواب توانمند و کهنه کاری هستی و در کارات تبحر لازمه را داری، وقتی «عزیز رامش» (تواب و مسئول بند) و «گالیور» (از تواب های "تیر" سالن یک) بچه ها را برای کتک خوردن بعد از ملاقات انتخاب می کردند، تو هم « م» (چون این عزیز هنوز در ایران است از بردن نام کامل او خودداری می کنم ولی این قسمت عین نقل قول اوست که از واحد سه تو را می شناخت) را بیرون کشیدی و باز برای خوش خدمتی در زیر هشت، هنوز چشمبند نزده او را با مشت و لگد چپ و راست نمودی؟! این کارهای ننگین چیزهائی نیستند که از حافظه زندانیان سیاسی باقی مانده از دهه کشتار رژیم و خیانتهاو جنایت های امثال شما ، همچنین مردم ما پاک شود.»
 
 
مقاله‌ی «آقای درزی آستین شما هنوز هم خونی است» نوشته‌ی حسین ملکی یکی از هواداران فرقان که ۱۱ سال زندانی بود را نیز در آدرس زیر می‌توانید ملاحظه کنید.
 
 
اطلاعیه «جمعی از زندانیان سیاسی چپ» در ارتباط با محسن درزی هم موجود است و پیشتر انتشار عمومی یافته است.
 
به یاد محسن درزی می‌آورم او همراه و همکار مجتبی میرحیدری (۱) یکی از توابان جنایتکار قزلحصار بود که ده‌ها زندانی چپ را که به تحمل حبس محکوم شده بودند با پرونده‌سازی دوباره رهسپار شکنجه‌گاه‌های اوین کرد، تعدادی از آن‌ها امروز زیر خروارها خاک خوابیده‌اند. حتماً او یادش هست که در بند ۱ واحد۳ همکار جنایتکارانی همچون محمود ناطقیان، اسماعیل قناعی، سعید صادق صمیمی، احمد اصفهانی و ... بود. همه‌ کسانی که در اثر پرونده سازی و گزارش آن‌ها به قیامت و قبر و ... منتقل شدند و یا با آزادی‌شان مخالفت شد و همچنان در زندان ماندند، دارای پدر و مادر و همسر و فرزند بودند و خیلی‌هایشان به خاطر این که افراد نامبرده می‌خواستند زودتر از زندان آزاد شوند و نزد خانواده‌‌هایشان بروند دچار آسیب‌های جدی شدند.
حتماً محسن درزی یادش هست او و حمید رضوانی یک زندانی توده‌ای همکار توابان که مکبر نماز جماعتی بود که به امامت اسماعیل قناعتی در بند برگزار می‌شد چگونه می‌کوشیدند زندانیان کم سن و سال و بی تجربه را با انواع و اقسام توجیهات سیاسی و ایدئولوژیک و تاریخی و ... به جرگه‌ی توابان بکشانند. حتما او می‌داند آن‌ها در اثر فشارهای وارده دچار چه مشکلات روحی و روانی شدند و چه آسیب‌هایی را که خود و خانواده‌هایشان متحمل نشدند.
آیا برای شما شنیدن این موضوع گزنده نیست که یک تواب شناخته شده زندان و کسی که به اعتراف خودش حداقل در جوخه‌ی اعدام شرکت و جنازه کشی کرده است علیه یک زندانی سیاسی که قربانی اعمال او و امثال او در زندان بوده شکایت کند آن هم نه در جمهوری اسلامی و زندان، بلکه در اروپا؟
 
احتمالاً محسن درزی و کیانوش توکلی بایستی علیه افراد متعددی اعلام جرم کنند. من هنوز از کلیه زندانیان سیاسی‌ای که محسن درزی را از نزدیک می‌شناسند و شاهد اعمال او بوده‌اند، دعوت عمومی نکرده‌ام. مطئمن باشید شاهدان بیشتری حاضر خواهند شد و اوضاع بر وفق مراد محسن درزی و کیانوش توکلی پیش نخواهد رفت. به آن‌ها پیشنهاد می‌کنم با آتش بازی نکنند و محسن درزی مشکلات جدید برای خانواده‌اش که گناهی ندارند، تولید نکند و با روح و روان آن‌ها بازی نکند. هیچ‌کس خواهان آزار و اذیت آنان نیست. کسی از رنج و تعب آنان خوشحال نمی‌شود. امیدوارم دیگر نیازی به ادامه این بحث نباشد و همین‌جا بسته شود. چون بازنده آن قطعاً محسن درزی خواهد بود که این بار با طناب پوسیده‌ی کیانوش توکلی که جوانب امر را در نظر نگرفته به چاه رفته است.
 
 
ایرج مصداقی ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
 
 
 
۱- در دی‌ماه سال ۱۳۶۰، ۲۰ زندانی چپ را که پس از بازجویی و شکنجه‌ی مجدد زندانیان در قزلحصار توسط توابینی همچون مجتبی میرحیدری، حسین جوادزاده موحد، محمود ناطقیان، محمدرضا قربانی، اسماعیل قناعتی، فرامرز نریمیسا و ... مورد شناسایی قرار گرفته بودند به اوین منتقل کرده و ۸ تن از آنان را به جرم داشتن تشکیلات در زندان، راهی میدان‌های تیر کردند. بقیه نیز مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفتند. هر دو پای دکتر «ن- س» یکی از افراد یاد شده که من او را از نزدیک دیده بودم در اثر شکنجه آش و لاش شده بود و پیوند پوست روی پای او انجام شده بود. هادی خامنه‌ای شخصاً او را از روی تخت شکنجه بلند کرده بود. شاهرضا بابادی یک زندانی کم سن و سال هوادار سازمان «پیکار» اهل بخش لالی مسجد سلیمان را نیز به عنوان شاهد همراه آن‌ها به اوین فرستاده بودند که بعدها سوگلی لاجوردی شد.
 
 
 

منبع: ایرج مصداقی

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"در جلسه‌ای که در شهر مالمو برگزار شد و من در آن شرکت داشتم یکی از دوستان نزدیک محسن درزی در آن‌جا شرکت کرد و ضمن شنیدن شهادت شهود که همگی زندانیان سیاسی سابق بودند گفت من به محسن درزی اصرار کردم که خود در جلسه شرکت کند و ضمن توضیح نسبت به آن‌چه گذشته از خود دفاع کند اما او متأسفانه نپذیرفت."

در آن جلسه من بعنوان یک شنونده حضور داشتم و اگر آقای ایرج مصداقی بیاد داشته باشند وبخاطر بیاورند.پس ازسخنرانی ایشان وخاطراتشان از زندان در زمان "پرسش وپاسخ" بنده چند سوال طرح کردم اولین سوال مشخص من از آقای ایرج مصداقی این بودکه : آیا شما با آقای محسن درزی همبند بودید؟ وطرح سوالی دیگر که آیا بهترتر نیست به بررسی پروژه توابسازی رژیم پرداخت نه معلولین آن وخاطرم هست که مثال و رفرنسی از میشل فوکو در این مورد آوردم ودر ادامه پرسیدم که آیا طرح ونام بردن ازآقای محسن درزی وسایرین ٬ و مدعی العموم بودن به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عجب بساطی راه انداخته ایران گلوبال. نه درباره محسن درزی و ... در همه موضوعات. قابل فکر نیست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
امروز فرصت یافتم به سایت بیام و نگاهی‌ به این " معرکه ، محسن _ ایرج " بیندازم . یکی‌ مرشد ، یکی‌ بچه مرشد ... ماشااله ماشالا تا کنون در زیرِ این نوشته 26 تا کامنت گذاشته شده ... نوشته‌هایِ مشابه که ؛ الاماشالا ... زنجیر‌ها پاره شده ، سینی‌ها جر داده شده . سنگ رو سینه با پتک شکسته شده . جیپ در نبردِ دندون و طناب شکست خورده و ... خب حالا فکر نمی‌کنید موقعِ کلاه گردوندن هست ؟ به من کمکِ مالی‌ و وکیل کنید تا بچه مرشد " محسن " مرشد " ایرج " رو به دادگاه بکشونم . چی‌ می‌گید ؟؟؟ خیلی روشن و شفاف میگم هر کس ، هر ارگان با هر نظر گاه یا انگیزه‌ای که باشد من با کمالِ میل می‌پذیرم و خیر ارزیابی می‌کنم ... اگر نه که با بحث حال می‌کنید ،بکنید این بحثِ دیگریست . پایانِ سخن من امکانات ندارم ، هزینهِ وکالت و دادگاه رو به من لطف و محبت کنید ... مخلصِ همگان !!!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جمهوری اسلامی در این سی و شش سال ؛ دهها هراز نقر از مخالفین خود رادستگیر، زندانی و اعدام کرده است .بنابراین او تنها زندانی سیاسی نبوده است . تفاوت او با دیگران در این است که وی از این زندان ،دکانی دو نبشه ساخته است که دو دهه است نان مفت می خورد واتفاقا همه کسانی که او در کتابش مورد اتهام قرار داده است ، خود زندانی سیاسی بوده اند . بعلاوه مگر کسی که زندانی نبوده باشد ،حق اظهار نظر و پرسش ندارد ..... چرا شنیده ها و شایعات شد خاطرات زندان و مشاهدات شخصی و ... .متاسفانه ایران با داشتن رژیمی مستبد و روشنفکران ساده لوح و فعالان حقوق بشر دروغگو و مستبد ، همچنان در استبداد ،فقر ، جنگ ، اعتیاد ، بندگی و بدبختی دست و پا خواهند زد. تلاش برای کشف حقیقت هیج ربطی به زندانی بودن ویا نبودن پرسشگر ندارد..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آیا کسانی که در عمرشان یک روز هم زندان نبوده اند و مورد بازجویی و فشار و شکنجه و تهدید به مرگ قرار نگرفته اند حق دارند اینجا و در این صفحه داستاسرایی کنند و دولت تعیین نمایند و به هم دیگر نان قرض بدهند و هندوانه زیر بغل هم بگذارند و نخود هر آشی بشوند و شعار بدهند که - من آنم که رستم بود یهلوان - ؟ قدری صداقت و اخلاق سیاسی و رفتار انقلابی ضرری ندارد اگر محتاطانه برخورد شود .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa-ی گرامی،
- بله حق باشماست. دادگاه خارج از سه حالت که گفتید کار دیگری نمی تواند بکند.
از نظر من این اولین قدم است برای روشنی ذهن من «جهان سومی» . که خودم نمی توانم راه بهتری بیابم. و به جان همدیگر میافتیم و هرکس تنها صاجب حق و حقیقت میشود. آنهم بیشتر براساس تصورات.

-درمورد بهتر شدن کارسایت با هرنظری که تأثیر مثبت داشته باشد-مثل نظرشما-موافقم. نظرات خود را با مقاله و کامنت بارها نوشته ام. فعلا وضعیت موجود چنین است که هست.

- فکرمیکنم بهتر است دوستان علت عدم انتشارکامنت شما را بگویند. من دخالتی درکار کامنتها ندارم.

- مطالب « بازجویی ها» : از نظر من در برگه های بازجویی « حقیقت-دروغ-ابهام-نیمه دروغ-نیمه حقیقت- حقایق سوخته- و مانند اینها» درهم آمیخته اند. هرکس بازجویی شده باشد این چیزها را میداند. این برگه ها خاصیت سوء استفاده شدن در زمینه های مختلف را دارند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ.ائلیار عزیز
بشدت در گیر کاری واجب هستم. حتمن با دقت متنی را که نوشتید مطالعه میکنم، به آن فکر میکنم. ولی قبل از آن همینجا تعجبم از حذف کامنتم توسط سردبیر این صفحه. برای مسئول عزیز کامنتها هم نظرم را نوشتم. این سایت بمانند بقیه سایتهای فارسی زبان مُشارکتی ندارد، مشورتی نیز نمیباشد. حتی مسئول کامنتها نیز مسئولیتی انتسابی و نمایشی است با حق وتو. متاسفانه البته. امیدوارم در پروسه ی همکاری بتوانید ساختار بهتری را با اعتماد و خلاقیت جایگزین آن کنید. بدانید تا زمانی که توجه نسل جوان را دارید میتوانید تاثیر گذار بوده و چراغی برای آینده. مُشکل بی تفاوتی عظیمی است در رابطه با نسل از یاد رفته. من هم راستش تنها در سالروزها به گذشته میپردازم و خیلی از تناقضات و دروغ و جبهه هایی که هست، یارکشی هایی که لحظه ای عوض میشوند خسته میشوم. به قانون سیستم اعتقادی ندارم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دو تا تروریست آدمکش مذهبی بنامهای روح الله و مسعود بر سر کسب قدرت بجان هم افتادند، در جریان اختلافات درون دولتی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد و بهشتی با ٧٢ تن از یارانش حذف گردیدند، مسعود همانند زورو بدون اینکه روحش خبر داشته باشد برای قهرمان شدن، انفجار را به عهده گرفت، این انفجار دستاویزی شد در دست روح الله تا همه گروهها را تار ومار کند، از جمله این بنده خدا چپی ها را که با ترور مرزبندی کرده بودند، روح الله هر کسی را که توبه نمی کرد می کشت و هر کسی هم که نمی کشت یا سیاسی نبود و یا توبه کرده بود، و این چانه زنی ها در ایرانگلوبال هم مربوط است به ضرب المثل قدیمی«در غربت زیاد لاف می زنند»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چند کلام با شرکت کنندگانِ بحث ! ایرجِ مصداقی به کژ راهه و تند و تخته گاز رفته است ، نه تنها در موردِ من بلکه با بسیاری دیگر که من نامشان رو با دقت نمی‌دانم اما من عنوان داده‌ام به آنها ( از جمله خودش ) " خاوران‌هایِ سیار و نفس کش " بعید میدانم ایرج به این راحتی‌ شهامتِ پس گرفتنِ تند روی و تند خوئی به دیگران از جمله من رو داشته باشد . هنگامی که من " آن شب شاهدِ مرگِ خود رو داشتم " رو نوشتم بهترین بخت رو داشت که اتهاماتش رو به من ترمیم کند ، اما آمادگی‌ِ روحی و فکریش را نداشت ... به شما اطمینان میدهم ؛ به نان و نمک سوگند به جانِ عزیزانم ( سه فرزند دو نوه و به رفاقت سوگند ) دستم پر است ... اگر کم آوردم به سر و رویم تًف بیندازید ... به ضرورت باز هم مینویسم !
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توجه دوستان و به ویژه Rosa -ی گرامی را برای انتخاب راه برون رفت از این مسایل به دو نکته جلب میکنم:
1- «ادعای جنایی» که مطرح شده :یعنی یکی در قتل شرکت داشته. راه حل این است که چون مدعی و متهم هر دو در کشوری که دموکراسی و قانون و دادگاه دارد زندگی میکنند بهتر است برای حل اختلاف به دادگاه مراجعه کنند. برای حل مشکل
غیر از این راه خردمندانه ای نیست.
مدعی که اتهام میزند برود به دادگاه شکایت کند. قبل از اینکه حقوق «کسی» را در کتاب و مقاله و رسانه نقض کند.

متأسفانه مدعی بدون مراجعه به دادگاه «هراتهامی» را که خواسته-علیه دیگری- دررسانه ها منتشر کرده است. چرا که
به شیوه ی کار حکومت دیکتاتوری ایران معتقد است : «افشاگری-اعتراف گیری» .

2- «پدیده ی مصداقی» ، که «شیوه کار و مضمون مطالب» اوست در کل « راه افشاگری-اعتراف گیری» را در رابطه با یک سری آدمها پیش گرفته است.
تصویر اژدر بهنام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
متاسفانه شیوه‌ای که به کار می‌رود چنین است: متهم "باید" "صادقانه" "اعتراف" کند و از قربانیان "معذرت‌خواهی" بکند.
لطفا به کلمات داخل "" توجه کنید. به نظر من این همان شیوه‌ای است که جمهوری اسلامی هم به کار می‌برد. لازم نیست که مدعی "اتهام" را اثبات کند بلکه این متهم است که "باید صادقانه به جرم خود اعتراف کند"!
حالا اگر متهم حاضر به اعتراف نباشد، ناصادق است زیرا ما می‌گوییم که او مجرم و گناهکار است و زمانی که ما این حکم را صادر می‌کنیم، هر ادعایی غیر از آن، عدم صداقت، توجیه، بی شرمی و... است.
آیا واقعا با این شیوه‌ها می‌توان به جایی رسید؟
نگاهی به عنوان این مقاله هم حداقل مرا به فکر وامی‌دارد و سؤالاتی را برایم مطرح می‌کند.
در این عنوان دو نفر حضور دارند: "من" و "محسن درزی «تواب».
این "من"، یعنی آقای مصداقی خودش می‌گوید که انزجارنامه نوشته و امضا کرده است. در این تیتر، اتهام "تیر خلاص
تصویر مسؤل سابق کامنتها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Rosa گرامی، من سؤالات شما را حذف نکرده ام. باید از آقای توکلی سؤال شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش توکلی
آئیهمه مطلب نوشته ای ولی هیچ معنی ایفاد نکرده ای ،مقاله مصداقی را هر کس بخواند کاملا می نوان متوجه مطلب و اتهاماتی که به اسامی نامبرده وارد میکند،شد ولی آنچه که در پاسخ می نگاری،ای نگار !، پاسخی را به آنهمه اتهامات نمیدهد ،آیا بهتر نیست که از سنگر انکار برون بیایی و سنگربان دیگر منکران نشوی و هر چه میگویی راست و انسانی و درست باشد .
جامعه روشنفکری و در کنارش مردمان اهل مبارزه سیاسی در تاریخ معاصر باید همزمان با اعلان مواضع صاف و روشن (نه مثل نامه بقول آقای بهنام مثلا دیپلماتیک ! چریکها به خمینی ) و ادامه مبارزه بی امان ! و جانانه ! و امپریالیسم شکن ! و
تصویر کاوه جویا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کیانوش توکلی گرامی، بازهم ابراز تأسف می کنم که این اختلاف درباره ی رویدادهای دهها سال پیش، که سود اجتماعی ای هم ندارد، تا این اندازه حساسیت ها و ذهن ها را به خود مشغول کرده است. این نقل قول "زندانی پیکاری" یا "زندانی اقلیتی" از من اشتباه است و من آنچه که از آقای مصداقی شنیدم را پیشتر در کامنتی گفتم. مضمون شنیده ی من تنها این بود که آقای درزی خود به زندانیان گفته است که تیر خلاص ضد انقلاب را زده است. به گمان من تماس ها ی گوناگون و حساسیت شما نسبت به این موضوع موجب شده است که گفته های مختلف را با هم بیامیزید. به دید من موضوع مورد گفتگو اکنون به موضوعی شخصی تبدیل شده و راه حل آن، گذشت طرف ها، گفتگوی مستقیم طرف ها، یا اگر این راه ها جواب نداد رجوع به دادگاه است. به دید من دنبال کردن رسانه ای این موضوع، بویژه در رسانه ای سیاسی ـ اجتماعی، شیوه ی شایسته ای نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از پاسخ سردبیر
اکنون مُشکل دیگر حذف سوال من از آقای درزی است، چرا حذف شد و مسئول حذف چه کسی بوده؟ سوال را شما البته سعی کردید بخشن جواب دهید و ممنونم. شاهدی که تیر خلاص زد مهدی معماریان در دادگاه تریبونال اعلام کرد که از توابین برای حمل جسد انتخاب شدند. و او مجبور شد برای نشان دادن اینکه تواب واقعی است تیر خلاص هم بزند. من در همان دوران تریبونال فایل صوتی را بازنشر دادم.
https://youtu.be/7trYS3OrjDg
از نظر من این فایل همه ی آنچه که بعد از کُشتار 67 بوده را بازگو کرده. از مقاومت زندان و هم از اینکه زندانیان به فراخور موقعیتشان میان مقاومت و توابیت دست و پنجه میزدند و تنها چند ده نفر، نه انزجار نوشتند و نه هیچ. "آنها که زنده اند"! پس بحث توبه نیست. چون همه در جایی و مقطعی کوتاه آمده اند.
سوال اصلی این است که آیا برای جمع آوری جنازه تصادفی انتخاب کرده اند یا افراد بخصوص. همین

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب توكلي عزيز ،باز كه به ،،،
من نمي دانم در ضمير شما چه مي گذرد ،كه با انتصاب مصداقي به مجاهدين ،عايدتان مي شود،،
اينكه مي گوييد : مصداقي اين كتاب را زماني نوشته شده بود كه در كنار إطلاق كار مريم رجوي در پاريس سكوت داشت،،
در هر صورت عزيز دل برادر،
به قول مرحوم منوچهر نوذري ، از خودت چيزي در نيار ، اونه كه تو فيلم ديدي بگو،
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب Rosa / بنده هیج شکی ندارم که از کاوه جویا شنیده ام»« محسن درزی(اکثریتی) رفته به یک پیکاری گفته که من تیر خلاص زن بودم» که هیج ادم عاقلی وقتی قتلی را انجام دهد نمی رود به یک مخالف سیاسی که سایه اش را با تیر می زنه بگه« من ادم کشتم» کاوه جویا حالا می گه نه ان طرف اقلیتی بود(فرقی در اصل ماجرا نمی کنه، «اقلیت» هم مخالف سیاسی «اکثریت» بود) . در همین نوشته مصداقی دقت کنید . او هر گز ننوشته است که شاهد تیر خلاص ز دن بوده بلکه از یک زندانی ا قلیتی شنیده است . اگر مصداقی همین جمله را در دادگاهی بگویئد ، طبیعتا رئیس دادگاه ان را نمی پذیرد و به این جور« شنیده در شنیده» ها می گویند« شایعه » . من پای صحبت محسن درزی نشستم و بطور دقیق سئوالات مشخصی را طرح کردم او طی یک و نیم ساعت ، ماجرا را بطور دقیق و با جزئیات برایم شرح داد که چکیده ان را در زیر می خوانید:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوال از آقای کاوه جویا و آقای توکلی: در مورد "شنیدن" تیر خلاص زدن کدامتان درست میگویید؟ شنیدن از زندانی پیکاری و یا شنیدن از زندانی اکثریتی؟
با تشکر از جواب احتمالی

پ.ن.:توکلی نوشته اند که مصداقی جریان تیر خلاص زدن را از زندانی "پیکاری" شنیده. جویا نوشته من نگفتم "پیکاری" بوده. مصداقی نوشته از فردی "اکثریتی" شنیده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوال از آقای مصداقی: یکی از مجاهدین نوشته شما در کتاب خاطراتتان متن زیر را نوشته اید. جایی هم خواندم در چاپ دوم متن را عوض کرده اید؟ آیا شما همبند آقای درزی بودید؟ آیا در چاپ اول متن زیر درج شده است؟
متن زیر:
باید اضافه کنم که من با زندانی یادشده محسن - درزی هیچگاه هم بند و هم اطاق نبوده ام.ولی اینقدر می دانم که ایشان یه عنوان تواب و کمک بازجو
مشهور بوده است .انانی که در بند یک اطاق پنج بالای اوین بوده اند، از او و سایر توابین نشان دار چون محمد مزیدی و ...خاطرات ناگوار بسیاری دارند.
برای آنکه به بیراهه نرفته باشم با زندانیان دیگری ، در این باره پرسش کردم که نتیجه پاسخ ها موید نظرم بود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرجِ مصداقی تازه به خانه رسیدم این نوشته رو در این سایت دیدم . حدودِ ۱۵ خطی‌ رو خوندم . اما نکشیدم ادامه بدم ( البته دقیق خواهم خواند ) واقعا این همه بی‌ شرمی بد دهنی دروغ گوئی تو و از همه مهمتر خباثتی که در درونِ تو هست من رو شگفت زده که نه می‌‌ترساند . اشتباه نکن از تو نمی‌ترسم از د درازگویی کثیفت نمی‌ترسم ایرج مصداقی ، از خودم و از خودم و از خودم میترسم که مبادا در دامِ تو بیفتم و در مبارزه با ابلیس ، ابلیس شوم ( نیچه )

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
آیا تو چنان که مینمائی هستی
این نظر قبلا ذیل مقاله آقای محسن ورزی امده است. با این حال چنانچه مدیریت سایت اجازه دهد آن را به عنوان نوعی پیام مستقیم من به اقای مصداقی تلقی و منتشر کند. نوشته های ایشان و نام بردن نام من در کنار آقای ورزی از شگرد های کودکانه برای بدنام کردن آقای ورزی و یارگیری از طرف انقلابیون عصبانی است.
اقای ایرج مصداقی! بار سوم است که جنابعالی در مورد من افاضه فضل میفرمائید. فراموش نکنید که من هرچند اهل سیاست نیستم و هیچ انگیزه سیاسی ندارم و سیاست را بخصوص در شرایط اپوزیسیون و پوزیسیون ایرانی کثافت میدانم اما از کهنه کاران این میدان کثیفم . جنابعالی میتوانید هرچه میخواهید و هر کجا میخواهید بگوئید و بنویسید و راه را تا تلویزیون های اپوزیسیون باز کنید و به عنوان مرجع و ممیز حقایق و شخصیت های سیاسی مورد سوال قرار بگیرید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرج مصداقی حتی یک بار هم نه یک روزنامه فروخت، نه یک اعلامیه پخش کرد. ساال ٦٠ که گرفتنش از ترس زد زیر گریه و به پاسدارا قول همکاری داد. همین قول همکاری موجب شد ١٠ سال بهش زندان بدن وگرنه این کاره ای نبود. این حتی تو تظاهرات ٣٠ خرداد هم از ترسش شرکت نکرد، یعنی هنوز تظاهرات شروع نشده فرار کرد و پرید تو یک تاکسی و رفت خونه.

دوره زندانش هم که خودش نوشته واقعا .... بود، یعنی همه جا مینشست و ویز ویز میکرد. براش پاسدار و مجاهد فرق نمیکرد. در ......نبودن این آدم همین بس که بعد از سال ٦٧ و بعد از اون کشتارها مرخصی میگیره میاد بیرون ازدواج میکنه و دوماد میشه و بعد سرش رو میندازه زیر و ..... بر میگرده تو زندون. یعنی هم خیال پاسدارا از مصداقی راحت بود و هم خیال مصداقی از پاسدارا. به همدیگه حسابی اطمینان داشتن خلاصه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هموطنان گرامی! من بعنوان یک شخص ناظر که نه سر و نه ته پیازم هرچه سعی کردم استنادی بر اتهامات وارده در این مقاله پیدا کنم نتوانستم. ممکن است اتهام وارده حقیفت داشته باشد اما این کیفر خواست هیچ اتهامی را ثابت نمیکند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی گرامی،
1-این نوشته ی مصداقی به درخواست کاوه جویا درسایت درج شده. و نشان میدهد چیزی درسایت سانسور نمیشود.
اگر درج نمی شد جنابعالی و غیره دادتان بلند میشد که سایت سانسور میکند.

2- بحث «پدیده ی مصداقی» درسایت مورد بررسی ست. همه حق دارند نظرات خود را بیان کنند. و کرده اند.

3- نظرات توسط مسئول کامنتها اجازه ی انتشار می یابد.
شما با «هرزنامه» نامیدن نظرات دیگران به کارمسئول کامنت و نظردهندگان توهین و تحقیر روامیدارید.

و نوشته ی خود را «نظر» می نامید. دقت کنید دیگران را تحقیر نکنید. آدم حرف اش یک بار مطرح میکند. اینکه به نظر شما بررسی «پدیده ی مصداقی» کشمکش است از شما خوانده ایم. لطف کنید تکرار مکررات نفرمایید.
4- حق و نظر دیگران را ضایع نکنید که اندیشه دیگری غیر از شما دارند. با تشکر
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، کیانوش توکلی، از هنگامی که کشمکش میان شما و آقای مصداقی به تارنمای ایران گلوبال کشیده شد سودی که از آن زمان تا کنون به دست آمد چه بود؟ آیا کسانی که پس از این کشمکش بیهوده و بی فرجام شاد شدند کارگزاران رژیم دژخیمان و شکنجه گران بودند یا دلسوزانی که اندوه آنها را فراگرفت از این که می دیدند دشمنان این رژیم دوزخی به جان هم افتاده اند و به جای تازش به گردانندگان رژیم گدایان مفت خور آخوندی به هم می تازند؟ شما می گوئید: ( ..... روزانه بین پنج تا ده ساعت با پول زحمت کشیده ام هزینه فعالیت سیاسی مجموعه اینترنتی فرهنگ گفتگو را می پردازم ..... ) اما اگر به کامنت هائی که پس از رخ دادن این کشمکش های رژیم شادکن در ایران گلوبال نوشته شده اند نگاه کنید خواهید دید که بسیاری از آنها هرزنامه هستند! آیا شما باید کار کنید و پول بپردازید تا چند میلیاردر زاده بیکار و بیمار که کامپیوتر مفت .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به عنوان رهگذری در این جهان . این گونه به نظر میرسد که انچه در زندان و اجتماع و همه جا روی داده ناشی از خطای اندیشه انقلابی بوده است .یعنی پیامدهای یک انقلاب و قدرت طلبی و بسوی قدرت رفتن هم این مصیبتها را بدنبال دارد.محکوم کردن این و یا ان اکنون نقشی بازی و کمکی به بهبود کار مانمی کند و بیشتر برای دل خوش کردن و ارامش وجدان است.قهرمان بازی و قهرمان پروری نه زیبا نیست بلکه هلاکت بار است. یک اجتماع یک حزب و یا سازمان نیابد قهرمان شود.فرض یکی هم محکوم شد و لی گره ای از کا رما باز نمی کند. رجوی را قهرمان میدانند اما چه سود که با همه سر دشمنی و جنگ دارد.کیانوری یک قهرمان حزبی بود چه سود که دشمن دمکراسی بود.ما قهرمان سازیم چرا که دین ما و تربیت سیاسی ما گلادیاتور و یا شهید پرور است. دستور امروز همه ما نه قهرمان پروری بلکه انسان مسئول تربیت کردن است.
تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چند نکته در باره ادعا های مصداقی :1_ همانطور که ملاحظه می کنید ؛این نوشته مصداقی مملو از اتهام زنی می باشد که درآن اشخاص حقیقی با نام و نشان مورد لجن پراکنی قرارگرفته اند . شخصا از همه کسانی که حرمت انسانی شان مورد تجاوز این « فعال حقوق بشری» قرار گرفته است ؛ پوزش می خواهم .، طبیعتا حق پاسخ گویی برا ی آنان محفوظ است 2- ایرج مصداقی در این نوشته ، مرا علنا تهدید کرد که با «آتش بازی نکنم» بعبارت دیگر نوشته هایی که در نقد ایرج مصداقی نوشته می شود را سانسور کنم وگرنه ایشان دستور« آتش » خواهند داد!!3_ در این نوشته تکراری و ملال آور باز هم اسمان وریسمان می کند که «او ندیده است و ازکس دیگری شنیده و ان طرف هم خودش ندیده است و از محسن درزی شنیده است!» .مسخره تر از این مدرک و سندی وجود ندارد که «شاهد ماجرا، خود متهم پرونده است » و قاضی و دادستان پرونده هم ایرج مصداقی و شرکا ! می باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام به اقای داریوش برادری، من فکر نمیکنم که اقای مصداقی قهرمان باشد. اما با توجه به نوشته شما (حتی ان کسانی که اینها را شکنجه دادند و یا کشتند و تواب کردند، قهرمانانی بودند) بگذارید من فزصت طلب در تایید نظر شما و از فرصت بدست امده و گل الودگی اب استفاده کنم و یک قطعه شعر از یک قهرمان ملی (رفیق شهید خسرو گلسرخی) به یک قهرمان ملی دیگر (برادر شهید صادق خلخالی) تقدیم کنم. صادق تو رفتی، شهر در تو سوخت، باغ در تو سوخت، اما دو دست جوانت (جوان کشت)، بشارت فردا، هر سال (بر چوبهای دار در هر کوی برزن) سبز می شود، و با شاخه های زمزمه گر در تمام خاک، گل می دهد، گلی به سرخی خون...

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب (شعر گرگ از زنده یاد فریدون مشیری)
منتظر تحلیل های دیگر شما هستم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مشکل ایرج مصداقی این است که او توابی است که به توابها فحش و لعنت می فرستد و می خواهد به خودش و دیگران بقبولاند که او قهرمان و حال نماینده قهرمانان مرده است تا نگذارد که انها فراموش بشوند. بهای این دروغ اما این است که حتی سخنان و کارهای خوبش در یاداوری جنایات زندان و یا در نقدش بر مجاهدین و غیره، همیشه طعم گس فرصت طلبی را هم دارد و اینکه مثلا بدانی چه موقع لازم است کشتی در حال غرق شدن را ترک بکنی و اول انزجار بدهی و بعد بیایی خارج مدافع دو اتشه مجاهدین بشوی، بعدش ببینی دیگه دفاع ازشون ممکن نیست و حال بخواهی مهمترین نقادشون بشی و انکه جلوی رجوی می ایستد و غیره. اگر ایرج مصداقی واقعا یکبار با خودش و بقیه صادق می بود و می دید که او توابی بوده است که خوشبختانه وادارش نکرده اند که تیری بزند و یا توانسته در زیر لوای توابی و با انزجارنویسی جان سالم بدر ببرد، انگاه مطمئنا از او تاریخ نویسی قوی و مد